در
کتابخانه
بازدید : 376774تاریخ درج : 1391/03/27
Skip Navigation Links.
شناسه کتاب
Expand <span class="Sanad">حرف «ب» </span>حرف «ب»
Expand حرف پحرف پ
Collapse حرف تحرف ت
تاریخ- نقش انبیا در تحول تاریخ
تاریخ فقه و فقها
تاریخ هجری- مسأله ی تغییر تاریخ هجری به مسیحی و نقدآقای محیط طباطبایی
تبلیغ و هدایت و نقش مستقل آن
تبلیغ و هدایت و نقش مؤثر آنها
تبلیغ
یادداشت روش تبلیغ
تبلیغ و دعوت
تبلیغ
تبلیغ- حسینیه ی هدایت شیراز (9 و 10 و 11 فروردین 51)
راه و روش تبلیغ دین
تجمّل
تحریفات
تحریف كلمه
تحمل و سعه ی صدر نسبت به عقاید و سلیقه های دیگران
تحولات اجتماعی
تربیت آدمكش در آمریكا
تربیت اسلامی
تربیت و ایدئولوژی
تربیت كودكان و جوانان در آلمان- هدف
تربیت و اخلاق و هماهنگی
تربیت و فطرت و فرق تربیت با صنعت
تربیت و شكفتگی روح، ماهیت تربیت
ترس و دلهره
تربیت- اثر معكوس- تربیت متناسب با زمان- قوه ی نقادی
تربیت از راه میلها و رغبتها نه از راه ترس
تربیت نااهلان
تربیت و اصلاح نفس- تربیت شعور باطن
تربیت اولاد- مدارك
مراحل تربیت
تربیت كودك
تربیت مبنی بر ترس، خرس مآبانه
تربیت- نرمی در جای درشتی و درشتی در جای نرمی
تربیت
تربیت ملی
تربیت اسلامی
تربیت- عوامل سوء تربیت
ترك
تزكیه ی نفس- میلهای خفته
تزكیه ی نفس، بدبینی به نفس
تزكیه ی نفس، انسان سالم
تزكیه ی نفس- اثر سختگیری های افراطی
تزكیه ی نفس- معنی ترك خودپرستی- تفاوت تعبیر قرآنی و تعبیر مزدایی
یادداشت تزكیه ی نفس
تزكیه ی نفس
تزكیه ی نفس- نفس امّاره- لزوم حكومت عاقله
تزكیه ی نفس فلسفی و تزكیه ی نفس عرفانی
تزكیه ی نفس و احتیاج به مربی و مرشد در نزد صوفیه یا احتیاج به روانپزشك
تزكیه ی نفس
تزكیه و جهاد نفس- مدارك و منابع
تزكیه ی نفس
تزكیه ی نفس- حق بدن
تزكیه ی نفس- روایات
تزكیه و جهاد نفس- روایات
تزكیه ی نفس- اخلاص
تزكیه ی نفس
راههای اصلاح اخلاق و تزكیه ی نفس
تزكیه ی نفس- علل فساد اخلاق
تزكیه ی نفس و ترك دنیایی كه نیرو و آزادی است
مسائل مربوط به تزكیه ی نفس
تزكیه ی نفس
تزكیه ی نفس- جهاد با نفس
تسلیم
تسلیم در برابر حقیقت
تسلیم به راه هر مقصد
تصوف، كتب عرفانی
تصوف- چنته ی فقر
تعصب
تعلیم و تربیت اسلامی
تضاد
تعارف
تعاون
تعرّب بعدالهجرة
تعصب دینی از نظر سید جمال
تعلیم و تربیت اسلامی
تعلیم و تربیت اسلامی
تعلیم و تربیت اسلامی
تعلیم و تربیت اسلامی
یادداشت تعلیم و تربیت اسلامی
تعلیم و تربیت مكانیكی
تعلیم و تربیت اسلامی
مسائل تعلیم و تربیت
مسائل تعلیم و تربیت اسلامی
یادداشت تعلیم و تربیت اسلامی جلسه شب سوم خرمشهر
تعلیم و تربیت اسلامی- عامل زمان
تفاهمات اسلامی درس اول: حسن تفاهم
درس دوم: آیات و احادیث
درس سوم: نقش حج در وحدت وتفاهم مسلمانان
تفاهمات اسلامی
تفتیش عقاید، مدارك
تفتیش عقاید در مسیحیت
تفسیر سوره ی حمد- صراط مستقیم
مقدمه ی تفسیر حمد- جواد صابر
تفقّه و تفكر
تفقه و بصیرت
تفكر
تقلید
آیات ذمّ تقلید
تقلید
تقوا و آرزو و سعادت
تقیه ی سیاسی
تقیه و پفیوزی
تقیه و نفاق
تقیه- دو تفسیر برای تقیه
تقیه
تقیه- امر به معروف و نهی از منكر
تقیه
تقیه- خروج بالسیف
تقیه
راز تكامل
تكامل تاریخی انسان
تكامل تاریخ و مفهوم آن
تكفیرها
تمدن غرب- جنایت در آمریكا
تمدن
تمدن جدید- آمار جنایت در آمریكا
تمدن و خودكشی
تمدن جدید و مشخصات آن
تمدن خارجی
تمدن- هدف تمدن چیست؟
تمدن و دین
تمدن، علل انحطاط تمدنها، اسلام و مقتضیات زمان
تمدن و علل انحطاط آن
تمدن امروز
تمدن اسلامی
تمدن اسلام- مدارك
انگیزه های تمدن اسلامی
تمدن اسلامی- علت انحطاط مسلمین از نظر سید جمال
تمدن اسلامی- علل انحطاط مسلمین از نظر كواكبی
تمدن جدید- آمریكا
تمدن و اعتیاد
تمدن جدید، آثار ماشین
تمدن- عناصر تمدن و فرهنگ
تمدن معاصر- مشكلات امروز
تمدن ماشینی و انقلاب صنعتی، یا خطای فرزند آدم
تمدن اسلام- انگیزه ها و عواملش
تمدن امروز و گرسنگی دو سوم سكنه ی جهان
تنهایی
تواضع
توتم و تابو
توكل
توكل- مدارك
توكل و كار و تحصیل رزق
اتقوا مواضع التهم
تهمت و فحاشی
Expand حرف جحرف ج
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
(خرمشهر، حسینیه ی اصفهانیها، شبهای 11- 14 فروردین 53) موضوعی كه برای بحث در این چند شب انتخاب كرده ام «تعلیم و تربیت» و به عبارت متداول روز «آموزش و پرورش» اسلامی است. منظور این است كه ببینیم اسلام اولاً چه نظری كلی درباره ی آموزش و پرورش دارد، و ثانیاً چه نوع آموزشی و چه نوع پرورشی را توصیه می كند.

