ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » قرآن و حدیث » اهل حدیث
اهل حدیث
شادی
#1 ارسال شده : 1389 بهمن شنبه, 09 14:39:41(UTC)

رتبه: تازه وارد

تاریخ عضویت: 1389/11/07(UTC)
ارسالها: 9
امتیازات: 20
مکان: قم

تشکرها: 0 بار
2 تشکر دریافتی در 2 ارسال
سلام اهل حدیث به چه کسانی گفته می شود ؟
1 کاربر از شادی برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
نگین در تاریخ 1389/11/27(UTC)
معلم
#2 ارسال شده : 1389 بهمن شنبه, 09 15:14:45(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/10/21(UTC)
ارسالها: 40
امتیازات: 38
مکان: تهران

تشکرها: 3 بار
22 تشکر دریافتی در 18 ارسال
بنا به فرمایش استاد مطهری ؛ متکلمین اسلامی دو دسته شدند: دسته‌ای که از همان ابتدا «معتزله» نامیده شدند طرفدار عدل و اختیار، و دسته دیگر یعنی گروه اهل حدیث که بعدها «اشاعره» نامیده شدند طرفدار جبر و اضطرار گردیدند.
مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری ج‏1 ص 42
2 کاربر از معلم برای ارسال مفیدش تشکر کرده اند.
نگین در تاریخ 1389/11/27(UTC), جوابگو در تاریخ 1389/12/05(UTC)
روشن فکر
#3 ارسال شده : 1389 بهمن شنبه, 09 16:59:53(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/20(UTC)
ارسالها: 44
امتیازات: 112-
Man

تشکرها: 19 بار
6 تشکر دریافتی در 4 ارسال
معلم نوشته است:
بنا به فرمایش استاد مطهری ؛ متکلمین اسلامی دو دسته شدند: دسته‌ای که از همان ابتدا «معتزله» نامیده شدند طرفدار عدل و اختیار، و دسته دیگر یعنی گروه اهل حدیث که بعدها «اشاعره» نامیده شدند طرفدار جبر و اضطرار گردیدند.
مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری ج‏1 ص 42


با سلام چرا به اشاعره اهل حدیث گفته میشه ؟ مگه شیعه اهل حدیث نیست ؛ اگه ممکنه به من جوب بدبد ؟
مطهره
#4 ارسال شده : 1389 بهمن شنبه, 09 22:05:27(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1389/01/16(UTC)
ارسالها: 13
امتیازات: 39

تشکرها: 14 بار
3 تشکر دریافتی در 3 ارسال
اهل حدیث چه کسانی هستند؟
اما اصطلاح اهل حدیث به این معنای خاصش از نیمه نخست قرن سوم رواج یافت؛ زیرا گرایش در متقدمان اهل حدیث در عراق و در نیمه دوم قرن دوم هجری، توسط سفیان ثوری، گرایشی علوی و با موضع گیری‌های عدالت خواهانه بود و قائل بر تقدم امام علی بر عثمان و گاهی تقدم علی بر شیخین بود؛ و همین گرایش در قرن بعد هم ادامه یافت گرچه مکتوبات مفصل اعتقادی از آنان به جا نمانده است، ولی با روی کار آمدن احمد حنبل، شخصیتِ محوری سفیان ثوری، جای خود را به احمدحنبل داد و فکر او غالب گشت او قائل به تربیع (یعنی هر جهار خلیفه اعم از ابوبکر، عمر، عثمان و علی حق هستند) بود که متأخران اهل حدیث را به وجود آورد. در نیمه قرن دوم کم کم اصحاب رأی شکل گرفت که رأی فقهی را بر گزیدند و عقل گرا بودند ولی عده‌ای به پیروی از سنت پیشینیان پرداختند که هنوز اصحاب حدیث نامیده نشده بودند. بعد کم کم در ربع دوم سده دوم تا پایان سده دوم در عراق اصحاب حدیث به معنی خاصی به کار می‌رفت که مراد طلاب حدیث بودند و در نیمه نخست قرن سوم اصحاب حدیث با بار معنایی پیروان حدیث نبوی مفهومی افتخار آمیز یافت و تا الان نیز ادامه دارد.
معنای اهل حدیث و اهل رأی.
