ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » قرآن و حدیث » ويژگيهاي انسان
ويژگيهاي انسان
شبهه افکن
#1 ارسال شده : 1389 فروردین یکشنبه, 15 14:27:20(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/20(UTC)
ارسالها: 32
امتیازات: 36-
Woman

تشکرها: 3 بار
2 تشکر دریافتی در 2 ارسال
ويژگيهاي انسان از نظر قرآن چيست؟
ایمان
#2 ارسال شده : 1389 فروردین یکشنبه, 15 16:30:20(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/08(UTC)
ارسالها: 221
امتیازات: 690

تشکرها: 6 بار
13 تشکر دریافتی در 11 ارسال
از نظر قرآن، انسان موجودي است برگزيده از طرف خداوند، خليفه و جانشين او در زمين، نيمه ملكوتي و نيمه مادي، داراي فطرتي خداآشنا، آزاد، مستقل، امانتدار خدا و مسؤول خويشتن و جهان، مسلّط بر طبيعت و زمين و آسمان، ملهَم به خير و شرّ، وجودش از ضعف و ناتواني آغاز مي‏شود و به سوي قوّت و كمال سير مي‏كند و بالا مي‏رود، اما جز در بارگاه الهي و جز با ياد او آرام نمي‏گيرد، ظرفيّت علمي و عملي‏اش نامحدود است، از شرافت و كرامتي ذاتي برخوردار است، احياناً انگيزه‏هايش هيچ گونه رنگ مادّي و طبيعي ندارد، حق بهره‏گيري مشروع از نعمتهاي خدا به او داده شده است، ولي در برابر خداي خودش وظيفه‏دار است.
در عين حال، همين موجود در قرآن مورد بزرگترين نكوهشها و ملامتها قرار گرفته است:
«او بسيار ستمگر و بسيار نادان است.» احزاب/72
«او نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس است.» حج/66
«او آنگاه كه خود را مستغني مي‏بيند طغيان مي‏كند.» علق/6 و 7
«او عجول و شتابگر است.» اسراء/11
«او هرگاه به سختي بيفتد و خود را گرفتار ببيند ما را در هر حال (به يك پهلو افتاده و يا نشسته و يا ايستاده) مي‏خواند؛ همينكه گرفتاري را از او برطرف كنيم گويي چنين حادثه‏اي پيش نيامده است.» يونس/12
«او تنگ چشم و ممسك است.» اسراء/100
«او مجادله‏گرترين مخلوق است.» كهف/54
«او حريص آفريده شده است.» معارج/19
«اگر بدي به او رسد جزع كننده است و اگر نعمت به او رسد بخل كننده است.» (معارج/20 ـ 21

منبع : ایپرسش
سیاوش
#3 ارسال شده : 1389 فروردین پنجشنبه, 19 14:01:19(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/20(UTC)
ارسالها: 227
امتیازات: 684

تشکرها: 9 بار
19 تشکر دریافتی در 18 ارسال
با سلام
شهید مطهری می فرماید:
انسان در قرآن‏
انسان در جهان‏بينى اسلامى‏
انسان در جهان‏بينى اسلامى داستانى شگفت دارد. انسانِ اسلام تنها يك حيوان مستقيم‏القامه كه ناخنى پهن دارد و با دو پا راه مى‏رود و سخن مى‏گويد نيست. اين موجود از نظر قرآن ژرف‏تر و مرموزتر از اين است كه بتوان آن را با اين چند كلمه تعريف كرد.
قرآن انسان را مدحها و ستايشها كرده و هم مذمتها و نكوهشها نموده است.
عالى‏ترين مدحها و بزرگترين مذمتهاى قرآن درباره انسان است؛ او را از آسمان و زمين و از فرشته برتر و در همان حال از ديو و چهارپايان پست‏تر شمرده است. از نظر قرآن، انسان موجودى است كه توانايى دارد جهان را مسخّر خويش سازد و فرشتگان را به خدمت خويش بگمارد و هم مى‏تواند به «اسفل سافلين» سقوط كند؛ اين خود انسان است كه بايد درباره خود تصميم بگيرد و سرنوشت نهايى خويش را تعيين نمايد.
سخن خويش را از ستايش هاى انسان در قرآن تحت عنوان «ارزشهاى انسان» آغاز مى‏كنيم.
