در
کتابخانه
بازدید : 358970تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
در میان همه ی مقدسات بشر «دانش» یگانه چیزی است كه همه ی افراد، از هر نژادی و تابع هر طریقه و مسلكی، آن را مقدس می شمارند و به رفعت و عظمت و تقدس آن اعتراف دارند و حتی نادان ترین نادانها نیز دانش را از آن جهت كه دانش است كوچك نمی شمارد و شایسته ی تحقیر نمی داند.

محبوبیت و احترام دانش نه تنها از آن جهت است كه بهترین ابزار زندگی است و در مبارزه ی حیاتی به انسان نیرو می دهد و توانایی می بخشد و تسلط او را بر طبیعت مستقر می سازد؛ زیرا اگر چنین بود می بایست انسان با آن چشم به دانش نگاه كند كه هر ابزار و وسیله ی كار دیگری را می بیند.

تاریخ علم مقرون به رنجها و محرومیتها و مصائب و متاعبی است كه دانشمندان در راه كسب علم تحمل كرده اند و زندگی مادی را بر خویش تلخ ساخته اند و اگر علاقه مندی انسان به دانش تنها به منظور رفع حوائج مادی زندگی بود پس اینهمه از خود گذشتگیها و صرف نظر كردن از عیش و لذتها و خوشیهای زندگی در راه علم
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 28
چرا؟ پیوند علم با روح بشر بالاتر از این پیوندهای پست و حقیری است كه ابتداءً تصور می رود.

دانش به هر اندازه كه یقینی تر و شكننده تر شك و ریب و جهالت باشد و به هر اندازه كه كلی تر و عمومی تر [باشد] و پرده ی بزرگتری را بالا بزند اهمیت و مطلوبیت بیشتری دارد.

***
در میان همه ی مجهولاتی كه انسان آرزوی دست یافتن به آنها را دارد یك رشته از مسائل است كه از این لحاظ در درجه ی اول اهمیت قرار دارد و آنها همان مسائل مربوط به نظام كلی عالم و جریان عمومی امور جهان و رمز هستی و راز دهر می باشد.

انسان خواه از عهده بر آید و خواه بر نیاید نمی تواند از كاوش و فعالیت فكری درباره ی آغاز و انجام جهان، مبدأ و غایت هستی، حدوث و قدم، وحدت و كثرت، متناهی و نامتناهی، علت و معلول، واجب و ممكن و آنچه از این قبیل است خود داری كند؛ و همین خواهش فطری است كه «فلسفه» را برای بشر به وجود آورده است.

فلسفه سرا پای هستی را جولانگاه فكر بشر قرار می دهد و عقل و فكر انسان را بر روی بال و پر خود می نشاند و به سوی عوالمی كه منتهای آرزو و غایت اشتیاق انسان سیر در آن عوالم است پرواز می دهد.

تاریخ فلسفه با تاریخ فكر بشر توأم است، لهذا نمی توان یك قرن و زمان معین و یا یك منطقه و مكان معین را به عنوان مبدأ و منشأ اصلی پیدایش فلسفه در روی زمین معرفی كرد. بشر به حكم خواهش فطری خویش هر وقت و در هر جا كه مجال و فرصتی برای تفكر پیدا كرده است از اظهار نظر درباره ی نظام كلی عالم خودداری نكرده است و تا آنجا كه تاریخ می تواند نشان بدهد، در بسیاری از نقاط جهان مانند مصر و ایران و هند و چین و یونان فلاسفه و مفكرین بزرگ ظهور كرده اند و مكاتب فلسفی مهمی به وجود آورده اند و از دوره هایی كه فاصله ی تاریخی زیادی با ما ندارد و دست تطاول ایام نتوانسته است تمام آثار آن دوره ها را محو كند كم و بیش آثار فلسفی باقی مانده است.

از آثار دوره های بالنسبه قدیم از همه بیشتر و بهتر آثار نهضت عظیم علمی و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 29
فلسفی یونان كه تقریباً از دو هزار و ششصد سال قبل آغاز می شود باقی مانده است زیرا از آن وقت تا كنون فترتی كه موجب محو و نابودی كلی آن آثار بشود حاصل نشده است.

آن نهضت فكری كه در كرانه های آسیای صغیر و یونان پدید آمد، در اسكندریه نعقیب شد و هنگامی كه حوزه ی اسكندریّه و آتن رو به نابودی و اضمحلال كلی می رفت و ژوستی نین امپراطور روم شرقی در سال 529 میلادی دستور تعطیل دانشگاهها و بستن درهای مدارس آتن و اسكندریه را داد و دانشمندان از بیم متواری شدند و حوزه های تدریس و تعلیم به هم خورد، در یك قطعه ی دیگر جهان نهضت دیگری با طلوع نیّر اسلام آغاز شد و مقدمات مدنیّت جدید و عمیق دیگری فراهم آمد.

در اثر تشویق و تجلیلی كه از طرف پیشوای عظیم الشأن اسلام و اولیاء بزرگوار دین از مقام دانش و دانشجویی شد شعله ی طلب علم دو مرتبه در دلها روشن گشت تا آنكه تمدن وسیع و عظیم اسلامی به وجود آمد، رشته های مختلف علوم تدوین و تنظیم شد، كتابها از زبانهای مختلف و بیش از همه كتب یونانی ترجمه شد، مدارس و دانشگاهها از نو تأسیس گشت، كتابخانه ها پدید آمد، شهرهای بزرگ كشور پهناور اسلامی مهد علوم و محل آمد و شد محصلین گشت، از اروپای فعلی و سایر نقاط جهان محصلین به كشورهای اسلامی اعزام شد، تا آنكه بالاخره پس از گذشتن چند قرن، تحول جدید اروپا پدید آمد و در عالم علم و دانش رخ داد آنچه رخ داد.

ولی چیزی كه از نظر تاریخ مسلّم است این است كه یونان قدیم نیز سرمایه های اصلی معلومات خویش را مدیون مشرق زمین است و دانشمندان بزرگ آنجا مسافرتها به مشرق كرده اند و از اندوخته های دانشمندان شرقی بهره مند گشته و پس از عودت، در وطن خود منتشر ساخته اند. ما نمی خواهیم در این مقدمه به معرفی فلسفه ی باستانی مشرق و مقدار بهره ای كه یونان باستان از آن برده است و یا معرفی فلسفه ی ده قرن پیش اسلامی و میزان استفاده ای كه اروپای جدید از آن كرده است و یا به بحث در مقدار میراثی كه از یونانیان به مسلمین رسید و تحولاتی كه در دوره ی اسلامی پیدا كرد و اینكه مسلمین فلسفه ی یونان را به چه صورتی در آوردند و چه اندازه از خود بر آن افزودند بپردازیم، زیرا علاوه بر اینكه اگر بنا شود از روی سند و تحقیق در این موضوعات قضاوت شود احتیاج به صرف وقتهای زیاد و نوشتن كتابهای مستقل دارد، با موضوع كتاب حاضر ارتباط زیادی ندارد.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 30
آنچه با كتاب حاضر- نسبتاً- ارتباط بیشتری دارد و بعلاوه كمتر درباره ی آن گفتگو شده است یك معرفی اجمالی از فلسفه ی اسلامی از سه قرن و نیم پیش تا كنون است كه متأسفانه كما هو حقّه هنوز در جهان معرفی نشده است و قهراً از طرف طبقه ی جوان و تحصیل كرده های جدید خودمان نیز كه معمولاً اطلاعاتشان در این زمینه ها از طرق اروپایی است توجهی كه می بایست به آن نشده است.

این فلسفه كه موسوم است به «حكمت متعالیه» به وسیله صدر المتألّهین شیرازی مشهور به ملاّ صدرا در قرن یازدهم هجری تأسیس شد و از آن به بعد محور تمام تعلیمات فلسفی در ایران تحقیقاتی بود كه این دانشمند در مسائل مهم فلسفی به عمل آورده است.

