در
کتابخانه
بازدید : 611086تاریخ درج : 1391/03/27
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
(سخنرانی دوم دانشسرای عالی در /52/103)
1. هیچ موجودی به اندازه ی انسان آماده ی ساخته شدن نیست، زیرا هیچ موجودی این اندازه بالقوه آفریده نشده است. تربیت نوعی ساختن است. همه چیز آن چیزی است از نظر ماهیت كه هست جز انسان كه آن چیزی است كه ساخته بشود، و چون اراده ی خودش در این كار دخالت دارد آن چیزی است كه خودش بخواهد باشد. در این جهت مواد جامد از نظر تغییر شكل پس از آنكه به وسیله ی حرارت و یا آب به صورت مایع درآیند مانند انسانند، مانند فلز ذوب شده و یا گچ آب گرفته شده. تازه اینها از نظر تغییر شكل آن چیزی هستند كه
جلد یازدهم . ج11، ص: 80
ساخته شوند نه از نظر تغییر ماهیت، و انسان از نظر تغییر ماهیت و صورت به اصطلاح فلسفی اینچنین است.
2. مسئله ی دوم: آیا انسان كه استعداد ساخته شدن دارد، هرطور كه ساخته شد، برای واقعیت انسانی و به یك معنی برای ماهیت انسانی، مقام وجودی انسانی، شخصیت انسانی انسان، خود انسانی او، فرق نمی كند كه چگونه ساخته شود، آنچنان كه برای یك آهن ذوب شده و یا گچ آب گرفته چنین است؟ یا آنكه انسان در عین اینكه تغییر ماهیت می دهد، یك سرشت و شخصیت و یك ماهیت نهانی دارد و استعداد آن ماهیت نهانی در او هست و انسانیت و خود واقعی اش آن است و باید آن طور ساخته شود كه انسانیتش اقتضا می كند و اگر به غیر آن گونه ساخته شود ماهیت واقعی اش مسخ شده و از انسانیت خود خارج شده است. در ضمیر و استعداد گچ نوع خاصی از ساختن بالقوه نهاده نشده است. به عبارت دیگر آیا انسان در عین اینكه امكان همه گونه ساخته شدن دارد، یك نوع خاص او تقاضای ذاتی و خواهش ذاتی فطرت بوده است برخلاف سایر انواع، یا هیچ نوعی مقتضای خواهش و میل فطری و طبیعی نیست؟ اگر انسان دارای چنین فطرت و خواهشی باشد از یك خود فطری بهره مند است و عمل برخلاف آن مسخ و از خودبیگانه شدن است والاّ از خودبیگانه شدن معنی ندارد. مگر صرف اینكه انسان واقعیت آزاد و اندیشنده و انتخاب كننده اش از او گرفته شود آیا واقعیت خواهنده اش كه اساس واقعیت اوست و واقعیت اندیشندگی و انتخاب كنندگی وسیله ای است برای این واقعیت، از بین رفته است؟ البته به عقیده ی اگزیستانسیالیستها خود واقعی انسان آزادی است، یعنی اینكه به هیچ خودی پابند نباشد.
3. آنچه مسلّم است این است كه انسان سخت شكل پذیر، صورت پذیر، نقش پذیر است. و دیگر اینكه هر نقش و صورت كه پذیرفت هرچند در ابتدا ساده است، بعد مشكل است كه تغییر داده شود، از این جهت مانند فلز ذوب شده و گچ آب گرفته شده است كه
جلد یازدهم . ج11، ص: 81
در آغاز آسان است هرشكلی به او بدهند اما بعد سفت و صعب التغییر می شود.
4. گفته اند تربیت فن تشكیل عادت است، ولی به این تعریف و بلكه به این نوع تربیت ایرادهای اساسی گرفته اند كه شاید بتوانم بحث كنم.
5. در موجود زنده مسئله ی مسخ مطرح است، یعنی زنده ای را بر ضد طبیعت اصلی خود او ساختن- كه در جمادات معنی ندارد- و به این علت همان خواهش ذاتی، فطری جانداران است.
6. یك باغبان می تواند تحت تأثیر عوامل خارجی شكل و هیئت یك شاخه یا یك میوه را تغییر دهد ولی آن را برخلاف طبیعت خودش درآورده است و كمتر هم بهره گیری خواهد كرد، برخلاف یك باغبان دیگر كه طبیعت گیاهان را خدمت می كند و حداكثر بهره را می برد، همچنان كه طبیب واقعی خدمتگزار طبیعت است. اینجا مسئله ی اولویت صورتها برای ذی الصوره از یك طرف و مرجوحیت و تحمیلی بودن برخی صورتهای دیگر مطرح است.