ارزشهاى انسان‏
1. انسان خليفه خدا در زمين است:
روزى كه خواست او را بيافريند، اراده خويش را به فرشتگان اعلام كرد. آنها گفتند: آيا موجودى مى‏آفرينى كه در زمين تباهى خواهد كرد و خون خواهد ريخت؟ او گفت: من چيزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد «بقره/ 30 ترجمه آيه به مضمون است».
اوست كه شما انسانها را جانشينهاى خود در زمين قرار داده تا شما را در مورد سرمايه‏هايى كه داده است در معرض آزمايش قرار دهد «انعام/ 165».
2. ظرفيت علمى انسان بزرگترين ظرفيتهايى است كه يك مخلوق ممكن است داشته باشد: تمام اسماء را به آدم آموخت (او را به همه حقايق آشنا ساخت)، آنگاه از فرشتگان (موجودات ملكوتى) پرسيد: نامهاى اينها را بگوييد چيست. گفتند: ما جز آنچه تو مستقيماً به ما آموخته‏اى نمى‏دانيم (آنچه را تو مستقيماً به ما نياموخته باشى ما از راه كسب نتوانيم آموخت). خدا به آدم گفت: اى آدم! تو به اينها بياموز و اينها را آگاهى ده. همين‏كه آدم فرشتگان را آموزانيد و آگاهى داد، خدا به فرشتگان گفت: نگفتم كه من از نهانهاى آسمانها و زمين آگاهم (مى‏دانم چيزى را كه شما نمى‏دانيد) و هم مى‏دانم آنچه را شما اظهار مى‏كنيد و آنچه را پنهان مى‏داريد»(بقره/ 31- 33)؟
3. او فطرتى خدا آشنا دارد؛ به خداى خويش در عمق وجدان خويش آگاهى دارد. همه انكارها و ترديدها، بيماريها و انحرافهايى است از سرشت اصلى انسان: هنوز كه فرزندان آدم در پشت پدران خويش بوده (و هستند و خواهند بود) خداوند (با زبان آفرينش) آنها را بر وجود خودش گواه گرفت و آنها گواهى دادند « اعراف/ 172».
چهره خود را به سوى دين نگه دار، همان كه سرشت خدايى است و همه مردم را بر آن سرشته است «روم/ 43».
4. در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادى كه در جماد و گياه و حيوان وجود دارد، عنصرى ملكوتى و الهى وجود دارد. انسان تركيبى است از طبيعت و ماوراء طبيعت، از ماده و معنى، از جسم و جان: آن كه هرچه را آفريد نيكو آفريد و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد؛ سپس نسل او را از شيره كشيده‏اى كه آبى پست است قرار داد؛ آنگاه او را بياراست و از روح خويش در او دميد «الم- سجده/ 7- 9».
5. آفرينش انسان، آفرينشى حساب‏شده است، تصادفى نيست. انسان موجودى انتخاب شده و برگزيده است: خداوند، آدم را برگزيد و توبه‏اش را پذيرفت و او را هدايت كرد «طه/ 122».
6. او شخصيتى مستقل و آزاد دارد، امانتدار خداست، رسالت و مسئوليت دارد، از او خواسته شده است با كار و ابتكار خود زمين را آباد سازد و با انتخاب خود يكى از دو راه سعادت و شقاوت را اختيار كند: همانا امانت خويش را بر آسمان و زمين و كوهها عرضه كرديم، همه از پذيرش آن امتناع ورزيدند و از قبول آن ترسيدند، اما انسان بار امانت را به دوش كشيد و آن را پذيرفت. همانا او ستمگر و نادان بود (1).
ما انسان را از نطفه‏اى مركّب و ممزوج آفريديم تا او را مورد آزمايش قرار دهيم، پس او را شنوا و بينا قرار داديم، همانا راه را به او نموديم، او خود يا سپاسگزار است و يا كافر نعمت (يا راه راست را كه نموديم خواهد رفت و به سعادت خواهد رسيد و يا كفران نعمت كرده، منحرف مى‏گردد) (2).
