ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » گنجینه مطهر » خانواده استاد
خانواده استاد
دفتر دل
#1 ارسال شده : 1391 خرداد یکشنبه, 28 11:58:40(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/12/02(UTC)
ارسالها: 341
امتیازات: 301

تشکرها: 46 بار
11 تشکر دریافتی در 9 ارسال

خانواده استاد

مهبط مردان الهی خانه هایی است كه معراج عشق پروردگار است. و خدای حكیم بر آن خانه و اهلش نظر دارد، چون اهل آن خانه فقط به معبود خویش نظر دارند. خانه ای كه جایگاه ذكر و تسبیح خالق و خدمت و تكریم مخلوق است، هر صبح و شام زندگی و تلاش با نام او و برای او و به عشق او آغاز می گردد و سرانجام می گیرد.

فصلنامه کتاب زنان، نشستی با خانواده محترم شهید مطهری را در شماره 10 خود به ثبت رسانده است که قسمتی از آن چنین است:

لطفاً قدری در باره خاندان شهید مطهری و وضعیت خانوادگی و پدر و مادر ایشان برایمان صحبت كنید.

برادر استاد (آقای محمد تقی مطهری): اگر بخواهیم از پدر و مادر استاد صحبت كنیم باید ابتدا از جد ایشان سخن بگوئیم. آن طوری كه من از مرحوم پدرم،حاج شیخ محمد حسین شنیدم،پدر ایشان مرحوم آخوند ملا محمد علی، مرد خیلی ملا و با تقوا و شجاعی بود. او در یكی از روزهای ماه ذی الحجه بین سالهای 1295 تا 1300 هجری از مشهد حركت، و به فریمان می آیند و در مسجد قدیمی شهر كه اكنون به مسجد زارعین معروف است اقامت می كند.

مردم می بینند كه آخوند گمنامی به مسجد آمده و اغلب شبها تا صبح یا نماز می خواند یا مطالعه می كند فریمان از قدیم تیول دولت بود. و به خاطر حمله های تركمن ها و اُزبك ها، همیشه سوار كاران برای دفاع آماده بودند. خان فریمان به جد ما پیغام می دهد «اگر شما برای روضه و منبر آمده‍اید، اینجا ما به انداره كافی روحانی و آخوند داریم. شما از كارتان نمانید، بروید جای دیگری كه نیازی به شما باشد». ایشان در جواب پیغام می دهند« من اینجا به خانه خدا وارد شده ام و مزاحم كسی نیستم. اگر خان از خانه خدا مضایقه دارد، من از اینجا می روم و با او كاری ندارم»

مدتی می گذرد و محرم فرا می رسد، و از شب اول محرم روضه شروع می شود.

شب آقایی به نام شیخ مهدی به منبر می رود و یك ساعت صحبت كرده و روضه می خواند. سپس به ایشان تعارف می كند؛ با اشاره می گوید كه منبر نمی رود.

شب دوم هم این ماجرا تكرار می شود شب سوم كه تعارف می كنند؛ ایشان در جواب می گوید: دو شب قبل هم شما تعارف كردید، من به شما جواب دادم، چرا اینقدر اصرار می كنید؟

در این هنگام خان محل به شیخ مهدی می گوید: «آقا چرا این قدر تعارف می كنید؟ شاید صاحب مجلس راضی نباشد». تا خان این حرف را می زند، آخوند ملا علی (جد استاد) بلند می شود و روی منبر می رود و رو به مردم می گوید: شما دو شب گذشته دیدید كه این آقای محترم ]روحانی[ تعارف كرد، من منبر نرفتم اگر هم الآن آمدم به خاطر حرف این آقا (خان) بود كه نمی دانم كیست. می خواهم به ایشان بگویم اگر مجلس مال شماست این پرچم ها و پارچه های سیاه و اسم اباعبدالله الحسین (ع) چیست؟ و اگر مجلس مال امام حسین (ع) است شما چه كاره ای كه دخالت می كنی؟

سپس منبر جانانه ای می رود و روضه خوبی هم می خواند و پایین می آید.

