در
کتابخانه
بازدید : 340534تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
بحث ما درباره «شرور از نظر عدل الهی» در اینجا به پایان می رسد. مسأله ی مرگ را به ملاحظه ای خاص، در بخش جداگانه ای متعرّض می شویم. اینجا لازم می دانیم خلاصه و اصول كلی را كه تا اینجا گفته شد علاوه بر آنچه در پایان بخش 4 گفته شد، برای یادآوری بازگو نماییم:

1. صفت حكمت، یعنی حكیم بودن، درباره ی خداوند و درباره ی انسان به دو گونه صادق است. حكیم بودن انسان به معنی این است كه در هر كاری غایتی معقول دارد و در كارهای خود عالی ترین و فاضل ترین هدفها را، و بهترین وسیله ها را برای رسیدن به آن هدفها انتخاب می كند. اما خداوند، غنیّ علی الاطلاق است، غایتی را جستجو نمی كند؛ كمالی فرض نمی شود كه او فاقد باشد تا بخواهد آن را جستجو كند؛ حكیم بودن او به معنی این است كه موجودات را به كمالات لایقشان تا هر حدّی كه برای آنها ممكن باشد می رساند؛ كار او ایجاد است كه به كمال وجود رساندن است و یا تدبیر و تكمیل و سوق دادن اشیاء به سوی كمالات ثانویّه ی آنهاست كه نوعی دیگر از رساندن اشیاء به كمالات آنهاست.

بعضی از پرسشها و ایرادها و اشكالها از قیاس گرفتن غلط حكیم بودن خداوند به حكیم بودن انسان پیدا می شود. غالباً آنگاه كه پرسش می شود فلان چیز چرا به وجود آمده است؟ پرسش كننده در ذهن خود مسأله را اینچنین طرح كرده كه خداوند چه هدفی از این كار داشته است؟ غافل از اینكه اگر ما برای خدا، آنچنان كه برای انسان، هدف قائل هستیم، هدف قائل بشویم، معنیش این است كه خداوند نیز مانند انسان در كارهای خود كمبودهای خود را جبران می كند، و به خود تكامل می بخشد.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 194
اگر از اول توجه داشته باشد كه حكیم بودن خدا به معنی این است كه فعلش غایت دارد نه ذاتش، و حكمت هر مخلوقی غایتی است نهفته در نهاد آن مخلوق، و حكیم بودن خداوند به این است كه مخلوقات را به سوی غایات طبیعی آنها سوق می دهد، پیشاپیش پاسخ خود را دریافت می دارد.

2. فیض الهی، یعنی فیض هستی كه سراسر جهان را در بر گرفته، نظام خاص دارد؛ یعنی تقدّم و تأخّر، و سببیّت و مسبّبیّت، و علّیّت و معلولیّت، میان آنها حكمفرماست و این نظام، غیر قابل تخلّف است؛ یعنی برای هیچ موجودی امكان تخلف و تجافی از مرتبه ی خود و اشغال مرتبه ی دیگر وجود ندارد. سیر تكامل موجودات، بالخصوص سیر تكاملی انسان، به معنی سرپیچی از مرتبه ی خود و اشغال مرتبه ی دیگر نیست؛ بلكه به معنی «سعه ی وجودی» انسان است. لازمه ی درجات و مراتب داشتن هستی این است كه نوعی اختلاف و تفاوت از نظر نقص و كمال، و شدّت و ضعف در میان آنها حكمفرما باشد، و اینگونه اختلافها تبعیض نیست.

3. صنع خدا كلّی است نه جزئی، ضروری است نه اتفاقی.

ریشه ی دیگر اشتباهات در این زمینه، مقایسه ی صنع خدا با صنع انسان از این نظر است كه پنداشته می شود ممكن است صنع الهی مانند صنع انسان، جزئی و اتفاقی باشد.

انسان به حكم اینكه مخلوقی از مخلوقات و جزء نظام است و اراده اش بازیچه ی علل جزئی و اتفاقی است تصمیم می گیرد در زمان معیّن و مكان معیّن- و البته تحت شرایط معیّن- مثلا خانه ای بسازد؛ یك مقدار آجر و سیمان و آهن و خاك و گچ و آهك كه هیچ پیوند طبیعی با یكدیگر ندارند گرد می آورد و با یك سلسله پیوندهای مصنوعی آنها را با یكدیگر به شكل خاص مربوط می كند و خانه می سازد.

خداوند چطور؟ آیا صنع متقن الهی از نوع پیوند مصنوعی و عاریتی برقرار كردن میان چند امر بیگانه است؟ ایجاد پیوندهای مصنوعی و عاریتی، در خور مخلوقی مانند انسان است كه اولاً جزئی از نظام موجود و محكوم قوانین موجود آن است، و ثانیا در محدوده ای معیّن می خواهد از قوا و نیروها و خاصیتهای موجود اشیاء بهره گیری كند، و ثالثاً اراده اش بازیچه ی علل جزئی است (مثلاً حفاظت خود از گرما و سرما به وسیله ی خانه) و رابعاً فاعلیّتش در حدّ فاعلیّت حركت است نه فاعلیّت ایجادی، یعنی هیچ چیز را ایجاد نمی كند، بلكه موجودات را از راه حركت دادن و جابه جا كردن، به یكدیگر مربوط می كند؛ اما خداوند فاعل ایجادی است، آفریننده ی اشیاء با همه ی قوا و نیروها و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 195
خاصیّتهاست و آن قوا و نیروها و خاصیتها بطور یكسان در همه ی موارد عمل می كنند.