7. او از يك كرامت ذاتى و شرافت ذاتى برخوردار است. خدا او را بر بسيارى از مخلوقات خويش برترى داده است. او آنگاه خويشتن واقعى خود را درك و احساس مى‏كند كه اين كرامت و شرافت را در خود درك كند و خود را برتر از پستيها و دنائتها و اسارتها و شهوترانيها بشمارد: همانا ما بنى‏آدم را كرامت بخشيديم و آنان را بر صحرا و دريا (خشك و تر) مسلط كرديم و بر بسيارى از مخلوقات خويش برترى داديم (3).
8. او از وجدانى اخلاقى برخوردار است؛ به حكم الهامى فطرى، زشت و زيبا را درك مى‏كند: سوگند به نفس انسان و اعتدال آن، كه ناپاكيها و پاكيها را به او الهام كرد «شمس/ 8 و 9».
9. او جز با ياد خدا با چيز ديگر آرام نمى‏گيرد. خواستهاى او بى‏نهايت است، به هرچه برسد از آن سير و دلزده مى‏شود مگر آنكه به ذات بى‏حد و نهايت (خدا) بپيوندد: همانا تنها با ياد او دلها آرام مى‏گيرد «رعد/ 28».
اى انسان! تو به سوى پروردگار خويش بسيار كوشنده هستى و عاقبت او را ديدار خواهى كرد «انشقاق/ 6».
10. نعمتهاى زمين براى انسان آفريده شده است: همانا اوست كه آنچه در زمين است براى شما آفريد «بقره/ 29».
آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است مسخّر او قرار داده است (پس او حق بهره‏گيرى مشروع از همه اينها را دارد) «جاثيه/ 13».
11. او را براى اين آفريد كه تنها خداى خويش را پرستش كند و فرمان او را بپذيرد. پس او وظيفه‏اش اطاعت امر خداست: همانا جن و انس را نيافريديم مگر براى اين كه مرا پرستش كنند «ذاريات/ 56».
12. او جز در راه پرستش خداى خويش و جز با ياد او خود را نمى‏يابد، و اگر خداى خويش را فراموش كند خود را فراموش مى‏كند و نمى‏داند كه كيست و براى چيست و چه بايد كند و كجا بايد برود: همانا از آنان مباشيد كه خدا را فراموش كردند و خداوند، خودشان را از ياد خودشان برد «حشر/ 19».
13. او همين‏كه از اين جهان برود و پرده تن كه حجاب چهره جان است دور افكنده شود، بسى حقايق پوشيده كه امروز بر او نهان است بر وى آشكار گردد: همانا پرده را كنار زديم، اكنون ديده‏ات تيز است «ق/ 22».
14. او تنها براى مسائل مادى كار نمى‏كند؛ يگانه محرك او حوائج مادى زندگى نيست. او احياناً براى هدفها و آرمانهايى بس عالى مى‏جنبد و مى‏جوشد. او ممكن است كه از حركت و تلاش خود جز رضاى آفريننده مطلوبى ديگر نداشته باشد: اى نفس آرامش‏يافته! همانا به سوى پروردگارت بازگرد با خشنودى متقابل: تو از او و او از تو خشنود «فجر/ 27 و 28». خداوند به مردان و زنان باايمان باغها وعده كرده است كه در آنها نهرها جارى است، جاويدان در آنجا خواهند بود، و هم مسكنهاى پاكيزه؛ اما خشنودى خدا از همه اينها برتر و بالاتر است. آن است رستگارى بزرگ «توبه/ 72».
بنا بر آنچه گفته شد، از نظر قرآن انسان موجودى است برگزيده از طرف خداوند، خليفه و جانشين او در زمين، نيمه ملكوتى و نيمه مادى، داراى فطرتى خدا آشنا، آزاد، مستقل، امانتدار خدا و مسئول خويشتن و جهان، مسلط بر طبيعت و زمين و آسمان، ملهَم به خير و شر، وجودش از ضعف و ناتوانى آغاز مى‏شود و به سوى قوّت و كمال سير مى‏كند و بالا مى‏رود اما جز در بارگاه الهى و جز با ياد او آرام نمى‏گيرد، ظرفيت علمى و عملى‏اش نامحدود است، از شرافت و كرامتى ذاتى برخوردار است، احياناً انگيزه‏هايش هيچ‏گونه رنگ مادى و طبيعى ندارد، حق بهره‏گيرى مشروع از نعمتهاى خدا به او داده شده است ولى در برابر خداى خودش وظيفه‏دار است.
