در
کتابخانه
بازدید : 128129تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمدللّه رب العالمین بارئ الخلائق اجمعین و الصلوة و السلام علی عبداللّه و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سیدنا و نبینا و مولانا أبی القاسم محمد صلی الله علیه 52و آله اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم:
یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما یُحْیِیكُمْ [1].
بحثی كه قبلاً پیش خودم در نظر گرفته بودم برای امروز كه روز اربعین حسینی است در اینجا عنوان كنم «پیوند با شهیدان» بود، به مناسبت اینكه امروز روزی است كه دو حادثه رخ داده است و این دو حادثه سبب شده است كه اربعین، اربعین باشد:
یكی داستان ورود اولین زائر رسمی به زیارت اباعبداللّه علیه السلام یعنی روز ورود جابربن عبداللّه انصاری از مدینه به كربلا برای زیارت، و دیگر اینكه به طور كلی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج25، ص: 416
زیارت حسین بن علی علیه السلام در این روز مأثور است یعنی این روز، روز زیارت مخصوص اباعبداللّه است. آمدن جابر به زیارت تربت مقدس اباعبداللّه و همچنین سنّت زیارت كردن اباعبداللّه از دور و نزدیك با زیارات مأثوره ای كه وارد شده است، همه به منظور پیوند با شهیدان است.
اول می خواستم درباره ی این مطلب بحث كنم و فلسفه ی زیارت رفتن ها و زیارت كردن های از دور را تحت همین عنوان بیان كنم، ولی این بحث موكول شد به وقت دیگر، چون در این چند روز گذشته در سه جلسه ای كه به مناسبت یادبود مصلح بزرگ اسلامی، اقبال پاكستانی، در اینجا تأسیس شد، قرار بر این بود كه یك بحث نیم ساعته ای تحت عنوان «اقبال و احیای فكر دینی» ایراد كنم و نظر به اینكه وقت گذشت، خودم تقاضا كردم كه موكول به وقت دیگر باشد.
از طرف دیگر دیدم بحث «اقبال و احیای فكر دینی» بحثی است كه با نیم ساعت نمی توان آن را پایان داد، و تجربه نشان داده است كه هر وقت صحبت كوتاهی درباره ی این گونه بحثها می شود، بكلی مبهم و ناقص و نامفهوم می شود. لذا گفتیم باشد برای مجالهای بیشتر كه باید در جلسات متعدد در این باره صحبت كرد تحت عنوان احیای تفكر اسلامی، همان موضوعی كه خود اقبال كنفرانسهایی تحت همین عنوان در پاكستان داده است، كنفرانسهای بسیار علمی و اجتماعی، و بنا بود من هم در اطراف همین موضوع صحبت كنم.
از این مرد كتابی چاپ شده است كه مجموعه ای است از هفت كنفرانس او در پاكستان كه ظاهراً در محیطهای دانشگاهی ایراد شده است، چون سطح این كنفرانسها آنقدر عالی است كه بعید به نظر می رسد كه در مجامع عمومی ایراد شده باشد. قطعاً اینها در مجامع علمی ایراد شده است. همه ی اینها تحت همین عنوان است.
البته هر كنفرانسی خودش یك عنوان مستقل دارد، یكی تحت عنوان «تجربه ی دینی» ، دیگری تحت عنوان «محكهای فلسفی در تجربه ی دینی» ، دیگری تحت عنوان «آزادی و جاودانی منِ بشری» و یكی تحت عنوان «روح فرهنگ و تمدن اسلامی» و یكی تحت عنوان «اصل حركت در اسلام» و یكی دیگر در موضوع «آیا دین ممكن است؟ » كه این تیتر را می گویند اقتباسی است كه از كانت كرده است، و بالاخره یك كنفرانس تحت عنوان «تصور خدا و معنی نیایش» . به هر حال همه ی اینها را این مرد تحت عنوان «احیای فكر دینی» ایراد كرده است.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج25، ص: 417
من نمی خواهم ادعا كنم كه تمام حرفهایی كه او در این موضوع بسیار بزرگ گفته است بی انتقاد است، و یا تمام حرفها همان است كه این مرد آنها را ایراد كرده است، ولی از باب اینكه این موضوع را او عنوان كرده و در حدودی كه یك نفر مفكّر می تواند در این موضوعات بحث كند بحث كرده است، بسیار بسیار شایسته ی تقدیر و تمجید و تبجیل است. من امروز باید قسمت بیشتر حرف خودم را در اطراف حرفهای او قرار بدهم گو اینكه این بحث دامنه ی وسیعی دارد و شاید توفیقی پیدا شد و در جلسات دیگری موفق شدم درباره ی احیای تفكر اسلامی بحث كنم، ولی ابتدائاً می خواهم آن نقاط برجسته ی افكار او را به اطلاع شما برسانم.