اهل حدیث، که همان اهل حجاز بودند به اصحاب مالک بن أنس، اصحاب محمدبن أدریس شافعی و اصحاب احمدبن حنبل اطلاق می‌شد و به آنان اصحاب حدیث می‌گفتند چون تمام هم و غم آنان تحصیل احادیث و نقل اخبار و بناءاحکام بر نصوص نبوی بود و به هیچ قیاسی، چه قیاس جلی یا خفی اعتنا نمی‌کردند. شافعی می‌گفت: اگر از من نظری شنیدید و روایتی خلاف نظر من یافتید بدانید همان روایت، نظر من است.
اهل رأی، که اهل عراق بودند به اصحاب ابی حنیفه نعمان بن ثابت اطلاق می‌شد و به آنان اصحاب رأی می‌گفتند چون تمام هم و غم آنان تحصیل وجه قیاس و معنای مستنبَط از أحکام و بناء حوادث بر قیاس بود حتی قیاس جلی را بر خبرواحد مقدم می‌داشتند.
اصحاب حدیث فقط به حدیث عمل می کردندو هیچ دلیلی را برحدیث ترجیح نمی‌دادند وحتّی روی نظر رهبر خود نظری نمی‌دادند ولی اصحاب رأی مهم‌ترین تلاششان تحصیل قیاس و معانی استنباط شده از احکام بود، لذا گاهی قیاس را بر خبر واحد ترجیح می‌دادند و شاگردان هم می‌توانستند روی نظر رهبر مذهب اجتهاد کنند وممکن بود به نظری خلاف برسند.
بزرگان اهل حدیث.
بزرگان آنان را می‌توان چنین نام برد:
۱. ابوالحسن مقاتل بن سلیمان الأزدی (م 150 ه ق) :اهل خراسان، و از مفسّران بزرگ قرآن بود.
۲. ابی عبدالله محمدبن کرام سجستانی (م ۲۵۵ ه ق) :رهبر فرقه کرّامیه که پیروانش رابه تجسیم خدا دعوت می‌کرد و می‌گفت خداجسم، جهت، تحت، حد و نهایت دارد و در خراسان و فلسطین ده‌ها هزار طرفدار داشت.
۳. ابوالحسین محمدبن احمد ملطی شافعی (م ۳۷۷ ه ق) : از علمای مصر که عقاید اهل حدیث را در ضمن 15 اصل نقل می‌کند او در کتاب خود به نام التّنبیه و الرّد در ضمن بیان اصول اهل حدیث، تمامی نظرات احمد حنبل را قبول می‌کند.
۴. ابوعمرو اوزاعی (157 ه ق) : سرشناس‌ترین فقیه اثرگرای شامی، و از نخستین نویسندگان در باب فقه و سنن است. او کثیرالسفر بوده واز مشایخ بوم‌های گوناگون شام، حجاز، عراق، مصر، ویمامه بهره گرفته است.
۵. سفیان ثوری (161 ه ق) :نماینده شاخص اصحاب اثر در کوفه که فقیهی بی رقیب بود از آثار فقهی او جز برگی چندبا عنوان فرائض بر جای نمانده است، او نقطه آغاز تحول و جریانی مهم در تقریب تعالیم اصحاب أثر از بوم‌های گوناگون بوده است.
۶. مالک بن أنس: او اولین امام فقه اهل سنت است در قرن دوم می‌زیسته و کتاب ”موطّأ… از اوست او بسیار به کاربرد کتاب و سنت معتقد بود، وی در برخورد با ظواهر کتاب بسیار پایبند بود و در پذیرش حدیثی که معارض با ظاهر کتاب باشد بس سختگیر بود و اصرارش بر این شیوه بیش از ابوحنیفه بود.
۷.محمدبن ادریس شافعی (204 ه ق) : او فقیه و اصولی نامدار مکّی و مولف کتاب الرساله بود، و به خوبی با مذاهب گوناگون فقهی عصرخود آشنا شد و اندیشه فقهی او حاصل برخورد تعالیم بوم‌ها و مکاتب گوناگون بود او در فقه، نظامی مدوّن و روشمند عرضه کرد. او بامحدودکردن مراجعه مستقیم به کتاب، فقهی حدیث مدار را مطرح ساخت. او در استناد به کتاب، عمومات ظاهری قرآن کریم را قابل تمسک نمی‌شمرد ومی گفت سنت نبوی مفسِّر ظواهر کتاب است. او در آثار صحابه و تابعین فقط احادیث مرفوع را معتبر می‌دانست و شیوه مالک و اوزاعی را در ترجیح اقوال منقول صحابه بر احادیث مرفوع، رد کرده و حتی شیخین را نیز مستثنی نکرد.
