در
کتابخانه
بازدید : 1526458تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
در مسئله ی «رب» كه همان مفهوم پرورش است بحث جامعی هست (اغلب، مفهوم متداول ما شاید عكس این قضیه است) و آن این است كه ما همیشه در مسئله ی تربیت نظرمان به جنبه ی منفی است. خیال می كنیم تربیت فقط یعنی جلوگیری. بیشتر خانواده ها عقیده شان این است كه تربیت بچه فقط همان چشم غرّه رفتن به او و ترساندن اوست و او را مانع شدن كه یك تلاش و حركتی داشته باشد: اینجا نخند، آنجا چنین نكن؛ در آن همواره «نكن» است؛ یعنی تربیتشان از «لا» (نه) درست می شود در صورتی كه این تربیت نیست.
راسل تربیتهای مبنی بر ترس را- گویا تعبیر از او باشد- می گوید تربیت خرس مآبانه، نه تربیتی كه بر اساس پرورش است. مثلی ذكر می كند، می گوید گاهی خرسها را می خواهند رقص بیاموزند؛ از این راه می آموزند (این حیوان كه نمی فهمد رقص چیست و چگونه باید برقصد و عشق و شوقی هم به این كار ندارد) : او را روی یك صفحه ی فلزی قرار می دهند، بعد این صفحه را تدریجاً گرم می كنند، او مجبور می شود اول دستش را بلند كند بعد پایش را بلند كند، همین طور كم كم این صفحه ی داغ او را مجبور می كند دست و پایش را به یك ترتیب مخصوصی بلند كند، این می شود رقص خرس. ولی به هر حال این حیوان از راه سوزاندن پایش، بدون اینكه خودش بفهمد چكار می خواهد بكند چنین رقصی می كند. در تربیت بچه- و انسان به طور كلی- تربیتی كه خود آن مربّی نفهمد كه هدف چیست، همان حالت خرس مآبی را پیدا می كند؛ یعنی این بچه وقتی شما به او می گویید این كار را نكن، اول باید بفهمد كه چرا نباید این كار را بكند و الّا گیج می شود و حتی بیماری روانی پیدا می كند.
اتفاقاً این مثال در حدیث آمده. گویا گاهی [مردم ] بچه های كوچكشان را
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 633
می آوردند خدمت رسول اكرم و می گفتند یا رسولَ اللّه شما به گوش اینها مثلاً دعا بخوانید، یا همین قدر می خواستند كه پیغمبر بچه شان را در بغل بگیرد، نوازش كند؛ تبركی بود. ظاهراً مكرر اتفاق افتاده كه بچه را دادند به پیغمبر اكرم، بچه ادرارش شروع شد. تا ادرارش شروع شد پدر یا مادرش دوید كه بچه را بگیرد، فرمود:

«لاتُزْرِموه» بچه كه ادرارش می گیرد نهیب به او نزنید، بگذارید ادرارش را به طور كامل بكند. فرمود مهم نیست، من دامنم را آب می كشم، بچه است ادرار كرده. بعد دستور كلی داد: هرگز بچه را وقتی ادرارش شروع می شود مانع نشوید، نهیب نزنید (از نظر طبی هم این امر بیماری بدنی برای بچه ایجاد می كند) چرا؟ این كه برای بچه تربیت نشد! او كه نمی فهمد اصلاً ادرار چیست، نجس شدن چیست، كثیف شدن و متعفن شدن چیست. بنابراین بچه تا در این سن هست نباید ادرار نكردن را به صورت یك امر ممنوع بر او تحمیل كرد. او بعد در جای دیگر هم خیال می كند كار بدی دارد می كند و نباید این كار را بكند. بعد یك عارضه ی روحی برایش پیدا می شود؛ همیشه وقتی می خواهد ادرار كند چون در ذهنش رفته «یك كار بد» ، یك خیال مانعش می شود. این است كه اسمش را گذاشته اند «اخلاق تابو» یعنی تحریمهای بدون منطق، تحریمی كه برای بزرگتر منطق دارد ولی برای این بچه منطق ندارد.
