در
بازدید : 46927      تاریخ درج : 1390/2/8
 

 

الف ـ یكی از ویژگی های استاد جعفری ، نظمی بود كه با زندگی اش پیوسته بود. میزان بالای عنایت آن فقید رحیل به مقوله نظم ، آدمی را ترغیب می كند كه بگوید: نظم با گوشت و خون او عجین شده، در بند بند حركاتش نهادینه بود. توجه به عامل تعهد و لزوم عمل و وفای به عهد، مجموعه زندگی این عامل نظم آشنا را در چنان انسجام اعتدال آمیزی فرو برد كه در طول سالیانی دراز، كم تر زمانی اتفاق افتاد كه امری احیاناً خارج از چارچوب عادی و شناخته شده اش اجرا گردد. وی درباره اجرای نظم و لزوم التزام به عناصر نظم آفرین ، اهتمامی وسواس گونه داشت و اساساً آن را یكی از عوامل بسیار جدّی یك حیات منطقی می دانست . وی از آن جا كه بی نظمی را یكی از عوامل ضرربار عقب ماندگی مشرق زمین و كشورهای اسلامی می دانست ، بنابراین اهمیتی بی بدیل نسبت به آن قائل بود و تا آن جا كه در توان داشت ، آن را جدی گرفت ، گفت و عمل كرد. این كلام اوست كه دردمندانه می گوید:

هنگامی كه وضع و موقعیت اینگونه جوامع را تحقیق و مورد تحلیل و تفسیر قرار می دهیم، به عواملی بیرون از اختیار مردم این جوامع می رسیم ، مانند حساسیت موقعیت جغرافیایی ـ سیاسی ، زورگویی و دخالت قدرت پرستان روزگار. ولی با این حال نباید غفلت كنیم كه بی ایمانی به نظم یا مسامحه در اجرای نظم ، خود یكی از نیرومندترین عوامل تضعیف شخصیت و هویت مردم جامعه است كه از اساسی ترین عوامل زمینه ساز مطامع قدرت پرستان جهان خوار می باشد. جای بسی تأسف است كه بعضی از این جوامع با داشتن یك ایدئولوژی فراگیر و عقلانی ، به جهت بی توجهی به مسأله نظم ، بر هیچ مبنای صحیحی زندگی نمی كنند!

 

ب ـ از چهره های برجسته علمی كه ارتباط همه جانبه و نسبتاً نزدیكی با محمدتقی جعفری داشت ، می توان به پروفسور محمود حسابی شاگرد آلبرت اینشتین و پدر فیزیك نوین ایران اشاره كرد. این دو دانشمند، مدت 25 سال تعامل فكری و علمی با همدیگر داشتند و روزهای پنج شنبه یا جمعه هر هفته ، به اتفاق دیگر اساتید، جلسات پر ثمری برگزار می كردند. از خود استاد جعفری نقل شده است :

من از دوازده سالگی به فلسفه ]و هستی شناسی علاقه مند بودم و در نجف نیز با فرهنگ و معارف غربی آشنا شدم . پس از آن كه به تهران آمدم ، دوستان گفتند: در منزل یكی از دانشمندان به نام آقای دكتر حسابی ، جلسه علمی برقرار است و در آن جلسه ، هم روحانیان می آیند و هم دانشگاهیان . من هم به آن جلسه رفتم . شب های پنج شنبه جلسات ما سیار، ولی جمعه ها ثابت بود. آن نوع مسائل فیزیكی برایم جالب بود كه همسایه مسائل فلسفی است.

 

ج ـ همان گونه كه بیان شد، دو اثر بزرگ «تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی» و «ترجمه و تفسیر نهج البلاغه»، مهم ترین آثار استاد محمدتقی جعفری به شمار می روند. وی از دوران تحصیل در نجف به بررسی و مطالعه مثنوی پرداخت و چند سال پس از اقامت در تهران (دهه 40) تدریس آن را نیز در 1344 خورشیدی آغاز نمود.

تألیف و تدوین شرح مثنوی ، حدود پنج سال (از سال 1348 تا 1353 خورشیدی ) به طول انجامید كه حاصل این تلاش ها، مجموعه ای به یادماندنی در 15 مجلد با نام «تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی» است .

