ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » ضیافت الهی » دانشنامه روزه و رمضان در آثار شهید مطهری » تقدیر امسال
عنوان جدید ارسال پاسخ
تقدیر امسال
دل آرام
#1 ارسال شده : 1389 شهریور ﺳﻪشنبه, 09 13:29:51(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/11/20(UTC)
ارسالها: 351
امتیازات: 510
Man
مکان: باجک

تشکرها: 9 بار
36 تشکر دریافتی در 32 ارسال
بسم‏اللَّه الرحمن الرحيم
حم. وَاْلكِتابِ الْمُبينِ. انّا انْزَلْناهُ فى لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ انّا كُنّا مُنْذِرينَ. فيها يُفْرَقُ كُلُّ امْرٍ حَكيمٍ. امْراً مِنْ عِنْدِنا انّا كُنّا مُرْسِلينَ. رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ انَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ. رَبِّ السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ ما بَيْنَهُما انْ كُنْتُمْ موقِنينَ. لا الهَ الّا هُوَ يُحْيى وَ يُميتُ رَبُّكُمْ وَ رَبُّ ابائِكُمُ الْاوَّلينَ

در آيه چهارم مى‏فرمايد: «فيها يُفْرَقُ كُلُّ امْرٍ حَكيمٍ» در اين شب جدا مى‏شود (تعبير «جدايى» دارد) هر امر حكيمى. نتيجه‏تدبرهاى مفسرين درباره اين آيه مختلف بوده است. بعضى گفته‏اند مقصود اين است كه چون در اين شب- و در واقع در يكى از اين شبهاى ليلةالقدر- قرآن نازل شد و به وسيله قرآن كريم دستورها و احكام بيان شد و به طور كلى بيان كردن يك چيز يعنى واضح كردن و روشن كردن و تفصيل دادن آن و در واقع بيرون آوردن آن از حد اجمال و ابهام به مرحله تفصيل و روشنى، پس «در اين شب جدا مى‏شود هر امر حكيمى». مقصود از اين «امر» يعنى دستورهاى الهى، معارف الهى: اين چيزهايى كه به وسيله قرآن بيان شده است در اين شب تفصيل داده شد. ولى البته اين نظر، نظر صحيحى نيست. اين نظرها نظر مفسرين است به حسب تدبرى كه در آيات كرده‏اند.
و بعضى مفسرين ديگر كه اين نظر را رد كرده‏اند- و درست هم رد كرده‏اند- گفته‏اند آيه مى‏فرمايد در اين شب جدا مى‏شود، تفصيل داده مى‏شود (نه شد). اگر مقصود همان نزول قرآن و بيان احكام و معارف به وسيله قرآن باشد، همين طور كه فرمود: «انّا انْزَلْناهُ فى لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ» ما در شب پر بركتى قرآن را فرود آورديم، بعد هم بايد بفرمايد: «و در آن شب كه قرآن فرود آمد هر امر حكيمى به وسيله قرآن بيان شد» همين طور كه در مورد نزول قرآن معنى ندارد گفته شود: «در هر شب قدر قرآن نازل مى‏شود»؛ قرآن در يك شب قدر نازل شد. پس اگر مقصود از «فيها يُفْرَقُ كُلُّ امْرٍ حَكيمٍ» تفصيل معارف و احكام به وسيله قرآن باشد، بايد گفته مى‏شد كه «در آن شب بيان شد» يعنى به صيغه ماضى گفته مى‏شد: «فيها فُرِقَ كُلُّ امْرٍ حَكيمٍ» در صورتى كه به صيغه مضارع گفته شده است و اين از نظر علماى ادب روشن است كه فعل مضارع دلالت بر استمرار مى‏كند، يعنى [دلالت مى‏كند بر] يك امر جارى و دائمى كه پيوستگى دارد و هميشه هست، نه يك امرى كه در گذشته بود و قطع شد؛ يك امرى كه وجود دارد. بنابراين اين آيه مى‏خواهد بفرمايد كه در شب قدر چنين چيزى وجود دارد؛ و خود اين آيه دليل بر اين است كه ليلةالقدر هميشه هست، يعنى ليلةالقدر مخصوص به يك شب نيست آن طور كه بعضى اهل تسنن گفته‏اند كه ليلةالقدر اختصاص داشت به زمان پيغمبر و با فوت رسول اكرم ليلةالقدر منتفى شد.
معلوم مى‏شود كه چنين چيزى نيست، چون وقتى كه مى‏گويد در اين شب به طور استمرار هميشه جريان اين است، دليل بر اين است كه خود ليلةالقدر هم براى هميشه باقى است نه اينكه از بين رفته است؛ و بعلاوه معنى ندارد كه ليلةالقدر از ميان برود، تا زمان پيغمبر هر سال ليلةالقدر وجود داشته باشد و بعد از پيغمبر ليلةالقدراز بين برود. مثل اين است كه بگوييم بعد از پيغمبر ماه رمضان رفت. ماه رمضان، ديگر زمان پيغمبر و غير زمان پيغمبر ندارد. ليلةالقدر شبى از شبهاى ماه رمضان است و همين طور كه ماه رمضان، بودن و نبودنش به بودن و نبودن پيغمبر نيست ليلةالقدر هم اين گونه است‏