ضدّ ارزش‏ها
در عين حال، همين موجود در قرآن مورد بزرگترين نكوهشها و ملامتها قرار گرفته است:
او بسيار ستمگر و بسيار نادان است « احزاب/ 72».
او نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس است «حج/ 66 و .».
او آنگاه كه خود را مستغنى مى‏بيند طغيان مى‏كند «علق/ 6 و 7».
او عجول و شتابگر است « اسراء/ 11».
او هرگاه به سختى بيفتد و خود را گرفتار ببيند ما را در هر حال (به يك پهلو افتاده و يا نشسته و يا ايستاده) مى‏خواند؛ همين‏كه گرفتارى را از او برطرف كنيم گويى چنين حادثه‏اى پيش نيامده است «يونس/ 12».
او تنگ‏چشم و ممسك است « اسراء/ 100».
او مجادله‏گرترين مخلوق است «كهف/ 54».
او حريص آفريده شده است «معارج/ 19».
اگر بدى به او رسد جزع كننده است و اگر نعمت به او رسد بخل كننده است «معارج/ 20- 21».

منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏2، از صفحه 265 الى 275
abbase1385
#4 ارسال شده : 1389 ارديبهشت شنبه, 04 16:22:54(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 357
امتیازات: 1,004

تشکرها: 2 بار
31 تشکر دریافتی در 25 ارسال
شهید مطهری در آثار گرانسنگ خود در باره ویژگیهای انسان در آیات قرآن این گونه سخن می گوید:
انسان چگونه موجودى است؟
مى‏دانيد درباره انسان كه اساساً انسان چگونه موجودى است، دو نوع نظر است؛ يكى اينكه انسان نيز مانند همه جانداران ديگر يك موجود صد درصد- به اصطلاح- خاكى است يعنى مادى است ولى موجود مادى‏اى كه در مسير تحولات مادى، آن حداكثرى كه يك ماده مى‏توانسته است متكامل شود، تكامل پيدا كرده است. حيات، چه در گياهان و چه در درجه عاليترش حيوانات و چه در درجه عاليتر از آن انسانها، خود يك تجلّى و پرتوى است از تكاملاتى كه ماده در مسير خودش تدريجاً پيدا كرده است؛ يعنى عنصر ديگرى غير از عناصر مادى در بافتمان وجود اين موجود دخالت ندارد. (اينكه «عنصر» مى‏گوييم، به خاطر اين است كه تعبير ديگرى نداريم.) هر شگفتى كه در اين موجود هست، از همين بافت مادى او سرچشمه مى‏گيرد. قهراً روى اين حساب بايد اولين انسان و اولين انسانهايى كه در دنيا آمده‏اند، پايين‏ترين انسانها باشند و هرچه كه انسان رو به جلو آمده است متكاملتر شده باشد، خواه اولين انسان را به شكل تصور قدما در نظر بگيريم كه مستقيماً از خاك آفريده شد، يا به شكلى كه بعضى از آقايان امروز پيش كشيده‏اند- و خودش يك فرضيه‏اى است و از نظر فرضيه بودن قابل توجه است- كه انسان، انتخاب شده از يك موجودات پست‏تر از خودش و تحول‏يافته طبقه پايين‏ترى است و ريشه‏اش به خاك منتهى مى‏شود نه اينكه اولين انسان مستقيماً از خاك آفريده شده.
اولين انسان در قرآن‏
اما از نظر معتقَدات اسلامى و قرآنى و بلكه همه مذاهب، آن اولين انسان موجودى است كه از بسيارى از انسانهاى بعد از خودش حتى از انسانهاى امروز متكاملتر است يعنى از اوّلى كه اين انسان پا به عرصه عالم گذاشته است، به عنوان خليفةاللَّه و به عبارت ديگر در حد يك پيغمبر به وجود آمده و اين در منطق دين نكته قابل توجهى است كه چرا اولين انسانى كه در دنيا به وجود آمد، به صورت يك حجت خدا و پيغمبر به وجود آمد در صورتى كه به نظر مى‏رسد كه روى مسير عادى تكاملى بايد انسانها بيايند و پس از آنكه به مراحل عالى ترقى نائل شدند، يكى از آنها به مرحله نبوت و پيغمبرى برسد نه اينكه اولين انسان خودش پيغمبر باشد.