۸.احمد بن محمد بن حنبل (م ۲۴۱ ه ق) : امام شافعی درباره اومی گوید:امام احمد حنبل در هشت چیز امام بود، در حدیث، فقه، لغت، قرآن، فقر، زهد، ورع و سنت. مصنفات او عبارتند از:المسند، العلل و معرفه الرّجال، الزهد، الرّدّ علی الجهمیه، فضائل الصحابه، السّنه، الصّلاه وما یلزم فیها، الورع والایمان. اومحدّث توانایی بود که در مقابل معتزله ایستاد هشت گروه قبل از احمد حنبل در میان اهل حدیث خیلی معروف بودند: مرجئه، ناصبی‌ها، شیعه، قدریه، جهمیه، خوارج، واقفیه و قاعدیه. احمدحنبل توانست با ارائه مطالب مهمی تقریباً جوّ را به دست گیرد و جامعه را یکدست کند. آنچه تعالیم احمدحنبل را از حدیث گرایان پیشین متمایز ساخته، بیشتر اختلاف در شیوه برخورد با نصوص اعتقادی بوده است. پرهیز سخت از هرگونه تأویل و برائت ِعقل گرایانه از نصوص قرآنی و متون روایات، و تأکید بر پذیرش ظاهر نصوص بدون چگونه و چرا و تلاشی در جهت پرداخت کلامی آن‌ها، نظام اعتقادی اصحاب حدیثِ متأثر از احمد را، به صورت یک مجموعه توجیه ناشده از قالب‌های مأثور، درآورده است که مفهوم آن‌ها تنهابه اجمال دانسته شده است.
در تحلیل اندیشه فقهی احمدبن حنبل باید گفت: او بیش از هر چیز بر پیروی از حدیث و ترک قیاس ورأی، تأکید می‌کرد. در فقهِ احمد، این تفکرِشافعی که سنت مفسّرکتاب الله است با تأکید بیشتری مطرح شدو پیروی از ظواهرکتاب با وجود احادیث معارض، سخت نکوهش شده است. او می‌گفت: فقط به احادیث معروف عمل کنید و منکر را ردکنید. او قول صحابه را بر رأی و قیاس مقدم می‌شمرد و اجماع را از حجج فقهی نمی‌شمرد ولی کاملاً هم آن‌ها را رد نمی‌کرد.
منع تأویل از دیدگاه اهل حدیث.
معنای منع تأویل: بعضی از اصول اهل حدیث با توجه به ظاهر آیات شکل می‌گیرد لذا نحوه توجیه آیات از دید اهل حدیث مهم است آیاتی در قرآن وجود دارد که ظاهر در تجسیم و تشبیه است مثل:خدا بر عرش استقرار دارد (الرّحمنُ علی العرشِ استوی، طه/۵)؛ خدا چهره دارد (و یبقی وجهُ ربّکَ ذو الجلالِ و الأکرام، الرحمن/۲۵)؛ خدا دو دست دارد (خلقتُ بِیدی، ص /75)؛ خدا چشم دارد (تجری بِأعینِنا، قمر/۱۴)؛ خدا را در قیامت می‌توان دید ولی این مخصوص مؤمنین است نه کفار، چون قرآن می‌گوید:(کلّا أِنَّهُم عَن ربِّهِم یومئذٍلَمَحجوبون، مطفّفین/۱۵)؛ خدا در روز رستاخیز می‌آید (و جاءَ ربُّکَ وَ المَلکُ صفّاً صفّا، فجر/۲۲).آنان برای این که به مشکلی بر نخورند ظاهر آیات را گرفته‌اند ولی در تمام این‌ها قید می‌زنند که کیفیت اینان برای ما مجهول است. این حرف را می‌زنند تا به تشبیه و تجسیم متهم نشوند یعنی آیات را تأویل نمی‌برند و ظاهر را می‌گیرند با معنایی خاص.
