در
بازدید : 31391      تاریخ درج : 1390/1/17
 

 

پروفسور حسابی كتابهای شهید مطهری را به شاگردانش هدیه می داد 

در روزگاری كه كسی اجازه نداشت كتابهای مرحوم مطهری را بخواند و به آن توجه نمی كرد، آقای دكتر كتابهای ایشان را به دانشگاه می بردند و به شاگردانشان هدیه می دادند و كتابها دست به دست میگشت، یعنی آقای دكتر به شاگردانشان نمیگفتند فقط كتاب فیزیك بخوانند، بلكه جزو كتابهایی كه پیشنهاد می كردند، دستنوشته های مرحوم مطهری و علامه جعفری را استن سیل می كردند. آن روزها فتوكپی نبود. جزوه ها را می دادند بچه ها بخوانند و آگاه شوند.

رابطه پروفسور حسابی با آیت الله مطهری تا چه میزان صمیمی بود؟ 

آقای دكتر یك صندلی را جداگانه سفارش داده بودند كه شبیه هیچ یك از مبل های ما نیست. این صندلى، پانزده سانت بلندتر از بقیه صندلی هاست و مرحوم پدرم می فرمودند كه متعلق به آقای مطهری است. آدم گاهی هزار جمله می گوید كه ذره ای معنی از آن در نمی آید و گاهی هم یك صندلی درست می كند كه صدها معنی دارد. این نشان دهنده چیزی است كه ما حالا به كلی از یاد برده ایم. آقای دكتر با این كار می خواستند صراحتاً آقای مطهری را در جایگاهی بالاتر از دیگران بنشانند!

ایشان به وحدت حوزه و دانشگاه عملاً اعتقاد داشتند. در این مورد بیشتر توضیح دهید؟ 

الان ما هی می گوییم وحدت حوزه و دانشگاه، بیست وهفت سال هم از انقلابمان گذشته است. از این طرف نماینده فرستادیم توی دانشگاه، از آن طرف هیچ كس را پیش خودمان راه ندادیم، ولی آقای دكتر، مرحوم مطهری و مرحوم علامه جعفری را اینجا، روی صندلی بغلی شان كه من به غلط روی آن نشسته ام، می نشاندند و این بزرگواران را به محفل خود دعوت می كردند تا آنها هم ایشان را به محفل خود ببرند. ایشان می فرمودند كه این انقلاب اسلامى، استثنائی است و دیگر در دنیا تكرار نمی شود. مثل جواهر است. باید آن را برق انداخت. راه برق انداختن آن، این نیست كه دیگران را جدا كنى، خودت را كنار بكشى. راهش این است كه به دیگران نزدیك شوى. از دریچه علم جلو بروى، برای همین بود كه مرحوم حسابی با مرحوم مطهرى، مرحوم جعفرى، دكترپارسا ،دكتر خادمی و دكتر قریب، پدر زمین شناسی ایران، پیوسته معاشر بودند. اینجا در اتاق دكتر حسابى، مرحوم مطهری كنار دست ایشان می نشستند، مرحوم علام هجعفری آن طرف و دكتر قریب آن طر فتر. به این م یگویند وحدت حوزه و دانشگاه. گاهی هم مرحوم ابوالقاسم حالت، طنزپرداز و شاعر و مرحوم فریدون مشیری هم می آمدند. من می خواهم ریشه عظمت فرهنگ در ایران و درك این بزرگواران را عرض كنم. از همه جالب تر، حضور مرحوم شهبازی در این جلسات است. ایشان روده فروش بود و چهل سال تمام، در روزهای جمعه، روزی یك ساعت مثنوی را تفسیر می كرد. تصورش را بكنید! آقای مطهری یك طرف، آقای جعفری طرف دیگر و آقای دكتر در طرف دیگر نشسته باشند و یك روده فروش، تفسیر مثنوی بگوید. به این می گویند ایران! آقای دكتر م یگفتند این چیزی است كه شمع فروزان تمدن د ههزار ساله ایران است. این همان تمدن در خانواده های ایرانی است كه مرحوم مطهری را مطهری كرد. همین ها نشان می دهد كه ایران جای علم است و خانواده هایش عالم بودند و این بچه ها از آن خانواده ها بیرون می آمدند.

