در
بازدید : 36003      تاریخ درج : 1390/2/8
 

 

هر واقعیتی یك «هشدار» است، و چه واقعیتی عظیم تر از رویارویی با انسانی كه در فرجامین عمر گوشه تخت، به انتظارِ بسته شدن پرونده زندگی نشسته است! بنابراین، بزرگترین هشدار برای یك انسان، رویاروی شدن با انسانی است كه در كارزاری بزرگ، با مرگ دست و پنجه نرم می كند.

در میان هشدارگیرندگانِ این درس های آموزنده، استاد محمدتقی جعفری حكایتی دیگر دارد. او در مواجهه خویش با جدّی ترین قیافه زندگی، اصیل ترین واقعیت را آموخته بود؛ آنجا كه معرف مردی رحیل و آسمان پرواز، رازِ كوچ خود را با او در میان نهاده، این شعر را در لوح دلش حكّاكی كرده بود:

تا رسد دستت به خود، شو كارگر      چون فُتی از كار، خواهی زد به سر

آن درس آموز، كسی جز شیخ متألّهان مرتضی طالقانی نبود و این درس آموز، كسی جز محمدتقی جعفری نه!

... سه ساعت قبل از كوچ ابدی، استاد جعفری به فرزندش اشاره ای می كند. این اشاره ، به معنای درخواستی از فرزند بود. اما به علت از دست رفتنِ قدرت تكلم وی كه بعد از سكته مغزی حین بیماری سرطان بر او عارض شده بود، فرزند متوجه درخواست پدر نمی شد ... سرانجام پس از حدود یك ساعت، وی منظور پدر را درك می كند. داخل كیف شخصیِ محمد تقی جعفری، پلاكی قرار داشت كه اسماء خداوند و نام ائمه علیهم السلام حك شده و همراه آن پلاك، پارچه سبز متبرّك به ضریح امام حسین(ع) بود.

او به سرعت عازم محلی می شود كه لوازم شخصیِ استاد در آنجا قرار داشت. زمان رفت و برگشت، یك ساعت به طول می انجامد و ... هنگام ورود به اتاق استاد در بیمارستان، پرستار خبر فوت ایشان را می دهد.

وی بی تاب و متأثر از این كه به موقع نتوانسته است درخواست پدر را اجابت كند، وارد اتاق می شود. جسد استاد جعفری بر روی تخت، و پارچه سفیدی آن را پوشانده بود... او با چشمانی اشكبار، پارچه سبز را به صورت پدر گذاشته، ناگهان محمدتقی جعفری چشمان خود را برای لحظاتی اندك باز نموده و پس از لبخندی پر معنا، چشمانش را برای همیشه می بندد.

سرانجام محمدتقی جعفری پس از عمری تلاش و تكاپو، در تاریخ 25 آبان سال 1377 خورشیدی به رحمت ایزدی پیوست و در شهر مقدس مشهد در حرم مطهر امام رضا (ع) در دارالزهد مباركه به خاك سپرده شد.

 

منبع : www.ostad-jafari.com

کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است