تحقیقات صدر المتألّهین بیشتر در فلسفه ی اولی و حكمت الهی است. ملاّ صدرا آنچه در این زمینه از قدمای یونان و بالاخص افلاطون و ارسطو رسیده بود و آنچه حكمای بزرگ اسلامی از قبیل فارابی و بو علی و شیخ اشراق و غیرهم توضیح داده بودند یا از خود افزوده بودند و آنچه عرفای بزرگ با هدایت ذوق و قوّت عرفان یافته بودند به خوبی هضم كرد و از نو اساس جدیدی را پی ریزی كرد و آن را بر اصول و قواعدی محكم و خلل ناپذیر استوار كرد و از جنبه ی استدلال و برهان، مسائل فلسفه را به صورت قواعد ریاضی در آورد كه هر یك از دیگری استخراج و استنباط می شود و به این وسیله فلسفه را از پراكندگی طرق استدلال بیرون آورد.

از زمان ارسطو كه بر خلاف نظریات استادش افلاطون قیام كرد پیوسته دو مكتب و دو مشرب فلسفی به موازات یكدیگر سیر می كرد كه افلاطون و ارسطو هر یك نماینده ی یكی از این دو مشرب فلسفی بودند و در هر یك از دوره ها هر یك از این دو مشرب فلسفی پیروانی داشتند. در میان مسلمین نیز این دو مشرب به نام «مشرب اشراق» و «مشرب مشّاء» معروف بود و دو هزار سال مشاجرات فلسفی بین این دو دسته، چه در یونان و چه در اسكندریه و چه در میان مسلمین و چه در اروپای قرون وسطی، ادامه داشت ولی صدر المتألّهین با اساس جدیدی كه از نو پی ریزی كرد به این مشاجرات دو هزار ساله خاتمه داد به طوری كه بعد از او دیگر مكتب اشراق و مكتب مشّاء در مقابل یكدیگر معنا ندارد و هر كس كه بعد از وی آمده و به فلسفه ی وی آشنایی پیدا كرده مشاجرات دو هزار ساله ی اشراقی و مشّائی را خاتمه یافته دیده است.

فلسفه ی صدر المتألّهین علاوه بر آنكه از جنبه هایی بدیع و بی سابقه است، نتیجه ی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 31
زحمات هشتصد ساله ی محققین بزرگی است كه هر یك از آنها در جلو بردن فلسفه سهیم هستند. با همه ی این احوال مطابق گواهی خاورشناسان متأسفانه تا الآن كه تقریباً چهار قرن از بدو پیدایش این فلسفه می گذرد هنوز در اروپا یك معرفی صحیحی و لو اجمالاً از آن نشده است.

پروفسور ادوارد برون [1] مستشرق معروف انگلیسی متوفی در سال 1304 هجری شمسی كه عمر خویش را صرف مطالعه درباره ی ایران و تاریخ ایران كرده است، در جلد چهارم تاریخ ادبیات ایران می گوید:

«با وجود شهرت و رواج فلسفه ی ملا صدرا در ایران فقط دو خلاصه ی سطحی و ناقص از طریقه ی فلسفی او در السنه ی اروپایی دیده ام. »
كنت گوبینو [2]چند صفحه راجع به عقاید ملا صدرا نگاشته اما معلومات او ظاهرا بالتمام از درس شفاهی معلّمینش (در ایران) مأخوذ بوده و معلمین هم علی الظاهر اطلاع كاملی نسبت به آن عقاید نداشته اند. گوبینو در پایان شرحی كه راجع به ملا صدرا نوشته می گوید:

«طریقه ی حقیقی ملا صدرا عینا متخذ از ابو علی سیناست، در صورتی كه صاحب روضات الجنّات راجع به ملا صدرا می نویسد: «كان. . . منقّحا اساس الاشراق بما لا مزید علیه و مفتّحا ابواب الفضیحة علی طریقة المشّاء و الرواق» . تعریف مختصر تر ولی جدی تر و صحیح تر كه از مذهب ملا صدرا نموده اند آن است كه شیخ محمد اقبال (دكتر اقبال پاكستانی) كرده است. »
ایضا ادوارد برون در همان كتاب می نویسد:

«مشهورترین كتب ملا صدرا اسفار اربعه و شواهد الربوبیه است. »
و در پاورقی تذكر می دهد كه:

«كنت گوبینو در معنای «اسفار» كه جمع «سفر» یعنی كتاب است اشتباه كرده و آن را
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 32
جمع «سفر» گرفته. در كتاب مذاهب و فلسفه های آسیای وسطی صفحه 81 می نویسد:

ملا صدرا چند كتاب دیگر راجع به مسافرت (سفر نامه) نوشته است. »
كتابی كه مرحوم اقبال پاكستانی به زبان انگلیسی هنگام تحصیل در دانشگاه كمبریج به نام توسعه ی حكمت در اسلام منتشر كرده است به دست نیامد ولی قدر مسلّم این است كه بسیار مختصر و ناچیز بوده است.

این دو نفر (كنت گوبینو و ادوارد برون) از مستشرقین بزرگ به شمار می روند.

دانشمند متتبّع مرحوم شیخ محمد خان قزوینی كه خود در حدود سی سال در كتابخانه های مختلف اروپا مشغول مطالعه بوده است و با بسیاری از خاورشناسان رابطه ی نزدیك و صمیمی داشته است، در مقاله ای كه در مجلّه ی ایرانشهر چاپ برلین به مناسبت فوت ادوارد برون منتشر كرده و جزء «بیست مقاله» ایشان ضبط شده است درباره ی ادوارد برون می گوید:

«ما بین مستشرقین اروپا و امریكا هیچكس اینهمه زحمت درباره ی ادبیات ایران نكشیده است و مخصوصا به ادبیات و ذوقیات و معنویات ایران یعنی به افكار حكما و عرفا و ارباب مذاهب این مملكت این اندازه محبت خالص و صمیمی از اعماق قلب نداشته است. »
ایضا در همان مقاله راجع به كنت گوبینو می نویسد:

«وی از نویسندگان بسیار مشهور فرانسه است و صاحب تألیفات در مواضیع فلسفی و اجتماعی و مذهبی و تاریخی و غیره و مؤسس طریقه ی مخصوصی است از فلسفه ی تاریخ معروف به «گوبینیسم» كه مخصوصا در آلمان پیروان زیاد دارد. وی در سنوات 1271- 1274 (هجری قمری) به سمت نیابت اول سفارت فرانسه در تهران و در سنوات 1278- 1280 به سمت وزیر مختاری همان دولت در همان شهر اقامت داشته است. »
چنانكه ملاحظه می فرمایید یكی از این دو مستشرق بزرگ صدر المتألّهین را تابع مكتب مشّاء معرفی می كند و دیگری در مقام رد قول او به مسطورات یكی از كتب تواریخ و تراجم (روضات الجنات) استناد می كند؛ یكی می گوید اسفار سفرنامه است،
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 33
دیگری می گوید اسفار جمع «سفر» به معنای كتاب است و اگر این دو نفر شخصا ورق اول اسفار را مطالعه كرده بودند می دانستند كه اسفار نه جمع سفر است و نه سفر نامه است.

آن معلم شفاهی كه ادوارد برون می گوید كه به گوبینو در ایران فلسفه ی ملا صدرا را تعلیم می كرده است، علی الظاهر یك نفر یهودی بوده است به نام ملاّ لاله زار و با كمك و معاونت او بوده كه رساله ی گفتار دكارت را به فارسی ترجمه كرده است.

گوبینو در همان كتاب در ضمن شرح حال صدر المتألّهین، از استاد وی فیلسوف عظیم الشأن میر محمد باقر داماد به عنوان یك نفر «دیالكتیسین» (جدلی) یاد می كند، و پس از آنكه رفتن ملا صدرا را به درس میر داماد به اشاره ی شیخ بهائی نقل می كند، به نتیجه ی تحصیلات ملاصدرا نزد میر داماد اینطور اشاره می كند:

«و پس از چند سال به فصاحت و بلاغتی كه در او سراغ داریم رسید. »
غرض ما انتقاد از روش مستشرقین نیست، زیرا این انتظار بی جایی است از ما كه از افراد ملل بیگانه توقع داشته باشیم كه آنها بیایند و مثلا فلسفه و علوم یا مذهب یا ادبیات یا تاریخ ما را توضیح دهند و به جهان معرفی كنند. در زبان عربی این مثل معروف است: «ما حكّ ظهری مثل ظفری» یعنی هیچ چیزی مانند سر انگشت خودم پشتم را خارش نمی دهد. اگر مردمی راستی علاقه مند باشند كه خود را بشناسانند و تاریخ یا ادبیات یا مذهب یا فلسفه خود را به جهانیان معرفی كنند، تنها راهش این است كه این كار به وسیله ی خودشان انجام بگیرد. افراد ملل بیگانه اگر فرضاً با كمال بی غرضی و علاقه مندی دست به این كار بزنند بالاخره در اثر عدم آشنایی كامل گرفتار اغلاط و اشتباهات بزرگی می شوند چنانكه صدها از این اشتباهات در مورد بیان تاریخ یا معرفی آداب و عادات ساده ی رسمی رخ داده است تا چه رسد به «فلسفه» كه تخصص فنی لازم دارد و تنها دانستن زبان و مراجعه به كتب كافی نیست.