فرقه‌های اهل حدیث در منع تأویل: درباره برخورد اصحاب حدیث با چنین آیات موهم تشبیه و تجسیم، می‌توان گفت آن‌ها در مجموع سه دسته شده‌اند: 1. حشویه:که این آیات را بدون کم وکاست پذیرفته‌اند وآیات را بر معانی لغوی ظاهری حمل می‌کنند، این گروه به مجسمه معروف است. 2.امثال احمد حنبل:که معتقدند این آیات بر همان معانی لغوی حمل می‌شوند و تأویل نمی‌شوند ولی کیفیت آنان برای ما مجهول است. 3. تفویض:که معتقدند باید آیات را خواند و معانی آن را به خدا واگذار کرد چون ما به حقیقت آنان نمی‌رسیم لذاآنان دراصطلاح اهل حدیث به تفویضی معروفند.
منع تأویل در سیر تاریخی: ادله اندیشه اقتصار بر نص و پرهیز ازتأویل در باب احادیث صفات، در نیمه اخیر سده دوم ه ق شکل گرفت. نخست باید به گفتار مالک اشاره کرد که درباره استوا بر عرش، اصل صفت را ثابت و کیفیت آن را مجهول می‌شمرد و باور داشتن به همین اجمال را سنت می‌انگاشت، البته مالک با احادیث موهم تشبیه برخوردی سخت داشت و از نقل غالب آن‌ها پرهیز می‌داد. نظریه الکیفیه مجهولهُ با بیانی متفاوت در اقوال دیگر عالمان حجاز هم بود. نظریه حجازی اقتصار بر نص در احادیث صفات، در نیمه اول سده سوم ه ق، اساس اندیشه کلامی احمد حنبل در مباحث اعتقادی بود. اما آنچه تعالیم احمد را از أثرگرایان پیشین چون مالک متمایز می‌کرد پرهیز نداشتن او از رواج احادیث موهم تشبیه بود اما این دیدگاه او، می‌توانست به سادگی از دید مخالفان، تشبیه خوانده شود؛ لذا ابوالهذیل علاف، کتاب کتابُ علی اصحاب الحدیث فی التشبیه را نوشت. افرادی مثل اسحاق بن راهویه و شاگردان او سعی در ارائه تصویری قابل قبول‌تر از عقیده حدیث مدار داشتند مثلاً ابن قتیبه از شاگردان اسحاق در عین این که بر تقابل اصحاب حدیث با اصحاب کلام اصرار می‌ورزید ولی در کتاب تأویل مختلف الحدیثِ خود، مجموعه‌ای از متون روایی ناسازگار با مبانی کلامی را که از سوی متکلمان بر آنان نقدهایی وارد شده بود، به تفسیر و تأویل گرفته و با منطقی نه کلامی اما قابل درک برای مخاطبان اهل کلام، از شبهات پاسخ گفته. با توجه به این سیر تاریخی می‌توان ادعا کرد که هیچ یک از اهل حدیث تأویل آیات موهم تشبیه را جایز نمی‌دانند وهمه، ظاهر آیات را می پذیرندو حداکثر کیفیت آن را مجهول می شمارند.
اصول اهل حدیث.
ما در این مقاله فقط به چند اصل اشاره می‌کنیم، بقیه اصول یا اهمیت چندانی ندارد ویا مشترک بین همه فرقه‌های اسلامی هستند مثل اعتقاد به خدا، پیامبر، معادو بهشت و جهنم، مرگ و... برپایه نقل ابن قتیبه: باورهایی چون جبر، غیر مخلوق بودن قرآن، رؤیت خداوند در قیامت و تقدم شیخین، از وجوه مشترک میان عالمان اصحاب حدیث بود. اما برخی از اصول اهل حدیث عبارتند از:
۱. سنت یعنی تبعیت، وباید به آنچه از قرآن و اصحاب رسول الله رسیده با توجه به ظاهر روایات، عمل کرد و قیاس و عقل مردود است و سنت قرآن را تفسیر می‌کند.
۲. آنها می‌گویند باید راضی به قضا و قدرالهی باشی و معتقدند امثال معبد الجهنی، غیلان دمشقی و معتزله که قایل به این قدر الهی نیستند، بدعت گذار هستند؛ و می‌گویند باید در برابر هر امری تسلیم باشی؛ و چون وچرا نکنی و فقط ایمان بیاوری.
