در
کتابخانه
بازدید : 465093تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
ولی آیا این نظریه درست است؟ آیا حتی كارهای خوب هم نباید عادت شود؟ به نظر ما این نظریه صددرصد درست نیست. اینها گفته اند عادت بشر را به صورت ماشین در می آورد و روح ابتكار را در انسان می كشد و اختیار و حرّیت و اراده را از او سلب می كند. كانت می گوید: هر اندازه عادات بشر زیاد باشد، استقلال و آزادی اش كمتر می شود. البته منظور، آزادی عقل است. به هر حال اینها عقیده دارند كه چون خاصیت عادت این است كه اراده را ضعیف می كند به نحوی كه انسان نمی تواند علیه مأنوسات روحی و جسمی خود قیام كند، پس عادت در هر زمینه بد است. لهذا اینها در مقابل این تعریف كه تربیت فن تشكیل عادت است می گویند:

تربیت فن برهم زدن عادت است.
البته اینكه گفته اند انسان نباید كاری كند كه چیزی برایش به صورت عادت درآید و به آن انس بگیرد به طوری كه ترك كردنش برایش دشوار باشد و كار را نه به حكم عقل و اراده بلكه به حكم عادت انجام دهد، به صورت كلی درست است.

ولی این دلیل نمی شود كه عادت مطلقا بد باشد، چون عادات بر دو قسم است:

عادات فعلی و عادات انفعالی. عادت فعلی آن است كه انسان تحت تأثیر یك عامل خارجی قرار نمی گیرد بلكه كاری را در اثر تكرار و ممارست، بهتر انجام می دهد.

هنرها و فنون، عادت است. همین نوشتن ما عادت است نه علم. اگر خط ننوشته باشیم نمی توانیم بنویسیم، و به عبارت دیگر ما نمی توانیم یكباره بنویسیم بلكه باید به تدریج در اثر تمرین، عادت به نوشتن كنیم. حتی بسیاری از ملكات نفسانی، عادات فعلی است مثل شجاعت. شجاعت، قوّت قلب است. البته ممكن است كه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 734
انسان كمی از آن را به طور طبیعی داشته باشد، ولی اینكه انسان یك حالت فوق العاده و قوّت قلبی پیدا كند كه در مواجهه با خطر خودش را نبازد و ایستادگی كند، در اثر عادت پیدا می شود. وقتی انسان زیاد در مهالك قرار گرفت تدریجا این حالت در او پیدا می شود. جود و سخاوت، و عفت و پاكدامنی نیز از این قبیل است.
اما چرا در این گونه عادتها ایراد امثال كانت وارد نیست؟ چون اولاً خاصیت این عادات این نیست كه انسان خوی و انس می گیرد، بلكه خاصیت آنها فقط این است كه انسان تا وقتی كه عادت نكرده است اراده اش در مقابل محرّكات- كه در جهت خلاف است- ضعیف است، ولی وقتی كه عادت كرد قدرت مقاومت پیدا می كند، مثل همان چیزی كه فقها در باب ملكه تقوا و عدالت می گویند. ملكه تقوا و عدالت در این حد است نه در آن حد كه انسان اسیر شود. از نظر روسو و كانت، اراده اخلاقی اراده ای است كه فقط فرمان عقل را می برد و ترك این صفات، او را ناراحت نمی كند؛ فقط یك نیروست و جز نیرو چیز دیگری نیست.
ثانیا- كه متمّم اولاً است- علمای اخلاق كه به عادت خیلی اهمیت می دادند می گفتند: عادت، كاری را كه برحسب طبیعت برای انسان دشوار است آسان می كند.

