در
کتابخانه
بازدید : 470714تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
قبل از اینكه بحث امشب را شروع كنیم، چند حدیثی در تتمّه احادیثی كه در جلسه گذشته قرائت كردیم- و در تأیید آنها- ذكر می كنیم تا معلوم شود كه چه روحی در دستورهای اخلاقی اسلامی هست، و مخصوصا همان مسئله احساس عزت و كرامت تا چه اندازه مورد توجه نصوص اسلامی است. حدیثی است در تحف العقول، صفحه 279، از امام سجاد علیه السلام كه فرمود: طَلَبُ الْحَوائِجِ اِلَی النّاسِ مَذَلَّةٌ لِلْحَیاةِ وَ مُذْهِبَةٌ لِلْحَیاءِ وَ اسْتِخْفافٌ بِالْوَقارِ وَ هُوَ الْفَقْرُ الْحاضِرُدست حاجت نزد مردم دراز كردن، زندگی را پست و خوار می كند و حیا و شرم و آزرم را از بین می برد، وقار و سنگینی را كم می كند و همین خود فقر نقد است؛ یعنی فقر منحصر به نداشتن پول نیست (فقر یعنی نیاز. نداشتن پول، نیاز و فقر است) . اظهار این نیازها هم عین فقر است. وَ قِلَّةُ طَلَبِ الْحَوائِجِ اِلَی النّاسِ هُوَ الْغِنَی الْحاضِرُبه هر نسبت كه انسان كمتر دست حاجت پیش مردم دراز كند، به نوعی غنا و بی نیازی نقد نائل شده است.
روح این جمله این است كه فقر و غنا منحصر به فقر و غنای مالی نیست؛ باید توجه داشت كه فقر و غنای دیگری هم در كار است و انسان نباید اشتباه كند كه برای رفع فقر مالی، خود را به فقر دیگری مبتلا كند، و باید ارزش غنای معنوی را بالاتر از ارزش غنای مالی بداند.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 828
جمله ای در نهج البلاغه [1]هست كه می فرماید: ما اَحْسَنَ تَواضُعَ الاَْغْنِیاءِ لِلْفُقَراءِ طَلَبا لِما عِنْدَاللّهِچقدر نیكوست تواضع و فروتنی ثروتمندان در مقابل نیازمندان به خاطر خدا، وَ اَحْسَنُ مِنْهُ تیهُ الْفُقَراءِ عَلَی الاَْغْنِیاءِ اتِّكالاً عَلَی اللّهِو بهتر از آن، تكبر فقراست (یعنی بی اعتنایی آنها) در مقابل اغنیا به حكم اتكاء به حق. اینجا مسئله ای كه از آن تعبیر به «تیه» شده، مفهومی تقریبا مساوی با تفاخر و یا تكبر دارد. ولی البته مقصود تكبر به آن معنای مذموم نیست، منظور حفظ شخصیت است و به خاطر غنا و ثروت سر فرود نیاوردن بلكه گردن فرازی داشتن؛ یعنی ثروت دیگری گردنش را كج و كمرش را خم نكند. می فرماید: از تواضع اغنیا زیباتر و نیكوتر، بی اعتنایی فقراست نسبت به اغنیا به حكم اتكاء و اتّكال به حق.
باز اینجا می خواهد یك نوع حس شرافت نفس و عزت نفس و كرامت نفس را بیدار كند و در واقع نوعی حماسه ایجاد كند.
در حكمت 2 نهج البلاغه است كه:
اَلْبُخْلُ عارٌ وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ وَ الْفَقْرُ یُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ وَ الْمُقِلُّ غَریبٌ فی بَلْدَتِهِ وَ الْعَجْزُ آفَةٌ وَ الصَّبْرُ شَجاعَةٌ وَ الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ.
در اینجا بخل و امساك، جبن، فقر (تهیدستی) و ناتوانی نفی شده است- كه دلایل آن را می گویم- و صبر، زهد و ورع اثبات شده به دلایل دیگر. دلایلی كه آنها را نفی می كند و دلایلی كه اینها را اثبات می كند، همه بر محور احساس شخصیت انسان برای خود و بر محور احساس عزت و كرامت است. بخل، ننگ است؛ یعنی آدمی كه از ننگ ابا دارد نباید مرتكب بخل شود. نمی گوید انسان باید بر ضد خودخواهی عمل كند و ننگ و عار را بیشتر تحمل نماید تا نفس را بیشتر كوبیده باشد، بلكه در جهت خلاف می گوید. جبن، نقص است برای انسان؛ یعنی انسان نباید این نقص و كمبود و كاستی را تحمل كند. فقر و نیازمندی، آدم باهوش را در استدلالش گنگ می كند؛ یعنی اگر انسان در بیان خیلی قوی هم باشد، وقتی كه فقیر است و نیازمند، در مقابل یك بی نیاز كه می خواهد حرف بزند زبانش بند می آید.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 829
پس فقر به این دلیل كه انسان را كوچك می كند بد است. اَلْمُقِلُّ غَریبٌ فی بَلْدَتِهِ ( «مقلّ» یعنی كسی كه كم دارد) آدمی كه تهیدست است (تهیدست با نیازمند فرق می كند) در شهر خودش هم غریب است. عجز و ناتوانی برای انسان آفت است نه كمال. در مقابلْ صبر، شجاعت انسان است، خویشتنداری نیرو و قوّت است. زهد ثروت است؛ یعنی یك نوع ثروت، زهد داشتن است كه انسان به دیگران محتاج نباشد.