مردم دور او را می گیرند و می گویند: آقا شما هر شب باید منبر بروید. چه منبر خوبی داشتید ما خیلی استفاده كردیم و طوری می شود كه خان عذر خواهی می كند و

    * طبق خواسته مردم می گوید «شما باید هر شب به منبر بروید»، و سپس بعد از عاشورا كه ایشان می خواهد به مشهد برگردد؛ خان ایشان را می خواهد و می گوید:«آقا من نمی گذارم شما بروید شما باید اینجا بمانید. شما وجود خیلی مفیدی هستید» و خلاصه قطار شتری به مشهد می فرستد و تمام باروبنه آقا و زن و بچه را به فریمان می آورند. پدرم مرحوم شیخ محمد حسین می گفت: من آن موقع نه ساله بودم

منبع : مقاله سیری در سیره استاد مطهری

دفتر دل
#2 ارسال شده : 1391 خرداد یکشنبه, 28 11:59:58(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/12/02(UTC)
ارسالها: 341
امتیازات: 301

تشکرها: 46 بار
11 تشکر دریافتی در 9 ارسال

آشنایی با پدر استاد

پدرم كه سومین پسر این خانواده بوده، شیخ محمد حسین نام داشت ایشان در زمان مرحوم آخوند خراسانی برای تحصیل از فریمان به نجف می رود. او می گفت: «در تشییع جنازه مرحوم میرزای شیرازی من بودم» یعنی در سال 1312.

پدرم نیز فوت مرحوم شیخ جعفر شوشتری را خوبی به خاطر داشت كه معروف بود كه از طرف حضرت اباعبدالله (ع) به وی عنایتی شده بود و منبرهای مؤثری می رفت به طوری كه مردم را منقلب می كرد حتی مرحوم میرزای شیرازی بزرگ هم گاهی پای منبر ایشان می نشست. پدرم در زهد و تقوی كم نظیر بود. آیة الله مرعشی (ره) می فرمود: « پدر استاد مطهری در تاریخ بی نظیر است» او در تمام عمر یك دروغ نگفت.

وقتی در زمان رضاخان شخصی برای تعیین نام خانوادگی به فریمان می رود با دیدن چهرة نورانی پدر، نام «مطهری» را برای ایشان برمی گزیند.

در حادثه گوهر شاد وقتی ایشان را دستگیر كردند،‌ در بازجویی ها حقیقت را گفته بود اگر چه به ضررش تمام شد. به گونه ای، كه وقتی رئیس شهربانی به او می گوید: «شیخ: تو یا خیلی زرنگی كه ما تو را درك نمی كنیم یا واقعاً خیلی در گفتارت صادقی، زیرا آنچه گفته ای به ضرر توست».

او می گوید من دروغ نمی گویم. هر چه بوده عین جریان را در متن بازجویی نوشته ام.

او از پذیرش وجوه شرعی خودداری می كرد و مخالف این كار بود، اگر چه به لحاظ مادی در تنگنا زندگی می كرد و چون در زمان قاجار و اوایل رضاخان محضر نبود ایشان برای مردم سند ازدواج می نوشت. حق الزحمه می گرفت و گذران زندگی می نمود.

ایشان بیش از 50 سال فقط 450 طلاق داشت ولی حدود 000/20 ازدواج ثبت كرد.

از پدر استاد حدود هزار بیت شعر به زبان فارسی موجود است كه این اشعار در جواب شخصی است كه اشعاری بر ضد مذهب جعفری سروده است.

وَ مِنْ آیَاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْوَاجاً لِتَسْكُنُوا اِلَیْهَا»

ازدواج پدر استاد

شگفتا از مظاهر خلقت و دست حكمت حق كه سكونت و آرامش را در سایه ازدواج و همسر گزینی برای بشر مهیا می سازد.

و مادر استاد كه نامش سكینه است، خود سرآغازی برای سكونتی الهی در محفلی قوام یافته بر اساس مودت و رحمت می شود.

برادر استاد: «یك سال قبل از امضای فرمان مشروطه یعنی در سال 1323 قمری، پدرم با دختر یك روحانی به نام آخوند ملا جعفر روحانی ازدواج می كند.