قرآن براى آن اولين انسان مقام بسيار شامخى قائل است: وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ. وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ «1».
خلاصه، اولين انسانى كه به وجود مى‏آيد فرشتگان را به شگفت وا مى‏دارد. چه سرّى و چه رازى در كار است؟ درباره اولين انسان تعبير «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» «2» به كار رفته (از روح خود چيزى در او دميدم). اين نشان مى‏دهد كه در بافتمان وجود اين موجود غير از عناصر مادى يك عنصر عِلوى دخالت دارد كه با تعبير «دميدم از روح خودم» بيان شده است يعنى يك چيز اختصاصى مِن عنداللّهى در ساختمان اين موجود دخالت كرد. بعلاوه چرا تعبير «خليفةاللَّه» دارد: إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً خليفه براى خودم.
بنابراين در قرآن يك چنين برداشت عظيمى براى انسان هست كه اولين انسانى كه پا در اين عالم مى‏گذارد، به عنوان حجت خدا، پيغمبر خدا و موجودى كه با عالم غيب پيوستگى و ارتباط دارد پا مى‏گذارد. تكيه‏گاه كلام ائمه ما روى همين اصالت انسان است به اين معنا كه اولين انسانى كه روى زمين آمده است، از آن سنخ بوده و آخرين انسانى هم كه روى زمين باشد از همين تيپ خواهد بود و هيچ گاه جهان انسانيت از موجودى كه حامل روحِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً باشد خالى نيست. (اصلًا محور مسأله اين است.) ساير انسانها كأنه موجوداتى هستند فرع بر وجود چنين انسانى، و اگر چنين انسانى نباشد انسانهاى ديگر هم هرگز نخواهند بود. اينچنين انسانى را «حجت خدا» تعبير مى‏كنند: اللَّهُمَّ بَلى‏ لاتَخْلُو الْارْضُ مِنْ قائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّة. اين جمله در نهج‏البلاغه است «3» و در كتب زيادى نقل شده است. من اين مطلب را از مرحوم آقاى بروجردى شنيدم ولى يادم نيست كه در جاى ديگرى هم ديده‏ام يا نه، يعنى دنبالش نبوده‏ام؛ ايشان مى‏فرمود اين جمله از آن جمله‏هايى است كه حضرت در بصره بيان كرده‏اند و شيعه و سنى به طور متواتر آن را نقل كرده‏اند. اين جمله دنبال حديث معروف كميل است كه كميل گفت روزى على عليه السلام دست مرا گرفت و با خودش برد تا از شهر خارج شديم و به محلى به نام جَبّان رسيديم. همينكه از شهر خارج شديم و خلوت شد فَتَنَفَّسَ الصُّعَداءَ نفس عميقى كشيد، آهى كشيد و بعد فرمود: يا كُمَيْلُ! انَّ هذِهِ الْقُلوبَ اوْعِيَةٌ فَخَيْرُها اوْعاها، فَاحْفَظْ عَنّى ما اقولُ لَكَ دلهاى فرزندان آدم به منزله ظرفها هستند و بهترين ظرفها آن است كه بهتر مى‏تواند نگه دارد يعنى سوراخ نداشته باشد، هرچه به تو مى‏گويم ضبط كن. ابتدا آن تقسيم معروف را ذكر كرد: النّاسُ ثَلاثَةٌ فَعالِمٌ رَبّانِىٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلى‏ سَبيلِ نَجاةٍ وَ هَمَجٌ رَعاعٌ مردم سه دسته‏اند: يك دسته علماى ربّانى هستند. (البته در اصطلاح حضرت على عالم ربّانى غير از عالم ربّانى‏اى است كه ما به هركسى تعارف مى‏كنيم؛ يعنى يك عالم واقعاً و صددرصد الوهى و خالص براى خدا كه شايد اين تعبير جز بر پيغمبران و ائمه صادق نيست.) وَ مُتَعَلِّمٌ عَلى‏ سَبيلِ نَجاةٍ (چون آن عالم را در مقابل اين متعلم گرفته، مقصود عالمى است كه از بشرى تعلم نمى‏كند.) دسته دوم متعلمان هستند، شاگردان آنها هستند، كسانى كه از آنها استفاده مى‏كنند. دسته سوم مردمان هَمَجٌ رَعاعٌ هستند كه لَمْ يَسْتَضيئوا بِنورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَأوا الى‏ رُكْنٍ وَثيقٍ از نور علم پرتوى نگرفته‏اند و به پايگاه محكمى هم تكيه ندارند. بعد شروع كرد از اهل زمان شكايت كردن؛ فرمود من علوم زيادى دارم ولى فردى كه صلاحيت [دريافت آن را] داشته باشد پيدا نمى‏كنم. دسته‏بندى كرد، فرمود هستند افرادى كه زيركند اما زيركهايى كه هرچه ياد بگيرند مى‏خواهند به نفع خودشان به كار برند، مى‏خواهند دين را به نفع دنياى خودشان استفاده كنند. مجبورم از آنها خوددارى كنم.
