در
کتابخانه
بازدید : 57605تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
علل و عواملی كه قبلاً تحت عناوین نارسایی مفاهیم كلیسایی، نارسایی مفاهیم فلسفی، نارسایی مفاهیم اجتماعی و سیاسی، نقص روشهای تبلیغی و نامساعد بودن جوّ اخلاقی و اجتماعی از آنها یاد شد، یا تنها به گذشته و تاریخ مربوط است و در گرایشهای مادّی عصر ما نقشی ندارد و یا از عوامل مشترك همه ی عصرهاست و در عصر ما نقش بخصوصی ندارد.

اكنون می خواهیم گرایشهای مادّی عصر خودمان را بررسی كنیم. در عصر ما كم و بیش ماتریالیسم نوعی كشش و جاذبه دارد، البتّه نه از نوع كشش و جاذبه ای كه در دو قرن پیش از نظر روشنفكری و هماهنگی با علوم داشت. در قرن هجدهم و نوزدهم در اثر همان نارسایی مفاهیم كلیسایی و مفاهیم فلسفی اروپایی، موجی پدید آمده بود مبنی بر اینكه یا علم و دانش و یا مذهب و خدا. امّا طولی نكشید كه این موج كاذب درهم شكست و روشن گشت كه پوچ و بی اساس است.

جاذبه و كشش ماتریالیسم در عصر ما از ناحیه ی دیگر است؛ از ناحیه ی خاصیّت انقلابی و پرخاشگری و مبارزه طلبی ای است كه بدان معروف شده است.

امروز كم و بیش اینچنین در مغز جوانان فرو رفته است كه یا باید خداپرست بود و مسالمت جو و عافیت طلب و ساكت و ساكن و بی تفاوت، و یا باید ماتریالیست بود و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 574
متحرّك و پرخاشگر و دشمن استعمار و استثمار و استبداد.

چرا چنین اندیشه ای در مغز جوانان راه یافته است؟ چرا ماتریالیسم به آن خاصیّت شناخته شده و مكتب الهی به این خاصیّت؟ از كجای ماتریالیسم، آن استنباط می شود و از كجای مكتب الهی این؟ پاسخ این پرسشها واضح است. لزومی ندارد كه منطقاً از ماتریالیسم، آن استنباط شود و از مكتب الهی این. جوان كه با این استنتاجات منطقی سر و كار ندارد.

جوان یك چیز می بیند و همان كافی است برای نتیجه گیری او. جوان می بیند كه قیامها و انقلابها و نبردها و مبارزه ها را طرفداران ماتریالیسم اداره می كنند و الهیّون غالبا در جناح بی تحرّكها و بی تفاوتها قرار دارند. برای جوان همین قدر كافی است كه در قضاوت خود مكتب الهی را محكوم و مكتب مادّی را تأیید نماید.

در حال حاضر قسمت عمده ی مبارزات قهرمانانه ی ضدّ استبداد و استثمار را افرادی رهبری می كنند كه كم و بیش تمایلات ماتریالیستی دارند. بدون تردید سنگر قهرمانی را تا حدود زیادی آنها اشغال كرده اند. خاصیّت تحرّك و انقلابی بودن را آنها نسبتاً به خود اختصاص داده اند. باید اعتراف كنیم كه مفاهیم دینی در عصر ما از هرگونه حماسه ای تهی گشته است. و از آن طرف با توجّه به عكس العملی كه ظلم و ستمگری در روح طبقه ی محروم و ستمكش ایجاد می كند و با توجّه به روح قهرمان پرستی كه در همه ی افراد بشر وجود دارد، كافی است كه ارزش مثبت این تبلیغ عملی را به نفع ماتریالیسم و ارزش منفی آن روش عملی را كه اكنون الهیّون ما دارند، علیه خدا و مذهب درك كنیم.

این جریان، عجیب به نظر می رسد؛ قاعدتاً می بایست برعكس باشد، زیرا لازمه ی خداشناسی و خداپرستی این است كه انسان را به هدفهای ما فوق مادّیات وابسته می كند و او را در راه هدفهای عالی خود با گذشت می نماید، بر خلاف ماتریالیسم كه طبیعتا آدمی را با مادّه و مادّیات و آنچه مربوط به حیات فردی و شخصی- آن هم در حدود شئون مادّی زندگی- است پای بست می كند.