برای كسانی كه به عملیات خاورشناسان اعتقاد راسخ دارند، به عنوان نمونه این قسمت را نقل می كنیم:

همین كنت گوبینو سابق الذكر كه در زمان ناصر الدین شاه در ایران اقامت داشته و زبان فارسی را خوب تكلم می كرده، در كتابی كه به نام سه سال در ایران به زبان فرانسه منتشر كرده و به فارسی ترجمه شده است، آنجا كه كیفیت احوال پرسی 6
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 34
ایرانیان را شرح می دهد می گوید:

«پس از آنكه شما و صاحبخانه و جمیع حضار نشستید شما به طرف صاحبخانه رو می كنید و می گویید آیا بینی شما فربه است؟ صاحبخانه می گوید در سایه ی توجهات باریتعالی بینی من فربه است، بینی شما چطور؟ . . . من در بعضی مجالس دیده ام كه حتی پنج مرتبه این را از یك نفر سؤال كرده اند و او پاسخ داده است و حتی شنیدم در توصیف. . . (یكی از علمای تهران) می گفتند كه از بزرگترین خصائلش این بود كه وقتی به ملاقات یكی از بزرگان می رفت نه تنها در خصوص بینی وی و متعلقان وی پرسش می نمود بلكه راجع به بینی تمام نوكرها و حتی دربان استفسار می كرد. » ملاحظه كنید
كه این مرد در اثر عدم آشنایی كامل به تعبیرات زبان فارسی و گمان اینكه در جمله ی «دماغ شما چاق است؟ » منظور از كلمه ی دماغ، بینی و منظور از چاقی، فربهی است دچار چه اشتباهی شده و به چه صورت مسخره آمیزی آن را نقل كرده است.

قطعاً كنت گوبینو در بیان این جمله غرض سوئی نداشته و تنها عدم آشنایی كامل به تعبیرات فارسی او را به این اشتباه انداخته است.

وقتی كه در مقام معرفی آداب و عادات رسمی این گونه اشتباهات رخ می دهد، در مورد افكار فلسفی چه انتظاری می توان داشت؟ ما می دانیم در خود ایران كه مهد پرورش افكار كسانی مانند بو علی و صدر المتألّهین است، در تمام دوره ها فضلایی كه مایل بودند به آن افكار آشنایی كامل پیدا كنند سالها از عمر خویش را صرف این كار می كردند، آخر كار در میان هزاران محصل فقط افراد معدودی بودند كه واقعاً از عهده ی این كار بر می آمدند و غالباً عده ی آنها از عدد انگشتان یك دست تجاوز نمی كرد.

بنابر این چگونه ما می توانیم اطمینان پیدا كنیم كه فلسفه ی ده قرن پیش اسلامی و افكار ابن سینا مثلاً، همان طور كه مفهوم شاگردان خودشان بوده، در ترجمه هایی كه از آنها شده است منعكس گردیده است.

مقارن زمانی كه صدر المتألّهین در ایران مشغول زیر و رو كردن فلسفه و ریختن
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 35
طرح جدیدی بود (قرن یازدهم هجری و شانزدهم میلادی) در اروپا نیز جنبش علمی و فلسفی عظیمی كه مقدماتش از چند قرن پیش از آن فراهم شده بود پدید آمد و درست همان زمانی كه صدر المتألّهین در حال انزوا و خلوت به تفكر و ریاضت پرداخته بود و مدتی كوهستان قم را برای این كار انتخاب كرده بود تا بهتر بتواند افكار وسیع خویش را به رشته تحریر در آورد، در اروپا دكارت فرانسوی نغمه ی جدیدی از خود ساز كرد، ربقه ی تقلید قدما را از گردن خویش دور افكند و راه نوی پیش گرفت و چندین سال در گوشه ای از هلند انزوا و گوشه نشینی اختیار كرد و فارغ از امور زندگانی، روزگار خویش را وقف امور علمی كرد.

از زمان دكارت به بعد اروپا به سرعت سر سام آوری به كشفیات علمی نائل گشت. در تمام رشته های علمی طریق تحقیق عوض شد و مسائل جدیدی پدید آمد.

علاوه بر دانشمندانی كه در رشته های علوم طبیعی و ریاضی پیدا شدند، فلاسفه ی بزرگی نیز هر یك پس از دیگری ظهور كردند و فلسفه را وارد مراحل تازه ای كردند.

در فلسفه ی جدید اروپا به مسائلی كه سابقاً در قرون وسطی مورد توجه بود كمتر توجه می شود و در عوض یك عده مسائل جدید كه كمتر مورد توجه قدما بود مطرح می شود.

در اروپا از زمان دكارت تا عصر حاضر مكاتب فلسفی گوناگونی پدید آمده، هر دسته پیرو یك مكتب خاصی شده اند. برخی به فلسفه ی تعقلی پرداخته اند و برخی دیگر از دریچه ی علوم تجربی به فلسفه نظر كرده اند. بعضی مسائل فلسفه اولی و حكمت الهی را قابل بحث و تحقیق دانسته و در این زمینه آراء و نظریاتی ابراز داشته اند، و بعضی دیگر مدعی شده اند كه اساساً بشر از درك این مسائل عاجز است و آنچه تا كنون نفیاً یا اثباتاً در این زمینه گفته شده بلا دلیل بوده است. گروهی در عقاید خود الهی شده اند و گروهی مادی.

روی هم رفته در آن فنی كه از قدیم به عنوان «فلسفه ی حقیقی» یا «علم اعلی» شناخته شده است، یعنی فن تحقیق در نظام كلی عالم و توضیح سرا پای هستی، در اروپا چه در قرون وسطی و چه در دوره ی جدید پیشرفت قابل ملاحظه ای حاصل نشده است و یك سیستم قوی و قانع كننده ای كه فلسفه را از تشتت و تفرق و پراكندگی نجات بخشد به وجود نیامده و همین امر موجب پیدایش مشربهای ضد و نقیض در اروپا شده است و آنچه هم از تحقیقات اروپایی قابل ملاحظه و شایسته ی تحسین و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 36
تمجید است و به نام «مسائل فلسفی» معروف است در حقیقت مربوط به فلسفه نیست، بلكه مربوط به ریاضیات یا فیزیك یا روانشناسی است.

و الحق باید انصاف داد فلاسفه ی اسلامی كه بیشتر همت خویش را صرف تحقیق در این فن كرده اند خوب از عهده ی این كار بر آمده اند و فلسفه ی نیمه كاره ی یونان را تا حد زیادی جلو برده اند و با آنكه فلسفه ی یونان در ابتدای ورود در حوزه ی اسلامی مجموعاً بیش از دویست مسأله نبود، در فلسفه ی اسلامی بالغ بر هفتصد مسأله شده است و علاوه اصول و مبانی و طرق استدلال حتی در مسائل اولیه ی یونان به كلی تغییر كرده و مسائل فلسفه تقریباً خاصیت ریاضی پیدا كرده. این خصوصیت در فلسفه ی صدر المتألّهین كاملاً هویداست و باید انصاف داد كه در این جهت تقدم با دانشمندان اسلامی است.

اینها مطالبی است كه در ضمن این سلسله مقالات با اسناد و دلائل بر خواننده ی محترم روشن خواهد گشت.

