ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » قرآن و حدیث » مقام شهید
مقام شهید
سید
#1 ارسال شده : 1389 ارديبهشت چهارشنبه, 01 11:58:57(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/01/30(UTC)
ارسالها: 46
امتیازات: 138

تشکرها: 0 بار
0 تشکر دریافتی در 0 ارسال
«ومن یقاتل فی سبیل‌الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجرا عظیما»
کسی که به دستور خدا در راه خدا با دشمن می‌جنگد (از برای آنکه ظلم و فساد را ریشه‌کن کند و دین خدا را در زمین استوار نماید، تا آنکه مستضعفین و محرومین از چنگال اهریمنان نجات یابند، هر گاه این مجاهد راه خدا) کشته شود و یا پیروز شود خداوند به او اجر و پاداش عظیم خواهد داد. (نساء، 74)

«و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل‌الله اموات بل احیاء ولکن لا تشعرون»

به کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند مرده نگویید بلکه او زنده است و جاوید. شهید مرده نیست، شما درک آن را ندارید که بفهمید. (بقره، 154)
«و لئن قتلتم فی سبیل‌الله او متم لمغفره من‌الله و رحمه خیر مما یجمعون»
اگر شما در راه خدا کشته شوید یا بمیرید هر آینه مغفرت و رحمت خدا برای شما خواهد بود (و رحمت و مغفرت خدا برای شما بهتر است) از آنچه را که در دنیا برای خود اندوخته‌اید.(آل عمران، 157)

روایات
«عن الصادق علیه‌السلام عن آبائه ان رسول‌الله صلی الله علیه و آل قال ثلاثه یشفعون الی الله تعالی یوم القیمه فیشفعهم الانبیاء ثم العلماء ثم الشهدا»

امام صادق(ع) از پدران بزرگوارش نقل می‌کند تا می‌رسد به پیغمبر اکرم که پیغمبر(ص) فرمود: روز قیامت سه دسته از مردم مورد توجه و تقرب خداوند متعال هستند و شفاعت آنها درباره‌ی دیگران پذیرفته خواهد شد و آن سه دسته عبارتند از: انبیاء، علماء و شهدا. (سفینه البحار، جلد اول، ماده شهد)

«عن ابی بصیر قال: قال ابو عبدالله علیه السلام من قتل فی سبیل‌الله کم یعرفه الله شیئا سیاته»

ابوبصیر از امام صادق(ع) روایت می‌کند که امام فرمود: کسی که در راه خدا کشته شود خداوند سیئات و گناهان که کرده است مواخذه و مجازات نخواهد کرد. (وسائل الشیعه، ج11، کتاب الجهاد مع العدو، باب 1، حدیث 19)

«قال امیرالمومنین علیه‌السلام ان الله فرض الجهاد و عظمه و جعله نصره و ناصره و الله ما صلحت دنیا و لا دین الا به»

علی (ع) فرمود: خدا بر بندگانش واجب کرد جهاد را و آن را بزرگ داشت و وعده نصرت و پیروزی را برای دین و دنیای مردم در سایه جهاد قرار داد. به خدا سوگند کارهای دنیا و آخرت اصلاح نمی‌شود مگر در سایه‌ی جهاد و پیکار با دشمن. پس باید با دشمن جنگید و استقامت و پایداری در راه نابودی دشمن وجود داشته باشد تا فتح و پیروزی نصیب مسلمانان شود. (وسائل الشیعه، ج‌11، کتاب الجهاد مع‌العدو، باب 1، حدیث 15)

«عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال: رسول‌الله صلی الله علیه و اله الخیر کله فی السیف و تحت ظل السیف و لا یقیم الناس الا سیف مقالیه الجنه و النار»

امام صادق (ع) از پیغمبر اکرم(ص) فرمود: تمام خوبی‌ها و ارزش‌ها در شمشیر و زیر سایه‌ی شمشیر است که مردان جنایتکار و آلوده را سر جایشان می‌نشاند و ریشه‌ی فتنه و فساد را قطع می‌کند. مسلمین و مجرومین جهان هرگز نخواهند آرامش و آسایش داشته باشند مگر آن که شمشیرها را در راه عدالت و قطع ریشه‌ی کفر به کار برند و این سلاح‌ها و شمشیرها هستند که کلیدهای دوزخ و بهشتند اگر در راه خدا و سعادت بشر به کار افتند. در سایه‌ی همین شمشیرها و سلاح‌ها بهشت برای زندگی جامعه فراهم می‌شود و اگر در راه بدبختی و بیچارگی و به استثمار کشیدن توده‌ی مردم مجروم و مستضعف به کار افتد همین سلاح‌ها و شمشیرها انسان را به بردگی و غلامی می‌کشد و سرانجام انسان را به دوزخ می‌افکند. (وسائل الشیعه، ج 11، کتاب الجهاد مع العدو، باب 1، حدیث 1)

