در
کتابخانه
بازدید : 329051تاریخ درج : 1391/03/27
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
1. اظهار خوشوقتی از شركت در این جلسه و رضایت و امتنان از محبتهای كنگره ی هزاره ی شیخ طوسی.
2. مسئله ی اسلام و مقتضیات زمان مسئله ی جدیدی نیست، كم و بیش مورد توجه علمای اسلام بوده و مورد غفلت نبوده است. ولی در عصر و زمان ما، هم به اعتبار سرعت تغییرات و تحولات زمان عملاً بیشتر مورد پیدا كرده و به صورت مشكلی ظهور كرده است، هم به اعتبار توسعه ی افكار، بیشتر مورد توجه علما و دانشمندان واقع شده است.
اسلام خود معیاری است كه چه چیزها را باید از دنیای نو پذیرفت و چه چیزها را باید طرد كرد
3. این مسئله، هم ضروری است و هم مشكل. اما قسمت اول یعنی ضرورت؛ چه از لحاظ دینی و وجدان مذهبی و چه از لحاظ ملی طرح و حل این مسئله ضروری است. از لحاظ دینی معلوم است كه یك نفر مسلمان می خواهد تكلیف خود را از نظر اسلام بداند كه با
جلد دهم . ج1، ص: 114
دگرگونیهای اجتماع چگونه روبرو شود، آیا همه ی آنها را بپذیرد یا همه را طرد كند و یا بعضی را بپذیرد و بعضی را طرد كند؟ و اگر بخواهد بعضی را بپذیرد و بعضی را طرد كند، چه چیزهایی را بپذیرد و چه چیزهایی را طرد كند؟ و بعلاوه بر اساس چه معیارها و مقیاسهاست كه واقعاً مطمئن و قابل قبول باشد و وجدان دینی او را جریحه دار نكند و به آن آسیبی نرساند؟ هر مسلمانی همان طور كه به دین و ایمان خود علاقه مند است، به پیشرفت و تكامل زندگی علاقه مند است و پیشرفتها و تكاملهای عصر جدید را به نظر اعجاب و تحسین می نگرد و طبعاً مایل است مسلمان و مؤمن به آیین محمدی زندگی كند و هم در زندگی پیشرو باشد.
اسلام یك فلسفه ی اجتماعی مترقی و یك ایدئولوژی متعالی
اما از نظر ملی: بدون شك ملت ایران مانند همه ی ملل به سیادت و پیشرفت و تكامل علاقه مند و بلكه شیفته است و خواهان یك فلسفه ی اجتماعی است كه در پرتو آن و رعایت اصول آن، در جاده ی تعالی گام بردارد و به عبارت دیگر مایل است از یك ایدئولوژی پیروی كند كه هرچه بهتر و بیشتر او را در راه تعالی رهبری كند. البته در میان این ملت هم مانند همه ی ملتها افكار افراطی و تفریطی وجود دارد. هستند افرادی كه بهترین وضع را همیشه همان می دانند كه دارند ولو در بدترین شرایط زندگی كنند و یا از طبقه ای هستند كه منافعشان حفظ وضع موجود را ایجاب می كند، و بوده و هستند افرادی كه بیشتر نارضایی بر وجودشان حكومت می كند و خیال می كنند راه رسیدن به آمال و آرزوها این است كه از هرچه در گذشته بوده ببُرند و دگرگونی ای ایجاد كنند كه هیچ گونه پیوندی با گذشته نداشته باشد.

ولی اگر اكثریت قریب به اتفاق این مردم را كه در این مسائل می اندیشند در نظر بگیریم، خواسته ی عمومی شان تعالی و تكامل و پیشرفت است با حفظ وراثت فرهنگی و ایده آل های عمومی، و در رأس مسائلی كه جزء علایق بسیار اصیل این مردم است و ملاك وحدت و قومیت این مردم است اسلام است.
اسلام، نیرومندترین عنصر فرهنگی ایران
اگر نظر واقع بینی داشته باشیم و بخواهیم با تكیه به واقعیات سخن بگوییم، همان طور كه در كتاب تكامل خلاّق تألیف سیدعلی اكبر حسینی ص 156 آمده است:
جلد دهم . ج1، ص: 115
مذهب در حال حاضر یكی از نیرومندترین عناصر فرهنگ ایرانی است و ارزشهای مذهبی در چنان وضعی قرار دارند كه اكثریت مردم حاضرند برای حفظ و نگهداری آنان تا سرحد ازدست دادن جان خود نیز پیش بروند.
در همان كتاب از «گیبّ» نقل می كند:
اگر در اجتماع، رفرم یا اصلاحی به وجود آید، این اصلاح تنها از مجاری مذهبی و نه مستقل از او یا به منظور ضدیت با مذهب امكان پذیر است.
لنگر محكم برای عبور از دریا و غرق نشدنِ ملیت و وحدت ملی
می توانیم بگوییم طرف سخن ما فعلاً به اصطلاحْ انقلابیون نمی باشند، كسانی هستند كه معتقد به حفظ مواریث فرهنگی به عنوان لنگرهای محكمی برای این كشتی جاری در اقیانوس زندگی می باشند. این كسان باید بدانند هر نوع نوسازی بدون توجه به موازین اسلامی و بالاتر در شكل ضدیت با اسلام مساوی است با نیستی ملی ایرانی.
