ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » قرآن و حدیث » بالاخره من نفهمیدم ببندم یا نبندم
بالاخره من نفهمیدم ببندم یا نبندم
rozita98
#1 ارسال شده : 1390 ارديبهشت شنبه, 24 11:48:15(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/04/13(UTC)
ارسالها: 63
امتیازات: 195

تشکرها: 3 بار
5 تشکر دریافتی در 5 ارسال
شنیدم یه حدیثی هست که می گه به دنیا جوری نگاه کن که انگار همیشه می خوای بمونی. از طرفی می گن به دنیا دل نبندید من بالاخره نفهمیدم ببندیم یا نبندیم.
مرتضی
#2 ارسال شده : 1390 ارديبهشت شنبه, 24 11:50:54(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/02/16(UTC)
ارسالها: 177
امتیازات: 537

تشکرها: 19 بار
21 تشکر دریافتی در 15 ارسال
rozita98 نوشته است:
شنیدم یه حدیثی هست که می گه به دنیا جوری نگاه کن که انگار همیشه می خوای بمونی. از طرفی می گن به دنیا دل نبندید من بالاخره نفهمیدم ببندیم یا نبندیم.

شهید مطهری در این باره می فرماید:
]این حدیث[ حديث معروفى است كه در كتب حديث و غير حديث نقل شده و جزء وصاياى حضرت امام مجتبى عليه السلام در مرض وفات نيز آمده است به اين مضمون:
كُنْ لِدُنْياكَ كَأَنَّكَ تَعيشُ ابَداً وَ كُنْ لِاخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَموتُ غَداً «1».
براى دنيايت چنان باش كه گويى جاويدان خواهى ماند و براى آخرتت چنان باش كه گويى فردا مى‏ميرى.
اين حديث معركه آراء و عقايد ضد و نقيض شده است. برخى مى‏گويند مقصود اين است كه در كار دنيا سهل انگارى كن، شتاب به خرج نده، هر وقت كارى مربوط به زندگى دنيا پيش آمد بگو «دير نمى‏شود»، وقت باقى است ولى نسبت به كار آخرت هميشه چنين فكر كن كه بيش از يك روز فرصت ندارى، هر وقت كار مربوط به آخرت پيش آمد بگو وقت بسيار تنگ است و «دير مى‏شود».
بعضى ديگر به حكم اينكه ديده‏اند باورى نيست كه اسلام دستور سهل انگارى بدهد، روش و سيرت اولياى دين هرگز چنين نبوده است، گفته‏اند مقصود اين است كه در كار دنيا همواره فكر كن كه جاويدان خواهى ماند، پس به هيچ وجه كوچك مشمار و كارها را به صورت موقت و به بهانه اينكه عمر اعتبار ندارد سرسرى انجام‏ نده، بلكه آنچنان اساسى و با آينده نگرى انجام بده كه گويى تا آخر دنيا زنده هستى زيرا فرضاً خودت زنده نمانى، ديگران از محصول كار تو بهره خواهند برد، اما كار آخرت به دست خداست، هميشه فكر كن كه فردا مى‏ميرى و فرصتى برايت نمانده است.
چنانكه ملاحظه مى‏كنيم، طبق يكى از اين دو تفسير در كار دنيا بايد لاقيد و لاابالى و بى‏مسؤوليت بود و طبق تفسير ديگر در كار آخرت بايد چنين بود. بديهى است كه هيچ كدام از اين دو تفسير نمى‏تواند مورد قبول باشد.
به نظر ما اين حديث يكى از لطيفترين احاديث است در زمينه دعوت به عمل و ترك لاقيدى و پشت سر اندازى، چه در كارهاى به اصطلاح دنيايى و چه در كارهاى آخرتى.