مدتی است كه موج فلسفه ی اروپا به ایران هم رسیده و كم و بیش رسالات فلسفی از زبانهای اروپایی به فارسی ترجمه شده است و شاید اولین نشریه ی فلسفی جدید به زبان فارسی، ترجمه ی رساله ی گفتار دكارت است كه در یك قرن پیش به وسیله ی كنت گوبینو و دستیاری بعضی ترجمه شده و البته بعدها هر چه بیشتر صیت علوم غربی پیچید نام علما و فلاسفه ی غرب هم بیشتر بر سر زبانها افتاد و به تدریج كتابها و رساله های بیشتری به زبان فارسی منتشر شد و عده ای هم از طریق رسالات و مجلاّت عربی از نظریات جدید آگاه می شدند و با اینكه مدتی است كه توجه علاقه مندان جلب شده است كه عقاید و آراء جدید در فلسفه ی قدیم وارد شود و بین نظریات جدید و نظریات فلاسفه ی اسلامی مقایسه شود متأسفانه تا كنون این منظور عملی نگردیده و از آن زمان تا كنون آنچه رسالات فلسفی نشر یافته یا صرفاً به سبك قدما بوده و احیاناً در مسائل مرتبط به طبیعیات و فلكیات هم كه نظریات جدید به كلی مخالف آنهاست باز از سبك قدیم پیروی شده، و یا آنكه صرفاً جنبه ی نقل و ترجمه ی نظریات جدید را داشته است؛ و چون طریق تحقیق و سبك ورود و خروج فلاسفه ی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 37
جدید با قدما اختلاف كلی دارد و از طرف دیگر بیشتر مسائلی كه در فلسفه ی قدیم و بالخصوص در فلسفه ی صدر المتألّهین نقش عمده را دارد، در فلسفه ی جدید كمتر به آنها توجه شده یا اصلاً مورد توجه قرار نگرفته و در عوض مسائل دیگری در این فلسفه مطرح شده كه قدما كمتر به آن توجه داشته اند یا اصلاً توجه نداشته اند، از خواندن و مطالعه ی این دو رشته كتب فایده و نتیجه ای كه منظور اهل فضل است حاصل نشده است.

از این رو كتاب حاضر كه جلد اول آن از نظر خوانندگان محترم می گذرد به هیچیك از دو سبك نگارش فلسفی كه در بالا شرح داده شد نگارش نیافته.

این كتاب مشتمل بر یك دوره ی مختصر فلسفه است؛ مهمات مسائل فلسفه را بیان می كند و سعی شده است كه حتی الامكان ساده و عمومی فهم باشد تا جمیع اشخاصی كه ذوق فلسفی دارند با داشتن اطلاعات مختصری به فراخور حال خود استفاده كنند و لذا از ذكر دلایل و براهین متعدد در هر مورد خودداری شده و برای اثبات هر مدعا ساده ترین راهها و بسیطترین براهین انتخاب شده است.

در این كتاب در عین اینكه از تحقیقات گرانبهای هزار ساله ی فلسفه ی اسلامی استفاده شده است، به آراء و تحقیقات دانشمندان بزرگ اروپا نیز توجه كامل شده.

در این كتاب هم مسائلی كه در فلسفه ی قدیم نقش عمده را دارد و هم مسائلی كه در فلسفه ی جدید حائز اهمیت است مطرح می شود؛ و چنانكه در جای خود توضیح می دهیم، در ضمن این كتاب به قسمتهایی برخورد خواهد شد كه در هیچیك از فلسفه ی اسلامی و فلسفه ی اروپایی سابقه ندارد مانند معظم مسائلی كه در مقاله ی پنجم حل شده و آنچه در مقاله ی ششم بیان شده است.

در مقاله ی ششم با طرز بی سابقه ای به نقّادی دستگاه ادراكی و تمیز و تفكیك ادراكات حقیقی از ادراكات اعتباری پرداخته شده است. در این مقاله هویت و موقعیت «ادراكات اعتباری» نشان داده می شود و فلسفه از آمیزش با آنها بر كنار داشته می شود و همین آمیزش نابجاست كه بسیاری از فلاسفه را از پا در آورده است.

در این كتاب در عین اینكه فلسفه حریم خود را حفظ كرده با علوم مختلط نمی شود، رابطه ی فلسفه و علم محفوظ مانده است ولی رابطه ی فلسفه با طبیعیات و فلكیات قدیم به كلی قطع شده ولدی الاقتضاء از نظریات علمی جدید استفاده می شود.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 38
***
مؤلف كتاب حاضر حضرت استاد علاّمه دام بقائه- كه سالها از عمر خویش را صرف تحصیل و مطالعه و تدریس فلسفه كرده اند و از روی بصیرت، به آراء و نظریات فلاسفه ی بزرگ اسلامی از قبیل فارابی و بو علی و شیخ اشراق و صدر المتألّهین و غیرهم احاطه دارند و بعلاوه روی عشق فطری و ذوق طبیعی، افكار محققین فلاسفه ی اروپا را نیز به خوبی از نظر گذرانیده اند و در سنوات اخیر علاوه بر تدریسات فقهی و اصولی و تفسیری یگانه مدرّس حكمت الهی در حوزه ی علمیه قم می باشند و خود اینجانب قسمتی از تحصیلات فلسفی خود (الهیات شفای بو علی) را از محضر ایشان استفاده كرده است- سالهاست در این فكر هستند كه به تألیف یك دوره فلسفه بپردازند كه هم مشتمل بر تحقیقات گرانمایه ی هزار ساله ی فلسفه ی اسلامی باشد و هم آراء و نظریات فلسفی جدید مورد توجه قرار گیرد و این فاصله ی زیاد كه بین نظریات فلسفی قدیم و جدید ابتدائاً به نظر می رسد و ایندو را به صورت دو فنّ مختلف و غیر مرتبط به هم جلوه گر می سازد مرتفع شود و بالاخره به صورتی در آید كه با احتیاجات فكری عصری بهتر تطبیق شود و مخصوصاً ارزش فلسفه ی الهی كه جلودار آن دانشمندان اسلامی هستند و فلسفه ی مادی در تبلیغات خود دوره ی آن را خاتمه یافته معرفی می كند به خوبی روشن شود.

نشریات روز افزون فلسفی اخیر و توجه جوانان روشنفكر ما به آثار فلسفی دانشمندان اروپا كه هر روز به صورت ترجمه یا مقاله و رساله در عالم مطبوعات ظاهر می شود و این خود نماینده ی روح كنجكاو و حقیقت جوی این مردم است كه از هزارها سال پیش سابقه دارد و از طرف دیگر انتشارات مجهز به تبلیغات سیاسی و حزبی فلسفه ی مادی جدید (ماتریالیسم دیالكتیك) بیش از پیش حضرت معظم له را مصمم نمود كه در راه مقصود خود گام بردارند، لهذا از چند سال پیش ابتدا به تشكیل یك انجمن بحث و انتقاد فلسفی مركّب از عده ای از فضلا مبادرت كردند و از دو سال و نیم پیش در آن انجمن بنابراین بود كه حضرت معظم له در خلال هفته قسمتهایی تهیه می كردند و در جلسات انجمن كه در هفته، دو شب به آن اختصاص داده شده بود قرائت می شد و هر كسی هر نظری داشت اظهار می كرد؛ و اینجانب نیز تا یك سال و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 39
نیم پیش كه در قم بود افتخار شركت در آن انجمن را داشت و هنوز هم آن انجمن ادامه دارد و تا كنون چهارده مقاله ی فلسفی كه چهار تای آنها از نظر خوانندگان محترم می گذرد نگارش یافته.

این روشی كه حضرت معظم له آغاز كرده اند یك اقدام اساسی است و فلسفه را در ایران وارد مرحله ی جدیدی می كند. محصلین فلسفه سابقاً اطلاعاتشان منحصر بود به آنچه در كتابهای معمولی تدریسی خوانده بودند، ولی با آنكه چند سالی بیش از اقدامات حضرت معظم له نمی گذرد بسیاری از محصلین حوزه ی علمیه ی قم هستند كه اطلاعات فلسفی نسبتاً جامعی دارند و مخصوصاً به مطالب و تئوریهای فلسفه ی مادی زیاد آشنا هستند و راههای مغلطه ی آن را به خوبی دریافته اند.