به طور كلی عده ای از جامعه شناسان معتقدند كه همه ی اصلاحات عمیق باید بر اساس فرهنگ و معتقَدات مردم باشد. در كتاب تكامل خلاّق ص 162 از شخصی به نام پال وو درینگ در كتاب معروف خود به نام یك چهارم از ملت نقل می كند كه:
ضرورت اینكه فلسفه ی اجتماعی مظهری از معتقدات مردم باشد
(فلسفه ی اجتماعی هر ملتی) باید تجلی و مظهری از معتقدات مردم باشد و باید از آداب و رسوم، شیوه های قومی، اصول اخلاقی و تصور آنان از یك زندگی خوب و ایده آل سرچشمه بگیرد.
جلد دهم . ج1، ص: 116
ایضاً در همان كتاب، ص 163 می گوید:
فلسفه ای كه ما را از جزر و مدهای نابسامان حفظ كند و از هوسها
این فلسفه باید دارای لنگرهای بسیار محكمی باشد، بدین معنی كه چنین فلسفه ای هرگز نباید از جزر و مدهای نابسامان عصر حاضر و یا نماینده ی آمال و آرزوهای افراد غیرمطمئن باشد. در تنظیم چنین فلسفه ای باید از ریشه های فرهنگی اجتماع استمداد كنیم و هرگز رابطه ی آن را با گذشته قطع نكنیم.
بیماری عصیان و تمرد
به عبارت دیگر، روی سخن نه با كسانی است كه مفهوم تغییر و تحول را به عنوان عنصری اساسی از نوامیس خلقت و از نوامیس اجتماع نمی شناسند و گمان می كنند هر تغییری مساوی با فساد و انحراف است، اصل بر ثبات و عدم تغییر است، همه ی تغییرات از شیطان است، همه نتیجه ی هواپرستی است، و نه روی سخن با كسانی است كه جز درباره ی دگرگونی نمی اندیشند و بیماری عصیان و تمرد پیدا كرده اند، خیال می كنند حقایق زندگی و اصول اساسی زندگی و به عبارت دیگر قوانین حیات انسان مانند لباس و كفش است كه با كثرت استعمال و گذشت زمان كهنه و فرسوده می شود،
قوانین و فلسفه ی اجتماعی و ایدئولوژی از قبیل كفش و كلاه و جامه نیست
مثلاً «بنی آدم اعضای یك پیكرند (یكدیگرند) » چون هفتصد سال زمان بر آن گذشته و مرتب بر سر زبانها بوده كهنه شده است و یا گمان می كنند قوانین حیات انسان چیزی است از نوع مسائل سلیقه ای و ذوقی نظیر مد لباس كه چند روزی مد است و بعد از مد می افتد. این گونه افراد ناراضی و عاصی از وضع موجود كه روح عصیان، قدرت تجزیه و تحلیل میان عناصر خوب و بد موجود را از آنها گرفته، داستان مردی را به یاد می آورد كه دعای تحویل سال را می خواند كه «یا محوّل الحول و الاحوال و یا مقلّب القلوب و الابصار حوّل» ، دیگری گفت كه آخر «حوّل» كافی نیست، دنباله ی دعا این است: «حوّل حالنا الی احسن الحال» حال ما را از آنچه [هست ] بهتر كن، او گفت: من از آنچه دارم و هستم آنچنان ناراضی و ناراحتم كه فقط می خواهم آنچه
جلد دهم . ج1، ص: 117
هست نباشد، این نباشد هرچه شد شد.
اسلام عامل استمرار ملیت
روی سخن با كسانی است كه از طرفی درباره ی تحول و پیشرفت می اندیشند و از طرف دیگر بقا و دوام ملی را متوقف بر دوام و استمرار ملیت می دانند و دوام و استمرار ملیت وابسته به دوام و استمرار فرهنگ است، یعنی موقوف به دوام و استمرار چیزی است كه در دست ماست و ما باید آن را حفظ و نگهداری كنیم نه بر یك امر طبیعی از قبیل نژاد و منطقه؛ نه نژاد و وابستگی خونی می تواند ما را به عنوان یك واحد ملی نگهداری كند و نه مشخصات و حدود جغرافیایی، آنچه می تواند نگهداری كند علایق متین فرهنگی ماست و در میان مواریث فرهنگی ایرانی آن چیزی كه واسطة العقد است و مهره ی كمر به شمار می رود اسلام است، چه از نظر آمیختگی این فرهنگ با اسلام و چه از نظر دلبستگی این مردم به اسلام، یعنی علاقه به این فرهنگ ناشی از علایق اسلامی این مردم است.
4. اما اینكه این مسئله- كه ثابت شد طرح و جستجو برای حلش بسیار ضروری است- مشكل است.
این اشكال از آنجا پیدا می شود كه می خواهیم روابط همزیستی دو چیزی را كشف كنیم و میان آنها سازگاری برقرار كنیم كه هریك خاصیتی بر ضد دیگری دارد و لااقل در ابتدا این طور به نظر می رسد.

ما در مقابل دو چیزی قرار گرفته ایم كه یكی به حسب طبع خود متغیر و متحول است و ثبات و قرار برخلاف طبیعت ذاتی اوست و آن زمان و زندگی و جریان حیات بشر است، و دیگری به حسب طبیعت ذاتی خود ثابت و پایدار و نسخ ناپذیر است: حلال محمد حلال الی یوم القیامة و حرامه حرام الی یوم القیامة.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است