مادر ما زن نابغه ای بود. استاد شهید می گفت: «مادر ما یك كامپیوتر است»

او هر چه در زندگی شنیده بود و خوانده بود حفظ بود. از نظر حافظه، اعجوبه ای بود. گاهی كه استاد منبر می رفت و شعری می خواند، مادر دنباله شعر را می خواند و می گفت كه از كدام شاعر است.

استاد می گفت: ما یك صدم به مادر نرفته ایم.

گاهی كه صبحها قرآن می خواندیم، پدرم صرف و نحو بعضی كلمات قرآن را از ما می پرسید هرگاه ما در جواب می ماندیم، مادرم چون درس را گوش كرده بود آهسته پاسخ صحیح را به ما می گفت. او از سه سالگی تمام خاطرات در یادش بود. حتی در سال آخر عمر درست می دانست كه استاد در چه ساعتی و كدام روز از هفته و كدام ماه شمسی و قمری به قم رفته است.

« وَالْبَلَدُ الطّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِاِذْنِ رَبِّهِ وَ الذَّیِ خَبُثَ لایَخْرُجُ اِلاّ نَكِداً»

منبع : مقاله سیری در سیره استاد مطهری

دفتر دل
#3 ارسال شده : 1391 خرداد یکشنبه, 28 12:17:17(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/12/02(UTC)
ارسالها: 341
امتیازات: 301

تشکرها: 46 بار
11 تشکر دریافتی در 9 ارسال

صفات اخلاقی مادر

نیروی بیان و نطق مادرم خیلی قوی و زیبا بود. اگر در مجلسی می نشست كه پانصد زن بودند تنها او سخنگو بود. خیلی قشنگ حرف می زد. استاد می گفت: « من چهل سال است با این مادر سر و كار دارم عجیب است الآن هم كه صحبت می كند من جملات بكر و ضرب المثلهایی از او می شنوم كه برایم تازگی دارد».

خیلی شجاع و پر دل و قوی بود. در سن 15 – 16 سالگی كه من جوان و ورزشكار بودم. گاهی سر به سر مادرم می گذاشتم. یك بار مادرم به من گفت «مثل اینكه خیلی به خودت مغروری، خیال كردی مرد شده ای» سپس بلند شد و دو دست مرا گرفت و تكان شدیدی داد هر كاری كردم كه دستهایم را آزاد كنم زورم نرسید.

او طب سنتی را هم مطالعه كرده بود تمام كتاب «تحفه حكیم مومن» را حفظ بود. او حدود 60 سال در فریمان برای زنها طبابت كرد بدون آنكه طبابت او رد خور داشته باشد و حتی یك نفر در اثر طبابت ایشان بمیرد. پدرم 60 سال طبیب روحانی فریمان و مادرم طبیب جسمانی مردم بود.

از بیماران هم پول نمی گرفت و هزینه های درمان را خودش می داد. یكبار همسر یك چوپان جوان كه از ده «سفید سنگ» برای درمان آمده بود، پس از معاینه مادرم گفت او نیاز به چند روز بستری شدن دارد مادرم او را به ناچار در منزل خودمان در یك اتاق بستری كرد و به شوهرش گفت: «ده روز دیگر بیا و زنت را ببر» پس از 10 روز چوپان به همراه گوسفندی كه برای مادرم آورده بود - و او نپذیرفت - به خانه ما آمد و در حالی كه همسرش كاملاً خوب شده بود همراه شوهرش رفت.

اكنون از همسر استاد سركار خانم مطهری نسبت به شخصیت مادر استاد جویا می شویم. و با توجه به نقش اساسی كه مادر نسبت به فرزند و تأثیرات روانی، اعتقادی، اخلاقی و حتی شخصیت اجتماعی او دارد از روحیات و صفات این مادر ارزشمند سؤال می كنیم.

خانم مطهری! با تشكر فراوان از پذیرش این مصاحبه،‌ لطفاً در باره مادر بزرگوار استاد مطهری مطالبی را برای ما بفرمائید.

