ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » گنجینه مطهر » کودکی استاد مطهری - تولد
کودکی استاد مطهری - تولد
دفتر دل
#1 ارسال شده : 1391 خرداد یکشنبه, 28 11:55:27(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/12/02(UTC)
ارسالها: 341
امتیازات: 301

تشکرها: 46 بار
11 تشکر دریافتی در 9 ارسال

سیزدهم بهمن روز تولد شهید مطهری 

طلیعه فجر سیزدهم بهمن ماه سال 1298 هجری شمسی می دمد و در خانه ای كه خود مبدأ بركات ظاهری و معنوی برای مردم خطّه فریمان است، پسری مبارك چشم به جهان می گشاید. مقدمش تداعی اجابت دعوت «ربَّنَا هَبْ لَنْا مِنْ اَزْوَاجِنَا وَ ذریّاتنَا قُرَّةَ اَعْیُنٍ» پدری پارسا و كم نظیر و مادری باتقوی و بی بدیل می كند.

نام او را «مرتضی» می گذارند و براستی او «مرتضی» می زید و «مرتضی» از این دنیا رخت بر می‍بندد و در لحظات عروج روح بلندش، مصداقی بر «اِرْجِعی اِلی رَبِّك راضِیَّةً مَرْضیَّة» می شود.

گواه این حقیقت زمزمه های سحرگاهان اوست كه با سوزی تمام و نجوایی مدام سوره فجر را تلاوت می نماید و در آخرین آیات به یاد آخرین لحظات فراغ‌ از دنیا، مطهری از خود فارغ می شود و آن چنان به معبود می پیوندد كه گویا فقط جسم او در عالم خاك و جان او به عالم افلاك عروج كرده است.

 

 

منبع :مقاله سیری در سیره استاد مطهری

دفتر دل
#2 ارسال شده : 1391 خرداد یکشنبه, 28 11:56:51(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/12/02(UTC)
ارسالها: 341
امتیازات: 301

تشکرها: 46 بار
11 تشکر دریافتی در 9 ارسال

كودكی استاد

آیا مادر ایشان نسبت به دوران بارداری یا شیردهی و كودكی هم خاطراتی را برای حضرتعالی تعریف كرده بودند، یا خیر؟

آری ایشان به من می گفتند: مرتضی با سایر بچه های من تفاوت دارد، او استثنایی است. حتی می گفتند: از بدو تولد مرتضی رشید و درشت و سالم بود و تا حدود 5/2 سالگی اصلاً مریض نشده بود و نیازی به طبابت و درمان نداشت..

ایشان این گونه تعریف می كردند:

«در زمانی كه استاد مطهری را هفت ماهه حامله بودم در خواب دیدم كه در مسجد فریمان تمام زنان فریمان نشسته اند و من هم آنجا هستم. یكدفعه دیدم كه خانم بسیار محترم و مقدسی با مقنعه وارد شدند و دو خانم دیگر دنبال ایشان می آمدند، در حالی كه گلاب پاش هایی در دست داشتند. آن خانم مجللی كه در جلو آن دو خانم بودند، به آنها گفتند گلاب بریز، و آنها روی سر تمام خانم ها گلاب پاشیدند. وقتی به من رسیدند، سه دفعه روی سر من گلاب ریختند. ترس مرا فرا گرفت كه نكند در امور دینی و مذهبی ام كوتاهی كرده باشم ناگزیر مجبور به سؤال كردن شدم. ایشان در جواب گفتند: به خاطر آن جنینی كه در رحم شماست. این بچه به اسلام خدمتهای بزرگی خواهد كرد».

ایشان می گفتند مرتضی با بچه های دیگر فرق داشت، پیوسته وضو می گرفت و وقتی از او سؤال می كردم چرا اینقدر وضو می گیری؟ می گفت: دوست دارم قلبم نورانی باشد. لذا از همان كودكی او با وضو بود، و واقعاً استاد مطهری یك لیوان آب بی وضو نخورده بود.

خاطره ای دیگر از مادر ایشان این بود كه می گفتند: من یك كت «ترمه» داشتم زمانی كه مرتضی سه سال بیشتر نداشت این كت را روی دوشش می انداخت در حالی كه آستین كت به زمین كشیده می شد، ایشان به عبادت و نماز می ایستاد. یك بار این كودك سه ساله با همین لباس دو ساعت در اتاقی خلوت مشغول نماز خواندن بود.

بیانی دیگر در باره كودكی استاد به نقل از برادر ایشان: از مادرم شنیده ام: مرتضی در حدود پنج سال داشت كه خیلی به كتاب علاقمند بود و به كتابخانه پدرم می رفت و كتاب برمی داشت. پدرم خیلی كتاب داشت و آنها را با سلیقه طبقه بندی كرده بود، و اگر به هم می خورد ناراحت می شد. تا پدر از اتاق بیرون می رفت، مرتضی به سراغ كتابها می رفت، و چون اغلب كتابها بزرگ بودند و او زورش نمی رسید، كتاب روی زمین می افتاد. پدر عصبانی می شد و می گفت: «جلوی این بچه را بگیرید».

مادرم می گفت: «خوب بچه به كتاب علاقه دارد، او را به مكتب بفرستید».

پدر می گفت: آخر سنش اقتضاء نمی كند.

بلاخره او را به مكتب فرستادند. مرتضی اشتیاق فراوانی به درس داشت.

خاطره ای شیرین

مادرم این گونه می گفتند: «تابستان بود نیمه های ماه، و هوا صاف و مهتابی، شب بیدار شدم و دیدم مرتضی در بستر خود نیست. نگران شدم و فكر كردم به دستشویی رفته. آنجا هم نبود. همه را بیدار كردم، همه جا را جستجو كردیم. اوایل صبح دیدیم یكی از كشاورزان روستا او را بغل كرده و به خانه می آورد. پرسیدیم مرتضی كجا بود؟ آن مرد گفت: من در كوچه می رفتم كه دیدم این بچه پشت در مكتب خانه چمباتمه زده و سرش را روی زانویش گذاشته و كتابش را در بغل گرفته و خوابش برده است.

پرسیدیم بچه! چرا رفتی؟

گفت: من بیدار شدم دیدم هوا روشن است (چون نیمه ماه بود و هوا صاف و مهتابی) فكر كردم صبح است و باید به مكتب خانه بروم.

لازم به ذكر است كه استاد مطهری برای معلم این مكتب خانه بعدها هم بسیار احترام قائل بودند و هر وقت به فریمان می آمد، می فرستاد دنبال ایشان و می گفت: او اولین كسی است كه به من قرآن آموخته. حتی گاهی به او كمك مالی می كرد.

پدر و مادرم می گفتند كه مرتضی در كودكی حالتهای خاصی داشت كه آنها را نگران می كرد او اصلاً بازیگوشی دیگر بچه ها را نداشت. غالباً در خود فرو می رفت.

* همبازی هایش می گفتند: «وقتی به رودخانه می رفتیم تا شنا كنیم اغلب مرتضی لخت نمی شد و زیاد هم با ما بازی نمی كرد». این حالت تفكر را بعدها هم در استاد بسیار مشاهده می كردیم. ایشان می گفت: «چه خوب است انسان روزانه دست كم یك ساعت تفكر كند». ایشان از 12 سالگی نماز شب می خواند.

«كُونُوا رَبَانِیّینَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلّمُونَ الْكِتَابَ وَ بِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ»

منبع : مقاله سیری در سیره استاد مطهری

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان (2)
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » گنجینه مطهر » کودکی استاد مطهری - تولد
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/035 ثانیه ایجاد شد.