شما بارها به نقش زنان در حمایت از مردان بزرگ اشاره كرده اید. در ارتباط با مرحوم مطهرى، نقش همسر ایشان را چگونه می بینید؟ 

همسر علامه جعفرى، همسر مرحوم مطهرى، همسر دكترحسابى، همسر دكتر قریب و اینها بودند كه مطهریها و قریبها را ساختند، یعنی یك زنی در پشت صحنه زحمت كشیده و جان كنده و اینها توانسته اند تحقیقاتشان را بكنند. نقش زنانمان را از یاد نبریم. آقای دكتر سه تا كتابخانه دارند. فقط كتابهای ایشان بیست و هفت هزار و سیصد جلد بود كه بخشیدیم.خانم آقای دكتر حسابی هر سال اینها را گردگیری می كردند و دانه دانه، جوری سرجایشان می گذاشتند كه آقای دكتر چشم بسته كتاب را بردارند همینطور خانم مرحوم مطهری و خانم مرحوم علامه جعفرى.

از علاقه مرحوم مطهری به ادبیات فارسی و یا سایر رشته هایی كه ظاهراً ارتباطی با مباحث فلسفی و دینی نداشتند، خاطره ای را نقل كنید؟

 

آقای دكتر در كتابخانه شان كتابی داشتند به اسم ”اشپراخن زبانها“ كه حدود سه سال، آن را با آقای مطهری بررسی كردند. سیصد و چهل زبان در این كتاب بود. ظاهراً مرحوم مطهری نباید با زبان شناسی و واژه گزینی سروكار می داشتند و فقط باید دنبال عربی می رفتند، ولی نخیر! ایشان عاشق زبان فارسی بودند. سه سال از عمرشان را گذاشتند و كتاب آقای ویندو تو را با آقای دكتر حسابی خواندند. یك پروفسور آلمانی می گوید تنها زبانی كه به واسطه هفت تا قواعد اضافی و صیقل یافته، قابلیت بین المللی شدن را دارد، زبان فارسی است. به همین دلیل جلسات این بزرگواران توانسته تداوم پیدا كند و چهل سال جلو برود كه پشتوانه اش زبان فارسی بوده است. آقای دكتر با مرحوم مطهری هفته ای یك بار جلسات حافظ شناسی و با مرحوم علامه جعفرى، هفته ای یك بار جلسات مثنوی داشتند. آدم فكر می كند كه مرحوم مطهری باید در كتابهای دینی فرو بروند، اما می بیند كه این جور به زبان فارسی می پرداختند و به طرف حافظ شناسی م یرفتند، آن هم همراه با آقای دكتر حسابى. همی نها نشان م یدهد كه در لایه زیرین این مباحث، اتصالاتی هستند كه ما از آنها خبر نداریم. اینها چیزهایی هستند كه ما باید در جامعه شناسی مان، به آنها بپردازیم. نگوییم چون من از حوزه علمیه آمده ام تو برو پی كارت، چون تو از دانشگاه آمدى. ابداً این طور نیست. در این فرهنگ، در این تمدن، در این ادب و ادبیات، توی روده فروش هم سهم دارى، چه رسد به تو كه مال دانشگاهى، چه رسد به تو كه مال حوزه اى. می خواهم ظرافت های رفتاری این بزرگواران را عرض كنم. اگر از اخلاق و رفتار مرحوم مطهری و علاقه شان به دكترحسابی خاطره ای دارید، نقل كنید. یك روز علما و فضلا و شعرا نزد آقای دكتر بودند كه صدای داد و بیداد مرا از پایین پل هها می شنوند. آقای دكتر به روی خودشان نم یآورند، ولی مرحوم مطهری می گویند كه صدای ایرج است و دوتایی آمدند بالای سر من و دیدند یك چوب برداشته ام و سروصدا می كنم. سگ پاسبان خانه كار بدی كرده و خون مرا به جوش آورده بود. آقای دكتر گفتند، ”من و مادرت ضوابطی را برایت تعیین كرده ایم. درست است؟“ گفتم، ”بله.“ گفتند، ”هیچ وقت شد كه تو آن ضوابط را زیر پا بگذارى؟“ گفتم، ”بله!“ گفتند، ”ما چوب برداشتیم و به تو بدوبیراه گفتیم؟“ گفتم، ”هرگز!“ آقای دكتر گفتند، ”این سگ بینوا هم یكی از ضوابطی را كه برایش تعیین كرده بودى، رعایت نكرده. همین! چوبت را زمین بینداز و صدایت را پایین بیاور و با او قهر كن. درست همان كاری كه ما با تو می كردیم!“ آقای دكتر حتی اجازه بی احترامی پسرشان را به سگ نگهبان خانه ندادند. مرحوم مطهری گفته بودند، ”این بهترین رفتار یك پدر و الگوی همه ایرانی هاست.“ این را ایشان به همسرشان گفته بودند و همسر ایشان برای مادر من نقل كرده بودند. ببینید ایشان چقدر دقت داشتند و چه آدم بزرگ منش و بزرگواری بودند. ببینید چقدر ارزش دارد كه آدم برود توی خانه اش تعریف كند آقای دكتر حسابی ای جوری رفتار كرد و همه بچه های ایران، باید این را بشنوند و بفهمند.