«مادر استاد مطهری از زنان بسیار محترم، و از زنان تحصیل كرده امروز، خیلی با سواد تر و آگاه تر بودند. ایشان زن فوق العاده ای بود. از نظر سخن گفتن بسیار گرم، و مطالب را جالب بیان می كردند. در كار طبابت عجیب وارد بودند و همچنین در زمینه درمان نازایی. گذشته از تبحر علمی، نَفَس عجیبی داشتند و به سبب خلوص نیت و عقیده پاك، كارشان بسیار مؤثر واقع می شده و در عین حال دارای روح لطیف و مهربان و بی توجه به زخارف و وابستگی های دنیا.

جالب است بدانید، ایشان وقتی از دنیا رفتند جز یك انگشتر و سه دست لباس، چیز دیگری از خود باقی نگذاشتند.

مثلاً اگر لباس تازه ای خریداری كرده بودند و بر تن می نمودند و كسی لباس را می دید یا خدمت كار خانه می گفت: بی بی جان چه لباس زیبایی! ایشان بلافاصله لباس را در می آوردند و به او می دادند». در عین توانمندی روحیه ای با گذشت، مهربان و در خدمت مستضعفین داشتند.

منبع : مقاله سیری در سیره استاد مطهری

دفتر دل
#4 ارسال شده : 1391 خرداد یکشنبه, 28 13:44:31(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/12/02(UTC)
ارسالها: 341
امتیازات: 301

تشکرها: 46 بار
11 تشکر دریافتی در 9 ارسال

رابطه و سلوك با پدر و مادر

با توجه به جایگاه عظیم والدین در اسلام و تأكید بر حفظ احترام و ادای وظایف نسبت به ایشان، نقش خدمت به آنان در زندگی انسان و نیز دعای آنها در عاقبت بخیری فرزندان، روش استاد شهید با والدینشان چگونه بود؟

 

فرزند استاد (آقای مجتبی مطهری):‌ خاطرم می آید كه زمانی پدرم گفتند:‌گه گاه كه به اسرار وجودی خود و كارهایم می اندیشم احساس می كنم یكی از مسائلی كه باعث خیر و بركت در زندگیم شده و همواره عنایت و لطف الهی را شامل حال من كرده احترام و نیكی فراوانی بوده است كه به والدین خود كرده ام، به ویژه در دوران پیری و هنگام بیماری تا آنجا كه توانایی ام اجازه می داد،‌ از نظر هزینه و مخارج زندگی به آنان كمك و مساعدت كرده ام.

ایشان تأكید خاصی داشتند كه هر گاه به فریمان سفر می كردیم اول به منزل پدر و مادرشان بروند و سپس اقوام برای دیدن ایشان خدمتشان می آمدند.

در موقع روبه رو شدن با پدر و مادر، دست آنان را می بوسیدند و به ما توصیه می كردند كه دست ایشان را ببوسیم. به خاطر دارم گاهی كه از بعضی صحبتهای پدر و مادرم دلتنگ می شدم. پدرم می گفت: «‌مجتبی، انسان هیچ گاه از سخن پدر و مادر ناراحت و دلگیر نمی شود، و والدین همیشه خیر و سعادت فرزند را می خواهند»«وَ بَرٍّ بِوَالِدَیْهِ وَ لَمْ‌ یَكُنْ جَبَّاراً عَصِیّاً»

و مطهری به خوبی دریافته بود كه بندگان خاص خدا توفیق و بركات زندگی را در سایه احسان به والدین و خدمت به آنها كسب نموده اند.

برادر استاد شهید در این باره می گوید: یك سال استاد به من گفت: محمد تقی! بیا با هم ماهانه ای در نظر بگیریم و برای پدر و مادر بفرستیم.

گفتم:‌ پدر نیاز ندارد،‌ چون برادر بزرگمان متكفل مخارج آنهاست.

ایشان گفتند:‌ به خاطر نیاز نمی گویم، كمك پدر و مادر باعث می شود كه خداوند به انسان توفیق دهد. هر چه ما به آنها كمك كنیم و بیشتر رضایت آنها را جلب كنیم خداوند توفیقات ما را بیشتر می كند.

قرار گذاشتیم و ماهانه چیزی برای ایشان می فرستادیم بعدها فهمیدیم كه همة ‌آن پول را پدر كتاب می خرید و مادر صدقه می داد.

 

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان (2)
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » گنجینه مطهر » خانواده استاد
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/062 ثانیه ایجاد شد.