از ابتدای تنظیم این مقالات، علاقه مندان زیادی از روی آنها نسخه بر می داشتند و حتی بعضی از اهل علم خارج حوزه ی قم نیز كه از موضوع آگاه شده بودند نسخه هایی تهیه می كردند و این مقالات دست به دست می گشت تا آنكه در حدود یك سال و نیم پیش عده ای از علاقه مندان تقاضا كردند كه این مقالات از همین حالا چاپ شود تا مورد استفاده ی عموم قرار گیرد و ضمناً متذكر شدند كه با آنكه به زبان فارسی نوشته شده و سعی شده است حتی الامكان ساده باشد، برای فهم عمومی ثقیل است و احتیاج به توضیحاتی دارد، لهذا خوب است از این لحاظ تجدید نظری بشود.

مقارن این احوال، مقدّرات اینجانب را پس از پانزده سال اقامت و اشتغال علمی در حوزه ی قم به تهران كشانید. حضرت معظم له به واسطه ی كثرت مشاغل تدریسی و تألیفی فقهی و اصولی و تفسیری و فلسفی، این كار را به عهده ی اینجانب گذاشتند و اینجانب نیز چند ماه وقت خود را تا حدی كه سایر مشاغل اجازه می داد صرف این كار كردم و به توضیح بعضی قسمتها و اضافه كردن بعضی قسمتها (در مواردی كه به نظر خودم لزوم آنها را استنباط كردم) به ضمانت شخص خودم پرداختم و بالاخره به همین صورتی در آمد كه ملاحظه می فرمایید.

اینجانب تا كنون به نوشتن پاورقی برای چهار مقاله از این سلسله مقالات توفیق یافته ام كه با خود آن چهار مقاله به عنوان جلد اول كتاب از نظر خوانندگان محترم می گذرد و همان طوری كه ملاحظه می فرمایید مقاله ی اول در معرفی «فلسفه» است (فلسفه چیست؟ ) و سه مقاله ی دیگر در مسائل مربوط به علم (ادراك) است كه یكی به عنوان «رئالیسم و ایده آلیسم» و دیگری به عنوان «علم و ادراك» و سومی تحت عنوان
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 40
«ارزش معلومات» نگارش یافته. سایر مقالاتی كه تا كنون از طرف مؤلف تنظیم شده از این قرار است:

مقاله ی پنجم: پیدایش كثرت در علم
مقاله ی ششم: ادراكات اعتباریّه
مقاله ی هفتم: مباحث وجود
مقاله ی هشتم: امكان و وجوب- جبر و اختیار
مقاله ی نهم: علّت و معلول
مقاله ی دهم: امكان و فعلیّت- حركت- زمان
مقاله ی یازدهم: حدوث و قدم- تقدّم، تأخّر، معیّت
مقاله ی دوازدهم: وحدت و كثرت
مقاله ی سیزدهم: مهیّت- جوهر و عرض
مقاله ی چهاردهم: خدای جهان و جهان (الهیّات)
*
در ضمن این فصول و مقالات آراء بسیاری از دانشمندان قدیم و جدید، چه الهی و چه مادی، مورد بحث و انتقاد قرار گرفته و به علت خاصی كه بعداً گفته خواهد شد به مادیت جدید (ماتریالیسم دیالكتیك) بیشتر توجه شده و سعی شده است كه تمام انحرافات این مكتب به طور وضوح نمایانده شود.

از زمانهای قدیم آراء و عقاید مادی مربوط به نفی علت اولی یا نفی غایت یا نفی تجرد روح در كتب فلسفه مطرح می شود ولی چیزی كه به حسب تاریخ مسلّم است این است كه در میان پیشینیان هیچگاه یك مكتب مشخص مادی كه به كلی منكر ماوراء الطبیعه باشد و وجود را مساوی ماده بداند پدید نیامده است و از زمانهای بسیار قدیم كه بحثهای فلسفی وجود داشته گفتگو از عالمی ماوراء عالم طبیعت در میان بوده و البته تردیدی نیست كه این بحثها ابتدا بسیار بسیط و ساده بوده، بعدها به تدریج منطقی تر و برهانی تر شده و توسعه ی بیشتری پیدا كرده.

به طوری كه از كلماتی كه قدما نقل كرده اند بر می آید، نخستین بحثهای فلسفی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 41
را كه صورت مكتب فلسفی به خود گرفته «هرمس» [3]حكیم تنظیم نموده و عده ای از فلاسفه كه «هرامسه» خوانده می شوند در مكتب او تعلیم و تربیت یافته اند و چنانكه از كتاب علل منسوب به بلیناس [4]بر می آید، در آن عهد، فلسفه به نام «علل اشیاء» نامیده می شده. پیروان این مكتب به وجود عالمی ماوراء عالم طبیعت قائل بوده اند.

پس از این دوره نظرهای فلسفی گوناگونی از ملطیّین داریم. دوره ی ملطیین را می توان دوره ی دوم تكامل فلسفه نامید. در این دوره نیز مطابق نقلهای تاریخی قدیم و جدید و آنچه در كتب فلسفه از عقاید و آراء آنها نقل شده گفتگو از عالمی ماوراء عالم طبیعت در میان بوده. همچنین یونانیّین معاصر ملطیّین یا متأخر از آنها تا زمان سقراط.

آنچه هم از فلاسفه ی هند و چین كه معاصر ملطیین (قرن ششم قبل از میلاد) یا قبل از آنها بوده اند نقل شده است تقریباً همین طور است. بالاخره در میان پیشینیان یك مكتب مشخص فلسفی كه دارای پیروانی بوده باشد و به كلی منكر ماوراء الطبیعه بوده باشد نمی توان پیدا كرد. افراد مادی و دهری كه در غالب ازمنه بوده اند غالباً كسانی هستند كه در حال حیرت و تردید بوده اند و مدعی بوده اند كه ادلّه ی الهیون آنها را قانع نكرده است.

علیهذا برای فلسفه ی مادی نمی توان یك سابقه ی تاریخی پیدا كرد و تنها در قرن هجدهم و نوزدهم بود كه در اروپا فلسفه ی مادی به عللی كه عن قریب خواهیم گفت سر و صدایی راه انداخت و قیافه ی یك مكتب فلسفی به خود گرفت و در مقابل سایر مكاتب عرض اندام و اظهار قدرت نمود هر چند طولی نكشید كه در قرن بیستم با شكست شدید مواجه شد و جلال و جبروت خود را از دست داد. پس در حقیقت تاریخچه ی حقیقی فلسفه ی مادی از قرن هجدهم شروع می شود.

ولی مادیین خودشان سعی دارند كه مكتب مادی را دارای یك سابقه ی ممتدّ تاریخی و جمیع دانشمندان بزرگ دنیا را مادی جلوه دهند، جلو داران پیشروی علوم را مادی و مادیین را جلوداران پیشروی علوم معرفی كنند، تا جایی كه گاهی درباره ی ارسطو می گویند «بین ماتریالیسم و ایده آلیسم در نوسان بود» و گاهی در نوشتجات
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 42
خود ابن سینا را نیز «ماتریالیست» می خوانند!
مادیین در نشریات خود تمام فلاسفه ی یونان از زمان ثالیس [5]ملطی تا زمان سقراط را مادی می خوانند. بخنر [6]آلمانی، مادی معروف قرن نوزدهم در مقاله ی پنجم از شرحی كه بر نظریه ی داروین نوشته است و دكتر شبلی شمیل آن را به عربی ترجمه كرده است، بسیاری از فلاسفه از قبیل انكسیماندر [7](انكسیمندروس) و اناكسیمن [8] (انكسیمانوس) و اكزینوفان [9](اكسینوفانوس) و هراكلیت [10](هرقلیطوس) و برمانید [11] (برمانیدس) و امپدكلس [12](انباذقلس) و دیموكریت [13](ذیمقراطیس) را به این عنوان نام می برد.