عده ديگرى آدمهاى خوبى هستند اما احمقند، دريافت نمى‏كنند يا عوضى دريافت مى‏كنند. تا اينجا تقريباً سخن حضرت يأس‏آور است [زيرا به نظر مى‏رسد كه‏] پس كسى پيدا نمى‏شود. ولى در ذيلش مى‏فرمايد: اللَّهُمَّ بَلى‏ ... نه، اين طور هم نيست كه هيچ كس پيدا نشود، من اكثريت مردم را مى‏گويم: اللَّهُمَّ بَلى‏ لاتَخْلُو الْارْضُ مِنْ قائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ امّا ظاهِراً مَشْهوراً وَ امّا خائِفاً مَغْموراً لِئَلّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّناتُهُ وَ كَمْ ذا وَ ايْنَ؟ اوُلئِكَ- وَ اللَّهِ- الْاقَلّونَ عَدَداً وَ الْاعْظَمونَ عِندَ اللَّهِ قَدْراً، يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّناتِهِ حَتّى‏ يُودِعوها نُظَرائَهُمْ وَ يَزْرَعوها فى قُلوبِ اشْباهِهِمْ، هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلى‏ حَقيقَةِ الْبَصيرَةِ وَ باشَروا رَوْحَ الْيَقينِ وَ اسْتَلانوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفونَ وَ انِسوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيا بِابْدانٍ ارْواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْاعْلى‏: فرمود: آرى، زمين هرگز خالى از حجت نيست، حال يا حجت ظاهر در ميان مردم و يا حجت مكتوم؛ هست ولى مردم او را نمى‏بينند، از نظرها پنهان است. به وسيله همان حجتهاست كه خداوند دلايل خود را در ميان مردم حفظ و نگهدارى مى‏كند و آنها هم آنچه را مى‏دانند، اين بذرها را در دل اشباه خودشان (كه آنها نيز مانند خودشان هستند) مى‏كارند و مى‏روند. چنين نيست كه نكارند و بروند يعنى چنين نيست كه من آنچه دارم نگفته بگذارم و بروم. آنگاه راجع به اين افراد كه از يك مبدأ ملكوتى استفاده مى‏كنند مى‏فرمايد: هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلى‏ حَقيقَةِ الْبَصيرَةِ علم بر آنها تهاجم مى‏كند نه آنها بر علم (مقصود اين است كه علمشان افاضى است)، و آن علمى كه به آنها هجوم مى‏آورد بصيرت را به معناى حقيقى به آنها مى‏دهد يعنى در آن علم، اشتباهى، نقصى، خطايى وجود ندارد.
وَ باشَروا رَوْحَ الْيَقينِ و روح يقين را مباشرتاً واجد هستند. مقصود اين است كه ارتباطشان با عالم ديگر به گونه‏اى است كه متصل هستند. وَ اسْتَلانوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفونَ آن چيزهايى كه مردمان مترف (يعنى خوگرفتگان به عيش و ناز و نعمت) خيلى سخت مى‏شمارند، براى آنها آسان است.
