در
کتابخانه
بازدید : 465094تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
ابن خلدون در مقدمه تاریخ خودش یكی از نقدهایی كه بر بعضی از مورخین می كند این است كه می گوید اینها در نقل تاریخها، فقط دنبال صحت سند هستند كه این
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 704
تاریخ را فلان كس نقل كرده و او آدم معتبری است. می گوید قبل از این باید به دنبال صحت مضمونی رفت، اول باید فكر كرد كه اصلاً خود مطلب با منطق جور در می آید یا جور در نمی آید. بعد مثال می زند، می گوید اینها نوشته اند كه وقتی قوم موسی از دریا عبور كردند و فرعونیها آنها را تعقیب می نمودند، دویست و پنجاه هزار مرد جنگی بودند. آخر این را باید حساب كرد كه اولاد اسرائیل همه اولاد یعقوب و فرزندان یك نفر بودند و پنج شش نسل هم بیشتر نگذشته بود [1]. گیرم كه چهارصد سال گذشته باشد. وقتی می گوییم دویست و پنجاه هزار مرد جنگی، اقلاً باید بگوییم یك میلیون جمعیتِ اینها بوده كه دویست و پنجاه هزار مرد جنگی داشته اند، با اینكه فرعون پسرهای اینها را می كشت: یُقَتِّلُونَ أَبْناءَكُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَكُمْ [2]. با این همه بچه كشی كه از اینها بوده، آیا عقلاً چنین چیزی ممكن است؟
ابن خلدون می گوید مورخین به این نكته اصلاً فكر نمی كردند كه آیا [واقعه ای كه نقل می كنند] با منطق جور درمی آید یا جور درنمی آید.
یك وقتی از یك واعظ خیلی مشهور كه می خواست بگوید بنی امیّه چگونه منقرض شدند و خداوند چگونه به فرزندان امام حسین بركت داد، شنیدم كه گفت: از امام حسین در روز عاشورا یك فرزند بیشتر باقی نماند كه حضرت علی بن الحسین بود و از او این همه سادات حسینی، موسوی و رضوی كه آنها هم باز حسینی هستند باقی مانده است و از بنی امیّه كسی باقی نماند. آنوقت راجع به بنی امیّه این جور می گفت كه در سال 61 هجری كه حادثه كربلا اتفاق افتاد دوازده هزار گهواره زرین در خانه های بنی امیّه بود. حالا باید حساب كرد كه چقدر باید بنی امیّه باشند، چقدر گهواره در خانه های اینها باشد و از این گهواره ها چقدر گهواره زرین باشد!
مرحوم آقای خوانساری یك وقت این گونه نقلها را مسخره می كرد و به صورت تمسخرآمیز می گفت: بلی، یك وقتی هرات آنقدر بزرگ بود كه بیست و یك هزار احمد یك چشم كلّه پز داشت. حالا شما حساب كنید كه چقدر كلّه پز بوده، در میان كلّه پزها چقدر اسمشان احمد بوده و در بین آنها چقدر احمد یك چشم بوده كه در میان آن احمدهای یك چشم، بیست و یك هزار احمد
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 705
یك چشم كلّه پز بوده است! و نظیر اینها- البته نه به این رسوایی- در تاریخ می بینیم.

یك وقت من در همین كتابهای تاریخ معمولی خودمان كه یك اشخاص خیلی بزرگی هم نوشته اند، خواندم كه در واقعه حَرّه كه آمدند و مدینه را قتل عام كردند [3] رفتند به خانه یكی از اهل مدینه كه از انصار بود (و خانواده فقیری بودند) و زنش تازه وضع حمل كرده و هنوز در بستر بود و بچه هم در گهواره. یك مرد شامی وارد شد كه از این خانه چیزی ببرد. هرچه گشت تا یك چیز دندان گیر به دست آورد و ببرد چیزی به دستش نیامد. از اینكه می بایست دست خالی برود خیلی عصبانی شد. آمد [كه جنایتی بكند. ] این زن به التماس افتاد كه من زن فلان كس صحابی پیغمبر هستم، من و شوهرم هر دو در بیعت الرضوان با پیغمبر بیعت كردیم و ما از اهل بیعت الرضوان هستیم. التماس می كرد كه این مرد شامی را منصرف بكند، كه آخرش هم منصرف نشد و بچه را از گهواره برداشت و پای او را به دست گرفت و دور سرش چرخ داد و بعد هم چنان به دیوار كوبید كه مغز بچه متلاشی شد. این را زیاد نقل كرده اند. آیا همین می تواند درست باشد؟ یعنی زنی كه با شوهرش در بیعت الرضوان با پیغمبر بیعت كرده، می تواند در سنه 63 هجری وضع حمل كرده باشد، با حدود پنجاه و هشت سال فاصله؟ اگر ما فرض كنیم در آن وقت این زن دختری ده ساله بوده كه تازه شوهر كرده و رفته با پیغمبر بیعت نموده، در این هنگام زنی است كه شصت و هشت سال دارد. آیا زن شصت و هشت ساله می تواند تازه وضع حمل كرده و در بستر خوابیده باشد؟ ! پس این یك ذره حساب كردن می خواهد. اگر یك مقدار انسان فكر كند، می فهمد كه دروغ است. این همان غربال كردن است. پیغمبر فرمود: كَفی بِالْمَرْءِ جَهْلاً اَنْ یُحَدِّثَ بِكُلِّ ما سَمِعَ. جهل غالبا در احادیث در مقابل علم نیست، در مقابل عقل است، یعنی بی فكری نه بی علمی. برای بی فكری و حساب نكردن انسان كافی است كه هرچه را می شنود باور و نقل كند.

[1] - . 164 سال، 400 سال هم نوشته اند.
[2] - . اعراف/141
[3] - . در نقل این گونه وقایع، گویندگان مبالغه و اغراق هم كرده اند. از جمله در اغلب كتابهایشان این مطلب را نوشته اند.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است