ولی حقیقت این است كه هیچیك از این دانشمندان را نمی توان مادی به معنای منكر ماوراء الطبیعه خواند، هر چند این جماعت را در اصطلاح تاریخ فلسفه، «طبیعیون» یا «مادّیون» می خوانند- در مقابل ریاضیون (فیثاغورسیان) كه اصل عالم را عدد می دانستند و در مقابل سوفسطائیان كه منكر وجود عالم خارج بودند- به اعتبار اینكه به یك ماده و اصل اوّلی در طبیعت قائل بوده اند؛ مثلاً ثالیس مادة المواد را آب و انكسیمندروس هیولای مبهمه و انكسیمانوس هوا و هرقلیطوس آتش و انباذقلس عناصر چهار گانه و ذیمقراطیس ذرات كوچك غیر قابل تقسیم می داند و همه ی این دانشمندان حوادث طبیعت را با علل طبیعی توجیه می كردند ولی هیچگونه دلیلی در دست نیست كه این دانشمندان منكر ماوراء الطبیعه بوده اند.

افلاطون و ارسطو در نوشته های خود از این اشخاص خیلی نام برده اند ولی هرگز آنها را منكر ماوراء الطبیعه نخوانده اند.

آنچه مادیین و بعضی از نویسندگان دیگر به آن استناد می كنند- كه در بالا نقل كردیم- ارتباطی به نفی ماوراء الطبیعه ندارد و اگر بنا شود تمام كسانی كه به ماده ی اولی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 43
قائل بوده اند و حوادث طبیعت را با علل طبیعی توجیه می كرده اند مادی بدانیم باید تمام الهیون از قبیل سقراط و افلاطون و ارسطو و فارابی و ابن سینا و صدر المتألّهین و دكارت، بلكه تمام پیغمبران و پیشوایان مذاهب را مادی بدانیم.

و بعلاوه در كتب فلسفه، آرائی از قدمای یونان در موضوعات ماوراء الطبیعه نقل می شود كه كشف می كند آنان رسماً الهی بوده اند؛ مثل عقیده ی ثالیس و عقیده ی انكسیمانوس در باب علم باری.

و عجب این است كه خود بخنر چیزهایی نقل می كند كه بر خلاف مدعای خودش است؛ مثلا درباره ی هرقلیطوس می گوید:

«نفس انسان به عقیده ی هرقلیطوس شعله ی آتشی است كه از ازلیّت الهی برخاسته است. »
انباذ قلس را با آنكه پدر اول «داروینیسم» می خواند و اعتراف می كند كه نظریه ی «تطوّر و تنازع بقا» را اولین بار او به خوبی بیان كرده، درباره اش می گوید:

«وی معتقد به مفارقت نفس نیز هست و این جهت را منتسب می كند به یك غایت معنوی كه نفس رجوع می كند در آن غایت به سوی حالت اولی از راحت و شوق و حب. »
فقط چیزی كه ممكن است گفته شود این است كه دانشمندان قبل از سقراط غالبا در تحت تأثیر محیط، یك نوع معتقدات شرك آمیزی در مورد آلهه و ارباب انواع داشته اند.

بخنر از هرقلیطوس نقل می كند كه:

«اصل عالم آتش است كه گاهی در حال اشتعال است و گاهی فرو می نشیند و این یك بازی است كه «ژوپیتر» [14](یكی از خدایان) همواره با خود می كند. »
البته تردیدی نیست كه كلمات این دانشمندان خالی از رمز نیست و نمی توان به مقصود حقیقی حمل نمود.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 44
صدر المتألّهین در اواخر جلد دوم اسفار كلماتی از ثالیس و انكسیمانوس و آناكساگوراس [15]و انباذقلس و افلاطون و ارسطو و ذیمقراطیس و ابیقورس (اپیكور) [16]و عده ی دیگر نقل می كند و مدعی است كه كلمات پیشینیان مشتمل بر رموز و لغزها بوده و ناقلین، مقصود حقیقی را درك نكرده اند و خود مشارالیه كلمات آنها را به مدعای خود در مسأله ی حركت جوهریّه و حدوث عالم تأویل می كند.

ادلّه ای كه معمولاً بر مادی بودن عده ای از قدما یا متأخرین اقامه می شود مطالبی است كه ارتباطی با این مسأله ندارد، از قبیل «اعتقاد به مادة المواد و ماده ی اصلی» یا «تعلیل حوادث طبیعت به علل طبیعی» یا اعتقاد به اینكه «نظام هستی یك نظام وجوبی و ضروری است» یا اعتقاد به اینكه «هیچ شیئی از لا شئ به وجود نمی آید» و یا «اهمیت دادن به منطق تجربی در تحقیق مسائل طبیعت» و امثال اینها.

مادیین در اثر عدم تعمق در مسائل الهی، پیش خود گمان می كنند كه مسائل بالا منافی با اعتقاد به عالمی ماوراء عالم طبیعت است و از این رو هر كسی كه تفوّه به یكی از مسائل فوق كرده است او را در جرگه ی مادیین به شمار آورده اند و با اینكه خود آن اشخاص تصریح می كنند به خلاف، باز مادیین دست بردار نیستند.

بعضی از غیر مادیین از نویسندگان تواریخ فلسفه و نویسندگان «انسیكلوپدی» [17]ها نیز همین اشتباه را كرده اند.

ما در مسأله ی «حدوث و قدم» و مسأله ی «علت و معلول» راه این اشتباه را بیان خواهیم كرد.

تنها چیزی كه مسلّم است این است كه در میان قدما عده ای بوده اند كه تجرد روح و بقای بعد از موت را انكار داشته اند. ذیمقراطیس و اپیكور و پیروانشان را صاحب این عقیده می دانند.

از قرن شانزدهم به بعد در اروپا نیز نظریه ی «عدم بقای نفس بعد از موت» پیروانی پیدا كرد. گویند اولین بار در سال 1516 بطرس بومبوناتیوس كتابی در ردّ ارسطو در
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 45
باب تجرد روح نوشت. به تدریج این عقیده شایع شد و پیروانی پیدا كرد. بسیاری از رساله ها در این موضوع نگارش یافت.

مطابق آنچه بخنر در مقاله ی ششم كتاب خود می گوید، همین بومبوناتیوس در عین حال به شدت پیرو تعلیمات مسیح بود و از آن حمایت می كرد. وی می گوید تا نیمه ی قرن هفدهم همه همین طور بودند و شاید علت، ترس یا رسوخی بود كه ایمان در دلها داشت.

مطابق نقل بخنر فقط در قرن هجدهم بود كه عده ای رسماً منكر خدا شدند.

بارون هولباخ [18]در 1770 كتابی به نام نظام طبیعت نوشت و رسماً وجود خدا و دین را انكار كرد.

در قرن هجدهم عده ای در فرانسه به تألیف دائرة المعارفی پرداختند و بعضی از نویسندگان بزرگ آنها مانند هولباخ و دیدرو [19]و دالامبر [20]مادی بودند ولی دالامبر بیشتر اظهار تحیّر و تردید می كرد. بخنر می گوید:

«دالامبر بارها تصریح كرده كه در مسائل ماوراء الطبیعه «نمی دانم» بهترین راههاست. » از دیدرو نیز گفتاری نقل شده است كه آخر الامر تردید و تحیر وی را می رساند.

در قرن نوزدهم فلسفه ی مادی طرفداران بیشتری پیدا كرد و در نیمه ی دوم این قرن بود (1859) كه نظریه ی داروین مربوط به «تبدیل انواع» منتشر شد و مادیین آنها را بهترین وسیله ی پیشرفت فلسفه ی مادی تلقی كردند.

داروین شخصاً در عقاید خود مادی نبود، فقط از جنبه ی «بیولوژی» (علم الحیات) فرضیه ی خویش را بیان كرد، ولی مادیین عصر وی از آن نظریه به نفع فلسفه ی مادی استفاده نمودند.

