در
کتابخانه
بازدید : 340560تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
عصر ما از نظر دینی و مذهبی- خصوصا برای طبقه ی جوان- عصر اضطراب و دودلی و بحران است. مقتضیات عصر و زمان، یك سلسله تردیدها و سؤالها بوجود آورده و سؤالات كهنه و فراموش شده را نیز از نو مطرح ساخته است.

آیا باید از این شك و تردیدها و پرس وجوها - كه گاهی به حد افراط می رسد- متأسف و ناراحت بود؟ به عقیده ی من هیچ گونه ناراحتی ندارد؛ شك، مقدمه ی یقین؛ پرسش، مقدمه ی وصول؛ و اضطراب، مقدمه ی آرامش است. شك، معبر خوب و لازمی است هر چند منزل و توقفگاه نامناسبی است. اسلام كه اینهمه دعوت به تفكر و ایقان می كند، بطور ضمنی می فهماند كه حالت اولیه ی بشر، جهل و شك و تردید است و با تفكر و اندیشه ی صحیح باید به سرمنزل ایقان و اطمینان برسد.

یكی از حكما می گوید:

«فائده ی گفتار ما را همین بس كه تو را به شك و تردید می اندازد تا در جستجوی تحقیق و ایقان برآئی» .

شك، ناآرامی است، اما هر آرامشی بر این ناآرامی ترجیح ندارد. حیوان شك نمی كند، ولی آیا به مرحله ی ایمان و ایقان رسیده است؟ ! آن نوع آرامش، آرامش پائین
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 38
شك است، بر خلاف آرامش اهل ایقان كه بالای شك است.

بگذریم از افراد معدود مؤیّد من عند اللّه، دیگر اهل ایقان، از منزل شك و تردید گذشته اند تا به مقصد ایمان و ایقان رسیده اند. پس صرف اینكه عصر ما عصر شك است نباید دلیل بر انحطاط و انحراف زمان ما تلقی شود. مسلّما این نوع از شك، از آرامشهای ساده لوحانه ای كه بسیار دیده می شود پائین تر نیست.

آنچه می تواند مایه ی تأسف باشد این است كه شك یك فرد، او را به سوی تحقیق نراند؛ و یا شكوك اجتماعی، افرادی را برنیانگیزد كه پاسخگوی نیازهای اجتماع در این زمینه بوده باشند.

این بنده از حدود بیست سال پیش كه قلم به دست گرفته، مقاله یا كتاب نوشته ام، تنها چیزی كه در همه ی نوشته هایم آن را هدف قرار داده ام حلّ مشكلات و پاسخگوئی به سؤالاتی است كه در زمینه ی مسائل اسلامی در عصر ما مطرح است.

نوشته های این بنده، برخی فلسفی، برخی اجتماعی، برخی اخلاقی، برخی فقهی و برخی تاریخی است. با اینكه موضوعات این نوشته ها كاملا با یكدیگر مغایر است، هدف كلی از همه اینها یك چیز بوده و بس.

دین مقدّس اسلام یك دین ناشناخته است. حقایق این دین تدریجا در نظر مردم، واژگونه شده است، و علت اساسی گریز گروهی از مردم، تعلیمات غلطی است كه به این نام داده می شود. این دین مقدّس در حال حاضر بیش از هر چیز دیگر از ناحیه ی برخی از كسانی كه مدعی حمایت از آن هستند ضربه و صدمه می بیند. هجوم استعمار غربی با عوامل مرئی و نامرئیش از یك طرف، و قصور یا تقصیر بسیاری از مدعیان حمایت از اسلام در این عصر از طرف دیگر، سبب شده كه اندیشه های اسلامی در زمینه های مختلف، از اصول گرفته تا فروع، مورد هجوم و حمله قرار گیرد. بدین سبب این بنده وظیفه ی خود دیده است كه در حدود توانایی در این میدان انجام وظیفه نماید.

همچنانكه در برخی از نوشته های خود یادآور شده ام، انتشارات مذهبی ما از نظر نظم، وضع نامطلوبی دارد. بگذریم از آثار و نوشته هائی كه اساسا مضر و مایه ی بی آبروئی است، آثار و نوشته های مفید و سودمند ما نیز با برآورد قبلی نیست، یعنی بر اساس محاسبه ی احتیاجات و درجه بندی ضرورتها صورت نگرفته است؛ هر كسی به سلیقه ی خود آنچه را مفید می داند می نویسد و منتشر می كند، بسی مسائل ضروری و لازم كه یك كتاب هم درباره ی آنها نوشته نشده است و بسی موضوعات كه بیش از حد
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 39
لازم كتابهائی درباره ی آنها نوشته شده است و هی پشت سر هم نوشته می شود.