عامل انسانی، نقش اصلی را در اداره و انقلاب ایفا می كند در ورقه های «یادداشت ایدئولوژی» از كتاب بعثت و ایدئولوژی نقل كردیم كه عقیده (نوع تفكر و اندیشه) و اخلاقِ (نوع خواسته ها و آرزوها) جامعه و عامل انسانی نقش اصلی را در انقلاب و اداره ی اجتماع بازی می كند (برخلاف نظریه ی ماركسیسم كه نقش اصلی را از
جلد دوم . ج2، ص: 164
وضع و سیستم تولید می داند) و همه ی حكومتها اعم از دموكراسی و كمونیسم و فاشیسم مساعی عظیمی صرف تربیت و توجیه نسل در توافق با ایدئولوژی انتخابی مبذول می دارند.

سیستم مستقل آموزش و پرورش در جزوه ی «تعلیم و تربیت اسلامی» دكتر عزتی می گوید:

«وجود یك مكتب بدون یك سیستم مستقل آموزش و پرورش امكان پذیر نیست. اسلام به نوبه ی خود دارای سیستمهای مستقل حقوقی، فلسفی، اخلاقی، سیاسی، اقتصادی مخصوص به خود است. پیدایش این سیستمها بدون وجود یك نظام مستقل تعلیم و تربیت امكان پذیر نبوده و نیست. » وابستگی آموزش و پرورش به ایدئولوژی (و وابستگی ایدئولوژی در انسانهای صادق به جهان بینی) آموزش و پرورش هر مكتب بستگی كامل دارد به فلسفه ی كلی و جهان بینی آن مكتب، و جهان بینی آن مكتب است كه هدف و نوع انتخاب وسیله ی آموزش و پرورش را و تا حدی متد آن را معین می كند. پس، از طرفی آموزش و پرورش هر مكتب مربوط است به امور مختلف و سیستمهای حقوقی، اخلاقی، فلسفی آن مكتب و بلكه تركیبی است از همه ی آنها، و از طرف دیگر ناشی از نوع جهان بینی آن مكتب است [1]
جلد دوم . ج2، ص: 165
تربیت، كلید جهان نو راسل در كتاب در تربیت، ص 55 می گوید: تربیت كلید جهان نو است.

اولین بحث این است كه هر فرد و هر جامعه برای كمال خود به دو چیز احتیاج دارد: آموزش، پرورش. آموزش شرط لازم پرورش است نه شرط كافی.

بحث خود را از آموزش آغاز می كنیم. به نظر می رسد درباره ی اهتمام اسلام به امر آموزش ضرورتی ندارد كه زیاد معطل شویم، كافی است كه تذكر دهیم: تعلیم و آموزانیدن یكی از اهداف و انگیزه های بعثت رسول اكرم است؛ او مبعوث شده است برای آموزش: هوالذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم ایاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمة. . . (جمعه، آیه ی 2) ، و یعلمكم ما لم تكونوا تعلمون (بقره، آیه ی 151) . در حدیثی كه شهید در منیة المرید نقل كرده است كه رسول خدا وارد مسجد شد و دو حلقه جمعیت دید، یكی مشغول ذكر و دعا و عبادت و دیگری مشغول تعلیم و تعلم، هر دو را از نظر گذرانید و فرمود: كلاهما علی خیر، آنگاه فرمود: «ولكن بالتعلیم ارسلت» و خود در حلقه ی تعلیم و تعلم شركت كرد. قرآن كریم سخن خود را با قلم و كتابت و تعلیم و تعلم در اولین آیات نازله آغاز می كند: اقرأ باسم ربك الذی خلق 0 خلق الانسان من علق 0 اقرأ و ربك الاكرم 0 الذی علم بالقلم 0 علم الانسان ما لم یعلم. پیامبری امّی در میان مردی امّی مبعوث می شود و اولین سخنش این است كه «اقرأ» یعنی (متنی را و كتابی را) بخوان، و آنگاه از اهمیت نعمت قلم و نوشتن كه یگانه وسیله ی ایجاد تمدن و بقای فرهنگ به وسیله ی ثبت كردن و محفوظ نگه داشتن نتایج علم و فن نسل گذشته برای آینده است سخن می گوید.

این است كه نویسنده ی محمد پیغمبری كه از نو باید شناخت پس از اعجاب، به مسلمین تبریك می گوید. پیغمبر فرمود: «طلب العلم فریضة علی كل مسلم» و به این وسیله تبعیضی میان طبقه ای و طبقه ی دیگر، میان ارباب و نوكر، عالم زاده و امیرزاده و سایر طبقات
جلد دوم . ج2، ص: 166
(برخلاف ایران ساسانی) قائل نشد، برای كفشگرزاده همان حق را قائل شد كه برای امیرزاده و روحانی زاده و سپاهی زاده و شاهزاده، بلكه حتی جنسیت را نیز مایه ی اختلاف در این جهت قرار نداد. و هم فرمود: اطلبوا العلم ولو بالصین. علیهذا تعلیم را محدود نكرد به محل و مكان معین و آنچه در محیط سكونت وجود دارد، بلكه سفر برای علم، خوض لجج و بذل مهج را شایسته دانست. علم یگانه چیزی است كه در هر جای دنیا هست باید آن را تحصیل كرد. علم مانند مال نیست كه قابل غصب و سرقت باشد و یا تحصیلش مستلزم سلب از دیگری باشد، بلكه از نوع استضائه است. این چراغ هر جای عالم وجود دارد چراغ خود را به وسیله ی آن روشن گردانید. ثروت فقط از زمین خود و بالاخره از زمینه ی محدود مجاز است كسب شود زیرا مستلزم محرومیت دیگران است برخلاف علم. و هم منسوب است كه فرمود: «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد» از گهواره تا گور دانش بجویید.