اقبال مردی است اروپارفته و اروپاشناخته، مردی است كه از تحصیلات جدید بهره ی بسیار عالی داشته است، مردی است كه دنیای اروپا او را به عنوان یك متفكر و دانشمند و صاحب نظر می شناسد. او كسی نیست كه در گوشه ی هند منزوی شده و از دور شبحی از اروپا در نظرش مجسّم شده باشد و بعد بخواهد انتقاداتی بكند. او اروپا را از نزدیك دیده و شناخته و تجزیه و تحلیل كرده است. به علم جدید هم بسیار علاقه مند است و جوانان مسلمان را تشویق می كند كه علوم جدید را بیاموزند. او كسی نیست كه با علوم جدید مخالف باشد یا مسلمین را پرهیز بدهد كه علوم جدید را نیاموزید.
با همه ی این حرفها كه مردی است كه تحصیلات عالیه ی خودش را در اروپا كرده و اروپا را شناخته است و به ارزش علم جدید فوق العاده واقف و معترف است، در عین حال اولین چیزی كه در گفتار این مرد جلب توجه می كند و آن را در اشعار خودش به صورت منظوم بیان كرده است این است كه آن چیزی را كه امروز «تمدن اروپایی» می نامند- یعنی مجموع شئون زندگی اروپایی، ایده آلهایی كه تمدن امروز اروپایی به بشر می دهد، راه و رسمی كه به بشر می آموزد، اخلاق و عادات و بالاخره مسیری كه اروپای امروز دارد- نه تنها یك چیز خوبی نمی داند بلكه یك امر بسیار بسیار خطرناكی، هم برای بشریت و هم برای خود مردم اروپا می داند؛ یعنی اقبال اروپارفته و اروپاشناخته، آینده ی تمدن اروپا را بسیار شوم و خطرناك می داند و این قسمتها را در كلمات خودش زیاد گنجانده است و من مایل هستم آن قسمتها را كه از نوشته های خود اقبال یادداشت كرده ام برای شما بخوانم تا ببینید این مرد چه نظری راجع به تمدن امروز اروپا دارد و با اینكه به علم اروپایی خوشبین است، به
مجموعه آثار شهید مطهری . ج25، ص: 418
تمدن اروپایی تا چه حدود بدبین است و تا چه اندازه مشرق زمینی ها و مخصوصاً مسلمین را پرهیز می دهد كه تحت تأثیر تمدن اروپا قرار نگیرند.
از جمله در كلمات خودش چنین می گوید:
آنها كه چشمشان از تقلید و بردگی كور شده است نمی توانند حقایق بی پرده را درك كنند. این فرهنگ و تمدن نیم مرده ی اروپایی چگونه می تواند كشورهای ایران و عرب را حیات نوین بخشد هنگامی كه خود به لب گور رسیده است.
همچنین می گوید:
برجسته ترین نمود تاریخ جدید، سرعت عظیمی است كه جهان اسلام با آن سرعت از لحاظ روحی در حال حركت به طرف مغرب زمین است.
می گوید برجسته ترین نمود تاریخ جدید این كشورها این است كه به سرعت به سوی مغرب زمین حركت می كنند. بعد برای اینكه میان علم و تمدن مغرب زمین تفكیك كند می گوید:
و در این حركت هیچ چیز نادرست و باطل نیست چه، فرهنگ اروپایی از جنبه ی عقلانی آن (یعنی فقط از جنبه ی علمی و فكری) گسترشی از بعضی مهمترین مراحل فرهنگ اسلامی است.
یعنی اگر ما تنها جنبه ی فكری و علمی اروپا را در نظر بگیریم هرچه به آن سو برویم برای ما خطر ندارد چون علم، علم است و علم اروپا دنباله و امتداد علوم اسلامی است. فرهنگ اروپا به معنی علم اروپا دنباله ی فرهنگ اسلامی است.