اگر انسان در خانه‏اى زندگى مى‏كند و مى‏داند كه دير يا زود از اين خانه به خانه ديگر خواهد رفت و براى هميشه در آنجا مستقر خواهد شد اما نمى‏داند كه چه روزى و بلكه چه ماهى و چه سالى منتقل خواهد شد، اين شخص يك حالت ترديد، هم نسبت به كارهاى مربوط به اين خانه كه در آن هست و هم نسبت به كارهاى مربوط به خانه‏اى كه بعدها به آنجا منتقل خواهد شد پيدا مى‏كند. اگر بداند فردا از اين خانه خواهد رفت هرگز دست به اصلاح اين خانه نخواهد زد؛ كوشش مى‏كند فقط كارهاى مربوط به خانه‏اى كه فردا به آنجا منتقل خواهد شد اصلاح كند، و اگر بداند چند سال ديگر بايد در اين خانه بماند برعكس عمل خواهد كرد؛ خواهد گفت آنچه لازم است فعلًا اين است كه خانه فعلى را سر و صورتى بدهيم، كار آن خانه فعلًا دير نمى‏شود، فرصت زياد است.
در حالى كه شخص در ترديد به سر مى‏برد و نمى‏داند كه بزودى منتقل خواهد شد و يا سالهاى ديگر در اين خانه خواهد ماند، شخص عاقلى پيدا مى‏شود و مى‏گويد نسبت به كارهاى مربوط به اين خانه كه فعلًا ساكن آن هستى چنين فرض كن كه براى هميشه در اينجا باقى خواهى بود، عليهذا اگر احتياج به تعمير و اصلاح هست انجام بده، ولى نسبت به كارهاى مربوط به خانه دوم چنين فرض كن كه فردا منتقل خواهى شد، پس هرچه زودتر نواقص و ناتماميهاى آنجا را تكميل كن.
نتيجه چنين دستورى اين است كه انسان در هر دو قسمت كوشا و جدى مى‏شود.
فرض كنيد مى‏خواهد دست به كار تحصيل علم و يا تأليف كتاب و يا تأسيس مؤسسه‏اى بزند كه سالها وقت و فرصت مى‏خواهد. اگر بداند عمرش كفاف نمى‏دهد و كارش ناتمام مى‏ماند، شروع نمى‏كند. اينجاست كه مى‏گويند چنان بينديش كه عمرت دراز است. ولى همين شخص از نظر توبه و جبران گذشته‏ها، از نظر اداى حقوق الهى و حقوق مردمى، و بالأخره از نظر كارهايى كه وقت و فرصت كم هم كافى است، امروز نشد فردا، فردا اگر نشد پس فردا هم مى‏شود انجام داد، چيزى كه هست ممكن است انسان امروز را به فردا و فردا را به پس فردا بيفكند اما فردايى يا پس فردايى نيايد، در اين گونه كارها بر عكس نوع اول، لازمه اين فرض كه عمر باقى است و وقت زياد است اين است كه لزومى ندارد شتاب به خرج داده شود. پس نتيجه چنين فرضى تأخير و تسويف و اهمال است. در اينجا بايد فرض كرد كه وقت و فرصتى نيست. پس معلوم شد در برخى موارد لازمه فرض اينكه وقت و فرصت زياد است تشويق به عمل و اقدام، و لازمه فرض اينكه وقت كم است دست به كار نشدن است و در برخى موارد ديگر درست كار برعكس است، يعنى لازمه فرض اينكه فرصت و وقت زياد است اهمال و دست به كار نشدن است و لازمه فرض اينكه فرصت و وقتى نيست دست به كار شدن است. پس موارد فرق مى‏كند و در هر مورد يك گونه بايد فرض كرد كه به عمل و اقدام منتهى گردد.
به اصطلاح علماى اصول، لسانِ دليل لسان «تنزيل» است، لهذا هيچ مانعى ندارد كه دو «تنزيل» از دو جهت بر ضد يكديگر بوده باشند. حاصل معنى حديث اين مى‏شود كه از نظر برخى كارها بگو اصل «بقاى حيات و ادامه عمر» است و از نظر برخى كارها بگو اصل «عدم بقاى عمر و كوتاهى آن» است.
اين معانى كه ذكر كردم صرفاً يك توجيه بلادليل نيست؛ چندين روايت ديگر وجود دارد كه كاملًا مفهوم اين حديث را به همين نحو كه گفته شد روشن مى‏كند.
پی نوشت:
(1). وسائل، ج 2/ ص 535، چاپ اميربهادر( حديث 2 از باب 82 از ابواب مقدمات تجارت).
2- مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏16، ص: 586 تا ص: 588
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان (2)
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » قرآن و حدیث » بالاخره من نفهمیدم ببندم یا نبندم
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/042 ثانیه ایجاد شد.