ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » گنجینه مطهر » همسر و فرزندان شهید مطهری - تشکیل خانواده
همسر و فرزندان شهید مطهری - تشکیل خانواده
دفتر دل
#1 ارسال شده : 1391 خرداد یکشنبه, 28 12:25:50(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/12/02(UTC)
ارسالها: 341
امتیازات: 301

تشکرها: 46 بار
11 تشکر دریافتی در 9 ارسال

تشکیل خانواده

در تابستان 1331 شمسی، وقتی استاد مطهری برای زیارت امام علی‏بن موسی‏الرضا علیه‏السلام و دیدار با والدین و خویشاوندان، به مشهد مقدس رفتند، از سوی والدین به ایشان پیشنهاد تشکیل خانواده می‏شود.به همین دلیل پس از مشورت‏ها و بررسی‏های لازم، تصمیم گرفتند به خواستگاری دختر یکی از علمای وارسته خراسان به نام آیت الله روحانی بروند. خانواده استاد مطهری، موضوع را با آیت‏اللّه‏ روحانی در میان گذاشتند. از آن جا که ایشان، پیش از این، در مدرسه فیضیّه قم، مدتی به عنوان مهمان، در حجره استاد مطهری اقامت داشته و کاملاً با اخلاق و ویژه‏گی‏های روحی و خصوصیات فکری و اعتقادی وی آشنا بودند، با این وصلت خجسته موافقت کردند. به دنبال آن، مراسم بسیار مختصر و ساده‏ای برگزار شد و چند روز پس از آن، استاد مطهری، همراه همسرش عازم قم شدند و با تهیه یک خانه بسیار کوچک استیجاری، زندگی مشترک سرشار از صفا و صمیمیت‏شان را آغاز کردند.

منبع : برگرفته از مقاله حکمت مطهر

دفتر دل
#2 ارسال شده : 1391 خرداد یکشنبه, 28 12:26:54(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/12/02(UTC)
ارسالها: 341
امتیازات: 301

تشکرها: 46 بار
11 تشکر دریافتی در 9 ارسال

ازدواج استاد

« وَ اَنْكِحُوا الاَیَامی مِنْكُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ اِمَائِكُمْ »

سركار خانم مطهری از ازدواج خود با شهید بزرگوار استاد مطهری برایمان بگوئید.

من در حدود 27 سال قبل از شهادت آقای مطهری با ایشان ازدواج كردم. پدرم كه از روحانیون خراسان بودند بسیار متواضع، متدین و با تقوی بودند، ایشان مدتی معلم استاد بودند و به ایشان بسیار علاقمند،‌ می فرمودند:‌ من دوست دارم با ایشان وصلت داشته باشم.

یازده ساله بودم یك شب در خواب دیدم به اتاق پدر رفته ام. در اتاق پدرم روی زمین یك كاغذ افتاده بود وقتی كاغذ را برداشتم روی آن نوشته شده بود فلانی، (یعنی من) برای مرتضی در 29 ماه عقد می شود. از دیدن این خواب خیلی تعجب كردم و با هیچ كس آن را در میان نگذاشتم تا اینكه مدتی گذشت خواستگاران متعددی می آمدند،‌اما مادرم می گفتند: تا دیپلم نگیرد شوهرش نمی دهم.

سیزده ساله بودم و در كلاس هفتم درس می خواندم كه آقای مطهری برای خواستگاری آمدند.

پدرم از این موضوع خرسند بودند ولی مادرم مخالفت می كردند. چون او در یك خانواده غیر روحانی و نسبتاً مرفه بزرگ شده بود،‌ از ازدواج من با یك روحانی خشنود نبود و صریحاً می گفت: من دخترم را به روحانی شوهر نمی دهم.

چند بار آقای مطهری مراجعه كردند. اما مادرم مسأله درس خواندن مرا مطرح می كردند. ایشان به راحتی پذیرفتند و گفتند: هیچ اشكالی ندارد می توانند درسشان را ادامه بدهند و دیپلم بگیرند.

بالاخره پس از مدتی مادر راضی شدند، ‌روز 23 ماه بود كه موافقت ایشان اعلام و همان روز آقای مطهری گفتند:‌روز 29 ماه برای عقد روز خوبی است، و موافقت شد. من در روز 29 به عقد ایشان در آمدم و آن وقت

بود كه حقیقت خوابی كه دیده بودم،‌ برایم روشن شد.

آیا شما تحصیلات خود را مطابق قولی كه گرفته بودید ادامه دادید؟

بعد از ازدواج با ایشان وقتی در قم زندگی می كردیم من نزد ایشان عربی می خواندم چون خیلی اصرار بر تحصیل من داشتند،‌ بعد كه به تهران آمدیم به ایشان گفتم: شما نگذاشتید كه من علم جدید بخوانم و دیپلم بگیرم.

ایشان گفتند:‌ با رعایت حجاب كامل اسلامی، بروید و به طور متفرقه امتحان دهید و درستان را بخوانید. لذا من درسم را ادامه دادم تا دیپلم گرفتم.