جعفری از دیرباز به افكار و اندیشه های جلال الدین مولوی توجه جدی و عمیق داشت . از نظر ایشان ، مولوی یكی از انسان شناسان بزرگ جهان اسلام است كه به دلیل قرار گرفتن در جاذبیت شمس تبریزی و پیمودن مراحل و منازل عرفان مثبت ، با تمام دانشمندان و سخنگویان تفاوت های اساسی دارد.

وجود نظام (سیستم ) باز فكری در اندیشه مثنوی ، گرایش شدید او را به این كتاب در پی داشت و معتقد بود: جلال الدین مولوی مطالب شگفت آوری ابراز می دارد كه تا پیش از او در میان متفكران بشری كم سابقه است .

اما تفسیر مثنوی ماجرای دیگری نیز داشت . امتیاز این مجموعه شامخ ، در دهه 60 خورشیدی توسط استاد جعفری به ناشر فروخته شد! به راستی چرا؟ ایشان به علت تغییر محل زندگی ، تصمیم گرفت منزل قدیمی خود را واقع در خیابان خراسان بفروشد و برای توسعه بیشتر كارهای علمی و پذیرایی از مراجعان داخلی و خارجی ، خانه وسیع تری تدارك ببیند. لازمه این امر، تهیه و پرداخت مابه التفاوت آن بود و به علت این كه ایشان تفاوت مبلغ مزبور را نداشت ، و از قرض كردن و یا پذیرفتن هرگونه كمك مادی ابا داشت ، بنابراین، تنها راه ، انصراف از تدارك و ساخت منزل جدید بود و یا ...

تفسیر مثنوی و فروش امتیاز آن ، تنها راهی بود كه می توانست این مشكل را حل كند ... و چنین شد كه جعفری به این كار تن داد تا مثل همیشه استقلال مالی خویش را حفظ كند.

 

د ـ در سال 1359، جوانی از او سؤال كرد: شما چرا به فعالیت های اجرایی (سیاسی ) نمی پردازید؟ وی در پاسخ این گونه اظهار داشت : فعالیت های اجتماعی بر دو نوع است : یك نوع آن ، كارهای اجرایی است و نوع دیگر كارهای علمی و فرهنگی ؛ من از عهده كارهای اجرایی بر نمی آیم . از من كارهای فرهنگی برمی آید كه سال هاست به آن ها مشغولم .

از این موضوع كه بگذریم ، خود او نیز از ورود به عرصه های سیاسی پرهیز نموده، به فعالیت های علمی و بعضی از كارهای محوری اجتماعی اهتمام جدّی داشت . در همین راستا، یكی از فعالیت های ایشان در 20 سال آخر عمر، سخنرانی های رادیویی و تلویزیونی بود كه در محل كتابخانه شخصی و یا در دانشگاه ها و مراكز علمی ایراد می كرد. وی متن سخنرانی ها و جلسات خود را همان درس هایی قرار داده بود كه قبل از این نیز درباره علوم انسانی و معارف اسلامی داشت . او از بابت سخنرانی های رادیویی و تلویزیونی و دیگر سخنرانی های دانشگاهی كه بنا به درخواست و تقاضای مخاطبانی مشتاق و جویندگانی فراوان از اقصی نقاط ایران صورت می گرفت ، از هیچ منبعی وجهی دریافت نمی كرد. تمام دارایی او در زمان وفاتش ، یك باب منزل مسكونی بود كه بخش عمده آن به كتابخانه ، جلسات درس ، دیدارهای داخلی و خارجی ، مراجعات مردم عادی و... اختصاص یافته بود.

 

ﻫ ـ یكی از شخصیت هایی كه استادجعفری پیرامون افكار و اندیشه های او مطالعات دقیقی داشت ، برتراند راسل (1970 ـ 1872 م ) فیلسوف انگلیسی بود. او بر دو اثر راسل ، شامل : « گفتگوهای راسل با وودرو وایتBertrand Russell speaks his mind» و«برگزیده افكار راسل Bertrand Russells Best»، نقد و حواشی سودمندی نوشت و به طور منصفانه ، آراء وی را در مسائل مختلف مورد بررسی قرار داد. شایان ذكر است كه برای اولین بار در سال 1342 خورشیدی بین محمدتقی جعفری و برتراند راسل ، مكاتبات علمی برقرار و پس از آن ، چندین نامه پیرامون مسائل فلسفی و ریاضی میان آن ها ردّ و بدل شد.