مسئله ی فطرت و شخصیت، رجوع شود به ورقه های تئوری فطرت، شماره ی 6
7. در مورد جاندارها كه یك طبیعت مستعد تكامل وجود دارد، كلمه ی تربیت و پرورش به كار می بریم ولی در مورد جمادات كلمه ی صنعت و ساختن و پرداختن را. به عبارت دیگر جاندارها دارای شخصیت اند و شخصیت آنها در نظر گرفته می شود و اگر برضد شخصیت آنها عمل شود مقاومت می كنند برخلاف بی جانها. ریشه ی شخصیت آنها همان میل فطری آنهاست.
8. این است كه در مورد انسان این سؤال پیش می آید كه آیا انسان باید پرورش یابد و تربیت شود و یا باید ساخته شود و مصنوع قرار گیرد؟ به عبارت دیگر آیا به انسان از نظر ساختن او باید به مانند یك شخص نگاه كرد و یا به مانند یك شی ء؟
بدیهی است كه تربیتهایی كه هدفشان استخدام انسان است، نوعی بردگی است و به انسان به چشم یك ابزار نگاه می كنند، انسان را به چشم یك شی ء نگاه می كنند، یعنی آنچنان می سازند كه هدف
جلد یازدهم . ج11، ص: 82
خودشان را تأمین كند و یا هدف اجتماع را و به هرحال انسان را از فطرت اصلی اش مسخ می كنند. مسئله ی فطرت انسانی معیاری است برای حفظ اصالت انسانی.
اومانیستهای واقعی
و اما آنان كه در خدمت انسانند و اومانیست واقعی به شمار می روند، ملاكهای انسانی و استعدادهای ویژه ی انسانی و شخصیت و سرشت انسانی و بالاخره فطرت انسانی را در نظر می گیرند و انسان را بر آن اساس رشد می دهند.
مشكلات ناشی از فكر اصالت اجتماع و نفی اصالت فرد
9. یكی از مشكلات ناشی از هضم شدن فرد در اجتماع و ساختمان غیرفطری اجتماع امروز این است كه دستگاههای مؤثر و مسلط بر آموزش و پرورش همواره سعی می كنند كه انسانها را آنچنان بسازند كه خودشان می خواهند نه آنچنان كه انسان به لسان فطرت و تقاضای طبیعت می خواهد، یعنی انسان را مسخ و «از خود بیگانه» می كنند.
مكتبهای منكر اصالت فرد و طرفدار اصالت اجتماع خواه ناخواه منتهی به مسخ شدن و از خود بیگانه شدن انسان می شوند و شده اند، همچنان كه اصالت فرد آنها نیز منجر به سقوط انسان می شود، زیرا برای آنها آزادی بنفسه هدف است نه وسیله، و فطرت را فراموش كرده اند. هر دو مكتب بر ضد اومانیسم است، در هر دو مكتب انسان قربانی می شود.
آیا نوعی تناقض میان استعدادها و سعادتها وجود دارد یا نه، و جریانات دردناك تاریخی در این زمینه
10. مطلب مهم دیگر این است: آیا واقعاً میان استعدادهای فطری انسان كه در هر فرد هست و سعادتهای فردی یا اجتماعی او نوعی تناقض و تضاد وجود دارد و ما برای رساندن به سعادت واقعی اش باید از بعضی استعدادهای او چشم پوشی كنیم و بلكه او را بسازیم به اینكه برخی استعدادها را از میان ببریم، یا چنین تضادی وجود ندارد؟ می دانیم كه برخی مكاتب مبتنی بر ریاضت و رهبانیت میان برخی استعدادهای شخصی و سعادت فرد تضاد قائل است و طرفدار نوعی پیرایش و حذف از شخصیت انسانی است و معتقد است كه نیمی از انسان مثلاً غرایز بدنی یا خصوص غریزه ی جنسی باید فدای نیمی دیگر شود. عمل تجرد پاپها در واقع فداكردن قسمتی از
جلد یازدهم . ج11، ص: 83
شخصیت انسان برای قسمت دیگر است و به عبارت دیگر نوعی محكوم كردن فطرت و خلقت و بلكه خداوند است. علیهذا در پرورش انسان باید تبعیض قائل شد، برخی را باید پرورش داد و برخی را نباید و بلكه باید حذف كرد. آیا چنین انسانی می تواند انسان كامل باشد یا انسان كاستی گرفته است؟ (این مكتبِ تبعیض در اصالت فرد است) .