بعلاوه، تاریخ نشان می دهد كه همواره پیامبران و پیروان آنها بوده اند كه در مقابل فرعونها و نمرودها و صاحبان قدرت بپاخاسته اند و قدرتهای اهریمنی را درهم كوفته اند. پیامبران بودند كه با نیروی ایمان، از طبقه ی محروم و استثمار شده قدرتی عظیم علیه «ملأ» و «مترفین» به وجود می آوردند.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 575
قرآن كریم در سوره ی قصص می فرماید:

وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ اَلْوارِثِینَ.

`وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِی اَلْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا یَحْذَرُونَ
[1].

ما می خواهیم بر خوار شمرده شدگان در زمین منّت نهیم و آنها را پیشوا و وارث موهبتها و قدرتهایی كه ستمگران به زور تصاحب كرده اند، قرار دهیم و قدرت و نیروی آنها را (كه قدرت و نیروی ملّی است) در زمین مستقر سازیم و به فرعون و هامان (سمبلهای زور و استبداد) به دست این خوار شمرده شدگان، آن را بنمایانیم كه از آن پرهیز می كردند.
در جای دیگر می فرماید:

وَ كَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ كَثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اِسْتَكانُوا وَ اَللّهُ یُحِبُّ اَلصّابِرِینَ. `وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اِغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِی أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ اُنْصُرْنا عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْكافِرِینَ. `فَآتاهُمُ اَللّهُ ثَوابَ اَلدُّنْیا وَ حُسْنَ ثَوابِ اَلْآخِرَةِ وَ اَللّهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ [2].

چه بسیار پیامبرانی كه مردان الهی بسیاری به همراهی آنها به پیكار برخاستند و به هیچ وجه بر اثر سختیها و مصائبی كه به آنها در راه خدا رسید، سست نشدند و ضعیف نگشتند و آهنگ زاری سر ندادند. آری، خداوند صابران را دوست می دارد.

سخن و تقاضایشان از پروردگارشان جز این نبود كه: پروردگارا! از تقصیرهای ما و زیاده رویهای ما در كار درگذر و ما را ثابت قدم بدار و بر كافران پیروز گردان. پس خداوند هم پاداش دنیا و پاداش نیك آخرت به آنها داد. خداوند نیكوكاران را دوست می دارد.
در آیات سوره ی قصص چنین آمده بود: «می خواهیم آنها را در زمین مستقر سازیم» . اكنون آیه ای از قرآن ذكر می كنیم كه روشن می كند پیروان مكتب انبیاء آن روزی كه قدرتشان در زمین مستقر گردد، چگونه عمل می كنند. در سوره ی حجّ می فرماید:

مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 576
اَلَّذِینَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِی اَلْأَرْضِ أَقامُوا اَلصَّلاةَ وَ آتَوُا اَلزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ اَلْمُنْكَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ اَلْأُمُورِ [3].

آنان كه چون قدرت آنها را در زمین مستقر سازیم، نماز را (كه مظهر و آیینه ی پیوند آنها با خداست) بپا می دارند و زكات را (كه مظهر و سمبل و وسیله ی كمك به خلق خداست) ادا می كنند و امر به معروف و نهی از منكر می نمایند (یعنی در اشاعه ی خوبیها و ازاله ی بدیها كوشش می كنند) ، و البتّه عاقبت و سرانجام به دست خداست.
یعنی آنها به هر حال در انجام وظیفه ی خود كوشا می باشند، امّا به نتیجه رسیدن و نرسیدن به طور قطع، امری است كه تابع یك سلسله شرایط و مصالح است كه به دست خداست.

ایضاً در همان آیات سوره ی قصص چنین آمده بود: «می خواهیم. . . آنها را پیشوای دیگران قرار دهیم» . اكنون آیه ای از قرآن ذكر می كنیم كه در آنجا روشن می كند كه بر حسب سنّت الهی چه قومی صلاحیّت پیشوایی دارند. در سوره ی الم سجده می فرماید:

وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ [4].

ما از میان آنها (قومی كه تحت فشار و شكنجه بودند) پیشوایانی قرار دادیم كه به فرمان ما دیگران را رهبری می كنند، بدین جهت كه مقاومت كردند و سرسختی نشان دادند و تسلیم نشدند، و دیگر اینكه به آیات ما و وعده های بر حقّ ما و سنن و نوامیس ما یقین داشتند.
قرآن كریم در جای دیگر می فرماید:

فَضَّلَ اَللّهُ اَلْمُجاهِدِینَ عَلَی اَلْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً [5].