دكتر شبلی شمیل مادی معروف كه ابتدا شرح بخنر را بر نظریه ی داروین به عربی ترجمه كرد و بعد خود قسمتهای مختلفی به آن افزود و مجموعه ای به نام فلسفة النشوء و الارتقاء منتشر ساخت، در دیباچه ی این كتاب اعتراف می كند كه داروین فقط از جنبه ی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 46
علمی (نه فلسفی) نظریه ی تطور را كه اختصاص به موجودات زنده دارد بیان كرد و بعد عده ای از طرفداران فلسفه ی مادی از قبیل هكسلی [21]و بخنر آن را سند مادیت. و فلسفه ی مادی قرار دادند. در صفحه ی 16 همان كتاب می گوید:

«عجب تر این است با آنكه دارون واضع اساسی این مذهب است جمیع نتایجی كه می بایست بگیرد نگرفته است. »
در مقاله ی اول شرح بخنر (ترجمه عربی) این جمله را از خود داروین نقل می كند:

«مطابق آنچه تا كنون بر من كشف شده تمام موجودات زنده ای كه در روی زمین پیدا شده همه از یك اصل منشعب شده اند و اولین موجود زنده ای كه در روی زمین پدید آمده است خالق، روح حیات را در او دمیده است. »
در نیمه ی دوم قرن نوزدهم علاوه بر جریان داروینیسم كه بازار فلسفه ی مادی را رونق داد، جریان خاص دیگری نیز پیدا شد كه شكل و قیافه ی دیگری به مادیت داد و مكتب جدیدی به وجود آورد به نام «ماتریالیسم دیالكتیك» .

به وجود آورنده ی این مكتب دو شخصیت معروف هستند به نام كارل ماركس [22] (1818- 1883) و فردریك انگلس [23](1820- 1895) كه بیش از هر چیز دارای افكار انقلابی و احساسات تند اجتماعی بودند.

از مشخصات این مكتب یكی این است كه از منطق مخصوص «دیالكتیك» پیروی می كند.

كارل ماركس كه پایه گذار اصلی ماتریالیسم دیالكتیك به شمار می رود، برای مدت كوتاهی شاگرد هگل [24]فیلسوف بزرگ آلمان بوده و منطق دیالكتیك را از او آموخته است.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 47
هگل در افكار فلسفی خود مادی نبود ولی كارل ماركس فلسفه ی مادی را پسندید و آن را بر منطق دیالكتیك كه از استاد آموخته بود استوار كرد و از اینجا ماتریالیسم دیالكتیك به وجود آمد.

یكی دیگر از مشخصات آن این است كه بر خلاف سایر سیستمهای فلسفی كه تا كنون در دنیا پدید آمده است مقصود و هدف اصلی، تحقیق در مسائل بغرنج فلسفی نیست بلكه مقصود اصلی یافتن مبنا برای ایده ها و افكار مخصوص اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است.

پرچمداران این مكتب به جای آنكه عمر خود را مانند سایر فلاسفه و دانشمندان صرف تفكر و تحقیق در مسائل پیچیده و بغرنج علمی یا فلسفی بكنند صرف مبارزات حزبی و سیاسی كرده اند؛ و مطابق آنچه در مجله ی «انترناسیونالیست» كه از طرف پیروان این مكتب در ایران در سنه ی 1325 منتشر می شد مسطور است كارل ماركس از سن بیست و چهار سالگی كه تز دكترای خود را گذراند وارد مبارزات سیاسی شد و تا سن سی و یك سالگی كه از پاریس تبعید گردید و به لندن عزیمت كرد دائماً در مبارزه و كشمكش و دچار مزاحمتها و تبعیدها بود؛ گاهی در آلمان و گاهی در پاریس و گاهی در بروكسل بسر می برد و در خلال این كشمكشها بود كه از طرف اتحادیه ی كمونیستها در بروكسل مأمور تهیه و تدوین برنامه ی حزب كمونیست گردید و كتاب مانیفست [25]را كه به قول لنین مظهر ماتریالیسم تاریخی و ماتریالیسم دیالكتیك و مظهر تئوری مربوط به مبارزه ی طبقاتی و آموزشهای اجتماعی و اقتصادی مكتب ماركس است به وجود آورد.

ماركس از سال 1851 به بعد در لندن- كه تا آخر عمر در آنجا بسر برد- در عین سرگرمی به مبارزات اجتماعی، اوقات خویش را صرف نگارش كاپیتال [26]كه به قول آن مجله اساس نظریات اقتصادی و پایه ی تئوریهای اجتماعی و سیاسی مكتب ماركس می باشد، نمود.

مطابق مسطورات آن مجله «انگلس» از هجده سالگی مدرسه را ترك گفت و در بیست و یك سالگی به برلن رفت و در ارتش اسم نویسی نمود و در ضمن انجام امور دولتی در كنفرانسهای اونیورسیته ی برلن نیز شركت می كرد و در این شهر با جناح چپ
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 48
مكتب هگل تماس گرفت. در بیست و چهار سالگی در پاریس برای اولین بار با ماركس برخورد نمود و از آنجا مبارزه ی دسته جمعی آنها آغاز گردید.

بعد از این جریان، پیشرفت فلسفه ی مادی تابع پیشرفت مرام حزبی بود و هر اندازه كه حزب كمونیست در دنیا نفوذ پیدا كرده فلسفه ی مادی جدید را كه به عنوان «ماتریالیسم دیالكتیك» معروف است با خود برده است.

به همین مناسبت در سالهای اخیر در كشور ما نیز كتب و رسالات و مقالات زیادی تحت عنوان «ماتریالیسم دیالكتیك» منتشر شده. این نشریات به واسطه ی بستگی با كانونهای حزبی از نوع تبلیغاتی كه در نشریات حزبی (نه در نشریات علمی و فلسفی) از آنها استفاده می شود استفاده كرده است.

در نشریات حزبی چون هدف اصلی هموار كردن جاده های سیاسی و از بین بردن جمیع موانع و سدهاست، توسل به هر وسیله جایز است زیرا طبق اصول حزبی «هدف وسیله را مباح می كند» . اصول حزبی مقید نیست حقایق را چنانكه هست جلوه بدهد بلكه مقید است آنطوری جلوه بدهد كه وصول به هدف را ممكن سازد؛ ولی در آثار علمی و فلسفی معمولاً چون غرض اصلی اقناع حس حقیقت جویی است، از روش فوق احتراز می شود.

مادیین قرون جدیده به طور كلی این تصور برایشان پیدا شده است كه علوم حسی و تجربی به سود مادیت پیش می رود، ولی طرفداران ماتریالیسم دیالكتیك چنان راه اغراق و مبالغه را پیش می گیرند كه مادیگری را ثمره ی مستقیم و خاصیت لا ینفكّ علوم معرفی می كنند و حتی از اینكه خود دانشمندان و پدید آورندگان این علوم، مادی نبوده اند تعجب می كنند.

طرفداران این مكتب صریحاً ادعا می كنند كه یا باید تابع حكمت الهی شد و وجود خدا را قبول كرد و منكر جمیع علوم و وجود صناعات و اختراعات شد و یا باید اینها را قبول كرد و پشت پا به حكمت الهی زد! ! ! كمترین فایده ای كه ممكن است یك خواننده ی با ذوق از مطالعه ی این كتاب ببرد این است كه به خوبی درك می كند «ماتریالیسم دیالكتیك» علیرغم ادعای طرفدارانش ارتباطی با علوم ندارد و تمام اصول آن یك نوع تحریفات و استنباطات شخصی است كه عده ای به سلیقه ی خود كرده اند.

مهمترین دلیلی كه این اشخاص در تبلیغات خود می آورند این است كه در قرون
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 49
جدیده، مقارن با پیدایش علوم حسی و تجربی، فلسفه ی مادی اروپا رونق گرفت. ولی حقیقت امر این است كه تجدد علمی اخیر اروپا در اثر تكان سختی كه به افكار داد و مسلّمات چند هزار ساله ی بشر را در مورد فلكیّات و طبیعیّات باطل شناخت، دهشت و حیرت و تشتّت فكری عجیبی ایجاد كرد.