هر كسی را در هر سنی كه هست اگر می خواهند تربیت كنند و پرورش بدهند، اول باید برایش روشن كنند، بفهمد كه چه دارند می گویند و برای چه، بعد در همان مسیر او را پرورش بدهند تا پرورشش توأم با شوق و رغبت باشد. این بحث دامنه ی درازی دارد.
در دستورهای پیغمبر اكرم نقل كرده اند كه وقتی مبلّغ به اطراف و اكناف می فرستاد توصیه ها به آنها می كرد. از آن جمله وقتی معاذ بن جبل را به یمن فرستاد، وقت رفتن، این چند جمله را به او فرمود: «بَشِّرْ وَ لاتُنَفِّرْ، یَسِّرْ وَ لا تُعَسِّرْ» به مردم نوید بده، بشارت بده، مردم را تشویق كن، نترسان؛ طوری اسلام را برای مردم بیان نكن كه از آن وحشت كنند، آنقدر سخت و مشكل برای مردم بیان نكن كه از اول بگویند چه كار سختی! مطلب را طوری بگو كه بفهمند تو اصلاً چیز خوب برایشان آورده ای و شوق و رغبتشان به سوی آن تحریك بشود. «یَسِّر وَ لا تُعَسِّرْ» در كارها آسان بگیر، سخت نگیر؛ درست عكس عملی كه غالباً ماها می كنیم، آنقدر
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 634
سخت می گیریم كه [مردم را از اسلام بیزار می كنیم. ]
در آن حدیث معروف هست كه حضرت صادق علیه السلام همین موضوع را به اصحابشان نصیحت می كردند، فرمودند: مردم را كه دعوت می كنید آنها را نترسانید، سختگیری نكنید. بعد فرمود: روش ما اهل بیت بر سهولت و سماحت و آسانی است و روش دیگران (خوارج و دیگران) بر سختگیری است. آنگاه حضرت آن مثل معروف را كه لابد همه شنیده اید ذكر كردند، فرمودند: مرد مسلمانی بود و همسایه ی غیرمسلمانی داشت و آن مسلمان مرد زاهد و عابدی بود. كم كم در دل این غیرمسلمان میل به اسلام پیدا شد (معلوم می شود آن عابد تعصبی نداشته) ، به همسایه اش مراجعه كرد و مسلمان شد. همسایه خیلی اظهار تشكر كرد. همان شب اوّلی كه او مسلمان شد، هنگام سحر یك وقت تازه مسلمان دید درِ خانه اش را می زنند، تعجب كرد كه این وقتْ در زدن یعنی چه؟ ! آمد گفت چیست؟ گفت من رفیق مسلمانت هستم. امری داشتی؟ گفتم الآن وقت مسجد است برویم مسجد.

بسیار خوب. این بیچاره را سحر بلند كرد برای نماز شب خواندن. رفتند و دستور نماز شب به او داد و نماز شب خواندند. گفت تمام شد؟ گفت نه، نماز صبح را هم بخوانیم، و بعد تعقیبات نماز صبح. تا بعد از آفتاب او را معطل كرد. بعد گفت روزه هم مستحب است، از فواید روزه گفت و او را وادار كرد كه قصد روزه كند. این بدبخت خواست بیاید بیرون، او را به یك آداب مستحبه ای وادار كرد. خلاصه تا نماز مغرب و عشا او را معطل كرد و فقط برای افطار اجازه داد برود منزل. شب بعد رفت درِ خانه اش را زد. گفت كیستی؟ گفت رفیق دیروزت هستم. چكار داری؟ آمده ام كه برویم مسجد. گفت: معذرت می خواهم این دین به درد تو می خورد، برای یك آدم بیكار خوب است، من كار و زندگی دارم، از مسلمانی دست برداشتم. حضرت فرمود هیچ وقت با مردم چنین نكنید.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است