خداوند مجاهدان و پیكار كنندگان و بپا خاستگان را بر نشستگان، به اجر و پاداش عظیمی برتری داده است.
در جای دیگر می فرماید:

مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 577
إِنَّ اَللّهَ یُحِبُّ اَلَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ [6].

خداوند دوست می دارد مردمی را كه در راه او پیكار می كنند در حالی كه صفی رویین بنیان به وجود آورده اند.
در جای دیگر خواسته های قهرمانانه و پرخاشگرانه ی آنها را اینچنین منعكس می كند:

رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ اُنْصُرْنا عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْكافِرِینَ [7].

پروردگارا! ظرف قلوب ما را از نیروی پایداری و خویشتن داری لبریز فرما؛ قدمهای ما را ثابت بدار و ما را بر كافران پیروزی ده.
منحصر به این آیات نیست، فراوان است. آیا از این بیشتر و بهتر حماسه می توان یافت؟ سراسر قرآن، حماسه ی پیكار و جهاد و امر به معروف و نهی از منكر است. با این حال، چگونه است كه سنگر انقلاب و پرخاشگری از الهیّون گرفته شده و ماتریالیستها این سنگر را تصاحب كرده اند؟ آنچه مایه ی تعجّب است این است كه حتّی پیروان قرآن نیز این سنگر را از دست داده اند. از كلیسا تعجّبی نیست. كلیسا قرنها قرآن و اسلام و پیامبر گرامی اسلام را مورد طعن و شماتت قرار داد كه چرا پا از گلیم رهبانیّت و صومعه نشینی درازتر كرده است؟ چرا با ستمگران زمان به نبرد برخاسته است؟ چرا علیه قدرتهای دنیوی بپاخاسته است؟ چرا كار قیصر را به قیصر و كار خدا را به خدا وانگذاشته است؟ امّا الحقّ از مدّعیان پیروی قرآن جای تعجّب است. به عقیده ی ما خالی كردن این سنگر از طرف خداپرستان و همچنین اشغال این سنگر به وسیله ی پیروان مكتب مادّی، هر كدام علّت جداگانه دارد.

این سنگر از طرف خداپرستان آنگاه خالی شد كه در مدّعیان پیشوایی دینی، روح عافیت طلبی پدید آمد. و به عبارت صحیح تر، این پدیده از آن وقت رخ داد كه مردمی عافیت طلب و اهل زندگی روزمرّه و به تعبیر خود دین، مردمی اهل دنیا، به جای
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 578
پیامبران و پیشوایان دینی نشستند و مردم به غلط، اینها را كه روحیّه ای بر ضدّ روحیّه ی پیامبران و امامان و تربیت شدگان واقعی آنها داشتند- و اگر تشابهی در كار بود اندكی در قیافه و لباس بود- نماینده و مظهر و جانشین آنها دانستند.

بدیهی است كه اینها مفاهیم دینی را آنچنان توجیه كرده و می كنند كه تكلیفی برای خودشان ایجاد و ایجاب نكند و با عافیت طلبی كوچكترین تضاد و تصادمی نداشته باشد. دانسته و یا ندانسته مفاهیمی از دین را تغییر دادند و علیه خود دین به كار بردند.

در شیعه مفهوم معقول و خردمندانه ای وجود دارد كه هم قرآن آن را تأیید می كند و هم خرد، و آن مفهوم «تقیّه» است. تقیّه عبارت است از تاكتیك معقول به كار بردن در مبارزه برای حفظ بهتر و بیشتر نیروها. بدیهی است كه هر فردی، چه از نظر جانش و چه از نظر امكانات اقتصادی اش و چه از نظر حیثیّات اجتماعی اش، برای جبهه ای كه در آن جبهه پیكار می كند یك نیرو است، یك سرمایه است. حدّ اكثر كوشش برای حفظ این نیروها و سرمایه ها باید به كار برده شود. چرا نیروها بی جهت هدر برود؟ چرا قدرتها بی جهت ضعیف گردد؟ باید جبهه هر چه بیشتر قوی و نیرومند بماند.

تقیّه نوعی سپر به كار بردن است در مبارزه. این كلمه از مادّه ی «وقی» است كه به معنی نگهداری است. وظیفه ی یك فرد مبارز در مبارزه تنها این نیست كه حریف را بكوبد؛ خود نگهداری تا حدّ امكان نیز وظیفه ی مبارز است. تقیّه یعنی هر چه بیشتر زدن و هر چه كمتر خوردن. به هر حال، تقیّه تاكتیك معقول و خردمندانه ای است در مبارزه.