 

و ـ در سال 1997 میلادی ، با اوج گرفتن بحث های مربوط به طرح ژنوم انسانی و امكانات آن در زمینه هایی مثل همانندسازی ، سازمان یونسكو از ایشان درخواست كرد با مطالعه و تحقیق پیرامون موضوعات مربوط به آن ، نظر خویش را اعلام دارد. بحث ها و انتقادات جالب استاد در این زمینه ، در قالب اثری به نام «طرح ژنوم انسانی» به حلیه طبع آراسته شده است . ایشان با وجود حمایت از پیشرفت علم و تأكید بر مفید بودن طرح ژنوم در اصلاح گیاهان ، دفع نواقص و بیماری های انسان و حیوان ، هشدارهای جدی را نیز در زمینه آزاد گذاشتن بیش از حد فعالیت های مربوط به این طرح ابراز كرده اند.

 

ز ـ از دیگر نكات مهم در افكار استاد جعفری ، اهتمام و توجه به ایجاد یك «فرهنگ جامع جهانی» است . او در این باره چنین گفته است :

منظور ما از فرهنگ جهانی، همه پدیده ها و عناصر و فعالیت های فرهنگی مردم جوامع دنیا نیست، زیرا در بطن هر جامعه ای مصادیق معینی برای حقایق فرهنگی وجود دارد كه مخصوص آن جامعه و محصول سرگذشت تاریخی و محیطی و ارتباطات متنوع مردم آن جامعه با خویشتن ، مذهب ، جهان هستی و همنوعان خود است .

مقصود ما از فرهنگ جهانی ، حقایق كلی فرهنگ است ، مانند اصول اخلاقی انسانی (نوع دوستی ، گذشت و فداكاری در راه آرمان های اعلای انسانی )، قبول حیات شایسته برای همه افراد بشر، قبول حیثیت و كرامت ذاتی برای تمام انسان ها، قبول آزادی معقول (مسئولانه ) برای همگان ، و قبول تلاش جدی برای پیشبرد مقاصد عالی بشر.

بدیهی است با برنامه ریزی منطقی چهار موضوع با اهمیت و بنیادین (اقتصاد جهانی ، قدرت جهانی ، حقوق جهانی ، سیاست جهانی ) می توان فرهنگ جهانی را پی ریزی نمود. می دانیم كه همه ادیان الهی ابراهیمی كه بر مبنای فطرت پاك انسان ها در طول تاریخ برای بشریت گسترده شده و دین اسلام در بر گیرنده اصولی همه آن هاست ، از تعمیم و گسترش چنین فرهنگی حمایت جدی می نماید.

 

ح ـ طرح بحث و گفتگو میان ادیان الهی ، در راستای یك زندگی مسالمت آمیز و برقراری تفاهم زیستی انسان در قرن جدید، از دیگر ابتكارات ایشان محسوب می شود . وی این موضوع را برای نخستین بار در سال 1362 خورشیدی در حضور جمعی از متفكران اسلامی و آلمانی هم چون : پروفسور هانس كونگ ، پروفسور فان اس ، پروفسور دایبر ، پروفسور مایر و ... مطرح كرده، پروفسور هانس كونگ اظهار داشت:

اگر ما پیروان ادیان آسمانی بتوانیم در متن دین فطری الهی كه به وسیله حضرت ابراهیم(ع) مطرح شده، تفاهم به وجود بیاوریم ، قطعاً جامع مشترك آن ادیان را مورد پذیرش قرار داده، می توانیم همزیستی معقولی داشته باشیم .

به نظر می رسد، استاد جعفری مدافعی پیشرو در بحث و گفتگو میان ادیان با جهت گیری ضروری و سازنده «همزیستی معقول» بود. وی نظریه خود را دوباره در دی ماه سال 1374 خورشیدی در كنفرانس بین المللی اسلام و مسیحیت در كشور سوئیس ، تحت عنوان : «تجدید نظر در دین جهانی ابراهیمی برای هماهنگی اهل كتاب و توجه آنان به یك وحدت عالی»، مطرح نموده و به صورت علمی ، آن را تبیین و تشریح كرد.