آیا میان پرورش استعدادهای فطری وتكامل اجتماع تضاد است؟
11. بالاتر از این، مسئله ی فرد و اجتماع است. ممكن است تكامل استعدادهای فطری فرد بر ضد تكامل اجتماع باشد، همچنان كه آزادی فرد برخلاف مصالح اجتماع است. پس ممكن است گفته شود كه میان تكامل مطلق فرد و تكامل مطلق اجتماع تضاد است، پس فرد باید خود را بپیراید و با اجتماع تطبیق دهد و جلو رشد برخی استعدادها را بگیرد. در این حال حالت فرد حالت چوبی است كه می خواهد جزء یك در قرار گیرد، ناچار باید او را بپیرایند و گاهی این پیرایش صد درصد ضد مقتضای خود چوب است، مثل اینكه چوب را آرد می كنند و عصبهایش را می كشند و خمیر می كنند و فورمیكا می سازند. فورمیكا تكامل یافته ی چوب است اما نه از نظر خود چوب، بلكه از نظر انسان. آنچنان كه گوسفند اخته كامل شده و قیمت یافته تر است از گوسفند بیضه دار، اما این كمال برای انسان كمال است و در واقع نافع برای انسان است و شر برای خود حیوان.
فرضیه ی روسو بر حمایت از طبیعت و بر ضد اجتماع
12. فرضیه ی روسو در تربیت این است كه انسان هرچه از نظر فردی آزادتر و از اجتماع دورتر و به طبیعت نزدیكتر باشد، سالمتر و كاملتر و فطری تر و طبیعی تر است؛ اجتماع انسان را مسخ كرده است و هرچه بیشتر در زندگی اجتماعی و در تمدن غرق می شود ممسوخ تر می شود. بعضی دیگر كه می گویند انسان مدنیّ بالطبع است معتقدند كه انسان هرچه از جامعه دورتر شود و منفرد گردد از واقعیت خودش جدا شده است [1]، آنچنان كه یك عضو بدن مثلاً دست آنگاه
جلد یازدهم . ج11، ص: 84
دست است كه پیوسته به پیكر باشد، اگر جدا شد دیگر خودش خودش نیست (رجوع شود به ورقه های تعلیم و تربیت اسلامی- خرمشهر) .
دو اصل در تربیت اسلامی:

اول پرورش نه ساختن و پرداختن و حذف كردن.

دوم هماهنگی كامل میان استعدادها و اینكه خود هماهنگی نیز فطری است
13. تربیت اسلامی اولاً بر اساس فطرت است، یعنی بر اصل وجود یك سلسله استعدادها كه باید پرورش یابند بنا شده است و آن استعدادها برخی انسانی محض است و برخی از مشتركات انسان و حیوان است و بعلاوه بر اساس هماهنگی استعدادهاست؛ یعنی از نظر اسلام انسان طوری ساخته نشده كه تضادی میان استعدادها و سعادت وی وجود داشته باشد كه مجبور باشیم برخی را فدای بعضی بكنیم، مثلاً جسم را فدای روح، فرد را فدای اجتماع، دنیا را فدای آخرت یا بالعكس بكنیم، و این دو نكته یعنی اصالت فطرت در تربیت و دیگر نظام هماهنگ استعدادها مهمترین اصل تربیتی اسلامی است. البته خود هماهنگی نیز تحمیلی نیست بلكه فطری است.
از نظر اسلامی این امكان هست كه استعدادهای فردی و اجتماعی، جسمی و روحی همه هماهنگ و متعادل رشد كنند و عدالت اخلاقی و اجتماعی همین است.
14. حالا نوبت این است كه استعدادهای انسانی را اعم از جسمی و روحی در نظر بگیریم و ببینیم چگونه تعلیمات اسلامی همه جانبه است.
اما استعدادهای جسمانی:
الف. سلامت جسم به طور كلی.
ب. اعطای لذات جسمی به جسم در حد متعارف، اعم از جنسی و غیره.
ج. آسایش و استراحت به حد لازم و نه تحمیل زیاد بر جسم.
جلد یازدهم . ج11، ص: 85
اما استعدادهای روانی و روحی [2]:
الف. حریت و استقلال عقل.
ب. استقلال اراده.
ج. احیای میل حقیقت جویی.
د. احیای میل عبادت.
هـ. احیای میل زیبایی.
و. احیای میل اخلاقی احسان.
ز. احیای میل اخلاقی عدالت.
اما استعدادهای اجتماعی:
الف. تعاون و احسان و خدمت.
ب. عدالت و احترام حقوق.
ج. جهاد و فداكاری و ازخودگذشتگی.