تعبير «فَرق» در قرآن‏
پس مقصود از اين كه «در اين شب تفريق مى‏شود» چيست؟ كلمه «فَرق» همين چيزى است كه ما مى‏گوييم «تفريق»؛ يعنى دو چيز را كه اول با هم هستند وقتى از يكديگر تجزيه كنند و تفصيل بدهند، اين را مى‏گويند «فرق»؛ نقطه مقابل «جمع» است. اشياء به هم پيوسته را از يكديگر جدا كردن «فرق» است. اين، هم در امور عينى و هم در امور ذهنى و فكرى درست است. اگر شما يك مطلب علمى را كاملًا تجزيه كنيد و بشكافيد اين هم باز خودش «فرق» و «تفريق» و «تفصيل» است؛ و [مفهوم‏] «تفصيل» در خود قرآن هم آمده. قرآن كريم مى‏فرمايد: «وَ انْ مِنْ شَىْ‏ءٍ الّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ مانُنَزِّلُهُ الّا بِقَدَرٍ مَعْلومٍ» هيچ چيزى نيست (با يك لحن قاطع استثناناپذيرى) مگر آنكه خزائن آن در دست ماست و ما آن را به اندازه معين و معلوم و حساب شده فرو مى‏فرستيم. در اين تعبير قرآن همه چيز فرود آمده، از آسمان فرود آمده، حتى زمين هم از آسمان فرود آمده، حتى اين آسمان هم از آسمان فرود آمده؛ نه فقط زمين فرود آمده از آسمان، آسمان هم فرود آمده از آسمان، خاك و آب و باد و هوا و آتش و هر چه كه شما در نظر بگيريد امر فرود آمدنى است؛ يعنى هر چيزى در نزد پروردگار حقيقتى و بلكه حقايقى دارد و خلقتش در اين عالم در واقع تنزل و نزول آن حقيقت است، يا به تعبير ديگر مثل اين است كه سايه آن حقيقت در اين عالم اسمش مى‏شود «امر مادى»، «امر زمانى»، «امر مكانى».
ميرفندرسكى قصيده بسيار عالى حكيمانه عارفانه‏اى دارد كه از شاهكارهاى ادبيات فارسى است (ادبيات به معنى اعم را عرض مى‏كنم، يعنى ادبياتى كه شامل‏معنى و معرفت است). اين قصيده شرح شده است؛ قصيده‏اى است كه يك حكيم گفته نه يك شاعرى كه فقط مى‏توانسته الفاظ را سر هم كند؛ مى‏گويد:
چرخ با اين اختران، نغز و خوش و زيباستى
صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى‏
مقصود از «بالا» اين آسمان نيست، خود آسمان هم دراين منطق باز آن زيرين است؛ آن يك آسمان فوق آسمان است.
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت
بر رود بالا همان با اصل خود يكتاستى‏
اين همان معنا و مفهوم «نزول» را بيان مى‏كند كه هر چيزى، حتى خود زمين، حتى آسمان از آسمان ديگر نازل شده؛ اما معنى اين «نزول» اين نيست كه اين [شى‏ء] با همين شكل، با همين خصوصيت، با همين قدْر و با همين حد در يك جاى ديگر بوده، آن را از آنجا برداشته‏اند آورده‏اند اينجا؛ مثل اينكه اين آدم در يك جايى بوده، او را از آنجا برداشته‏اند، به يك وسيله‏اى- مثلًا با هواپيما- آورده‏اند اينجا گذاشته‏اند؛ نه، اين «نزول» همين چيزى است كه در اينجا قرآن از آن تعبير به «فرق» مى‏كند (فيها يُفْرَقُ كُلُّ امْرٍ حَكيمٍ)، تفصيل و تجزيه است، فرق و جدايى است.
ادامه دارد

یک عمر گذشت و سروسامان نگرفتیم

ای کاش فقط بی سروسامان تو بودیم


دل آرام
#2 ارسال شده : 1389 شهریور ﺳﻪشنبه, 09 13:33:07(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/11/20(UTC)
ارسالها: 351
امتیازات: 510
Man
مکان: باجک