ترس ما تنها از این است كه ظاهر خیره كننده ی فرهنگ اروپایی از حركت ما جلوگیری كند و از رسیدن به ماهیت واقعی آن فرهنگ عاجز بمانیم.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج25، ص: 419
می گوید آنچه من می ترسم این است كه ما این ظاهر را ببینیم، صنعت و علوم طبیعی را ببینیم، اما آن باطنی كه بشر را به سوی آن سوق می دهد نبینیم، نتوانیم تجزیه و تحلیل كنیم. در جای دیگر كتاب خودش می گوید:
عقل به تنهایی قادر نیست كه بشر را نجات بدهد و بزرگترین عیب فرهنگ اروپا این است كه می خواهد با عقل به تنهایی (بدون اینكه با روح، با وجدان، با ایمان پیوندی داشته باشد، فقط با نیروی عقل) كشتی بشریت را از مهلكه نجات بدهد.
می گوید:
مثالیگری اروپا هرگز به صورت عامل زنده ای در حیات آن در نیامده است.
مثالیگری اروپا یعنی ایده آلیسم اروپا، كمال مطلوب هایی كه فرهنگ اروپایی به بشر می دهد، مسلكهایی كه به وجود می آورد، ایسم هایی كه به وجود می آورد و خیال می كند ملحق شدن به این ایسم ها بشر را می تواند نجات بدهد.
می گوید این ایسم ها واقعاً نتوانسته است ماهیت اروپایی را عوض كند، انسانیش كند، و از مرحله ی لفظ و زبان جلو نیامده است. به عبارت ساده تر، اروپایی و اروپا زیاد از احسان و انساندوستی در كلام و نوشته و اعلامیه های خودش دم می زند ولی چون اینها فقط از فكر و عقلش سرچشمه می گیرد و نه از روحش، لذا در وجدان خودش اثر نگذاشته است. اروپایی می گوید انسان، ولی عملاً انساندوست نیست. اروپایی می گوید حقوق بشر، ولی عملاً و واقعاً احترامی برای بشر و حقوق بشر قائل نیست. اروپایی روی فرهنگ ایسم های خودش می گوید آزادی، ولی واقعاً در عمق روح خودش به آزادی ایمان ندارد. می گوید مساوات و عدالت، ولی در عمق وجدان خودش به عدالت و مساوات پایبند نیست. اقبال می گوید:
مجموعه آثار شهید مطهری . ج25، ص: 420
نتیجه ی آن پیدایش «منِ» سرگردانی است (یعنی روح سرگردانی است) كه در میان دموكراسیهای ناسازگار با یكدیگر به جستجوی خود می پردازد كه كار آنها منحصراً بهره كشی از درویشان به سود توانگران است.
این همه كه دم از عدالت زده است، تمام ایسم های ضد و نقیض كه در اروپا پیدا شده، نتیجه ی نهایی آنها چیست؟ بهره كشی از درویشان به سود توانگران.
بعد می گوید:
سخن مرا باور كنید كه اروپای امروز بزرگترین مانع در راه پیشرفت اخلاق بشریت است.
این یك نكته در روح آقای اقبال كه آن را زیاد تبلیغ می كند و علاقه مند است مسلمانان، مخصوصاً جوانان مسلمان، آن كسانی كه كم و بیش با ظاهر فرهنگ غربی آشنا هستند، به این نكته از این مرد خبیر آگاه مطلع، آگاه شوند.
نكته ی دومی كه این مرد روی آن بسیار اصرار دارد این است كه آن نقصی كه در فرهنگ و تمدن اروپایی امروز وجود دارد، در فرهنگ و تمدن اصیل اسلامی وجود ندارد؛ آن انتقادهای اصیل و اساسی كه بر فرهنگ اروپا كه فرهنگ مادی محض است وارد است، بر فرهنگ اسلامی وارد نیست. لهذا در قسمت دیگر كلام خودش كوشش می كند كه پایه های اساسی فرهنگ اسلامی و مزایای فرهنگ و تمدن اسلامی را معرفی كند كه من باز قسمتی از آنها را برای شما می خوانم تا بعد وارد مسئله ی احیای فكر دینی شوم. در آن قسمت از سخنان خودش این جور می گوید:
مسلمانان، مالك اندیشه ها و كمال مطلوب های نهایی مطلق مبتنی بر وحیی می باشند كه چون از درونی ترین ژرفنای زندگی بیان می شود، به ظاهری بودن آن رنگ باطنی می دهد. برای فرد مسلمان شالوده ی روحانی زندگی امری اعتقادی است و برای دفاع از این اعتقاد به آسانی جان خود را فدا می كند.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج25، ص: 421
خلاصه ی حرفش را برایتان توضیح بدهم، می گوید: اسلام آنچه را كه برای بشر پیشنهاد می كند، چون پشتوانه اش ایمان مذهبی است و از وحی سرچشمه گرفته است، می تواند تا اعماق روح بشر نفوذ بدهد، همین طوری كه نشان داده است و نشان می دهد كه حتی در عصر حاضر چنین قدرتی را دارد.