مثلًا براى مردمانى كه به عيش و نعمت و دنيا خو گرفته‏اند، يك ساعت مأنوس بودن با خلوت با خدا بسيار سخت است، از هر كار سختى برايشان سخت‏تر است، ولى آنها انسشان به اين است. وَ انِسوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلونَ آن چيزهايى كه نادانان از آنها وحشت مى‏كنند، اينان به آنها مأنوسند. وَ صَحِبُوا الدُّنْيا بِابْدانٍ ارْواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْاعْلى‏ با مردم همراهى مى‏كنند با بدنهاى خودشان در حالى كه در همان وقت روحشان به محلّ اعلى‏ پيوستگى دارد؛ يعنى بدنشان با مردم هست اما روحشان اينجا نيست. مردمى كه با اينها محشورند آنها را انسانهايى مثل خودشان مى‏دانند و هيچ فرقى بين خودشان و آنها قائل نيستند ولى نمى‏دانند كه باطن او به جاى ديگرى وابسته است.
به هر حال چنين منطقى است و لذا در كافى هم بابى تحت عنوان «باب الحجّة» باز كرده است و مى‏گويد اگر در دنيا دو نفر باقى بمانند يكى از آنها چنين انسانى خواهد بود كما اينكه اولين بارى كه يك انسان پيدا شد چنين انسانى بود. من براى اينكه شما با روح اين منطق بيشتر آشنا شويد كتاب الحجّه كافى را آوردم تا قسمتهايى را در اين زمينه بخوانم و معنى كنم. ساير مسائل- مثل اين كه امام بايد باشد تا در ميان مردم به عدالت حكومت كند يا مرجع اختلافات مردم در امور دينى باشد- همه طفيلى اين اصل است نه اينكه امام را به خاطر اينكه در ميان مردم حكومت كند بايد امام قرار بدهند. مسأله بالاتر از اين حرفهاست. اينها به اصطلاح از فوايد استجرارى يعنى از فوايد تبعى است. از هر حديثى جمله‏هايى را انتخاب مى‏كنم و برايتان عرض مى‏كنم تا معلوم شود اين منطق چه منطقى است.

منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏4، از صفحه 794 الى 798
ehsane20025
#5 ارسال شده : 1389 ارديبهشت شنبه, 04 16:39:16(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 165
امتیازات: 204

تشکرها: 14 بار
9 تشکر دریافتی در 9 ارسال
با سلام به همه اعضای انجمن
شهید مطهری به مناسبت بیان خصوصیات انسان کامل به بیان بخشی از ویژگیهای انسان پرداخته و می فرماید:
انسان كامل‏
انسان معيوب و انسان سالم‏
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم: وَ اذِ ابْتَلى‏ ابْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَاتَمَّهُنَّ قالَ انّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ اماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتى قالَ لايَنالُ عَهْدِى الظّالِمينَ.
موضوع بحث، انسان كامل از ديدگاه اسلام است. انسان كامل يعنى انسان نمونه، انسان اعلى‏ يا انسان والا. انسان مانند بسيارى از چيزهاى ديگر، كامل و غيركامل دارد و بلكه معيوب و سالم دارد و انسان سالم هم دو قسم است: انسان سالم كامل و انسان سالم غيركامل. شناختن انسان كامل يا انسان نمونه از ديدگاه اسلام، از آن نظر براى ما مسلمين واجب است كه حكم مدل و الگو و سرمشق را دارد؛ يعنى اگر بخواهيم يك مسلمان كامل باشيم- چون اسلام مى‏خواهد انسان كامل بسازد- و تحت تربيت و تعليم اسلامى به كمال انسانى خود برسيم، بايد بدانيم كه انسان كامل چگونه است، چهره روحى و معنوى انسان كامل چگونه چهره‏اى است، سيماى معنوى انسان كامل چگونه سيمايى است و مشخِصات انسان كامل چگونه مشخصاتى است، تا بتوانيم خود و جامعه خود را آن گونه بسازيم. اگر ما «انسان كامل» اسلام را نشناسيم، قطعاً نمى‏توانيم يك مسلمان تمام و يا كامل باشيم و به تعبير ديگر يك انسانِ ولو كامل نسبى از نظر اسلام باشيم‏
راههاى شناخت انسان كامل از نظر اسلام‏
شناخت انسان كامل از نظر اسلام دو راه دارد: يك راه اين است كه ببينيم قرآن در درجه اول و سنت در درجه دوم، انسان كامل را- اگرچه در قرآن و سنت تعبير «انسان كامل» نيست و تعبير «مسلمان كامل» و «مؤمن كامل» است- چگونه توصيف كرده‏اند. ولى به هرحال معلوم است كه مسلمان كامل يعنى انسانى كه در اسلام به كمال رسيده است، و مؤمن كامل يعنى انسانى كه در پرتو ايمان به كمال رسيده است. بايد ببينيم قرآن يا سنت، انسان كامل را با چه مشخصاتى بيان كرده‏اند و چه خطوطى براى سيماى انسان كامل كشيده‏اند. از قضا در اين زمينه، چه در قرآن و چه در سنت بيانات زيادى آمده است.