 

ط ـ یكی از مباحث بسیار مهمی كه در طول حیات خویش به آن می اندیشید، طرح «عمل و عكس العمل» بود. وی به جدّ معتقد بود هر «عملی» كه در صحنه زندگی به وقوع می پیوندد، «عكس العمل» آن نیز دیر یا زود ظهور خواهد یافت . آن چه او را به این باور رسانده بود، حوادث اطمینان آوری بود كه در زندگی خویش و دیگر اصناف مردم ، شاهد آن ها بوده و مشاهده كرده بود كه چگونه دست خداوندی از آستین «عكس العمل»ها بیرون می آید و زندگی انسان ها را شكل و آرایش می دهد.

درست از همین منظر، وی قانون «عمل و عكس العمل (كنش و واكنش)» را یكی از براهین اثبات ـ و لااقل ـ وجود ماوراءالطبیعه ذكر می كرد و تأكید زیادی روی این قانون داشت . حتی در برخی از سخنرانی ها و برخی جلسات خصوصی ، درباره این اندیشه علمی ، طرح عملی پیشنهاد كرده ، آن را یكی از مهم ترین عوامل سازندگی های انسانی ذكر كرده است . حال، بشنوید از زبان خود استاد:

داستان كنش و واكنش (عمل و عكس العمل) به اندازه ای ]گسترده و دارای[ نمونه های زیاد است كه اصلاً آدم نمی داند به كدام یك اشاره كند.

شخصی نزد من آمد و گفت : می خواهم خدا را ببینم . به او گفتم: اگر خدا را به تو نشان بدهم ، لجاجت نمی كنی؟ گفت : نه . گفتم به ]قانون[ «كنش ها و واكنش ها» توجه كن . قطعاً در پشت پرده خبری است كه وقتی نواختی ، خواهند نواخت .

زمانی این پیشنهاد را كرده بودم كه بیایید با یك كار آسان ، یك انقلاب فرهنگی در تمام دنیا ایجاد كنیم . ابتدا بنای یك مجله را پایه ریزی كنیم و سپس از شهرستان ها و روستاهای ایران ، هركس حادثه ای برای او پیش آمده، سپس عكس العمل آن را دیده است ، برای ما بنویسد. مثلاً اگر كسی یك سیلی زده ، یك سیلی هم خورده است . قطعاً هرچه سن بالاتر برود، از این حوادث زیادتر دیده می شود.

مدتی به این منوال بگذرد، سپس وقتی منعكس شد چنین مجموعه ای (مجله ای ) دایر شده، در تابستان وقتی مدارس و دانشگاه ها تعطیل شدند، دانش آموزان و دانشجویان را با ضبط صوت به این روستاها و شهرستان ها بفرستید. تصور كردیم یك میلیون از این قبیل حادثه ها را می توان در یك نسل چهل پنجاه ساله جمع آوری كرد. یك میلیون حادثه ! تصور كنید هر حادثه یك صفحه باشد و در كل ، یك كتاب پانصد صفحه ای در نظر گرفته شود. بعد از محاسبه تقریبی ، ملاحظه شد كه دو هزار جلد دایرﺓ المعارف تولید می شود، مبنی بر این كه نزن ، زیرا خواهی خورد!

ای كسانی كه ختم كلمه علم را گرفته اید و همه چیز را قربانی این كلمه بیچاره صاف و ساده بی تقصیر می كنید! همه ما علم را دوست داریم ، ولی از علم چه استفاده ای می خواهیم بكنیم؟ بسیار خوب ، می گویید از نظر علمی تصادف است !؟ اگرچه تصادف محال است ، ولی من قول می دهم و می نویسم : تصادفاً یك میلیون حادثه در این چند سال اتفاق افتاده است كه : زدند، سپس خوردند.

یا سبو یا خم می یا قدح باده كنند       یك كف خاك در این میكده ضایع نشود

این جهان كوه است و فعل ما ندا      ســـوی ما آید نــــداهـا را صـــــدا

كُل نَفْس بِما كَسَبَت رَهینَه (هر كسی در گروِ دستاورد خویش است ).

این قانون كنش و واكنش (عمل و عكس العمل ) را كه عرض كردم ، در تاریخ فقط برای هشدار است تا بدانید عدالت الهی پشت پرده است و این جا (عرصه طبیعت ) جای ]انتقام خدا[ نیست .