تربیتهای امروز غالباً مسخ است
تربیت باید شكل معین جز از نظر هدف نداشته باشد، البته به یك نحو خاص
15. باور كنید كه برخی تربیتهای امروز مسخ كردن انسان است، از نوع فورمیكا ساختن چوب و اخته كردن گوسفند است؛ یعنی بر اساس كشیدن برخی رگهای روحی، بیضه های روحی، بر اساس شكلْ تحمیل كردن، قالب ساختن و در قالب ریختن است، و حال آنكه تربیت صحیح اساسش این است كه شكل ندهد و در یك قالب خاص نریزد [3]و تنها به این نحو است كه موجودی همواره در حال تكامل پدید می آید. ولی این طور شدن انسان مبتنی بر اصل نفی فطرت و سرشت نیست بلكه نوعی فطرت و سرشت در انسان باید
جلد یازدهم . ج11، ص: 86
باشد كه چنین امكانی باشد و آن سرشت دارای این مشخصات است:
شرایط تربیت انسانی
الف. محصور و محدود بودن به جاذبه ها و عوامل مختلف و متضاد.
ب. نیروی عقل برای تشخیص.
ج. نیروی اراده برای انتخاب.
د. وجود میلهای متعالی و لانهایت و نامحدود.
16. اصالت انسان در تربیت، مهمترین اصل تربیتی است و حال آنكه طرحهای تربیتی غالباً (شاید) منهای انسان است و در حقیقت در غیاب انسان تهیه شده است.
17. اسلام با جمله یفطرة اللّهمتواضعانه خودش را بر انسان تطبیق می دهد نه انسان را بر خودش.
18. از مجموع آنچه گفته شد معلوم شد دوگونه طرح تربیتی برای انسان می تواند وجود داشته باشد و به عبارت دیگر طرحهای تربیتی به طور كلی دو گونه اند كه از دو نظر مختلف درباره ی انسان و جهان سرچشمه می گیرد و معمولاً زیر پوشش اصالت جامعه و نفی فردیت و اصالت فرد طرحهای ضد انسان تهیه می شود (این خود نمونه ای از ازخودبیگانگی انسان وسیله ی جامعه بلكه وسیله ی جامعه شناسی و بلكه وسیله ی سیاستها با ابزار جامعه شناسی است) :
آیا سعادت امری است كه باید آن را اختراع كرد و یا از طبیعت كشف كرد؟
الف. طرحهای مبتنی بر یك سلسله مقصدها كه قبلاً انتخاب شده اند و انسان صرفاً به عنوان ماده و شیئی كه باید مطابق آن طرحها ساخته شود در نظر گرفته می شود. بر حسب این طرحها انسان باید مطابق این طرحها ساخته شود، آنچنان كه یك پارچه باید طبق طرح قبلی دوخته شود. و اما مقاصد چیست؟ مقاصد هرچه باشد، ممكن است مقاصد همه بر فرض سعادت انسان باشد، ولی سعادت انسان به عنوان یك امری كه باید آن را اختراع كرد نه از طبیعت كشف كرد در نظر گرفته شده است.
ب. طرحهای مبتنی بر واقعیت انسان و اقتضاهای فطری و سرشتی او كه چه راهی وجود دارد برای تقویت و تكمیل آنها. این
جلد یازدهم . ج11، ص: 87
طرحها، طرحهایی است كه باید با واقعیت انسان تطبیق داده شود و راه رشد دادن آن كشف شود و مقصدها از انسان باید كشف شود [4]، آنچنان كه یك باغبان طرحهای خود را از روی مطالعه ی گلها تهیه می كند و هدفش رشد دادن گلهاست و برای این منظور علل رشددهنده، موانع رشد، آفات رشد را كشف می كند. در طرح اول همه ی سعی در چگونه تغییر دادن است و در طرحهای نوع دوم همه ی كوششها در چگونه تأیید كردن و پروراندن است. در این طرحها اساس، به رسمیت شناختن فطرت و خلقت و هدایت تكوینی است.

[1] . ماركس كه می گوید انسان یك موجود ژنریك است، [سخن او] همین نتیجه ر
را می دهد. رجوع شود به ورقه های اخلاق ماركسیستی.
[2] . رجوع شود به ورقه ی اصالت انسان یا اومانیسم در غرب- سقوط انسان در غرب.
[3] . البته تربیت باید، هم شكل و قالب نداشته باشد و هم باید داشته باشد. انسان دونوع شكل دارد: شكل اخلاقی كه مطلق است و در همه ی زمانها یكسان است و شكل فنی كه متغیر است و همچنین شكل آدابی. ما در كتاب اسلام و مقتضیات زمان راجع به این دو نوع شكل و همچنین در مباحث «تربیت» در مقام قضاوت میان كانت و روسو از یك طرف و دیگران از طرف دیگر این مطلب را توضیح داده ایم. رجوع شود به ورقه ی بریده شده از اطلاعات /54/416 تحت عنوان «نیروی دریایی آمریكا آدمكش خونسرد تربیت می كند» .
[4] . بار دیگر و در مرحله ی تعلیم و تربیت نیز ارزش این جمله و معیار بودن آن كشف می شود كه: خودت را بشناس.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است