علم، توپ بازی نیست كه گفته شود مال بچه ها و جوانان است، زن گرفتن یا شوهر كردن نیست كه گفته شود دوره ی ما گذشته است، ورزش [قهرمانی ] نیست كه گفته شود همینكه سنین عمر از حدود سی و پنج سال گذشت باید با آن وداع كرد، علم زمان ندارد. همچنین فرمود: الحكمة ضالة المؤمن یطلبها اینما وجدها. یا فرمود: خذوا الحكمة ولو من اهل النفاق (و لو من مشرك) . علم ذبیحه نیست كه گفته شود ذبیحه ی غیرمسلم بر مسلم حرام است، هدیه ی عادی نیست كه احیاناً مستلزم قبول ذلت باشد، بلكه علم گمشده ی مؤمن است یعنی مؤمن خود را تنها صاحب و مالك حقیقی او می داند. آیا اگر انسان مال خود را در دست غیر ببیند كوچكترین تردیدی به خود راه می دهد در گرفتن؟ حقیقتاً تعبیر عجیبی است. از طرفی روح جستجوگری علم را لازمه ی ایمان معرفی می كند كه مؤمن آنچنان در جستجوی علم است كه گم كرده در جستجوی گمشده ی خود است. از طرف دیگر رابطه ی علم و ایمان را آنچنان اصیل بیان می كند كه مؤمن، علم را از آنِ خود می داند كه در
جلد دوم . ج2، ص: 167
دست دیگری حكم عاریه و امانت را دارد [2]. آنگاه كه تعلیم می كند اینچنین باید حس كند كه آن چیزی را كه خود او شایسته تر است به دانستنش از طرف می گیرد، مال خود را تحویل می گیرد. یك دانشجوی مسلمان باید در اقصی نقاط جهان هم كه تحصیل می كند خیال نكند كه من آمده ام به دریوزگی، بلكه آمده ام مال خود را تحویل بگیرم. ممكن است گفته شود كه اینچنین روحیه دادن به دانشجوی مسلمان برخلاف اصل احترام به معلم است و برخلاف اصل حقوق بشر است كه انسان از وجود دیگری فیض بگیرد و در عین حال معتقد باشد كه آن فیض از خودش است و پس می گیرد، یعنی آنچه واقعاً «گرفتن» و «اتّهاب» است «پس گرفتن» و «ارجاع» تلقی كند. آیا این یك نوع ظلم نیست؟ جواب این است كه مفاد این حدیث این است كه اولاً انسان گمان نكند علم مال آنهاست، پس فراگیری ما دریوزگی است آنچنانكه دانشجویان امروز چنین تصوری دارند و در نتیجه احساس ذلت و گدایی می كنند. علم به همه ی بشر تعلق دارد. آن دیگری نیز به شكل دیگری از ما یا از دیگران ولو به هزار واسطه اقتباس كرده است. علم وطن ندارد، علم مالك ندارد، علم قیّم و فروشنده ندارد. ثانیاً علم منهای ایمان از صاحب خود بیگانه است و مانند اسیری است در دست یك متجاوز كه طبعاً به حق علم وفا نخواهد كرد، آن را ابزار هدفهای ناپاك قرار می دهد.

علم فقط آنجا [كه ] با ایمان توأم باشد احساس امنیت می كند و احساس می كند كه در خانه ی خودش است، حقوقش ادا می شود، وسیله ی ظلم و هوس و تجاوز و فساد فی الارض قرار نمی گیرد. پس این نكته كه مؤمن شایسته تر است به علم، معنی و مفهومش این
جلد دوم . ج2، ص: 168
نیست كه حق معلم را اگر كافر و یا مشرك باشد باید نادیده گرفت.

عالم بی ایمان حق علم را ادا نمی كند و مؤمن جاهل. . . :

و همچنین مقصود این نیست كه علم مملوك است و مملوكِ یك قوم خاص است هرچند قوم دیگری آن را استخراج كرده باشند، مانند معادن زیرزمینی یك قوم كه قوم دیگر استخراج كند كه البته مالك نمی شود و مالك اصلی صاحب سرزمین است. بلكه مقصود این است كه علم و ایمان دو توأم، دو دوقلو هستند؛ علم منهای ایمان تیغ در كف زنگی مست است؛ علم منهای ایمان یك وسیله و ابزار مقدس است در یك سرزمین نامقدس و پلید؛ علم منهای ایمان اسیر است، زندانی است، در خانه ی خودش نیست.

به هر حال پس معلوم شد كه علم در اسلام نه طبقه می شناسد و نه جنسیت و نه نژاد و نه مكان و منطقه و نه زمان و دوره و نه معلم خاص.

بعلاوه در عمل دیدیم كه اسلام نهضت قلم به وجود آورد. در مقاله ی «پیامبر امّی» در جلد دوم محمد خاتم پیامبران توضیح كافی در این باب داده شد. آنچه پیغمبر اكرم در ظرف ده سال در مدینه انجام داد، مملكت طویل و عریض ایران در طول 120 سال از تأسیس دارالفنون تا امروز انجام نداد.

پس به دلیل اینكه آموزش هدف بعثت است، و به دلیل عظیم شمردن قرآن در اولین آیات وحی امر قرائت و كتابت و تعلیم و تعلم را، و به دلیل تشویق فراوان رسول خدا مردم را به جستجوی علم و نفی طبقاتی بودن یا محلی بودن یا دوره ای بودن یا از قوم خاص بودن، و به دلیل نهضت علمی و قلمی كه پیغمبر پایه گذارش بود، آموزش در اسلام یك اصل اساسی ساختمان جامعه ی اسلامی است.

اما اینكه نظر اسلام به چه آموزشی است، ما در سخنرانی «فریضه ی علم» در جلد دوم ظ گفتار ماه [3]روشن كرده ایم. خلاصه اینكه
جلد دوم . ج2، ص: 169
جواب اسلام به این پرسش این است كه علم برای علم، در غیرمعارف، غلط است؛ علم برای ثمر و نتیجه. پس علم لایضرّ و لاینفع، مانند علم به جزئیات زندگی فلان شاعر كه در ارزش اشعارش تردید است یا جزئیات زندگی فلان پادشاه در هزار سال پیش یا تحقیق درباره ی ازدواج فرزندان آدم، نام سگ اصحاب كهف، اسم مادر موسی و امثال اینها لازم نیست، احیاناً جایز نیست. دع علم ما لایعنیك الی ما یعنیك. العلم كثیر والعمر قصیر، فخدوا من كل علم ظروفه ظ و دعوا فضوله. و اگر علمی باشد كه صرفاً به انسان قدرت بر كار حرام و مضر می بخشد مانند علم انواع مشروب سازی، هروئین سازی، امثال اینها حرام است. همچنین است علومی كه نام علم دارند و واقعاً علم نیستند مانند تعلم سحر و نیرنجات و طلسمات و غیرها.