 

ی ـ یكی از تفكراتی كه نشان می دهد استاد جعفری به مباحث جدید در نظام بین الملل توجه تام و كافی داشت ، مطالعات دامنه دار و تحقیقات ایشان در زمینه حقوق بشر است . در اواسط قرن بیستم ، منشوری در سطح جهانی مطرح شد كه از حقوق مشترك انسان ها سخن می گفت ، بالطبع او نیز مایل بود از آن آگاهی یابد. از این رو، تحقیق در دو نظام حقوق جهانی بشر را از دیدگاه اسلام و غرب در ردیف كاری خویش قرار داد و به پژوهش پرداخت .

تكاپوی اندیشه

نمود بارز آن را در كتابی با همین نام با گرایش تطبیقی دو نظام ، و نمودهای غیر بارز آن در مصاحبه های شخصیت های خارجی با استاد در كتاب «تكاپوی اندیشه ها»، «ترجمه و تفسیر نهج البلاغه» و «تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی» قابل مشاهده است . در مجموع ، وی حقوق بشر را تكاپویی جالب می دید كه هنوز به ثمر نرسیده، نیازمند اصلاحاتی دیگر است .

 

ك ـ علاقه مندان آثار استاد جعفری به خوبی واقفند كه اغلب ، ایشان پس از ورود به یك مبحث ، بلافاصله یا پس از مدتی كوتاه ، مباحث متنوعی را مطرح می كرد. این وضعیت ، به گونه ای بود كه خواننده عادی ، رشته اصلی مطلب را از دست می داد و حیران و لب گزان ، در جست وجوی یافتن ارتباط نهانی میان این مباحث متنوع برمی آمد. شاید هم اگر كم حوصله تر بود، كتاب را می بست و از ادامه مطالعه آن منصرف می شد. به نظر می رسد، عمده علل طرح مباحث متنوع از سوی ایشان ، دو علت زیر است :

1 - او به محققان و صاحب نظران توصیه می كرد كه در بررسی یك موضوع ، چنان چه آن منظر و دیدگاه خاصی كه از آن بر موضوع مورد تفكر می نگرند، كمكی به روشن شدن و حل موضوع نمی كند، منظر و دیدگاه را تغییر دهند. تعبیر خاص وی در این موارد، واژه «عینك» بود.

ایشان معتقد بود: اگر «عینك حقوقی» نمی تواند باعث رفع ابهام شود، باید مثلاً «عینك هنری» بر چشم زد. خود استاد، بیش از همه ، از چنین قاعده ای تبعیت می كرد. از این رو، در طرح یك موضوع خاص ، عینك های گوناگونی بر چشم زده، آن موضوع را از مناظر گوناگونی مورد توجه و بررسی قرار می داد. از آن جا كه در طول مباحث ، اغلب ، تعویض «عینك»ها برای اشخاصی كه مطالعه و آمادگی كمتری داشتند، مشخص نمی شد، توهّم و خلط مبحث پیش می آمد. به خصوص اگر توجه كنیم كه برای بررسی هر موضوع ، از هر منظر و با هر عینكی ، مقدماتی خاص برای ورود به بحث لازم است .

 

2- در شخصیت هایی كه علم ایشان ، ثمره آگاهی های والاتری است كه «معرفت» نام دارد، كلام كه نمایانگر تفكراتی جدا از تفكرات معمولی است ، تابع قواعد مرسوم طرح موضوعات ، در علوم تجربی و منطق و علوم انسانی نمی شود. معمول چنین است كه ذهن ، برای بیان مطالب مربوط به موضوعات معمولی مورد تفكر، كلمات را به استخدام موضوع درمی آورد. چنین وضعیتی ، در بیان آگاهی های عمیق حاصل از «معرفت»، شكلی دیگرگونه می یابد. در این موارد، به این علت كه عظمت موضوع مورد تفكر، ذهن را در فروغ خود خیره می كند، به ناچار ذهن حقیقت دریافت شده را بر كلمات تطبیق می دهد. بر این اساس، ذهن در بیان حقیقت ناب توسط الفاظ ـ كه وسیله انتقال ما فی الضمیر است ـ نارسا می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع : www.ostad-jafari.com

 

 

کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است