منبع : مقاله سیری در سیره استاد مطهری

دفتر دل
#3 ارسال شده : 1391 خرداد یکشنبه, 28 12:35:29(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/12/02(UTC)
ارسالها: 341
امتیازات: 301

تشکرها: 46 بار
11 تشکر دریافتی در 9 ارسال

رفتار استاد با همسر و فرزندان

سركار خانم مطهری راجع به فرزندانتان بفرمائید حاصل این ازدواج پر بركت چه بود؟

ثمره این ازدواج 7 فرزند بود. چهار دختر و سه پسر. استاد عنایت خاصی در تربیت فرزندان و رسیدگی به آنان داشتند. رفتار ایشان برای من و بچه ها درس بود.

زمانی كه ما در قم بودیم و هنوز فرزندی نداشتیم روزی ایشان از درس برگشته و وارد منزل شدند، من مشغول نماز خواندن بودم، به من گفتند:‌ خانم شما دعا بفرمائید كه خداوند و ثمرات مرا طوری قرار دهد كه بعد از آنكه از این دنیا رفتم، ‌از خدا نخواهم كه خدایا مرا برگردان تا اثرات و ثمرات خود را اصلاح كنم و برای آنان «رَبِّ ارْجعونی» از پروردگارم بخواهم. آن زمان هنوز فرزندی در زندگی ما نبود.

و خود ایشان هم پیوسته برای بچه ها دعا می كردند. من امروز اثر دعای مطهری را حتی در نوه هایم می بینم، از همان دوران كودكی بسیار به رعایت ضوابط شرعی مقیدند،‌ حتی نوه های من از همان دوران خردسالی مقید به وضو دار بودن هستند،‌ بچه هفت ساله وضو می گیرد.

یك بار من به خاطر كسالت از اول وقت نمازم مقداری عقب افتاد، وقتی وضو گرفتم، آمدم كه نماز بخوانم، دیدم جانماز مرا نوه ام جمع كرده، دلیل این كار را سؤال كردم. این بچه خردسال گفت:‌ مامان جان دیگر فضلیت اول وقت تمام شده،‌ و چون دیر آمدید من جانماز را برداشتم،‌ نماز خواندن الان دیگر فایده ندارد. و من این گونه رفتارها را آثار عمل و تقوی و دعای مطهری می دانم.

از رفتار عملی شان با بچه ها برایمان بگوئید.

من یكی دو نمونه تعریف می كنم. ایشان خیلی مراقب تربیت اسلامی چه در رفتار و چه در گفتار بودند. وقتی بچه ها می خواستند به مدرسه بروند،‌ ایشان با احترام كامل دخترها را صدا می كردند سعیده خانم، حمیده خانم،‌… ،‌تشریف بیاورید و بعد از ایشان سؤال می كردند مثلاً سعیده خانم شما امروز برای فاصله منزل تا مدرسه چه ذكری را در نظر دارید بگوئید؟ یعنی تا این مقدار مراقب بودند. و در عین محبت و عشق ورزی به بچه ها همه ضوابط و دستورات را به ایشان یاد می دادند.

ما اوایلی كه به تهران آمده بودیم خانه ای در خیابان ری كوچه « دردار » داشتم و چون در داخل منزل حمام نبود،‌ ایشان روز جمعه به من می گفتند:‌خانم! من امروز غذا درست می كنم و شما این دختر خانم ها را به حمام ببرید و به ایشان غسل جمعه را یاد بدهید، اینها باید روش غسل و یا احكام مبتلابه شان را بدانند در آینده ممكن است‌ ما نباشیم و نتوانند سؤال كنند و دچار مشكل شوند.

پدر خودم روحانی بودند ولی هیچكس را مثل آقای مطهری ندیده بودم كه اینقدر رعایت همه جوانب اخلاقی و تربیتی را بنمایند. به رغم اینكه مشغله علمی و فكری ایشان زیاد بود ولی حتی نسبت به درس بچه ها مراقبت می كردند،‌ نامه هایی برای آنان می نوشتند كه چند نمونه از آن موجود است. نسبت به مساله ازدواج آنان می گفتند: برای همسر دختران دنبال آدم بگردید! نه دكتر و مهندس. یكبار شخصی به استاد گفته بود می خواهم بدانم كه زندگی استاد چگونه است تا برایم الگو شود. استاد در پاسخ به او گفته بودند:‌ وقتم در زندگی حتی برای بچه هایم تنظیم شده. یكی دو ساعت برای سخنرانی، وقت مشخصی برای مطالعه و حتی یكی دو ساعت برای بچه ها كه به درسشان برسم و با آنها بازی كنم. بالاخره بچه ها هم حق دارند. با آن مقام علمی با بچه ها توپ بازی می كردند. همه بچه ها دوست داشتند كه با ایشان بازی كنند. ایشان واقعاً راه رسول الله (ص) را ادامه می دادند.

سركار خانم مطهری از رفتار ایشان با خودتان بفرمائید.