تشکرها: 9 بار
36 تشکر دریافتی در 32 ارسال
يك تشبيه‏
اين تشبيه، ضعيف است ولى باز نسبتاً مى‏تواند چيزى را بفهماند: شما خودنويستان را جوهر مى‏كنيد. در مخزن اين خودنويس شما جوهر زيادى هست. بعد با اين خودنويستان شروع مى‏كنيد به نوشتن، يك نامه مى‏نويسيد: «حضور مبارك دوست عزيزم جناب آقاى الف ...» اگر از شما بپرسند كه اين كلمات چيست؟ مگر غير از همين جوهرهاست كه روى صفحه كاغذ قرار گرفته؟ اصلًا غير از اين جوهر كه چيزى نيست. آيا اين جوهر الآن به وجود آمد؟ اين جوهر نبود؟ [پاسخ مى‏دهيد] چرا بود. اين جوهرها در مخزن كه بود حد نداشت، شكل نداشت، از يكديگر جدا نبودند، اين خصوصيات نبود؛ اين بود كه در آنجا فقط اسمش جوهر بود و بس. ولى وقتى همان جوهر (نه چيز ديگرى) در اينجا مى‏آيد، حد و شكل و كيفيت مى‏پذيرد، اين مى‏شود «حضور»، آن مى‏شود «محترم». در اينجا ديگر «محترم» غير از «حضور» است. هيچ وقت انسان «حضور» را با «محترم» اشتباه نمى‏كند، چنان‏كه‏«الف» را با «ب» و «ب» را با «ج» اشتباه نمى‏كند. اينها كه در سابق متحد و يكى بودند و در آنجا اساساً جدايى و چندتايى نبود و وحدت بود، در مرحله نوشتن، بر آن كثرت و فرق و جدايى حكمفرما شد. البته با همين مخزن هم مى‏شد شما به جاى «حضور محترم ...» چيز ديگرى بنويسيد و شكل ديگرى به آن بدهيد، ولى دست شما آمد اين شكل را به آن داد. پس اين كلمات را شما در اينجا به وجود آورديد ولى كلمات به يك معنا قبلًا وجود داشت اما نه به صورت كلمه و جدايى. اين است كه در آنجا به تعبير قرآن «احْكِمَتْ اياتُه» به مرحله احكام وجود داشت، در اينجا به مرحله تفصيل: «كِتابٌ احْكِمَتْ اياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ»
اين دو نزول قرآن بر پيغمبر اين طور است. آن دفعه اول كه قرآن بر پيغمبر نازل مى‏شود كه كلمه و حرف و آيه و اين حرفها نيست مثل اين است كه اين خودنويس پر بشود. خودنويس پر مى‏شود اما از حقيقتى پر مى‏شود كه در آن هيچ لفظ و كلمه‏اى نيست. مرحله دوم نزول قرآن آن وقتى است كه همان پرشده‏ها بعد به صورت كلمات و الفاظ درمى‏آيد. مولوى يك شعر خيلى عالى در اين زمينه دارد (هر چه در اين زمينه گفته‏اند از اين آيه قرآن بيرون نيست: وَ انْ مِنْ شَىْ‏ءٍ الّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ الّا بِقَدَرٍ مَعْلومٍ) مى‏گويد:
متحد بوديم و يك گوهر همه
بى‏سر و بى‏پا بديم آن سر همه‏
يك گهر بوديم همچون آفتاب
بى‏گره بوديم و صافى همچو آب‏
چون به صورت آمد آن نور سره
تا ابد چون سايه‏هاى كنگره‏
كنگره ويران كنيد از منجنيق
تا رود فرق از ميان آن فريق‏
مقصود از «ويران كردن» اين است كه وقتى شما از آن ديد نگاه كنيد مى‏بينيد همه به يك اصل و به يك وحدت برمى‏گردند.
پس اين «فيها يُفْرَقُ كُلُّ امْرٍ حَكيمٍ» كه به صورت مضارع و مستقبل آمده و يك امر جارى را دارد بيان مى‏كند كه هميشه اين امر جارى وجود دارد، نمى‏تواند اختصاص به نزول قرآن داشته باشد، بلكه [ناظر] به نزولى [است‏] كه همه چيز دارد. پس «فيها يُفْرَقُ كُلُّ امْرٍ حَكيمٍ» هر امر حكيم- كه در اينجا مقصود از «حكيم» همين چيزى است كه عرض كرديم، يعنى در حال احكام و وحدت و بساطت است- در اين شب از يكديگر جدا مى‏شوند، تنزل پيدا مى‏كنند و به صورت حدود و اشكال و خصوصيات درمى‏آيند.
«امْراً مِنْ عِنْدِنا انّا كُنّا مُرْسِلينَ» باز [آن‏] دو احتمال در اينجا هم آمده است. يكى اينكه [عبارت چنين باشد:] «فيها يُفْرَقُ كُلُّ امْرٍ حَكيمٍ امْراً مِنْ عِنْدِنا» اين امر همان امر باشد: هر امر حكيم در حالى كه كارى است، امرى است، شأنى است از نزد ما؛ يعنى همه اينها از ناحيه ماست. آنوقت «انّا كُنّا مُرْسِلينَ» هم قهراً شامل همه اشياء مى‏شود.
احتمال ديگرى اينجا داده‏اند و آن اينكه اين «امْراً مِنْ عِنْدِنا» به اين آيه «فيها يُفْرَقُ كُلُّ امْرٍ حَكيمٍ» نمى‏خورد، به «انّا انْزَلْناهُ فى لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ» مى‏خورد كه آنوقت اختصاص به قرآن پيدا مى‏كند. «انّا انْزَلْناهُ فى لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ ... امْراً مِنْ عِنْدِنا» در حالى كه قرآن امرى است از ناحيه ما.
بعد مى‏فرمايد: «انّا كُنّا مُرْسِلين». نظير «انّا كُنّا مُنْذِرين» در دو آيه قبل است. در «انّا كُنّا مُنْذِرين» اين مطلب را در جلسه پيش عرض كرديم؛ وقتى قرآن مى‏فرمايد:
«انّا انْزَلْناهُ فى لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ انّا كُنّا مُنْذِرين» ما چنين بوده‏ايم كه هميشه منذر بشر بوده‏ايم و هميشه بشر را هدايت مى‏كرده‏ايم، مى‏خواهد بگويد كه اين دفعه اول انذار و هدايت ما نيست كه ما انذار خودمان و هدايت بشر را از قرآن شروع كرده باشيم، بلكه از روزى كه بشر به روى زمين آمده است خداوند شأن انذار خودش را به وسيله پيغمبران داشته است. در «انّا كُنّا مُرْسِلين» هم مطلب همين است: ما هميشه چنين بوده‏ايم كه رسول مى‏فرستاده‏ايم. اين سخن قرآن- و در اخبار هم اين مطلب خيلى توضيح داده شده و تفسير شده- در مسئله به اصطلاح «دين شناسى» يا «تاريخ اديان» نظر خاص قرآن را بيان مى‏كند و آن اينكه از نظر قرآن از لحظه اوّلى كه بشرِ عاقل متفكر بر روى زمين آمده است رسول الهى بر روى زمين بوده؛ يعنى اين جور نبوده كه دوره‏ها بر بشر گذشته است و بشر همين‏طور در جهالتها و نادانيهاى خودش مى‏لوليده، پرستشش هم از بت‏پرستى به معنى اعم مثلًا از پدرپرستى به قول فرويد شروع شده و بعد رئيس قبيله را بپرستند و بعد كم‏كم به بت‏و به ارباب انواع برسند، آن آخرين مرحله كه مى‏رسد پيغمبرانى مى‏آيند ظهور مى‏كنند و مردم را به خداى يگانه دعوت مى‏كنند؛ نه، چنين چيزى نيست. اينها تاريخ هم نيست كه كسى بگويد تاريخ است. آنها هم كه اين حرف را مى‏گويند، منشأ حرفشان حدس و تخمين است، چون اينها مربوط به ازمنه‏اى است كه خود آنها «ازمنه ماقبل تاريخ» مى‏نامند.