پس علم ممنوع در اسلام یا علم نیست و نام علم دارد، و یا مضر و زیانبار است یعنی علم به یك امر زیانبار است كه آموختنش یك گام به سوی حرام است و به اصطلاح مقدمه ی حرام است، و یا علمی است كه لایضرّ و لاینفع است، «لایضرّ من جهله و لاینفع من علمه» است.

اما پرورش. در اینجا مقدمتاً چند مطلب باید گفته شود:

الف. ما درباره ی اشیاء طبیعی مانند پشم، پنبه، گندم، برنج، نفت، گوشت و هزاران چیز دیگر توجه داریم و می دانیم كه اینها به اصطلاح «مواد خام» اند. باید اینها به نحوی ساخته بشوند و روی اینها كار بشود تا به صورت «مواد قابل استفاده» درآیند؛ پشم و پنبه به صورت قالی و فرش و یا به صورت پارچه درآید، گندم به صورت آرد و سپس به صورت نان درآید، برنج جوشانده و سپس دم بشود، نفت تصفیه و تجزیه بشود تا به صورت هزاران جنس قابل استفاده درآید، والاّ همه ی پشمها و پنبه های عالم را اگر جمع كنند نه فرش می شود و نه لباس. گندم و برنج را همین طوری نمی توان جوید. نفت خام را
جلد دوم . ج2، ص: 170
نمی توان مورد استفاده قرار داد.

ولی ما به این نكته توجه نداریم كه انسان هم به صورت یك ماده ی خام به دنیا می آید یعنی ماده ای غیرقابل استفاده. این ماده صرفاً با گذشتن زمان و رسیدن به سنین جوانی خودبه خود به صورت انسان مفید [4]قابل استفاده درنمی آید بلكه به صورت حیوان قابل استفاده درمی آید، یعنی فقط می تواند مانند حیوان باركشی كند، مانند حیوان زاد و ولد كند و نه بیشتر [5]. و هیچ موجودی تفاوت ساخته شدن و ساخته نشدنش این قدر فاحش نیست.

پرورش یا تربیت یعنی مواد خام انسانی را تبدیل به ماده ی مفید قابل استفاده كردن و به اعتباری انسان مصرفی را تبدیل به انسان مولّد كردن. ما به عدد توجه داریم نه به كیفیت و سطح. ما در مسأله ی آموزش در یك حد معمولی لااقل توجه داریم كه انسانها باید آموزش بیابند اما اینكه انسانها باید ساخته بشوند و پرورش یابند و مانند ماده ی خام هستند، كمتر مورد توجه ما قرار می گیرد.

ما مشرق زمینی ها و بالأخص مسلمانان، مردم مغرب زمین را می بینیم كه در صنعت و تمدن ترقی فوق العاده كرده اند. فوراً این تصور برای ما پیدا می شود كه حتماً سرشت آنها با ما متفاوت است، مغز آنها مغز دیگری است، و حال اینكه این اشتباه بزرگی است.

هرگاه ما و آنها در شرایط مساوی قرار گرفته ایم، مسابقه را برده ایم.

تفاوت در ساخته شدن آنها، تربیت و پرورش آنها و به صورت ماده ی
جلد دوم . ج2، ص: 171
خام ماندن ماست. الآن هم مغزهای عالی ما را آنها می دزدند و جذب می كنند و خود ما در فرار دادن این مغزها با مشكلات عجیبی كه برای آنها ایجاد می كنیم كه باید از هفت خوان رستم بگذرند تا به پست مثلاً استادی دانشگاه برسند، سهیم می باشیم.

فكر هیهات ان یلدالزمان:

ما مثلاً در گذشته بوعلی سینا، ابوریحان، خواجه نصیرالدین طوسی، ملاصدرا داشته ایم و خیال می كنیم اینها افراد استثنایی بوده اند و می گوییم: «هیهات ان یلد الزمان بمثله- انّ الزمان لمثله لعقیم» ، درصورتی كه این فكر و این شعر غلط است. شرایط پرورش در زمانی مساعد بوده و بوعلی سیناهای بالقوّه رشد كرده اند. خدا می داند شاید الآن در میان بچه ها و جوانان ما صدها بوعلی وجود داشته باشد. ملتهای زنده این استعدادها را جستجو می كنند و مورد استفاده قرار می دهند، برخلاف ما.

حتی به عقیده ی من آفریقایی ها- آنچنان كه از مشاهده ی چند طلبه ی سیاه قم دستگیرم شد- از لحاظ استعداد شاید، هم از اروپا پیش باشند هم از آسیا ولی به صورت ماده ی خام مانده اند، ولی خوشبختانه تدریجاً بیدار می شوند.

چین و ژاپن بهترین مثال است برای رد نظریه ی تفوق استعداد نژاد اروپایی از غیراروپایی.

ب. همان طوری كه در ورقه های «تربیت» گفته ایم و در سخنرانیهای انجمن ضد بهایی، از انسان چیزی قابل استفاده ساختن و تغییرات مطلوب در او وارد كردن اعم از پرورش انسان است. این مسأله قهراً باید در تعلیم و تربیت مطرح شود كه آیا انسان باید پرورش داده شود و یا باید صرفاً ساخته شود. ساخته شدن یعنی به صورت قابل استفاده برای منظور خاصی [در آمدن ] ولو به اینكه یك نوع كاستی و نقص در او انجام گیرد، آنچنانكه فی المثل یك چوب را می سازیم و از جنبه ی چوب بودن در آن نقصی وارد می كنیم ولی برای منظور ما كه ساختنِ در است آماده تر می شود، مثلاً چوب را خمیر می كنند، عصبهایش را می كُشند و از نو چیزی به نام فورمیكا
جلد دوم . ج2، ص: 172
می سازند. آیا به انسان به صورت یك شئ در تربیت باید نگاه كرد [6]و برای منظورهای به اصطلاح اجتماعی باید او را آنچنان كه می خواهیم بسازیم، یا باید به صورت شخص و موجود ذی حق و قابل احترام نگاه كرد و استعدادهای او را پرورش داد و او را به كمال لایق خودش رساند و از راه همان كمال لایقش به نفع جامعه استفاده كرد؟ مثلاً ممكن است بگوییم جامعه احتیاج به جلاّد و آدمكش دارد، جلاّد باید بیرحم باشد، پس گروهی را طوری بسازیم كه عواطف آنها كشته شود تا به اصطلاح به درد اجتماع بخورند، سرباز را طوری بسازیم كه اگر فرمان حمله به بی گناه و طفل صغیر و دبستان و بریدن سر زن و مردم غیرنظامی بدهیم بدون چون و چرا بپذیرد. یا خیر، انسان را باید آنچنان كه گل را پرورش می دهیم كه استعدادهایش بروز كند پرورش دهیم و به اصطلاح فلسفه ی تربیت [7]همین است؛ یعنی تغییرات مطلوب ایجاد كردن، انسان را به صورت ماده ی قابل استفاده درآوردن برای جامعه مساوی است با پرورش دادن و كامل كردن همه ی جنبه های جسمی، فكری، ذوقی، هنری، فنی، اخلاقی، دینی انسان.