پس اگر اسلام مثلاً حرّیت و آزادی را پیشنهاد می كند، اگر عدالت یا انساندوستی را پیشنهاد می كند، اگر حقوق بشر را پیشنهاد می كند، پیشنهادهایی است كه در روح بشر ضمانت اجرایی دارد. ولی آنچه اروپا می گوید، پیشنهادهایی است كه ضمانت اجرایی ندارد. می گوید بشریت امروز به سه چیز نیازمند است:
1. تعبیری روحانی از جهان.
یعنی اولین چیزی كه بشر به آن نیازمند است این است كه جهان تفسیری روحانی و معنوی بشود نه تفسیری مادی. اولین چیزی كه بشر را سرگردان كرده است و به موجب آن هیچ فكر و عقیده ای به صورت ایمان واقعی در بشر به وجود نمی آید، ماتریالیسم و مادیگری است، تفسیر جهان است به صورت مادی كه جهان هرچه هست مادیات است، جهان كور و كر است، جهان بی شعور است، احمق و ابله است، جهان هدف سرش نمی شود، جهان حق و باطل نمی فهمد، جهان درست و نادرست نمی فهمد، در جهان حق و باطل با یك مقیاس سنجیده می شود، هیچ چیز در دنیا هدف ندارد و ما به عبث آفریده شده ایم. می گوید این فكر است كه روح تمدن بشر را ضایع كرده و می كند. اولین چیزی كه بشر به آن محتاج و نیازمند است تعبیری روحانی از این جهان است. اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً [2]. بیهودگی در كار نیست، جهان را صاحبی باشد خدا نام. جهان به حق برپاست، جهان به عدالت برپاست، نیكی و بدی در آن گم نمی شود، جهان سمیع و بصیر است، لاتَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ [3]، آگاه و عاقل است. ولی تنها این (تعبیری روحانی از جهان) كافی نیست.
2. آزادی روحانی فرد.
این در مقابل مسیحیت است. آزادی فردی یعنی برای فرد شخصیت قائل شدن.

اگر انسان از جهان تعبیری روحانی كند و برای فرد شخصیت قائل نباشد، استعدادها
مجموعه آثار شهید مطهری . ج25، ص: 422
بروز نمی كند.
3. اصولی اساسی و دارای تأثیر جهانی كه تكامل اجتماع بشری را بر مبنای روحانی توجیه كند. مقصودش مقررات اساسی اسلامی است. بیش از این من در این دو زمینه از اقبال عبارت خوانی نمی كنم.
آیا اقبال مثل بسیاری از ما، در همین حد متوقف می شود؟ یعنی نواقص و معایب تمدن اروپایی را می بیند و اسلام را در صورت اساسی و زنده ی خودش می بیند و بعد می گوید مطلب تمام شد؟ نه، یك مطلب كه اقبال رسالت خودش و رسالت هر مسلمان روشنفكر مؤمنی را در آن می داند، در این قسمت سوم است. این هفت خطابه ای كه این مرد تحت عنوان «احیای فكر دینی در اسلام» ایراد كرده است، برای این منظور سوم است. حتی در اشعار خودش كم و بیش همین منظور سوم را دارد، البته منظور اول را هم دارد.
در اشعاری كه در همین جلسات خوانده شد شما دیدید كه اقبال چقدر از تقلید كوركورانه ای كه مسلمانان از تمدن غربی دارند انتقاد می كند؛ و درباره ی اسلام كه اسلام چنین و چنان است، در اشعار خودش آنچه را كه باید و می توانسته است بگوید گفته است. قسمت سوم این است: آیا اسلام واقعی امروز در میان مسلمین وجود دارد یا وجود ندارد؟

[1] . انفال / 24 [ای اهل ایمان چون خدا و رسول، شما را به ایمان دعوت كنند اجابت كنید تا به حیات ابدی رسید. ]
[2] . مؤمنون / 115.
[3] . بقره / 255.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است