شما به عنوان كسی كه از طریق دكتر حسابی با مرحوم مطهری مأنوس بوده اید، نقش ایشان را در تولید اندیشه های نوین، چگونه ارزیابی می كنید؟

 

امثال مرحوم مطهری در توسعه علمی ایران نقش شایان توجهی داشتند و امثال ایشان تلاش كردند تا اساتید ایران بتوانند درباره چیزهای جدید صحبت كنند. شبهای جمعه آقای دكتر و عد های ا ز فضلاء و فقها در منزل مرحوم پدر شیخ الملوك اورنگ، شاعر بزرگ جمع می شدند. مرحوم جعفرى و جناب آقای مطهری هم آنجا می رفتند. یك شب بحث هستی و نیستی می شود و یكی از آقایان علما مثالی می زند كه یك قوطی را می گذاریم وسط اتاق و داخل آن شمع روشن می كنیم. دیوار قوطی را هم سوراخ می كنیم تا نور بیاید و اتاق را روشن كند. وقتی دستمان را روی سوراخ بگذاریم، دیگر نور نمی آید. آن می شود هستى، این می شود نیستى. آقای دكتر می گویند این طور نیست. آن موقع روشنایی شمع با نور وارد اتاق می شد، حالا با حرارت می آید. فقط شكل آن عوض شده، ولی هستی اش وجود دارد. این حرف آقای دكتر به نظر ایشان سنگین آمد و حرف اهانت آمیزی زدند كه آقای دكتر مجلس را ترك كردند و با عصبانیت به خانه آمدند. شب ساعت دوازده بود كه در زدند. رفتم در را باز كردم، دیدم مرحوم مطهرى، مرحوم جعفرى و دو سه نفر از آقایان روحانیون همراه با دكتر محمد عبدو و چند نفر ی وارد شدند. صورت مرحوم مطهری سرخ شده بود و گفتند، ”آقای دكتر! این چه كاری بود كه كردید؟ او می گوید روی منبر خواهد گفت كه خون شما هدر است. ما از وقتی شما آمدید تا حالا داریم التماس می كنیم كه توضیح شما فقط یك توضیح فیزیكی بوده و منظوری نداشته اید.“ در چنین جوى، مرحوم مطهری باید نظریه های جدید می داد و در هر دو جبهه حوزه و دانشگاه مبارزه می كرد. این وضع مملكت ما بوده. پس می بینید چه كسانی عمرشان، آبرویشان و جانشان را دادند تا وضعیت به این شكل درآمد كه دیگر كسی نمی تواند در مقابل یك نظریه علمى، این جور موضع گیری كند.

