در
کتابخانه
بازدید : 340537تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
از این نكته نباید غفلت ورزید كه مصائب، وقتی نعمت هستند كه انسان از آنها بهره برداری كند و با صبر و استقامت و مواجهه با دشواریهایی كه مصائب تولید می كنند روح خود را كمال بخشد. اما اگر انسان در برابر سختیها فرار را انتخاب كند و ناله و شكوه سر دهد؛ در این صورت بلا از برای او واقعا بلاست.

حقیقت این است كه نعمتهای دنیا نیز مانند مصائب، ممكن است مایه ی رقاء و سعادت باشد، و ممكن است مایه ی بدبختی و بیچارگی گردد. نه فقر، بدبختی مطلق است و نه ثروت خوشبختی مطلق. چه بسا فقرهایی كه موجب تربیت و تكمیل انسانها گردیده، و چه بسا ثروتهایی كه مایه ی بدبختی و نكبت قرار گرفته است. امنیّت و ناامنی نیز چنین است. برخی از افراد یا ملتها در هنگام امنیت و رفاه، به عیّاشی و تن پروری می افتند و بالنتیجه در پرتگاه خواری و ذلّت سقوط می كنند و بسیاری دیگر از ملتها از شلاّق بدبختی و گرسنگی به جنبش در می آیند و به آقایی و عزّت می رسند. سلامت و بیماری، عزّت و ذلّت، و سایر مواهب و مصائب طبیعی نیز مشمول همین قانون است.

نعمتها و همچنین شدائد و بلایا، هم موهبت است، زیرا از هر یك از آنها می توان بهره برداری های عالی كرد، و نیز ممكن است بلا و بدبختی شمرده شوند، زیرا ممكن است هر یك از آنها مایه ی بیچارگی و تنزّل گردند. هم از راه فقر می توان به سعادت رسید و هم از راه ثروت، و از هر دو راه نیز ممكن است آدمی به بدبختی برسد.

علی هذا نعمت بودن نعمت، بستگی دارد به نوع عكس العمل انسان در برابر آن نعمت، كه شاكر باشد یا كفور؛ و همچنین نقمت بودن نقمت، بستگی دارد به نوع عكس العمل انسان در برابر آن كه صابر و خویشتن دار باشد یا سست عنصر و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 184
بی اراده. از اینرو، یك چیز نسبت به دو شخص، وضع مختلفی می یابد، یعنی یك چیز برای یك نفر نعمت است، و همان چیز برای شخص دیگر نقمت. این است كه می گوییم: «نعمت و بلا هر دو نسبی است. »
چیزی را باید بلا نامید كه عقوبت معنوی الهی باشد؛ یعنی آثار بد عمل انسان.

این امور از آن جهت بلا و مصیبت واقعی اند كه اولا معلول اراده و اختیار خود انسان هستند، و ثانیا مقدمه ی هیچ خیر و هیچ كمالی نیستند. مثلا قساوت قلب و سنگدلی برای انسان بلا است، چنانكه در روایت آمده است:

ما ضرب اللّه عبدا بعقوبة اشدّ من قسوة القلب. [1]
«خدا هیچ بنده ای را به هیچ عقوبتی معاقب نكرده است كه بالاتر از سنگدلی باشد. »
در قصص انبیاء آمده كه مردی به شعیب پیغمبر (ع) گفت كه چرا من اینهمه گناه می كنم و خداوند مرا عقوبت نمی كند؟ جواب آمد كه تو گرفتار بدترین عقوبتها هستی و نمی دانی. مولوی این داستان را چنین بیان می كند:

آن یكی می گفت در عهد شعیب
كه خدا از من بسی دیده است عیب
چند دید از من گناه و جرمها
وز كرم یزدان نمی گیرد مرا
حقتعالی گفت در گوش شعیب
در جواب او فصیح از راه غیب
كه بگفتی چند كردم من گناه
وز كرم نگرفت در جرمم اله
عكس می گویی و مقلوب ای سفیه
ای رها كرده ره و بگرفته تیه
چند چندت گیرم و تو بی خبر
در سلاسل مانده ای پا تا به سر
زنگ تو بر توست ای دیگ سیاه
كرد سیمای درونت را تباه
بر دلت زنگار بر زنگارها
جمع شد تا كور شد ز اسرارها
یعنی تو برعكس فكر می كنی، اگر خداوند تو را به عقوبتی ظاهری، كه خود احساس می كردی كه عقوبت است، می گرفت و تو قابلیّت چنین نوع مجازاتی را می داشتی، آن وقت ممكن بود عقوبت تو عقوبت نباشد بلكه لطف و رحمت باشد، زیرا احیانا موجب تنبّه و بیداری تو می شود. اما عقوبتی كه اكنون گرفتار آن هستی كه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 185
لازمه ی عمل توست عقوبتی است كه صد در صد عقوبت است.