«عن النبی صلی‌الله علیه و آله و سلم فی فضل الفزاء فی سبیل‌الله و قال اذا زال الشهید عن فرسه بطغته او ضربه لم یصل الی الارض حتی بعث الله زوجته من الحور العین فتبشره بما اعدالله له من الکرامه فاذا وصل الی الارض تقول مرحبا بالروح الطیبه التی اخرجت من البدن الطیب ابشر فان لک ما لا اذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر»
پیغمبر اکرم (ص) درباره‌ی ثواب مبارزین راه خدا فرمود: وقتی که مجاهد فی‌سبیل‌الله بر اثر تیر دشمن از اسب بر زمین افتد، هنوز پیکر پاکش نقش بر زمین نشده که خداوند متعال فرشته‌ای را به استقبال روحش می‌فرستد و او را به بهشت و نعمت‌ها و کرامت‌هایی که برایش مهیا شده است بشارت می‌دهد. وقتی که پیکر پاکش نقش بر زمین شد فرشته الهی به او می‌گوید آفرین بر تو ای روح پاک که از بدن پاک خارج شدی، برای تو مقام و منزلتی است که هرگز چشمی آن را ندیده و گوشی آن را نشنیده و به قلب کسی خطور نکرده است. (سفینه البحار، جلد1، ماده شهد، خصال شیخ‌صدوق، ص‌156، حدیث 196)
سیاوش
#2 ارسال شده : 1389 ارديبهشت چهارشنبه, 01 14:22:46(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/20(UTC)
ارسالها: 227
امتیازات: 684

تشکرها: 9 بار
19 تشکر دریافتی در 18 ارسال
ارزش شهادت و شهيد در اجتماع‏
قبلًا گفتيم كه هر شهادت نورانيتى در اجتماع به وجود مى‏آورد، و تشبيه كرديم آن را به نورانيتى كه برخى اعمال خير و از خودگذشتگى‏ها در قلب فرد ايجاد مى‏كند.
قلب كه صفا و جلا پيدا كرد و هدايت يافت تاريكيها زايل مى‏شود، راه نمودارتر مى‏گردد. اين مطلب سوژه‏اى عالى است براى بحث درباره ارزش شهادت و شهدا و مخصوصاً از نظر آثار قيام حسينى در جهان اسلام و از نظر اينكه امام اگر به قصد شهادت هم حركت كرده باشد منطقى صحيح دارد. جمله: «انَّ اللَّهَ شاءَ انْ يَراكَ قَتيلًا» اگر سند صحيح داشته باشد، از لحاظ مطلب و معنى سخن درستى است.

منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏17، صفحه 4444
aa_yy113
#3 ارسال شده : 1389 ارديبهشت چهارشنبه, 01 14:31:37(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/10/14(UTC)
ارسالها: 118
امتیازات: 354