متأسفانه در جهان امروز، تربیت دچار چنین مشكلی است كه آنچه عملاً در جهان معمول است ساختن انسان است به شكلی كه رهبران اجتماع می خواهند نه آنچنان كه فطرت و سرشت انسان اقتضا می كند. اینجاست كه بار دیگر به شكل دیگر انسان قربانی تمدنی می شود كه خود به وجود آورده است [8]، قربانی مطامع اقویا می شود. آنان كه خیال می كنند اگر یك جامعه از نظر ثروت، اشتراكی شد كافی است كه بشر سعادتمند گردد، به این نكته توجه كنند كه در
جلد دوم . ج2، ص: 173
جامعه های كمونیستی اصل «ساختن انسان آنچنان كه بتواند مرام و مسلك و رژیم را حفظ كند نه آنچنان كه سرشتش اقتضا می كند» شدیدتر از سایر جامعه ها حكمفرماست، آزادی كمتر است. چه حقی پامال شده تر از اینكه انسان مجبور باشد آنچنان فكر كند كه دولت- و به قول آنها جامعه- به او تحمیل كرده است، آنچنان ذوق و احساس داشته باشد كه به او داده اند نه خود برحسب سرشت داشته است و نه خود انتخاب كرده است.

ازخودبیگانگی:

اینجاست كه معنی از خودبیگانگی كه خود غربیها طرح كرده اند به اشدّ وجوه در تربیتهای آنها حكمفرماست، یعنی از فرد چیزی می سازند كه نه طبیعت و سرشت و نظام هدفدار رهبری شده ی عالم و به عبارت دیگر فطرت آن را خواسته است و نه چیزی كه خود فرد آزادانه آن را انتخاب كرده است. موجودی می سازند كور و كر از غیر آنچه در پس آینه طوطی صفت به او تلقین كرده اند.

تربیت حقیقی عبارت است از فراهم آوردن موجبات تجلّی شخصیت انسان [9]و به فعلیت رسیدن استعدادهای درونی و نهانی انسان، و این با یك تحمیل جبری صورت نمی گیرد بلكه با خدمتكار طبیعت شدن و با نرمش و بدون جبر و تحمیل ولی تحت مراقبت عالمانه و مهربانانه موجبات تولد شخصیت واقعی انسان را فراهم آوردن، عملی می شود.

می گویند: سقراط می گفت كه من مانند مادرم مامایی می كنم اما مامایی روحی. و البته نظر سقراط به آموزشِ فقط بود، مدعی بود كه تعلیم باید به شكلی باشد كه ذهن متعلم خود زاینده ی فكر اصلی باشد.

ولی این اصل در مورد تربیت هم [باید] رعایت شود.

اصل «خود را بشناس» در تربیت:

از این رو در تربیت، شناخت انسان، استعدادهای انسان، شناخت دقایق ذهن و عواطف و مشاعر انسان و حتی ریشه ی ماوراء الطبیعی وجود انسان لازم و ضروری است. اینجاست كه
جلد دوم . ج2، ص: 174
یك بار دیگر با اصل «خودت را بشناس» روبرو می شویم و می فهمیم برای تربیت و پرورش انسان باز باید به اصل «خودت را بشناس» پناهنده شویم، و چه عالی فرمود علی علیه السلام: معرفة النفس اعظم المعارف. می بینیم كه تمام اصول تربیتی از معرفة النفس باید استنتاج شود. پس در اینجا نیز نقطه ی شروع و نقطه ی عزیمت «خودت را بشناس» است.

ج. پرورش برخی استعدادهای انسان و مهمل گذاشتن برخی دیگر یا مبارزه كردن با آنها، عدم تعادل ایجاد می كند و انسان را به صورت موجودی خطرناك درمی آورد.

د. به بیانی كه قبلاً در مورد علم مفید و غیرمفید گفتیم، دانش از عوامل ساخته شدن انسان است نه خودِ ساخته شدن؛ یعنی انسان باید عالم شود كه به وسیله ی علم ساخته شود و بسازد. نفسِ عالم شدن، ساخته شدن نیست. (قابل بحث است. ) هـ. باید بدانیم انسان كه باید ساخته شود و پرورش داده شود، چند نوع پرورش یا تغییر باید در او صورت گیرد تا كامل گردد؟ پاسخ این است كه شش نوع: علمی و فكری، عاطفی و اخلاقی، ذوقی و هنری، فنی و صنعتی، عبادی و پرستشی، اجتماعی و تعاونی.

درباره ی علم و فكر و آگاهی سخن گفتیم. درباره ی «اخلاقی» باید بگوییم كه دو قسمت است. یكی از نوع تصفیه و تزكیه است كه همان طور كه آب یك چشمه در آغاز صاف و زلال است و بعد خلطها و مزیجها پیدا می كند و باید تصفیه شود تا قابل شرب باشد، انسان نیز نیازمند به تصفیه و تزكیه است. دیگر، مربوط است به تقویت اراده ی اخلاقی و تقویت عواطف اخلاقی یعنی محبت، همكاری، تعاون، و البته این قسمت شامل اخلاق اجتماعی یعنی تربیت اجتماعی كه از مهمترین مسائل است نیز می شود. و اما ذوقی و هنری و پرورش احساسهای لطیف ذوقی مثلاً در فصاحت و بلاغت، عرفان و شناخت زیبایی خلقت (ان اللّه جمیل یحب الجمال) مخصوصاً درك زیباییهای معنوی، زیباییهای حیات از قبیل گلها، مرغهای زیبا و امثال اینها. و اما فنی و صنعتی مربوط است به فنون و تكنیك هر عصر، مثلاً تربیت
جلد دوم . ج2، ص: 175
انسانهایی كه بتوانند از وسایل عصر و زمان در كشاورزی، در صنایع، در هنرها استفاده كنند. اما عبادی و پرستشی اصل همه ی آنهاست كه بدون همه ی آنها. . . [10] و. گفتیم كه انسان مانند هر شی ء دیگر تا به صورت ماده ی خام است بی ارزش است یعنی ارزش بالقوه دارد. آن مقدار ارزشی كه دارد به اعتبار بالقوه بودن ارزش بعد از ساخته شدن است، نه به اعتبار فعلیتش. انسان نیز با تربیت و با تعلیم و با ساخته شدن باارزش می شود. همان طور كه ماده ی طبیعی قبل از صنعت و ساخته شدن با مقیاس تُن مبادله می شود و پس از ساخته شدن با مقیاس متر و كیلو و لیتر، انسان نیز قبل از ساخته شدن ارزش حیوان باربر را دارد و پس از ساخته شدن معیار ارزش كشور است. و گفتیم هیچ موجودی تفاوت ساخته شده اش با ساخته نشده اش به اندازه ی انسان نیست.