راه دوم شناخت انسان كامل، استفاده از بيانها نيست كه ببينيم در قرآن و سنت چه آمده است، بلكه اين است كه افرادى عينى را بشناسيم كه مطمئن هستيم آنها آنچنان كه اسلام و قرآن مى‏خواهد ساخته شده‏اند و وجود عينى انسانهاى كامل اسلامى هستند؛ چون انسان كامل اسلامى فقط يك انسان ايده آل و خيالى و ذهنى نيست كه هيچ وقت در خارج وجود پيدا نكرده باشد؛ انسان كامل، هم در حد اعلى‏ و هم در درجات پايين‏تر، در خارج وجود پيدا كرده است.
خود پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نمونه انسان كامل اسلام است. على عليه السلام نمونه ديگرى از انسان كامل اسلام است. شناخت على، شناخت انسان كامل اسلام است اما نه شناخت شناسنامه‏اى على. گاهى انسان، على را شناسنامه‏اى مى‏شناسد: نامش على، پسر ابوطالب، ابوطالب پسر عبدالمطّلب، مادرش فاطمه دختر اسد بن عبدالعُزّى‏، شوهر فاطمه، پدر حسن و حسين، در آن سال متولد شد، فلان سال از دنيا رفت، چنان جنگهايى كرد. اينها شناختهاى شناسنامه‏اى است؛ يعنى اگر بخواهيم براى على عليه السلام يك شناسنامه صادر كنيم و به شناسنامه او آگاه باشيم، شناسنامه‏اش اينهاست. اما شناخت شناسنامه‏اى على، شناخت على نيست، شناخت انسان كامل نيست. شناخت على يعنى شناخت شخصيت على نه شخص على. در هر حدى كه شخصيت جامع على عليه السلام را بشناسيم، انسان كامل اسلام را شناخته‏ايم و در هر حدى كه انسان كامل را عملًا- نه اسماً و لفظاً- امام و پيشواى خود قرار دهيم، راه او را برويم، تابع و پيرو او باشيم و كوشش كنيم كه خود را بر طبق اين نمونه بسازيم، [در همان حد] شيعه اين انسان كامل هستيم، چون الشّيعَةُ مَنْ شايَعَ عَلِيّاً «1». شهيد [اول‏] در لمعه به مناسبتى اين حرف را مى‏گويد و ديگران هم اين سخن را گفته‏اند: شيعه يعنى كسى كه على را مشايعت كند. يعنى انسان با «لفظ» شيعه نمى‏شود، با «حرف» شيعه نمى‏شود، با «حب و علاقه فقط» شيعه نمى‏شود؛ پس با چه چيز شيعه مى‏شود؟ با مشايعت. مشايعت يعنى همراهى. وقتى كسى مى‏رود و شما پشت سر و همراه او مى‏رويد، اين را «مشايعت» مى‏گويند. شيعه على يعنى مشايعت كننده عملىِ على. پس دو راه شناخت انسان كامل و همچنين فايده بحث از آن را دانستيم.
بنابراين، مسئله انسان كامل يك بحث فلسفى و علمىِ [محض‏] نيست كه [فقط] اثر علمى داشته باشد. اگر انسان كامل اسلام را از راه بيان قرآن [و سنت‏] و از راه شناخت پرورده‏هاى كامل قرآن نشناسيم، نمى‏توانيم راهى را كه اسلام معين كرده برويم و يك مسلمان واقعى و درست باشيم و همچنين جامعه ما نمى‏تواند يك جامعه اسلامى باشد. پس ضرورت دارد انسان كامل و عالى و متعالى اسلام را بشناسيم‏


منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏23، صفحه 95 الى 98
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان (2)
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » قرآن و حدیث » ويژگيهاي انسان
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/136 ثانیه ایجاد شد.