مرحوم مطهری به علوم جدیدی چون فیزیك هم علاقه داشتند؟

 

بله. هم ایشان و هم مرحوم علامه جعفری همراه دكتر حسابى، شبهای متوالى، ستار ه ها را رصد می كردند. مرحوم مطهری با علم فیزیك آشنا بود. از سوی دیگر به تاریخ نیز علاقه سرشار داشت و با پدرم در این باره صحبت می كرد. مرحوم مطهری ده ها سال درباره علوم مختلف همراه با دكتر حسابی به تحقیق و بحث مشغول بود. خاطره دیگر زمانی است كه لیزر توسط پروفسور علی جوان اختراع شد. او شاگرد دكتر و اهل تبریز بود. دكتر اولین دستگاه لیزر ایران را هم سوار كردند. مرحوم مطهری و مرحوم جعفرى سه ماه تمام به دانشكده علوم رفتند، در آنجا بحث و صحبت كردند و درباره اندازه گیری لیزر و بریدن ورقه های روی با یكدیگر آزمایش كردند. ببینید آدم باید چقدر علاقه داشته باشد كه برود ببیند لیزر چطوری كار می كند.

نظردكتر حسابی به روحانیت به طور اعم و شأن علمی آقای مطهری به طور اخص چگونه بود؟

 

مرحوم مطهری و علامه جعفری در نزد آقای دكتر شأن بسیار بالایی داشتند. مادر من متعلق به خانواده ای روحانی هستند و لذا، آقای دكتر شأن خاصی برای روحانیون قائل بودند. یك بار در سال 1947 ، از سراسر دنیا پنج هزار پروفسور به مناسبت دویستمین سالگرد دانشگاه پرینستون آمریكا دعوت شدند. از میان آنها پنج نفر اجازه سخنرانی داشتند كه یكى، آقای دكتر حسابی بود. حالا تصورش را بكنید كه چنین گردهمایی ای تشكیل شود و روزگار هم روزگاری باشد كه شاه همه جوره خو شخدمتی اربابش را م یكند، آقای دكتر بروند و در چنان جایى، درباره ”نقش روحانیت در توسعه علمی ایران“ صحبت كنند. این مسئله، هم جرئت آقای دكتر ر ا نشا ن میدهد و هم مبین علاقه بسیار ایشان به مرحوم مطهری و مرحوم علامه جعفری است.

از ارتباط مرحوم مطهری با دانشمندان خارجی خاطره ای دارید؟

 

به جلسه آن روزها روزهای جمعه همه آقایان درساعت 9تا 15 می رسیدند، ولی مرحوم مطهری و علامه جعفری ساعت 7 صبح می آمدند و با دكتر حسابی صحبت می كردند كه با كدام دانشمند بین المللی صحبت و او را با اسلام آشنا كنند و یك شناخت جهانی را پایه گذاری نمایند. مرحوم مطهری و علام هجعفری و آقای دكتر، با هم نامه هایی را برای برتراند راسل می نوشتند و حدود دو سال نامه هایی را ارسال كردند تا از او جواب بگیرند.

برخورد مرحوم مطهری در مقابل آرای مختلف و مخالف چگونه بود؟

 

یادم هست وقتی مهمان نداشتیم، شام كه تمام می شد، مادرم یك تكه از روزنامه توفیق را می خواندند. یك شب خدمت آقای مطهری و خانواده شان بودیم. آقای دكتر به مادرم گفتند روزنامه توفیق را بخوانید. مادرم گفتند توفیق به شاه و یا هویدا حرفی زده و آن را توقیف كرده اند.

آقای دكتر رو كردند به مرحوم مطهری و پرسیدند، ”آیا شاه با این كار، خودش را معلق نكرد؟“

 