در مدتی كه من با ایشان زندگی می كردم هیچ وقت یادم نمی آید از ایشان ناراحتی یا رنجی دیده باشم. همیشه بسیار مهربان،‌ با گذشت، با یك حالت آرامش و كاملاً متواضع رفتار می كردند. صدایشان متین و چهره شان همیشه خندان بود، به طوری كه من با ارادت و عشقی خاص در منزل ایشان زندگی و كار می كردم، و علاقه شدید ایشان به من و محبتهای او مرا در انجام كارهای منزل، رغبت و شوقی عجیب، می بخشید.

به آسایش و راحتی من و بچه ها اهمیت می دادند و آن قدر صمیمی و نزدیك بودند كه رنج مرا نمی توانستند تحمل كنند. همیشه همان مهر و محبت روزهای اول زندگی بین ما برقرار بود.

یادم هست یك بار برای دیدن دخترم به اصفهان رفته بودم و بعد از چند روز با یكی از دوستان به تهران برگشتم. نزدیك سحر بود به خانه رسیدیم،‌ وقتی وارد شدم دیدم همه بچه ها خوابند ولی آقا بیدار است، چای را حاضر كرده میوه وشیرینی چیده و منتظر من بودند.

دوستم ازدیدن این منظره متعجب شد و گفت «همه روحانیون این قدر خوبند»

بعد از سلام و علیك،‌ آقا با اشاره به اینكه بچه ها هنوز خوابند، با تأثر به من گفتند:‌ می ترسیدم یك وقت نباشم و شما از سفر بیائید و كسی نباشد به استقبالتان بیاید.

حتی در سفری كه من با ایشان به كربلا داشتم،‌ وقتی به خانه برگشتیم،‌ دو سه تا از بچه ها خواب بودند. ایشان ناراحت شدند و با بچه ها دعوا كردند كه،‌ چرا وقتی مادرتان از سفر آمدند همه شما به استقبالش نیامدید؟!

در تمام طول عمر یاد ندارم یك بار به من گفته باشند یك لیوان آب به من بدهید. از ظلم زنها بسیار ناراحت و منقلب می شدند و همیشه می گفتند: «زن نباید استثمار شود ولی متأسفانه در جامعه ما زن خیلی مورد استثمار قرار می گیرد».

خیلی از حقوق زن در اسلام صحبت می كردند. از جمله می گفتند: «اسلام حق زیادی برای خانم ها قائل شده، حتی می گوید زن وظیفه ندارد به بچه خودش هم، شیر دهد. چه رسد به كارهای دیگر»!!

در مدت 27 سالی كه با من زندگی كردند،‌ روزی یك ساعت برای من صحبت می كردند ولو اینكه میهمانی در منزل بود.

دختر استاد سعیده خانم مطهری: شاید اگر بگویم محترمانه ترین رفتاری كه در ذهنم نقش بسته، ‌ رفتار متقابل پدر و مادرم بوده، اغراق نكرده ام. مادرم زنی فهمیم، كوشا، تحصیلكرده و نیز اهل علم و معرفت و شعر بودند. با تمام وجود موقعیت پدرم را درك می كردند و متقابلاً پدرم نیز رفتاری بسیار محبت آمیز و صمیمی با ایشان داشتند.

سركار خانم مطهری آیا استاد شعر هم می سرودند؟

ایشان كمتر شعر می گفتند، بعد از پانزده خرداد و وقایع تلخ آن،‌ ایشان شعر بسیار زیبایی در زندان در باره امام عزیز سروده بودند كه حاكی از علاقه و عشق و نگرانی ایشان نسبت به امام راحل(ره) بود. و این شعر را استاد در زندان شهربانی رژیم طاغوت بعد از حادثه 15 خرداد سال 1342 سروده اند:

آواز جرس

زمنزلگـاه آن محبـوب یاران را خبر نبـود****همـــی آیــد به گــوش از دور آواز جرس ما را

صبا از ما ببر یك لحظه پیغامـی به روح الله****كه ای یاد تو مونس روز و شب در این قفس ما را

به رغم كوشش دشمن نخواهد بگسلد هرگز****میــان مـا و تـو پیــــوند تـا بـاشــد نفس مــا را

سزاوار تو ای جان كنج زندان نیست منزلگه****ســزد گــر خون ببـارد از دو دیده هر نفس ما را

رواق منظــر دیــده مهیــای قـــدوم تـو****كــرم فـرمـا و بپــذیـر از صفــا این ملتمس مــا را

تمام ملت ایران فكنـده چشم بر راهــت****بـه راه عــدل و آزادی، نـه بـاك از هیچــكس ما را

و این تنها اثر نظم از استاد مطهری بود. البته من كه شعر می گفتم برای تصحیح خدمت ایشان میدادم. ولی این شعر را خیلی می خواندند:

بسی تیر و مرداد و اردیبهشت . . . … . . . . كه ما خاك و خشت

منبع : مقاله سیری در سیره استاد مطهری

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان (2)
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » گنجینه مطهر » همسر و فرزندان شهید مطهری - تشکیل خانواده
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/054 ثانیه ایجاد شد.