تشکرها: 0 بار
11 تشکر دریافتی در 11 ارسال
شهید مطهری در این رابطه میفرماید:
حق شهيد
تمام كسانى كه به بشريت به نحوى خدمت كرده‏اند، حقى به بشريت دارند، از هر راه:
از راه علم، از راه فلسفه و انديشه، از راه صنعت، از راه اختراع و اكتشافات، از راه اخلاق و حكمت عملى، ولى هيچ كس حقى به اندازه حق شهدا بر بشريت ندارد و به همين جهت هم عكس‏العمل احساس‏آميز انسانها و ابراز عواطف خالصانه آنها درباره شهدا بيش از ساير گروههاست.
چرا و به چه دليل حق شهدا از حق ساير خدمتگزاران بيشتر و عظيمتر است؟ البته دليل دارد: همه گروههاى خدمتگزار ديگر مديون شهدا هستند، ولى شهدا مديون آنها نيستند يا كمتر مديون آنها هستند؛ عالِم در علم خود و فيلسوف در فلسفه خود و مخترع در اختراع خود و معلم اخلاق در تعليمات اخلاقى خود نيازمند محيطى مساعد و آزادند تا خدمت خود را انجام دهند ولى شهيد آن كسى است كه با فداكارى و از خودگذشتگى خود و با سوختن و خاكستر شدن خود محيط را براى ديگران مساعد مى‏كند.
مثَل شهيد مثَل شمع است كه خدمتش از نوع سوخته شدن و فانى شدن و پرتو افكندن است، تا ديگران در اين پرتو كه به بهاى نيستى او تمام شده بنشينند و آسايش بيابند و كار خويش را انجام دهند. آرى، شهدا شمع محفل بشريت‏اند؛ سوختند و محفل بشريت را روشن كردند. اگر اين محفل تاريك مى‏ماند هيچ دستگاهى نمى‏توانست كار خود را آغاز كند يا ادامه بدهد.
داستان شهيد و غير شهيد داستان همان شمع و شاهد است كه پروين به نظم آورده است:
شاهدى گفت به شمعى كامشب *** در و ديوار مزيّن كردم‏
ديشب از شوق نخفتم يك دم *** دوختم جامه و بر تن كردم‏
كس ندانست چه سحرآميزى *** به پرند از نخ و سوزن كردم‏
صفحه كارگه از سوسن و گل *** به خوشى چون صف گلشن كردم‏
تو به گرد هنر من نرسى *** زان كه من بذل سر و تن كردم‏
شمع خنديد كه بس تيره شدم *** تا ز تاريكيت ايمن كردم‏
پى پيوند گهرهاى تو بس *** گهر اشك به دامن كردم‏
گريه‏ها كردم و چون ابر بهار *** خدمت آن گل و سوسن كردم‏
خوشم از سوختن خويش از آنك *** سوختم، بزم تو روشن كردم‏
گرچه يك روزن اميد نماند *** جلوه‏ها بر در و روزن كردم‏
تا فروزنده شود زيب و زرت *** جان ز روى و دل از آهن كردم‏
خرمن عمر من ار سوخته شد *** حاصل شوق تو خرمن كردم‏
كارهايى كه شمردى بر من *** تو نكردى، همه را من كردم‏
انسان كه در روز در پرتو خورشيد تلاش مى‏كند و يا شب در پرتو چراغ يا شمع كارى انجام مى‏دهد، به همه چيز توجه دارد جز به آنچه پرتوافشانى مى‏كند كه اگر پرتوافشانى او نبود همه حركتها متوقف و همه جنب و جوش‏ها راكد مى‏شد. شهدا پرتوافشانان و شمعهاى فروزنده اجتماع‏اند كه اگر پرتوافشانى آنها در ظلمات استبدادها و استعبادها نبود بشر ره به جايى نمى‏برد. قرآن كريم تعبير لطيفى دارد درباره رسول اكرم كه او را «سراج منير» (چراغ نورافشان) مى‏خواند. در اين تعبير مفهوم ظلمت‏زدايى كه توأم با سوختن و روشن كردن است گنجانيده شده است. مى‏فرمايد:
يا ا يُّهَا النَّبِىُّ انّا ارْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً. وَ داعِياً الَى اللَّهِ بِاذْنِهِ وَ سِراجاً مُنيراً : اى پيامبر، تو را فرستاديم گواه و نويددهنده و بيم‏رساننده و دعوت‏كننده به حق با اذن حق و چراغى نورافشان.
مولوى با اشاره به آيه كريمه «يا ا يُّهَا الْمُزَّمِّلُ. قُمِ اللَّيْلَ الّا قَليلًا» مى‏گويد:
خواند مزّمّل نبى را زين سبب *** كه برون آى از گليم اى بوالهرب‏
هين قُم اللّيل كه شمعى اى همام *** شمع، دائم شب بود اندر قيام‏
بى فروغت روز روشن هم شب است *** بى‏پناهت، شير اسير ارنب است‏
نى تو گفتى قائد اعمى به راه *** صد ثواب و اجر يابد از اله‏
هركه او چل گام كورى را كشد *** گشت آمرزيده و يابد رشَد
هين بكش تو زين جهان بى‏قرا *** جوق كوران را قطار اندر قطار
آرى، كلمه شهيد و مفهوم شهيد در ميان كلمات و مفاهيم اسلامى و در ذهن كسانى كه فرهنگشان فرهنگ اسلامى است كلمه‏اى و مفهومى نورانى و مقدس است، از كلمات و مفاهيم ديگر برتر.

منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏24، صفحه 446 و 447
aa_yy113
#4 ارسال شده : 1389 ارديبهشت چهارشنبه, 01 21:32:50(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/10/14(UTC)
ارسالها: 118
امتیازات: 354

تشکرها: 0 بار
11 تشکر دریافتی در 11 ارسال
منطق شهيد
هركس و هر گروه منطقى دارد، يعنى طرز تفكرى دارد؛ هركس پيش خود معيارها و مقياسها دارد و با آن معيارها و مقياسها درباره كارها و بايدها و نبايدها قضاوت مى‏كند. شهيد منطق ويژه‏اى دارد. منطق شهيد را با منطق افراد معمولى نمى‏شود سنجيد. شهيد را نمى‏شود در منطق افراد معمولى گنجاند؛ منطق او بالاتر است، منطقى است آميخته با منطق عشق از يك طرف، و منطق اصلاح و مصلح از طرف ديگر.
يعنى دو منطق را اگر با يكديگر تركيب كنيد: منطق يك مصلح دلسوخته براى اجتماع خودش و منطق يك عارف عاشق لقاى پروردگار خودش، و به تعبير ديگر اگر شور يك عارف عاشق پروردگار را با منطق يك نفر مصلح با همديگر تركيب بكنيد از آنها منطق شهيد درمى‏آيد. شايد اين تعبير هم نارسا باشد.
لهذا مى‏بينيم وقتى كه اباعبداللَّه عليه السلام مى‏خواهد به طرف كوفه بيايد، عقلاى قوم ايشان را منع مى‏كنند، مى‏گويند آقا اين كار منطقى نيست، و راست هم مى‏گفتند، منطقى نبود؛ با منطق آنها كه منطق يك انسان عادى معمولى است كه بر محور مصالح و منافع خودش فكر مى‏كند و منطق منفعت و منطق سياست است، آمدن اباعبداللَّه منطقى نبود. امام حسين يك منطق بالاترى دارد، منطق او منطق شهيد است؛ منطق شهيد مافوق منطق افراد عادى است
عبداللَّه بن عباس و محمّد بن حنفيّه آدمهاى كوچكى نبودند؛ اينها افراد سياستمدار روشن‏بينى بودند و از نظر منطق آنها يعنى از نظر منطق سياست و منفعت، از نظر منطق هوشيارى بر اساس منافع فردى و پيروزى شخصى بر رقيبان، واقعاً هم آمدن اباعبداللَّه محكوم بود. ابن عباس يك راه سياسى زيركانه‏اى پيشنهاد كرد از نوع همان راهها كه معمولًا افراد زيرك كه مردم را وسيله قرار مى‏دهند عمل مى‏كنند، و آن اينكه مردم را جلو مى‏اندازند و خودشان عقب مى‏ايستند؛ اگر مردم پيش بردند، آنها از نتيجه عمل مردم بهره مى‏برند و اگر شكست خوردند آنها زيانى نبرده‏اند. گفت: مردم كوفه به شما نوشته‏اند كه ما آماده نصرت تو هستيم. شما بنويسيد به مردم كوفه كه عمّال يزيد را از آنجا بيرون كنند و وضع آنجا را آرام نمايند. (بگير و ببند و بده به دست من پهلوان!)، يكى از دو كار خواهد شد: يا اين كار را مى‏كنند يا نمى‏كنند؛ اگر اين كار را كردند، شما راحت مى‏رويد و كارها را در دست مى‏گيريد و اگر اين كار را نكردند به محظورى گرفتار نشده‏ايد. اعتنا نكرد به اين حرف، گفت: من مى‏روم. گفت: كشته مى‏شوى. گفت: كشته شدم كه شدم. گفت: آدمى كه مى‏رود و كشته مى‏شود، زن و بچه با خودش نمى‏برد. فرمود: زن و بچه را هم بايد با خودم ببرم.
آرى، منطق شهيد منطق ديگرى است؛ منطق شهيد منطق سوختن و روشن كردن است، منطق حل شدن و جذب شدن در جامعه براى احياى جامعه است، منطق دميدن روح به اندام مرده ارزشهاى انسانى است، منطق حماسه‏آفرينى است، منطق دورنگرى بلكه بسيار دورنگرى است. اين كه هاله‏اى از قدس دور كلمه «شهيد» را گرفته است و اين كلمه در ميان همه كلمات عظيم و فخيم و مقدس وضع ديگرى دارد براى همين جهت است. اگر بگويم قهرمان، مافوق قهرمان است؛ بگويم مصلح، مافوق مصلح است؛ هرچه بخواهم بگويم مافوق اينهاست. «شهيد»، «شهيد»؛ كلمه ديگرى جاى اين كلمه را هرگز نمى‏گيرد و نمى‏تواند بگيرد.

منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏24، صفحه 461 و 462
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » قرآن و حدیث » مقام شهید
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/099 ثانیه ایجاد شد.