هر چند این تحول در مورد مسائل حسی یا حدسی بود، ولی قهراً افكار را در مورد مسائل تعقلی و نظری و همچنین در مورد مسائل دینی نیز مردد و متزلزل ساخت و همین امر موجب شد كه مكاتب فلسفی گوناگون و ضدو نقیضی در اروپا پدید آمد و هر دسته ای راهی را پیش گرفتند و از آنجمله گروهی مادی شدند و همچنانكه می دانیم بازار سوفسطائیگری نیز پس از دو هزار سال سردی و بی رونقی دو مرتبه رواج زائد الوصفی پیدا كرد و اگر پیدایش مكاتبی كه مقارن ظهور علوم جدیده پدید آمده اند دلیل بر ارتباط صحیح و معقول آن مكاتب با آن علوم بوده باشد پس می بایست «سوفیسم» [27]و «ایده آلیسم» [28]را نیز ثمره ی مستقیم و خاصیت لا ینفكّ علوم جدیده بدانیم.

ولی پیدایش مكتب گوناگون در اروپا یك علت عمده ی دیگر نیز دارد و آن نبودن یك مكتب فلسفی تعقلی قوی و نیرومند است كه بتواند با علوم سازگار باشد، و مخصوصاً وجود یك سلسله عقاید سخیف به نام حكمت الهی در اروپا بیش از اندازه میدان را برای فلسفه ی مادی باز كرد. شما اگر به كتب مادی مراجعه كنید به خوبی می بینید كه اینها چه سنخ عقایدی را مورد حمله ی شدید قرار می دهند. حتی یك عده از دانشمندان جدید اروپا كه نظریه ی الهی داشته اند از محتویات آن حكمت الهی نالیده اند.

دانشمند الهی ستاره شناس معروف فلاماریون [29]در كتاب خدا در طبیعت می گوید:

«یك ناظر دقیق و حقیقت بین امروزه می تواند در جامعه ی ذی فكر انسانی دو تمایل مختلفه را مشاهده نماید كه هر یك دسته ای را به طرف خود كشانده و بر سر آن مسلط گردیده اند. از یك طرف «علمای علم شیمی» در لابراتوارهای خود به تحقیق فعل و انفعالات مواد شیمیایی و قسمتهای مادی علوم جدیده پرداخته و تركیبات
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 50
جوهریّه ی اجسام را استخراج نموده و صراحتا اظهار می دارند كه در این تركیبات مستخرجه از عملیات شیمیایی ابدا حضور و وجود خدا را نمی توان مشاهده و ادراك كرد، و از طرف دیگر «حكمای الهی» در میان یك توده كتب قدیمه و نسخه های خطی كه از گرد و غبار پوشیده شده اند نشسته و در حالتی كه لاینقطع با كمال شوق و رغبت به كنجكاوی و تفتیش محتویات آن كتب و بحث و تحقیق و ترجمه و استنساخ و نقل و استعلام یك سلسله آیات مذهبی و احادیث مختلفه بوده و به عقیده ی خود با رفائیل فرشته همصدا گردیده اند اظهار می كنند كه از مردمك چشم چپ تا مردمك چشم راست پدر جاودانی شش هزار فرسنگ است. »
از كتاب مجموعه ی لاهوتیّه قدّیس توماس اكوینی [30]- كه او را بزرگ ترین حكیم قرون وسطی و مظهر كامل حكمت اسكولاستیك [31]خوانده اند و كتب او نزدیك چهار صد سال فلسفه ی رسمی حوزه های علمی و دیانتی اروپا بوده- نقل شده كه قسمتی را به این بحث اختصاص داده است: «آیا چند فرشته ممكن است در نوك سوزن جا بگیرد؟ » .

دكتر شبلی شمیل در جلد دوم مجموعه ی فلسفة النشوء و الارتقاء در مقاله ای كه تحت عنوان «القرآن و العمران» نگاشته می گوید:

«فلسفه در میان مسلمین در نهضت اوّلی خود به اقصی درجات ترقی كرد ولی در میان مسیحیان در اولین برخورد محو و نابود گشت و جمیع مباحث آن به استثنای مباحث مربوط به «لاهوت مسیحی» تحریم شد. »
در دوره جدید، حكمای الهی بزرگی از قبیل دكارت و پیروانش پیدا شدند ولی این دانشمندان هم موفق نشدند كه یك فلسفه ی الهی قوی و قانع كننده ای به وجود آورند.

مسلّماً اگر حكمت الهی همان پیشرفتی كه در میان مسلمین كرد در اروپا كرده بود اینهمه رشته های فلسفی متشتّت و متفرق به وجود نمی آمد، نه میدان برای خیالبافی سوفسطائیان باز می شد و نه برای اظهار نخوت و غرور مادیین، و بالاخره نه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 51
ایده آلیسم به وجود می آمد و نه ماتریالیسم.

در این كتاب سعی شده است كه تمام انحرافات ماتریالیسم دیالكتیك به طور واضح نمایانده شود. البته ممكن است افرادی كه شخصاً بی پایگی این فلسفه را دریافته اند به ما اعتراض كنند كه بیش از حد لزوم به نقد و ایراد مسائل این فلسفه پرداخته ایم، ولی ما متذكر می شویم كه در این جهت ارزش فلسفی و منطقی آن را در نظر نگرفته ایم بلكه از لحاظ اینكه نشریات مربوط به ماتریالیسم دیالكتیك بیش از اندازه در كشور ما منتشر شده و افكار عده ی نسبتاً زیادی از جوانان را به خود متوجه ساخته و شاید عده ای باشند كه واقعاً باور كرده باشند كه ماتریالیسم دیالكتیك عالی ترین سیستم فلسفی جهان و ثمره ی مستقیم علوم و خاصیت لا ینفكّ آنهاست و دوره ی حكمت الهی سپری شده است، لازم بود كه تمام محتویات فلسفی و منطقی این رسالات تجزیه و تحلیل شود تا ارزش واقعی آن به خوبی واضح گردد.

ما در پاورقیها آنجا كه آراء و عقاید مادیین را تقریر می كنیم بیشتر به نوشته های دكتر ارانی استناد می كنیم.

دكتر ارانی به اعتراف خود پیروان مكتب ماتریالیسم دیالكتیك از بهترین دانشمندان این مكتب است. در سرمقاله ی شماره ی بهمن ماه 1327 مجله ی مردم (نشریه ی تئوریك حزب توده ی ایران) می نویسد:

«ارانی از لحاظ وسعت معلومات و جامعیّت علمی بی نظیر است. »
دكتر ارانی علاوه بر مقالاتی كه در مجله ی دنیا منتشر كرده و بعد از مرگش طرفدارانش به صورت جزوه های مستقل بارها چاپ و انتشار داده اند- مثل جزوه ی «ماتریالیسم دیالكتیك» و جزوه ی «عرفان و اصول مادی» و غیر اینها- كتابهای مستقل نیز تألیف كرده است كه شاید مهمتر از همه پسیكولوژی است.

با آنكه تقریباً پانزده سال از مرگ دكتر ارانی می گذرد هنوز طرفداران ماتریالیسم دیالكتیك در ایران نتوانسته اند بهتر از او بنویسند. دكتر ارانی در اثر
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 52
آشنایی به زبان و ادبیات فارسی و آشنایی. فی الجمله به زبان عربی، ماتریالیسم دیالكتیك را سر و صورتی بهتر از آنچه ماركس و انگلس و لنین و غیرهم داده بودند داده است و از این جهت كتابهای فلسفی وی بر كتابهای فلسفی پیشینیانش برتری دارد.

به این مناسبت است كه با وجود بسیاری از تألیفات و ترجمه ها در این زمینه، ما بیشتر گفتار دكتر ارانی را سند قرار دادیم.

تهران- اسفند ماه 1332 شمسی- مرتضی مطهری
مجموعه آثار شهید مطهری . ج6، ص: 53

[1] Edward Brawn
[2] Cont Gobino .
[3] Hermes .
[4] Balinas .
[5] Sales .
[6] Buchner .
[7] Anaksimandr .
[8] Anaksimen .
[9] Xenophon .
[10] Heraklit .
[11] Barmanid .
[12] Empedocles .
[13] Dimokrates .
[14] Jupier .
[15] Anaxagoras .
[16] Epicur .
[17] encyclopaedia .
[18] Holbach .
[19] Didero .
[20] DFlamber .
[21] Haksli .
[22] Karl Marks .
[23] Engels .
[24] Hegel .
[25] manifest .
[26] capital .
[27] Sophism .
[28] Idealism .
[29] Flammarion .
[30] Thimas Aquinas .
[31] scholastic .
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است