۳.معتقدند می‌توان خدا را در قیامت دید و می‌گویند اگر هم نمی‌فهمید باید قبول کنید. خداوند دست دارد چشم دارد ومی گویند پیامبر خدا را دیده و روایاتی هم از قتاده، عکرمه، و ابن عباس می‌آورند.
۴.قرآن کلامُ الله است ومخلوق نیست ومی گویند مخلوق نبودن هم ضرری به جایی نمی‌زند و اگر کسی غیر این را بگوید بدعت گذار است.
۵.ایمان هم قول و هم عمل است. که ایمان باعمل زیاد و با معصیت کم می‌شود.
۶. بهترین مردم بعد از نبی اکرم، ابوبکر بعد عمربن الخطّاب و بعد عثمان بن عفّان است، و بعد اصحاب شوری هستند یعنی علی بن ابیطالب، زبیر، طلحه، عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابی وقّاص. سپس اصحاب بدر از مهاجرین و بعد انصار در جنک بدر و...
۷. کسی که بر سلطان ولو جائر خروج کند بدعت گذار است و این جایز نیست، ولی اگر همین شخص بر مسند قدرت نشست حالا اطاعت از او هم واجب می‌شود و او امیرالمومنین است.
۸. بهشت و جهنم مخلوق هستند یعنی از همین الان مخلوق هستند همان طور که پیامبر فرمود من وارد بهشت شدم و قصرم را دیدم، کوثر را دیدم و در جهنم هم فلانی و فلانی را دیدم؛ و هر کس این را رد کند مُکذِّب قرآن و احادیث نبوی است.
۹.جهاد با هر خلیفه‌ای را جایز می‌دانند عادل باشد یا فاجر.
۱۰. صَبر تحتَ لواءِ سُّلطان خوب یا بد.
نقد و بررسی:
مهم‌ترین نقد بر این دیدگاه را می‌توان به اصالت بخشیدن به احادیث با توجه به سیر تاریخی آن بیان کرد که ما در این نقد اجمالاً به آن می‌پردازیم: پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) به بهانه جمع آوری قرآن و مشتبه نشدن قرآن با احادیث، دستور منع تدوین و نقل احادیث از سوی خلفا صادر شد. تأثیر منع تدوین حدیث و جلوگیری از مذاکره و نشر آن، در شکستن وحدت کلمه و ایجاد تشتت در اصول و فروع، بسیار زیاد بود. در سایه این ممنوعیت که تا عهد خلیفه اموی عمر بن عبدالعزیز (99-101) به صورت جدی تعقیب می‌شد و تا عصر خلافت منصور عباسی (139-158) به صورت کم رنگ باقی ماند، اخبار و روایات صحیح رسول گرامی از اذهان محو گردید و دومین حجت پس از قرآن، دستخوش نسیان و فراموشی شد.
اشکال بزرگ‌تر این است که این نوع باز داری، که در آن زمان رنگ تقدس به خود گرفته بود، پی آمد بدتری به دنبال داشت، وآن این بود که پس از شکستن منع قانونی و دعوت به تدوین حدیث از جانب خلفا، ناگهان موجی از احادیث، اقطار اسلامی را فراگرفت. تعداد احادیث آنچنان بالا رفت که هرگز عقل آدمی باور نمی‌کند که پیامبراکرم (ص) با آن همه گرفتاری، بتواند در مدت ده سال (در مدینه) این همه سخن بگوید؛ لذا بازا جعل حدیث داغ شد. که اگر بعد از پیامبر نقل حدیث منع نمی‌شد یقیناً این همه حدیث جعل نمی‌شد که احمد حنبل که به دیده خوش بینی به احادیث می‌نگرد می‌گوید بیش از هفت صد هزار حدیث صحیح داریم؛ ولی محدث معاصر او بخاری احادیث صحیح خود را حدود چهار هزار حدیث می‌داند که از ششصد هزار حدیث برگزیده است. یعنی از هر صدو پنجاه حدیث فقط یک حدیث، نزد او صحیح بوده است؛ و یا ابی داوود، صحیح خود را از میان پانصد هزار حدیث، برگزید و فقط چهار هزار و هشتصد حدیث را صحیح دانست. حتی احادیثی را که بخاری و ابی داوود، صحیح دانسته‌اند بعدها مورد نقادی قرار گرفت و بسیاری از آن‌ها مشکوک یا مردود تلقی شد.