ولی همچنان كه در شماره ی «ب» گفتیم عمده ی مطلب در اینجا این است كه انسان را كه با تربیت می شود باارزش كرد، آیا آنچنان باید باارزش كرد كه یك «شئ» با ساخته شدن باارزش می شود یعنی «ارزش برای ما» پیدا می كند، مثل نفتی كه تصفیه می شود و برنجی كه دم می كشد و گوسفندی كه بیضه اش كشیده می شود درنتیجه چاق می شود در حالی كه «ارزش فی نفسه» پیدا نكرده است، یعنی خودش برای خودش ارزش پیدا نكرده است. خودش برای خودش آنگاه ارزش پیدا می كند كه از جنبه ی طبیعی تكامل پیدا كند. تكامل صنعتی موجب «ارزش برای ما» است و تكامل طبیعی و فطری موجب «ارزش فی نفسه» . و گفتیم كه این دو ارزش احیاناً در حالت تضاد می باشند، یعنی «ارزش برای ما» مستلزم ایجاد نقص در شئ است كه با اهداف و آرزوهای ما سازگار شود، آنچنان كه اخته كردن یك حیوان یا یك برده موجب نقصی برای او و ارزش برای مالك و خواجه است و برعكس سلامت جنسی حیوان یا برده موجب نقص
جلد دوم . ج2، ص: 176
ارزش نسبی اوست. حالا در انسان چطور؟ آیا انسان باید برای آرزوهای جامعه و عملاً اقویای جامعه ساخته شود كه مستلزم این است كه «ارزش برای جامعه» یا «ارزش برای اقویای جامعه» پیدا كند ولو به اینكه یك سلسله نقصها و كاستیها در او ایجاد شود، مثلاً عواطف صادق او از او گرفته شود، انساندوستی او از او گرفته شود و به جای آن تعصب نژادی و قومی به او تلقین شود، آزادی تفكر و روح قضاوت و آزادفكری و نقد و چرایی و چونی و لِمَ و لا نسلّم از او گرفته شود و به جای آن انضباط كوركورانه [داده شود] ، حس پرستش حقیقت از او گرفته شود و به جای آن پرچم پرستی، خاك پرستی، آدم پرستی به او داده شود، به طوركلی علائق كاذب در مورد امور مربوط به ملیت و نژاد و آنچه مربوط به قومیت است در او ایجاد شود، تاریخ به صورت غلط و معكوس و وارونه در ذهنش منعكس شود؛ آنچنان كه می بینیم در تاریخهای مدارس، روابط اسلام و ایران و روابط ایرانیها با تمدن اسلامی وارونه جلوه داده می شود تا انسانهای وارونه ساخته شود؛ حقایق تاریخی كتمان می شود، دروغهای تاریخی از قبیل كتابسوزی اسكندریه در مغزها فرو برده می شود؛ یا آنچنان كه می بینیم كه امروز مصریها مدعی شده اند كه تاریخ دو قرن اخیرشان باید دوباره نویسی شود زیرا حقایق تاریخی درست و صحیح به جوانان و كودكان آموزش داده نشده است.

خلاصه چه از نظر آموزشها و آگاهیها و چه از نظر علائق و عواطف و تمایلات و احساسات و حساسیتها و تعصبات، ممكن است انسان را طوری ساخت كه برای منظور خاصی بسیار مفید باشد، اما برای خودش چطور؟ برای خودش آن وقت مفید و باارزش است كه «خودش» احساسات پاك فطری اش، استعدادهای سالم طبیعی اش بشكفد و بارور شود. نوع اول، انسان ساخته شده یك موجود مصنوعی است نظیر چوبی كه از آن در ساخته اند و انسان نوع دوم یك انسان طبیعی و فطری است.
جلد دوم . ج2، ص: 177
مسأله ی جدید:

تازه مسأله ی جدیدی پیش می آید و آن اینكه: آیا می شود ایندو را با یكدیگر سازگار كرد و یا در اینجا تضادی غیرقابل رفع وجود دارد؟ آیا می شود انسان را طوری ساخت كه هم احساسات پاك فطری و همه جانبه اش بشكفد و هم برای جامعه مفید باشد؟ هم ارزش فی نفسه پیدا كند و هم ارزش برای غیر؟ جواب این است كه جان مطلب همین جاست. آنچه ناممكن است تضاد میان ارزش فی نفسه انسان و ارزش برای غیر به صورت ابزار و آلت برای غیر است، كه اگر بخواهیم انسان را به صورت ابزار و آلت برای غیر و در خدمت بلااراده و اتوماتیك غیر درآوریم و نام آن را ارزش برای جامعه بگذاریم، چاره ای نداریم از اینكه ارزش فی نفسه او را نفی كنیم. اما اگر بخواهیم انسان را به صورت موجود مفید برای غیر یعنی برای جامعه درآوریم بدون اینكه انسانی آلت بلااراده ی انسان دیگر شده باشد و جمله ی «تعالوا الی كلمة سواء بیننا و بینكم اَلاّ نعبد الاّ اللّه و لانشرك به شیئاً» مصداق پیدا كند، انسانها خود برای یكدیگر مفید و درخت بارده باشند، همه درخت بارده یكدیگر باشند، همه معاون و كمك و بازوی یكدیگر باشند، استخدام و استثمار و استعمار و استحمار همه رخت بربندد، راه منحصرش این است كه ارزش فی نفسه انسانها بالا برود، استعدادهای فردی به صورت همه جانبه بشكفد، احساسات فطری، استعدادهای پاك طبیعی همه در همه ظهور و بروز كند.