ثروت را انسان برای چه می خواهد؟ برای بی نیازی. خود زهد ورزیدن نوعی بی نیازی برای انسان ایجاد می كند. وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ و پارسایی سپر انسان است.
این حدیث جزء آن احادیثی است كه تحت عنوان «عزت» بیان كردیم. بعضی احادیث را تحت عنوان «نفاست» بیان كردیم. حدیثی از امام سجاد علیه السلام نقل شده كه از ایشان سؤال شد: مَنْ اَعْظَمُ النّاسِ خَطَرا؟ از همه مردم مهمتر و باشخصیت تر كیست؟ قالَ: مَنْ لَمْ یَرَ الدُّنْیا خَطَرا لِنَفْسِهِ [2]آن كسی كه تمام دنیا را با نفس خود برابر نمی بیند؛ یعنی برای نفس خود عزت و شرافتی قائل است كه اگر تمام دنیا را در یك كفّه ترازو بگذارند و شرافت و كرامت نفس را در كفّه دیگر، حاضر به معامله نیست.
احادیثی در باب كرامت خواندیم، از جمله حدیثی از تحف العقول از حضرت سجاد علیه السلام كه فرمود: مَنْ كَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیا [3]هركه نفس او برایش بزرگوار بود، دنیا در نظرش كوچك می شود. همیشه انسان در مقابل چیزی كه دارد، آنچه كه ندارد [و كم ارزش تر است ] برایش بی اهمیت است. انسان اگر چیزی نداشته باشد، همه چیز نمی تواند برای او بی اهمیت باشد. ولی وقتی یك شی ء بهتر و عظیم تری را دارد، آنچه ندارد برایش مهم نیست. می خواهد بفرماید كه انسان اگر كرامت نفس خودش را دریابد و احساس كند، تمام دنیا در نظرش خوار و كوچك است.
در نهج البلاغه، خطبه 85 دو جمله است كه باز بر همین مسئله كرامت و عزت تكیه دارد و [مفاد آن این است ] كه راستی و راستگویی، شرف و كرامت است برای بشر، و دروغ سقوط و پستی: اَلصّادِقُ عَلی شَفا مَنْجاةٍ وَ كَرامَةٍ، وَ الْكاذِبُ عَلی شُرُفِ مَهْواةٍ وَ مَهانَةٍراستگو مشرف بر نجات و كرامت و بزرگواری است، و دروغگو در
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 830
پرتگاه خواری و سقوط.
در خود قرآن دو آیه داریم كه كاملاً مطلب را روشن می كند: وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلاّفٍ مَهِینٍ. `هَمّازٍ مَشّاءٍ بِنَمِیمٍ [4]سخن افراد زیاد سوگندخور پست را گوش مكن. تكیه روی مهانت و پستی است، و در واقع شاید می گوید كه زیاد سوگند خوردن ناشی از پستی است. انسانی كه در خود احساس عزت كند، پشتوانه حرفش را اینقدر سوگند قرار نمی دهد و لذا سوگند خوردن، دروغش حرام است، راستش هم امر مكروهی است.
و از این صریحتر، آیهوَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ اَلطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی كَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً [5]است. ما مكرّم داشتیم بنی آدم را.

گرامی داشتن دو جور است. یك وقت مثل گرامی داشتن انسانی است انسان دیگر را. این برمی گردد به یك امر قراردادی و اعتباری. مثلاً وقتی كه شما وارد بر منزل من می شوید، من دو جور عكس العمل می توانم داشته باشم: یكی اینكه چندان اعتنایی به آمدن و رفتن شما نكنم، و دوم اینكه با شما در عمل محترمانه رفتار كنم و تواضع نمایم. ولی وقتی كه خدا می گوید: وَ لَقَدْ كَرَّمْنا، معلوم است كه مقصود این نیست كه در یك معاشرتی كه با انسان داشتیم او را احترام كردیم و بالادست موجودات دیگر نشاندیم. مقصود این است كه ما در خلقت و آفرینش، او را مكرّم قرار دادیم؛ یعنی این كرامت و شرافت و بزرگواری را در سرشت و آفرینش او قرار دادیم، اصلاً كرامت و عزت و بزرگواری جزئی از سرشت انسان و در سرشت انسان است. این است كه انسان اگر خود را آنچنان كه هست بیابد، كرامت و عزت را می یابد.
اینها چیزهایی بود كه به عنوان تأیید آنچه كه در جلسات گذشته گفتیم، آوردیم.

[1] - . حكمت 406
[2] - . فی رحاب ائمة اهل البیت، ج /4ص 76
[3] - . تحف العقول، ص 288
[4] - . قلم/10 و 11
[5] - . اسراء/70
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است