مثلاً خدا آتش، آب، برق را می آفریند. اما انسان از آب و آتش و برق موجود، با برقرار كردن نوعی رابطه ی مصنوعی بهره گیری می كند. انسان این پیوند مصنوعی را طوری ترتیب می دهد كه در یك لحظه و یك مورد كه برایش مفید است از آن استفاده می كند (مثلاً كلید برق را می زند) و در لحظه ای دیگر كه برایش مفید نیست از آن استفاده نمی كند (مثلاً برق را خاموش می كند) ولی خداوند، خالق و آفریننده ی این امور است با همه ی خاصیتها و اثرهاشان. لازمه ی وجود آتش این است كه گرم كند یا بسوزاند. لازمه ی برق این است كه روشنایی دهد یا حركت ایجاد كند. خدا آتش یا برق را برای شخص خاص نیافریده و معنی ندارد آفریده باشد، كه مثلاً كلبه ی او را گرم كند اما جامه اش را نسوزاند. خدا آتش را خلق كرده كه خاصیتش احراق است. پس آتش را از نظر حكمت بالغه ی الهیّه، در كلّیّتش در نظام هستی باید در نظر گرفت كه وجودش در كلّ عالم مفید و لازم است یا زائد و مضر؟ نه در جزئیّتش كه خانه ی چه كسی را گرم كرد و در انبار چه كسی حریق به وجود آورد.

به عبارت دیگر، علاوه بر اینكه باید غایات را، غایت فعل باری گرفت نه غایت ذات باری، باید بدانیم كه غایات افعال باری، غایات كلّیّه است نه غایات جزئیّه، و غایات ضروری است نه اتّفاقی.

4. برای وجود یافتن یك چیز، تامّ الفاعلیّه بودن خداوند، كافی نیست؛ قابلیّت قابل هم شرط است. عدم قابلیت قابلها منشأ بی نصیب ماندن برخی موجودات از برخی مواهب است. شروری كه از نوع نیستیهاست كه قبلاً به آنها اشاره شد، یعنی عجزها، ضعفها، جهلها، از آن جهت كه به ذات اقدس الهی مربوط است، یعنی از نظر كلّیّت نظام (نه از آن جهت كه به بشر مربوط است، یعنی جنبه های جزئی و اتفاقی نظام) ناشی از نقصان قابلیّتهاست.

5. خداوند متعال همانطور كه واجب الوجود بالذات است، واجب من جمیع الجهات و الحیثیّات است؛ از این رو واجب الافاضه و واجب الوجود است. محال است كه موجودی امكان وجود یا امكان كمال وجود پیدا كند و از طرف خداوند افاضه ی فیض و اعطاء وجود نشود. آنچه به نظر می رسد كه در مواردی یك موجود قابلیّت یك كمالی را دارد و از آن بی نصیب است، امكان به حسب علل جزئی و اتفاقی است نه امكان به حسب علل كلّی و ضروری.

6. شرور، یا اعدامند و یا وجوداتی كه منشأ عدم در اشیاء دیگرند و از آن جهت شرّند كه منشأ عدمند.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 196
7. شرّیّت شرور نوع دوم، در وجود اضافی و نسبی آنهاست نه در وجود فی نفسه شان.

8. آنچه واقعاً وجود دارد و جعل و خلق و علیت به آن تعلق می گیرد، وجود حقیقی است نه وجود اضافی.

9. شرور، مطلقاً مجعول و مخلوق بالتبع و بالعرضند نه مجعول بالذات.

10. جهان یك واحد تجزیه ناپذیر است، حذف بعضی از اجزاء جهان و ابقاء بعضی، توهّم محض و بازیگری خیال است.

11. شرور و خیرات، دو صف و دو رده ی جدا نیستند، به هم آمیخته اند؛ عدمها از وجودها، و وجودهای اضافی از وجودهای حقیقی تفكیك ناپذیرند.

12. نه تنها عدمها از وجودها، و وجودهای اضافی از وجودهای حقیقی تفكیك ناپذیرند، وجودهای حقیقی نیز به حكم اصل تجربه ناپذیری جهان، پیوسته و جدا ناشدنی هستند.

13. موجودات به اعتبار انفراد و استقلال، حكمی دارند و به اعتبار جزء بودن و عضویّت در یك اندام، حكمی دیگر.

14. آنجا كه اصل پیوستگی و انداموارگی حكمفرماست، وجود انفرادی و مستقل، اعتباری و انتزاعی است.

15. اگر شر و زشتی نبود، خیر و زیبایی معنی نداشت.

16. شرور و زشتیها نمایانگر خیرات و زیباییهاست.

17. شرور، منبع خیرات، و مصائب، مادر خوشبختیهاست.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 197
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است