استعداد خلاّقه ی عقلی و استعداد انسانگرایانه ی اخلاقی و استعداد زیبایی گرایانه ی ذوقی و استعداد ملكوتی و خداگرایانه ی الهی:

قدرتهای خلاّقه ی عقلی (كه مساوی است با استقلال در قضاوت، و صرف عالم شدن كافی نیست و شاید اینجا حكیم شدن مناسب است) و قدرتهای انسانگرای اخلاقی و قدرتهای زیبایی گرایانه ی ذوقی و قدرتهای ملكوتی و خداگرایانه بشكفد و در آن صورت است كه انسان، هم ارزش فی نفسه می یابد و هم ارزشی از قبیل ارزش انسان برای انسان كه مساوی است با «ارزش دوجانبه» و «ارزش همه برای همه» . آن انسان عبارت است از انسان خداشناس، آگاه، انسانگرا، باذوق، فعال.
جلد دوم . ج2، ص: 178
روش تربیتی فطری و آزاد علی علیه السلام و روش تربیتی صناعی انضباطی معاویه:

ما در تاریخ می خوانیم كه علی علیه السلام نه تنها حق انتقاد را از دیگران نمی گرفت بلكه ترغیب می كرد كه از من انتقاد كنید، می فرمود: لا تخالطونی بالمصانعة و لاتظنوا بی استثقالاً فی حق قیل لی (قریب به این مضمون- رجوع شود به نهج البلاغه خطبه ی 214) و همین روش سبب شد كه گروهی از خوارج طغیان كنند و حق چون و چرا برای خود در امر حكمیت و قرآن به نیزه كردن قائل شوند، گو اینكه در اثر كج فهمی سوء استفاده كردند.

روش تربیتی علی علیه السلام و مقایسه با روش تربیتی معاویه:

ولی علی ترجیح می دهد كه سربازش چشم و گوش بسته و دارای انضباط كوركورانه نباشد و این اصل پرورش اسلامی محفوظ بماند ولو اینكه منجر به شكست سیاسی خیالی او بشود زیرا پیروزی مسلكی و هدفی او را در برداشت. ولی معاویه همه ی كوشش اش این است كه مردم را بسازد آنچنان كه برای او مفید باشد؛ چشم و گوش بسته، شتر نر را از ماده تشخیص ندهد، روز چهارشنبه را به جای جمعه بپذیرد و بعد محرمانه پیغام دهد كه به علی بگویید با سربازانی «انضباطی» به جنگ تو خواهم آمد كه چهارشنبه را به جای جمعه می پذیرند، شتر نر را به جای شتر ماده می گیرند. به یزید توصیه می كند مردم شام را نگهداری كن، نگذار ملتهای دیگر با اینها خلط و آمیزش یابند كه در این صورت «تغیّرت اخلاقهم» . این تغییر اخلاق جز به خود آمدن مردم شام و باز شدن چشمشان نیست، جز آزادی و خروج از اطاعت كوركورانه نیست.

مبنای تربیت اسلامی بر آگاهی و انتخاب و رشد فطری است نه بر انضباط كوركورانه:

چرا امام حسین علیه السلام در شب عاشورا اصحابش را مرخص كرد و گفت: «انتم فی حل من بیعتی» و به آنها گفت دشمن هم به شما كاری ندارد، پس شما هم از ناحیه ی دوست و هم از ناحیه ی دشمن آزادید؟ برای اینكه نمی خواست كوچكترین اجباری در كار باشد ولو اجبار یك بیعت، ولو اجبار یك رودرواسی؛ می خواست راه خود را در كمال بصیرت و آگاهی انتخاب كنند.

از همه بالاتر اینكه چرا رسول خدا در كارهای عمومی كه دستوری از وحی الهی نداشت با اصحاب مشورت می كرد، آرای آنها
جلد دوم . ج2، ص: 179
را محترم می شمرد، به آنها شخصیت می داد، آنها را عملاً وادار می كرد كه فكر كنند (هركس كه طرف مشورت قرار گیرد احساس مسؤولیت می كند و طبعاً فكر خود را در اطراف كار به جولان درمی آورد) و حال آنكه برای هیچ كس به اندازه ی رسول خدا زمینه ی ساختن ابزار بلااراده از انسان میسر نبود؟ برای اینكه تربیت اسلامی نه براساس ساختن موجودات بی انتخاب، بی فكر، آلی و ابزارصفت، وسیله هویّتی، نوكرماهیتی بود بلكه براساس رشددادن شخصیتها بود.

ز. ضمن بحثمان سخن از رشد شخصیت آمد. باید بگوییم كه یك مكتب تربیتی در جهان، خصوصاً در آمریكا وسیله ی جان دیوئی و غیره به وجود آمده است كه اساس آن آزاد گذاشتن شخصیت است، اما بیشتر توجه اینها از شخصیت به مسائل سكسی و جنسی است همچنان كه فروید نیز چنین پیشنهادی دارد [11]. ولی اینها نیمی از شخصیت انسان را درنظر می گیرند كه رشد آن مستلزم سایه خشك شدن نیم عالی شخصیت انسان است- رجوع شود به ورقه های «تزكیه ی نفس» .

ح. آیه ی كریمه ی قرآن كه می فرماید: «و یزكیّهم» بنا بر آنچه در تفسیر المیزان جلد 19 آمده است (ذیل آیه ی 3 سوره ی جمعه) مقصود نموّ دادن است و این تأیید می كند نظر گذشته ی ما را.

المیزان: التزكیة تفعیل من الزكاة بمعنی النموّ الصالح الذی یلازم الخیر و البركة.

تزكیه به معنی نموّ، مستلزم تزكیه به معنی تصفیه هم هست، زیرا هر نموّی مستلزم این است كه عوائق و موانع و مزاحمها و علف هرزه ها قبلاً ازاله گردند.

و البته آیه ی كریمه ی: «محمّد رسول اللّه و الذین معه اشداء علی الكفار رحماء بینهم تریهم ركعاً سجداً یبتغون فضلاً من اللّه و رضواناً سیماهم فی وجوههم من اثرالسجود ذلك مثلهم فی التوریة و مثلهم فی الانجیل كزرع
جلد دوم . ج2، ص: 180
اخرج شطأه. . . » مجموعاً صفات تربیتی امت اسلام را بیان می كند و قسمت اخیر، رشد و نموّ اجتماعی آنها را به طوری كه مستلزم شكفتن استعدادها در حد اكثر ممكن است بیان می نماید.

