در
کتابخانه
بازدید : 261729تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
البته این مسأله شاخه های زیادی در جاهای مختلف پیدا می كند؛ از جمله در بحث تعلیم و تربیت كه بحث بسیار وسیعی است. اگر انسان دارای یك سلسله فطریّات باشد قطعاً تربیت او باید با در نظر گرفتن همان فطریّات صورت گیرد و اصل لغت «تربیت» هم اگر به كار برده می شود- چه آگاهانه و چه غیر آگاهانه- بر همین اساس است، چون «تربیت» یعنی رشد دادن و پرورش دادن، و این مبنی بر قبول كردن یك سلسله استعدادها- و به تعبیر امروز یك سلسله ویژگیها- در انسان است.

تربیت با صنعت این تفاوت را دارد كه در صنعت، حساب حساب ساختن است؛ یعنی انسان منظوری را ابتدا دارد، بعد، از یك سلسله مواد و اشیاء برای منظور خود استفاده می كند در حالی كه به خود این مادّه توجه ندارد كه با این كاری كه روی آن انجام می دهد آن را كامل می كند یا ناقص؛ مادّه می خواهد كامل شود یا ناقص [برای او فرقی نمی كند] ؛ منظور «من» باید حاصل شود.

یك نجّار و یا یك معمار و بنّا كه عملش یك نوع ساختن است هدفش باید تأمین شود، او به این كاری ندارد كه این مقدار چوب و آهن و سیمان و امثال اینها را در ذات و طبیعت خودشان پرورش می دهد و آنها را تكمیل می كند و یا آنها را ناقص می كند؛ بلكه اساساً گاهی لازم می شود كه آن مادّه را ناقص كند برای اینكه برای منظور او به
مجموعه آثار شهید مطهری . ج3، ص: 453
كار بیاید.

امّا یك باغبان در عین اینكه منظور و هدفی دارد و منافعی دارد ولی كار او بر اساس پرورش دادن طبیعت گل یا گیاه است، یعنی طبیعت گل یا گیاه را در نظر می گیرد و راه رشد و كمالی را كه در طبیعت برای آن معیّن شده است می شناسد و آن را در همان مسیر طبیعی و به یك معنا فطری خودش پرورش می دهد و از آن استفاده می كند.

من این مثال را قبلاً هم گفته ام: یك وقت انسان گوسفند را به عنوان یك شی ء برای خود گوسفند در نظر می گیرد و یك وقت به عنوان یك شی ء برای انسان. اگر بخواهیم گوسفند را از نظر خود گوسفند در نظر بگیریم، آیا مصلحت گوسفند در اخته كردن اوست؟ ابداً. ما با عمل اخته كردن، اوّلاً او را زجر می دهیم و [ثانیاً] ناقصش می كنیم؛ یعنی یكی از جهازات لازمی را كه در طبیعت برای او هست و باید باشد و كمالش هم هست از او می گیریم و او را به عنوان یك شی ء برای خودمان در نظر می گیریم؛ كاری نداریم كه گوسفند كامل می شود یا ناقص؛ [می گوییم ] من می خواهم چاقش بكنم و گوشتش بیشتر بشود، لذا باید اخته اش كنم تا حواسش به دنبال گوسفند ماده نباشد و فقط متوجّه چریدن باشد، بیشتر بخورد، چاق تر شود و گوشتش بیشتر گردد كه وقتی سر این گوسفند را بریدیم گوشت بیشتری برایمان داشته باشد.

در انسانها نیز همین طور است. انسان را دو جور می شود ساخت:

1. ساختن، آنچنان كه اشیاء را می سازند؛ یعنی آن كسی كه سازنده است، فقط منظور خودش را در نظر می گیرد و فرد را به شكلی در می آورد كه آن منظور را تأمین كند، حال می خواهد با ناقص كردن منظورش را تأمین كند یا با كامل كردن.

كسانی كه قائل به اصالت اجتماع هستند- كه این اصالت اجتماع در نهایت به اصالت یك طبقه ی مخصوص كه همان طبقه ی حكّام باشد بر می گردد- می خواهند انسانها را طوری بسازند كه منظور طبقه ی حاكمه بهتر تأمین شود و یا به قول خود آنها برای جامعه مفید باشند، كه این بحث را در آینده مطرح می كنیم كه آیا تضادّی میان كمال فرد و كمال جامعه هست یا خیر، و آیا ما در بسیاری از مسائل برای اینكه جامعه را به كمال برسانیم مجبوریم فرد را ناقص كنیم یا چنین چیزی در كار نیست؟ می گویند جامعه به چنین و چنان افرادی نیاز دارد. به چه نوع افرادی؟ می گویند مثلاً جامعه به سربازهایی صد در صد انضباطی نیاز دارد كه فرمان ما فوق را بدون چون و چرا اطاعت
مجموعه آثار شهید مطهری . ج3، ص: 454
كنند و غیر از فرمان فرمانده درباره ی چیز دیگری فكر نكنند. حال اگر انسانی بخواهد اصالت اراده و اصالت عقل داشته باشد یعنی از نظر عقل و فكر استقلال داشته باشد و فكر كند این كار را چرا من می خواهم انجام دهم، و یا یك سلسله عواطف انسانی داشته باشد، دیگر به درد این كار نمی خورد و به قول اینها به درد جامعه نمی خورد. از نظر اینها افرادی به درد جامعه می خورند كه نه فكر داشته باشند و نه عاطفه. اگر به او یك بمب دادند و گفتند برو بالای این شهر بینداز، فكر نكند كه آخر این مردم چه گناهی دارند و چرا، و فكر نكند كه آخر در آنجا مرد است، زن هست، پیر و جوان و بچه هست، بی گناه و با گناه هست، نه فكر كند و نه یك ذرّه عاطفه داشته باشد. همان طور كه تخم آن گوسفند را می كشند برای اینكه بهتر بچرد و چاق تر شود، رگهای عاطفی و احساساتی و عاطفه های انسانی را از وجود او بیرون می كشند و حالتی نظیر حالت استسباع به او می دهند كه اصلاً استقلال و حرّیّت فكر از او گرفته شود. آن وقت است كه انسانی می شود كه كاملاً به درد آنها می خورد.

ولی این بر اساس «تربیت» به معنی واقعی نیست. «تربیت» یعنی پرورش دادن استعدادهای واقعی انسان. اگر او دارای استعداد عقلانی و فكری است و «چون و چرا» در مسائل دارد باید آن را پرورش داد نه اینكه این استعدادها را در او [نابود كرد] . اگر در او عاطفه ی انسانی (مثل رحم) وجود دارد باید آن را پرورش داد. البته اینها حدّ افراط و تفریط دارد.

غرضم این جهت است كه مسأله ی فطرت با مسأله ی تربیت خویشاوندی خاصّی دارد كه جداگانه روی آن بحث می كنیم.

یكی از مسائل مهمّ در فلسفه های انسانی امروز و در جامعه شناسی ها مسأله ی «تكامل تاریخ» است. اگر ما برای انسان به فطرت قائل باشیم «تكامل تاریخ» را به شكلی باید توجیه كنیم و اگر به فطرت قائل نباشیم- همان طور كه بسیاری از مكتبهای امروزی به كلّی فطرت را از انسان نفی می كنند- «تكامل تاریخ» را به شكل دیگری باید توجیه كنیم. اینها بحثهایی است كه به طور اجمال اشاره كردم.

کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است