مرحوم مطهری گفتند، ”كاملاً با شما هم عقیده هستم.“ همه تعجب كردندو پرسیدند كه چرا این حرف را می زنند. آقای دكتر گفتند، ”این روزنامه یك سوراخی بود كه اشكالات از آن بیرون می آمد و شاه و هویدا و دولت می رفتند خودشان را درست می كردند. حالا دستشان را روی این سوراخ گذاشته اند و دیگر اشكالات را نمی بینند و آنقدر اشتباه می كنند تا سرنگون شوند.“ مرحوم مطهری و مرحوم جعفرى چهل سال در كنار دكتر حسابی و دیگران نشستند و اجازه اظهارنظر به همه را دادند. یكی ایران را می شناخت، اسلام را نمی شناخت و بالعكس و خیلی چیزهای دیگر، ولی آنها گذاشتند همه عقاید خود را بیان كنند و جواب هایشان را هم می شنیدند. از ظرافت و نكته سنجی مرحوم مطهری خاطره ای را نقل كنید. مرحوم مطهری هر جمعه كه تشریف می آوردند، نكته ای را از قرآن مطرح می كردند و می گفتند در مورد آن نكته ای را مطرح كنیم كه نشاط آفرین باشد و عشق و علاقه به قرآن را زیاد كند. هم در این مورد اظهارنظر می كردند و آقای دكتر می گفتند به من اجازه بدهید تقلب كنم و از خانم بپرسم، چون ایشان دختر یك آیت اله است و بیشتر از من قرآن می داند. بعد هم به طبقه پایین می رفتند و سئوال را به مادرم می گفتند. آقای دكتر قرآن را حفظ بودند، اما در غیاب مادر، به این بهانه بزرگشان می كردند. منظور این كه مرحوم مطهری می خواستند نسبت به قرآن در دیگران ایجاد علاقه كنند، از توی قرآن مسابقه درمی آوردند و به آقایان اساتید دانشگاه شركت كننده در جلسه می گفتند در این مسابقه شركت كنید. ببینید چقدر قشنگ است. چقدر ظرافت دارد.

پروفسور حسابی برای ترویج اندیشه های شهید مطهری چه اقداماتی كردند؟

 

در روزگاری كه كسی اجازه نداشت كتابهای مرحوم مطهری را بخواند و به آن توجه نمی كرد، آقای دكتر كتابهای ایشان را به دانشگاه می بردند و به شاگردانشان هدیه می دادند و كتابها دست به دست میگشت، یعنی آقای دكتر به شاگردانشان نمیگفتند فقط كتاب فیزیك بخوانند، بلكه جزو كتابهایی كه پیشنهاد می كردند، دستنوشته های مرحوم مطهری و علامه جعفری را استن سیل می كردند. آن روزها فتوكپی نبود. جزوه ها را می دادند بچه ها بخوانند و آگاه شوند. این خیلی مهم است. خوب به همان نسبت هم اینها حاضر بودند بروند آنجا عمرشان را بگذارند ببینند لیزر چه جوری كار می كند. اینها دو طرفه است. وحدت حوزه و دانشگاه قصه نیست. بسیاری معتقدند كه مرحوم مطهری حتی به كوچك ترین نكات هم دقت و توجه داشتند.

آیا در این مورد خاطره ای دارید؟

 

یك روز یكی از آقایان علما منزل ما بودند، یك دانه موی گربه روی یقه پیراهن خواهر بیچاره من پیدا شد. نمی دانید ایشان چه بساطی راه انداخت. مرحوم مطهری وقتی اینجا می نشستند، می گفتند، ”آقای دكتر! جای گربه تان امروز خالی است!“ آقای دكتر توضیح داده بودند كه گربه ایرانی در دنیا شناخته شده است و اگر گربه های دیگر را دویست سیصد فرانك بخرند، گربه ایرانی را هشتصد فرانك می خرند. ما در ایران به خیلی چیزها احترام نگذاشتیم، از جمله به گربه ها و قناری هایمان. آقای مطهری به قدری نكته بین بودند كه حتی علاقه دكتر به حیوانات خانگی شان را از یاد نمی بردند. طبیعی است انسان كسی را كه این قدر به او اهمیت می دهد، فراموش نمی كند و به همه چیز او، از جمله نوشته ها و تفكرش اهمیت می دهد. ما باید عادت كنیم به هر چیز با ارزشی در كشورمان احترام بگذاریم تا كشورمان ارزش پیدا كند، وقتی كشور ارزش پیدا كرد، در آن آدمهای ارزشمندی بزرگ می شوند و آدمهای ارزشمند، قدر مطهری ها را خوب می دانند.

 

منبع: www.navideshahed.com

لینك مرتبط

سخنان دكتر ایرج حسابی به مناسبت بزرگداشت دكتر محمود حسابی

کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است