ط. از آنچه گفته شد می توان مسأله را به شكل فلسفی این گونه طرح كرد كه آیا انسان سالم و انسان اجتماعی بودن در حال واحد ممكن است؟ آیا اجتماع و زندگی اجتماعی صحیح مستلزم رشد همه جانبه ی استعدادهای انسانی است، پس انسان مدنیّ بالطبع است و اجتماع و زندگی اجتماعی چیزی بر ضدطبیعت فردی و فطری انسان نیست بلكه برعكس محیط مناسب رشد استعدادهای فردی است (البته اجتماع و تمدن سالم) ؟ و یا برعكس، انسان طبیعی و سالم انسانی است كه هرچه می تواند از قیود و محدودیتهایی كه اجتماع بر او تحمیل كرده است آزاد باشد، سلامت انسان در بازگشت به طبیعت و فردیت است كه نظریه ی روسو است و اولی نظریه ی ارسطو است.

ی. به طوركلی آیه ی كریمه ی «هوالذی بعث فی الامیین رسولاً. . . » یك آیه ای است كه هدف تربیتی رسالت را بیان می كند، یعنی هر چهار شاخه جنبه های سازندگی دارد. اما تلاوت، به جهت آنكه تلاوت قرآن صرف تلاوت یك سخن ساده نبود. می دانیم كه نخستین انقلاب روحی و دگرگونی و كندن از گذشته وسیله ی تلاوت آیات كریمه ی قرآن صورت می گرفت. «یزكّیهم» كه مفهوم صریحش بنا بر آنچه در المیزان آمده است رشد و تنمیه و تربیت و پرورش است. تعلیم كتاب یعنی بیان حقایق و معانی قرآن كه باتوجه به اشتمال عجیب قرآن بر مسائل فراوان مربوط به خدا، انسان، جامعه، جهان- كه تاحدودی در ورقه های «تعلیمات دینی» شرح داده ایم روشن می شود كه چگونه آشكار كردن معانی و مقاصد و اهداف قرآن سازنده است. و تعلیم حكمت یعنی تعلیم سخنانی كه نتیجه اش انسانهای بااستحكام بااراده ی راه یافته است، زیرا حكمت یعنی حقیقتی كه با دریافت آن انسان راه را تا مسافت دور می یابد. سخنان نظری صرف، مثلاً جدول ضرب فیثاغورس در عین استحكام نظری راهی به انسان نمی نمایاند، او را
جلد دوم . ج2، ص: 181
به حركت نمی آورد، ولی انسان گاهی سخنی از حكیمی می شنود كه حس می كند نورافكنی به دست او داده اند و تا شعاع چندین كیلومتر راه را به او نشان داده اند. جمله هایی از قبیل: «ان ربكم واحد و ان اباكم واحد. . . » ، «لن تقدس امة حتی یؤخذ للضعیف حقه من القوی غیرمتعتع» ، «انی ما اخاف علی امتی مؤمناً ولا مشركاً. . . » ، «اذا هممت بامر فتدبر عاقبته» ، «ان اللّه لا یحب ان یری عبده متمیزاً بین اصحابه» (ر. ك:

ورقه های «كلمات رسول اكرم» ) همه چنین نورافكن ها هستند.

ما برای اینكه زمینه ی «یتلوا ایاته» را فراهم كنیم باید تعلیم عمومی زبان عربی را انجام دهیم كه ملت ما مانند عرب جاهلیت لااقل بتواند حلاوت قرآن را درك كند و برای زمینه ی «یتلوا علیهم ایاته» باید تعلیم قرآن و تفسیر به معنی صحیح را رایج سازیم.
[1] بستگی دارد به ایدئولوژی، ولی ایدئولوژی در انسانهای صادق وابسته است به جهان بینی و در انسانهای غیرصادق تابع منافع است.
[2] گویی رسول خدا پیش بینی می كرد كه روزی مردم از تضاد علم و ایمان سخن خواهند گفت و او در همان وقت جواب داده است كه علم با ایمان تضاد یا لااقل عدم مجانست ندارد. علم و ایمان خویشاوندانند. علم و بی دینی و همچنین دین و بی علمی دو بیگانه ی ناجور و غیرمجانسند. علت تجانس علم و ایمان همان است كه در ذیل صفحه خواهد آمد؛ هر دو نورند، هر دو طهارت و قداستند.
[3] [در كتابده گفتارنیز آمده است. ]
[4] بعد درباره ی اینكه انسان مفید چه انسانی است و چه نوع افاده مراد است و برای كی مفید باشد، ان شاء اللّه بحث خواهیم كرد. همین قدر می گوییم كه در جهان امروز، انسان مفید در درجه ی اول یعنی انسان مولّد ثروت، یا به طور مستقیم و یا غیرمستقیم. مسأله ی دیگر اینكه انسان یك تفاوت اساسی با دیگر اشیاء دارد كه خود سازنده ی خویش و كیفیت دهنده ی خویش و ماهیت دهنده ی خویش است.
[5] همان طوری كه ماده ی خام صنعتی با ساخته شدن و قابل استفاده شدن ارزش می یابد و چیزی كه با مقیاس تُن فروش می رفته با مقیاس متر و یارد فروش می رود، انسان نیز با ساخته شدن ارزش پیدا می كند. انسان ساخته شده مساوی است با صدها هزار انسان خام.
[6] رجوع شود به ورقه های «تربیت و فطرت» و ورقه های بریده شده از اطلاعات /54/416 تحت عنوان «نیروی دریایی آمریكا آدمكش خونسرد تربیت می كند» .
[7] رجوع شود به كتابآزادی و تربیتتألیف دكتر محمود صناعی، صفحات اول، كه معلوم است از عهده ی حل اشكال بیرون نیامده است. ایضاً كتابتعلیم و تربیت در جهان امروز.
[8] یعنی تمدن گرایش ضد انسانی پیدا می كند.
[9] مهمترین و مشكلترین مسأله، شناخت و پیدا كردن شخصیت واقعی انسان است.
[10] [در نسخه ی اصلی به همین صورت است. ]
[11] رجوع شود به كتابرشد شخصیتترجمه ی محمد حجازی.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است