ولی امروز می بینیم كه این كلمه از مفهوم اصلی خود بكلّی تهی گشته و مفهوم ضدّ مبارزه به خود گرفته است. از نظر عافیت طلبان، تقیّه یعنی از میدان به در رفتن و صحنه را به دشمن واگذار كردن، و در مقابل، به جرّ و بحث و هو و جنجال پرداختن.

امّا چگونه شد كه مادّیین این سنگر را اشغال كردند؟ ممكن است گفته شود علّت اینكه مادّیین این سنگر را اشغال كردند، این بود كه الهیّون تخلیه كردند. ولی این گفته صحیح نیست؛ علّت دیگری در كار است.

در این جهت كلیسا بیش از همه مسئول است. در غرب- همچنانكه قبلاً اشاره شد- از یك طرف مفاهیم نامعقولی درباره ی خدا و جهان دیگر و عیسی مسیح عرضه شد كه افكار حرّ و آزاد و روشن نمی توانستند بپذیرند. آنچه هم به عنوان حكمت الهی عرضه می شد كه وابسته به كلیسا بود نیز همین طور؛ به اضافه ی اینكه نوعی ارتباط
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 579
مصنوعی میان ایمان به خدا و مشروع شمردن استبدادها و اختناقها از یك طرف و میان بی خدایی و حقّ حاكمیّت ملّی و پیكار در راه كسب حقوق، از طرف دیگر برقرار شد.

اینها موجب شد كه برخی مصلحان اجتماعی و داعیه داران، برای اینكه خود را در راه مبارزات اجتماعی یكسره از این قیود آزاد كنند، از اساس منكر خدا و هر معنی و مفهومی كه از فكر خدا منشعب شود گشتند و به سوی ماتریالیسم رو آوردند.

پیروان آنها كه از نظر اجتماعی شیفته و فریفته ی آنها بودند، تدریجاً چنین فكر كردند كه شاید اندیشه ی ماتریالیسم چنین معجزه ای دارد و چنین افراد مبارز و پرخاشگری به وجود می آورد، و حال آنكه آن افراد از ماتریالیسم نیرو نگرفته بودند، بلكه این ماتریالیسم بود كه از این افراد نیرو گرفت و اعتبار و حیثیّت كسب كرد. علّت گرایش آن افراد به ماتریالیسم محاسن ماتریالیسم نبود، بلكه مفاسدی بود كه در دستگاههای به اصطلاح مذهبی از جنبه های فكری، اخلاقی، علمی و اجتماعی پدید آمده بود.

الان می بینیم كه نوعی ارتباط تصنّعی میان سوسیالیسم- كه مربوط است به وضع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی اجتماع- و میان ماتریالیسم در نظر برخی كوته نظران موجود است و حال اینكه هیچ ارتباطی نیست. در حقیقت، به مقدار زیادی در عصر حاضر ماتریالیسم به واسطه ی پیوند دروغینی كه با سوسیالیسم پیدا كرده است، حیثیّت و اعتبار یافته است.

البتّه نمی خواهیم مبالغه كرده باشیم؛ نمی خواهیم ادّعا كنیم كه در حال حاضر ماتریالیسم توانسته است تمام سنگرهای انقلاب و نوجویی و نوسازی و پرخاشگری را از دست الهیّون بگیرد. مخصوصاً در جهان اسلام این كلّیّت به هیچ وجه صادق نیست. تاریخ نیم قرن اخیر مبارزات ضدّ استعماری در سرزمینهای اسلامی بهترین شاهد مدّعاست و پیش بینی می شود كه مسلمانان بیدار دل تدریجا این سنگر را كه بحقّ مال خودشان است تصاحب كنند. حتّی گفته می شود آنچه در جنوب شرقی آسیا می گذرد كه اعجاب جهانیان را برانگیخته است، بر خلاف برخی تبلیغات، با نوعی معنویّت و جنبه های ضدّ ماتریالیستی توأم است. ولی انكار هم نباید بكنیم كه در گذشته ی نزدیك، چنین بوده است و هنوز هم صاحب اصلی این سنگرها همان بی خداها قلمداد می شوند.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 581

[1] . قصص/5 و 6.
[2] . آل عمران/146- 148.
[3] . حجّ/41.
[4] . الم سجده/24.
[5] . نساء/95.
[6] . صف/4.
[7] . بقره/250.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است