نكبتهای واقعی همان نتایج و آثار اعمال انسان است، و در مورد همین آثار و نتایج و عقوبتهاست كه قرآن می فرماید:

وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ [2].

«این ستمها را خودشان به خودشان روا داشتند نه ما. »
روسو كتابی دارد به نام «امیل» كه در فنّ تربیت كودك نوشته است؛ كتاب جالبی است؛ امیل نام كودك فرضی و افسانه ای است كه وی در كتاب خود او را تحت تربیت خود قرار می دهد و به پرورش همه ی جنبه های جسمی و روانی او توجه می كند. در همه ی موارد، ایده ی روسو این است كه امیل را در حال ممارست با طبیعت و پنجه در پنجه ی طبیعت و در دامن سختیها پرورش دهد.

وی معتقد است كه بدبخت ترین كودكان، آنهایی هستند كه والدین آنها، آنها را در ناز و نعمت پرورش می دهند و نمی گذارند سردی و گرمی دنیا را بچشند و پستی و بلندی جهان را لمس كنند. این گونه كودكان در مقابل سختیها حسّاس می شوند و در مقابل لذّتها بی تفاوت؛ همچون ساق نازك یك درخت كوچك در مقابل هر نسیمی می لرزند و كوچك ترین حادثه ی سوئی آنان را ناراحت می كند تا جایی كه یك حادثه ی كوچك، آنان را به فكر خودكشی می اندازد؛ و از آن طرف، هر چه موجبات لذّت به آنها داده شود به هیجان نمی آیند و نشاط پیدا نمی كنند. اینگونه انسانها هرگز طعم نعمتها را درك نمی كنند؛ گرسنگی نچشیده اند تا مزه ی غذا را بفهمند، بهترین غذاها برای ایشان كم ارج تر و كم لذّت تر از نان جوینی است كه یك بچه ی دهاتی می خورد.

صادق هدایت چرا خودكشی كرد؟ یكی از علل خودكشی او این بود كه اشراف زاده بود. او پول توجیبی بیش از حدّ كفایت داشت اما فكر صحیح و منظم نداشت. او از موهبت ایمان بی بهره بود، جهان را مانند خود بوالهوس و گزافه كار و ابله می دانست. لذتهایی كه او می شناخت و با آنها آشنا بود كثیف ترین لذتها بود؛ و از آن نوع لذتها دیگر چیز جالبی باقی نمانده بود كه هستی و زندگی، ارزش انتظار آنها را داشته باشد. او دیگر نمی توانست از جهان، لذت ببرد. بسیار كسان دیگر مانند او فكر منظّم نداشته و از موهبت ایمان هم بی بهره بوده اند، اما مانند او سیر و اشراف زاده
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 186
نبوده اند و حیات و زندگی هنوز برای آنها جالب بوده است، لهذا دست به خودكشی نزده اند.

امثال هدایت اگر از دنیا شكایت می كنند و دنیا را زشت می بینند غیر از این راهی ندارند؛ نازپروردگی آنها چنین ایجاب می كند. آنها نمی توانند طعم مطبوع مواهب الهی را احساس كنند. اگر صادق هدایت را در دهی می بردند، پشت گاو و خیش می انداختند و طعم گرسنگی و برهنگی را به او می چشاندند و عند اللزوم شلاّق محكم به پشتش می نواختند و همین كه سخت گرسنه می شد قرص نانی در جلوی او می گذاشتند، آن وقت خوب معنی حیات را می فهمید و آب و نان و سایر شرایط مادّی و معنوی حیات در نظرش پرارج و با ارزش می گردید.