نکته اساسی این است که پیامبرکه در صدق گفتارش شکی نیست و تمام مسلمانان بر عصمت او متفقاند، درباره اصول و فروع دین احادیث معتبری فرمود و تأکید برضبط آن داشت؛ ودر حالی که قرآن درباره کوچک‌ترین مسأله مثل قرض دادن می‌فرماید آن را مکتوب کنید (بقره/۲۸۲)، حال چگونه خلفای مدعی عمل به قرآن، نوشتن احادیث رسول الله رامنع می‌کردند؟ جالب این که حتی خود اهل سنت نیز روایاتی را از پیامبر اکرم نقل می‌کنند که دلالت بر ضبط حدیث دارد که برخی ازآن را بخاری در بابُ کتابه الحدیث در صحیح خود آورده است. حال سؤال این است که اگر تدوین احادیث نبوی، ممنوع و مکروه بود و سیره سلف برترک آن بود، پس چرا در نیمه قرن دوم، نهضت عظیم و بی سابقه‌ای برای نقل و نشر حدیث نبوی پدیدآمد؟ وچرا نهی رسول الله نادیده انگاشته شده؟ البته عده‌ای چون خطیب بغدادی در کتاب تقیید العلم خود فلسفه تراشی کرده که علت منع نقل حدیث بعد از رحلت نبی و موقع جمع آوری قرآن به سه دلیل بود: 1. نهی به این علت بود که مردم از تلاوت قرآن باز نمانند؛ 2. نهی به این علت بود که حدیث، باوحی الهی مخلوط نشود، چون عالم برای تفکیک حدیث از قرآن کم بود و بیم آن می‌رفت که حدیث در قرآن راه یابد. 3.نهی مربوط به نگارش احادیث پیشینیان بود، تا مشابهی برای قرآن نباشد.
با اندک تأملی می‌توان به این علل پاسخ داد که: اولاً اشتغال به حدیث مایه گرایش به قرآن است نه اعراض از آن ثانیاً اگر گرایش به حدیث مانع از اشتغال به قرآن است، باید مسلمانان تمام علوم را رها کنند و کسی سراغ ریاضیات، طب، و... نرود چون این علوم هم انسان را از تلاوت قرآن باز می‌دارند، پس مسلمانان باید همیشه در جهل بمانند. ثالثاً مگر نمی‌گویید قرآن معجزه است و حتی اعراب بادیه نشین با شنیدن آن مجذوب قرآن می‌شدند، و کسی را یارای آوردن مثل آن نبود، پس چگونه است که حتی علمای آن زمان هم نمی‌توانستند فرقی بین حدیث و قرآن بگذارند در حالی که بسیاری از آنان خود در زمان پیامبر بودند و قرآن و حدیث را از زبان خود رسول الله می‌شنیدند. ظاهراً این دلیل که برای جلو گیری از خلط حدیث با قرآن، نقل حدیث منع شد خود عذر بدتر از گناه است .
حال پرسش اساسی این است که با توجه به منع حدیث در ابتدا، و احتمال جعل حدیث بعد از آزادی نقل حدیث، آیا اصالت دادن به احادیث توجیه شرعی و عقلی دارد؟!
کتابنامه :
دایره المعارف بزرگ اسلامی (جلد 8 و 9 ).
تدریب الراوی، جلال الدین سیوطی ج 1.
الفرق بین الفرق ابو منصور عبدالقاهر بغدادی.
فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، جعفر سبحانی، ج 3
ملل و نحل (با تحقیق کیلانی)، ابی الفتح محمد بن عبدالکریم احمد شهرستانی، ج 1،
عقائد أئمه السلف، فوّار احمد زمرلی.

منبع : خردنامه همشهری شماره 71
1 کاربر از مطهره برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
جوابگو در تاریخ 1389/12/05(UTC)
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان (3)
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » قرآن و حدیث » اهل حدیث
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/131 ثانیه ایجاد شد.