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏26 629

یک عمر گذشت و سروسامان نگرفتیم

ای کاش فقط بی سروسامان تو بودیم


میهمان
#3 ارسال شده : 1389 شهریور جمعه, 19 23:32:18(UTC)
رتبه: مهمان


تشکرها: 0 بار
3 تشکر دریافتی در 3 ارسال
پیغام بوسیله کاربر حذف شد.
میهمان
#4 ارسال شده : 1389 شهریور یکشنبه, 21 02:03:26(UTC)
رتبه: مهمان


تشکرها: 0 بار
3 تشکر دریافتی در 3 ارسال
پیغام بوسیله کاربر حذف شد.
میهمان
#5 ارسال شده : 1389 شهریور دوشنبه, 22 09:12:07(UTC)
رتبه: مهمان


تشکرها: 0 بار
3 تشکر دریافتی در 3 ارسال
پیغام بوسیله کاربر حذف شد.
میهمان
#6 ارسال شده : 1389 شهریور ﺳﻪشنبه, 23 15:16:29(UTC)
رتبه: مهمان


تشکرها: 0 بار
3 تشکر دریافتی در 3 ارسال
پیغام بوسیله کاربر حذف شد.
پاسخ سریع نمایش بخش پاسخ سریع
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان
عنوان جدید ارسال پاسخ
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » ضیافت الهی » دانشنامه روزه و رمضان در آثار شهید مطهری » تقدیر امسال
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن می باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن می باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن می باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن می باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/096 ثانیه ایجاد شد.