سعدی در باب اول «گلستان» داستانی آورده، می گوید: آقایی با غلامش به كشتی نشست. غلام كه دریا ندیده بود وحشت كرد و بی قراری می نمود، بطوری كه اضطراب او ساكنین كشتی را ناراحت ساخت. حكیمی در آنجا بود، گفت چاره ی این را من می دانم؛ دستور داد غلام را به دریا افكندند. غلام كه خود را در میان امواج خروشان و بی رحم دریا مواجه با مرگ می دید سخت تلاش می كرد كه خود را به كشتی رساند و از غرق شدن نجات دهد. پس از مقداری تلاش بی فایده، همین كه نزدیك شد غرق شود، حكیم دستور داد كه نجاتش دهند. غلام پس از این ماجرا آرام گرفت و دیگر دم نزد. رمز آن را جویا شدند، حكیم گفت: لازم بود در دریا بیفتد تا قدر كشتی را بداند.

آری، شرط استفاده كردن از لذتها آشنا شدن با رنجها است. تا كسی پایین درّه نباشد عظمت كوه را درك نمی كند. اینكه خودكشی در طبقات مرفّه زیادتر است یكی از این است كه معمولا بی ایمانی در طبقه ی مرفّه بیشتر است، و دیگر از این است كه طبقه ی مرفّه، لذّت حیات و ارزش زندگی را درك نمی كنند؛ زیبایی عالم را احساس نمی كنند؛ معنی حیات و زندگی را نمی فهمند. لذت و رفاه بیش از اندازه، انسان را بی حس كرده و به صورت یك موجود كرخ و ابله در می آورد. چنین انسانی بر سر موضوعات كوچكی خودكشی می كند. «فلسفه ی پوچی» در دنیای غرب، از یك طرف حاصل از دست دادن ایمان است، و از طرف دیگر محصول رفاه بیش از اندازه. غرب، بر سر سفره ی شرق نشسته است و خون شرق را می مكد، چرا دم از پوچی و نیهیلیسم نزند؟ كسانی كه خودكشی را به حساب حسّاسیّت می گذارند باید بدانند كه این «حساسیت» چه نوع حساسیتی است؟ حساسیت آنها حساسیت ذوق و ادراك نیست؛
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 187
به این معنی نیست كه فهم لطیف تری دارند و چیزهایی را درك می كنند كه دیگران درك نمی كنند؛ حساسیت آنها به این معنی است كه در مقابل زیباییهای جهان، بی احساس و كرخ و در مقابل سختیها زودرنج و كم مقاومت اند. چنین آدمهایی باید هم خودكشی كنند و چه بهتر كه خودكشی كنند، ننگ بشرند و بهتر كه اجتماع بشر از لوث وجودشان پاك گردد.

زمانی با شخصی آشنایی دوری داشتم و می پنداشتم از خوشبخت ترین انسانها است. هرگونه وسیله ی مادی زندگی به نسبت برای وی فراهم بود. پول و ثروت، پست و مقام، شهرت، همه را داشت. سخن از فرزند داشتن به میان آمد؛ گفت: من نمی خواستم و نمی خواهم كه فرزند داشته باشم. پرسیدم: چرا؟ گفت: من كه خودم در این دنیا آمدم كافی است، چرا اسباب رنج یك موجود دیگر را فراهم كنم؟ رنجهایی را كه من كشیده ام او هم بكشد؟ ابتدا تعجب كردم، اما بعد كه اندكی بیشتر با روح او آشنا شدم، فهمیدم كه این بیچاره راست می گوید، وی در اینهمه ناز و نعمت جز رنج نمی بیند. معمولاً كسانی را كه می پنداریم همه ی رنجها را از خود دور كرده اند بیش از همه رنج می برند.

آری، مصائب و بلاها نعمتهای بزرگی هستند كه باید در برابر آنها سپاسگزار خدا بود، نعمتهایی هستند كه در صورت قهر تجلّی كرده اند؛ همچنانكه گاهی قهرهایی به صورت لطف، ظهور می كنند. از این قهرها به نوبه ی خود باید سپاسگزار بود. اما به هر حال باید متوجه بود كه نعمت بودن نعمت، و نقمت بودن نقمت، بستگی دارد به طرز واكنش و عكس العمل ما در برابر آن. ما می توانیم همه ی نقمتها را تبدیل به نعمت كنیم تا چه رسد به آنچه در لباس نعمت نیز ظهور می كند؛ و هم می توانیم همه ی نعمتها را تبدیل به بلا و مصیبت كنیم، تا چه رسد به آنچه در لباس بلا و مصیبت برای ما می رسد.


[1] . ارشاد القلوب دیلمی
[2] . نحل/118
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است