گاهی انسان می خواهد كاری را انجام دهد كه برخلاف طبیعت اوست. طبعا وقتی «سخت» برای انسان عادت شد و به صورت ملكه درآمد، آن دشواری در مبارزه با طبیعت از میان می رود نه اینكه خود، انسی برای انسان می گردد. فرض كنید كسی عادت می كند كه سحرخیز باشد. این آدم قبل از عادت به سحرخیزی وقتی می خواهد رختخواب را ترك كند برایش سخت است. كوشش می كند كه این كار را آسان كند. مدتی كه سحرخیزی كرد كم كم به سحرخیزی عادت می كند، و این چیزی جز آسان شدن آن نیست. به عبارت دیگر قبلاً اسیر طبیعت بود. در اثر این عادت، نیرویی برابر با نیروی طبیعت پیدا می كند و در میان این دو نیرو آزاد می شود و آنگاه با عقل خود مصلحت اندیشی می كند و تصمیم می گیرد كه بخوابد یا بیدار بماند. این را نمی توان بد دانست. نمی توان گفت كه انسان مدام در زیر فشار طبیعت، با اراده و فرمان عقل سحرخیزی كند، وقتی كه عادت كرد عادت را بشكند تا باز طبیعت در مجرای خود قرار گیرد.
ثالثا: در اینكه حاكم بر انسان باید اراده اخلاقی باشد، آنها از نظر مذهبی بحث نمی كردند، ولی ما كه از نظر مذهبی بحث می كنیم باید بگوییم اراده اخلاقی انسان
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 735
باید تابع عقل و ایمانش باشد. اما اینكه باید حكومت عقل و ایمان را در وجود خود برقرار كنیم آیا راهش این است كه نیروهای دیگر را در خود تضعیف كنیم، خواه نیروی طبیعی باشد یا نیروی تربیتی یعنی عادت؟ برای اینكه ما نیروی عقل و اراده را در خود تقویت كنیم دو راه وجود دارد: یكی اینكه جسم و طبیعت را ضعیف نگه داریم تا عقل در ما قوی شود. این مثل این است كه یك آقایی می خواهد قهرمان شود، برای قهرمان شدن و فاتح شدن بگوید طرف مقابل را لاغر و ضعیف نگه دارید تا من بر او فاتح شوم. فاتح شدن بر ضعیف كاری نیست. هنر این است كه او قوی باشد و تو قوی را مغلوب كنی. در صدر اسلام، اصحاب زیاد نزد پیغمبر می آمدند و اجازه می خواستند كه خود را عقیم كنند، و پیغمبر می فرمود: این كار در دین من جایز نیست. این هنر نیست كه كسی برای اینكه ایمان خود را صاف نگه دارد خود را اخته كند كه در او تحریكات جنسی نباشد. هنر این است كه تحریكات جنسی باشد و از نیروی آن كاسته نشود، ولی نیروی عقل و ایمان آنقدر قوی باشد كه همان نیروی قوی را تحت اختیار آورد. این در باب طبیعت.
درست همین مطلب در باب رابطه عقل با طبیعت هست. آقای كانت و روسو چه می گویند؟ آیا می گویند برای تقویت نیروی عقل و اراده، طبیعت را ضعیف نگه داریم تا حكومت عقل و اراده در ما قوی شود؟ نه، چنین چیزی نمی گویند.

ناچار می گویند: كفّه اراده را قوی كنید تا بر نیروی جسم و طبیعت فائق آید. ما می گوییم این مطلب در باب عادات هست، چون عادت طبیعت دوم است. ما باید ببینیم كه از نیروی عادت كاری ساخته هست یا نه؟ می بینیم ساخته است، چون كارها را بر ما آسان می كند. ولی در عین حال باید عقل و اراده- و یا عقل و ایمان- را آنچنان قوی نگه داریم كه همان طور كه اسیر طبیعت نیست، اسیر عادت هم نباشد. واقعا وقتی كه چیزی برای انسان به صورت عادت درآمد، به آن خو و انس می گیرد و آن را به طور خودكار و ماشین وار انجام می دهد و گاهی اساسا كاری به عقل و ایمان ندارد، یعنی اگر عقل یا ایمان بگوید برخلاف آن عمل كن، نمی كند.
می گویند مرحوم آقا شیخ عبدالكریم حائری در ماه رمضان با اینكه به علت پیری می توانستند روزه نگیرند، روزه می گرفتند. به ایشان گفته شد: شما خودتان می گویید شیخ و شیخه می توانند روزه نگیرند و در عوض كفّاره بدهند. جواب دادند: رگ عوامی ام نمی گذارد.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 736
خیلی از افراد دچار این حالتند. مثلاً بعضی ها می گویند اگر بمیرم روزه ام را نمی خورم (خیال می كند این ایمان است) یعنی اگر خدا و پیغمبر هم بگویند، روزه اش را نمی خورد. این دیگر عادت است. باید انسان آن قدر روزه گیر باشد كه تابع ایمانش باشد. اگر ایمان بگوید روزه ات را بخور، باید بخورد. زیاد رخ می دهد كه یك كار برای انسان به صورت عادت در می آید به طوری كه انسان فرمان ایمان را نمی پذیرد. اما در عین حال این دلیل نمی شود كه ملكات را نفی مطلق كنیم، و مثلاً عدالت یا سحرخیزی كه ملكه شد دیگر به درد نمی خورد؛ بلكه هرچه كه انسان را اسیر خود كرد به طوری كه آدمی از فرمان عقل و ایمان هم سرپیچی نمود، نادرست است.
شخصی با حضرت صادق در باغی بود. به سیبی اشاره كرد و به حضرت عرض كرد: اگر شما الآن بگویید نیمی از این سیب حلال و نیم دیگر حرام است، من قبول می كنم. این یعنی همان مطلب كه به چیزی عادت نكنیم كه از عقل و ایمان هم فرمان نبریم.
معلوم شد كه سخن علمای غرب تا این حد درست است، و آن حدیثی كه فرمود: «نظر به طول ركوع و سجود شخص نكنید، چون این امری است كه برای او عادت شده و او از تركش وحشت دارد» توجه به این مطلب است كه گاهی عادت به صورتی درمی آید كه ارزش كار خوب را از میان می برد.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است