از این نظر، مانند كشوری هستیم كه اقتصادش پایه ی اجتماعی ندارد، هر كسی به سلیقه ی خود هر چه می خواهد تولید می كند و یا از خارج وارد می نماید، بدون آنكه یك نیروی حسابگر، آنها را رهبری كند و میزان تولید كالا یا وارد كردن كالا را بر طبق احتیاجات ضروری كشور، تحت كنترل درآورد. به عبارت دیگر همه چیز به دست «تصادف» سپرده شده است. بدیهی است كه در چنین وضعی برخی كالاها بیش از حد لزوم و تقاضا عرضه می شود و بی مصرف می ماند و برخی كالاها به هیچ وجه در بازار یافت نمی شود.

اینكه راه علاج چیست؟ ساده است. هسته ی اولی این كار اصلاحی را همكاری و همفكری گروهی از اهل تألیف و تصنیف و مطالعه می تواند بوجود آورد.

ولی متأسفانه غالبا ما آنچنان شیفته و عاشق سلیقه ی خود هستیم كه هر كدام فكر می كنیم تنها راه صحیح همان است كه خود ما یافته ایم. من گاهی به برخی از اهل تألیف، این پیشنهاد را عرضه كرده ام، اما آنها بجای استقبال، رنجیده و این را نوعی تخطئه ی سلیقه ی خود تلقی كرده اند.

این بنده هرگز مدعی نیست كه موضوعاتی كه خودش انتخاب كرده و درباره ی آنها قلمفرسائی كرده است لازم ترین موضوعات بوده است، تنها چیزی كه ادعا دارد این است كه به حسب تشخیص خودش از این اصل، تجاوز نكرده كه تا حدی كه برایش مقدور است در مسائل اسلامی «عقده گشائی» كند و حتی الامكان حقایق اسلامی را آنچنان كه هست ارائه دهد، فرضا نمی تواند جلوی انحرافات عملی را بگیرد، باری حتی الامكان با انحرافات فكری مبارزه نماید و مخصوصا مسائلی را كه دستاویز مخالفان اسلام است روشن كند؛ و در این جهت «الاهمّ فالاهمّ» را- لااقل به تشخیص خود- رعایت كرده است.

در سه چهار سال اخیر، قسمت زیادی از وقت خود را صرف مسائل اسلامی مربوط به زن و حقوق زن كردم، بسیاری از آنها به صورت سلسله مقالات در برخی جرائد و مجلات و یا به صورت كتاب منتشر شد.

از اینرو وقت خودم را صرف این كار كردم كه احساس كردم جریان، تنها این نیست كه عملا انحرافاتی در این زمینه پدید آمده است، جریان این است كه گروهی در سخنرانیها، در سر كلاس مدارس، و در كتابها و مقالات خود، نظر اسلام را درباره ی حقوق و حدود و وظایف زن به صورت غلطی طرح می كنند و به مصداق «خود می كشی و خود تعزیه می خوانی» همانها را وسیله ی تبلیغ علیه اسلام قرار می دهند و متأسفانه توده ی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 40
اجتماع مسلمان ما با منطق اسلام در این موضوعات- مانند بسیاری از موضوعات دیگر- به هیچ وجه آشنا نیست. لهذا با كمال تأسف افراد زیادی را اعمّ از زن و مرد نسبت به اسلام، بدبین ساخته اند. این بود كه لازم دانستم منطق اسلام را در این زمینه روشن كنم تا بدانند نه تنها نتوان ایرادی بر منطق اسلام گرفت، بلكه منطق مستدل و پولادین اسلام درباره ی زن و حقوق زن و حدود و وظائف زن بهترین دلیل بر اصالت و حقانیت و جنبه ی فوق بشری آن است.

همچنانكه در مقدمه چاپ اول یادآور شدم، مطالب این كتاب تدوین یافته و تفصیل داده شده ی چند سخنرانی است كه در مؤسسه ی اسلامی حسینیه ارشاد ایراد شده است. البته آنچه به صورت سخنرانی ایراد می شود- لااقل سخنرانیهای من اینچنین است- قابل چاپ شدن نیست مگر اینكه از نو دستكاری شود. به علاوه وقتی كه بنا است چاپ شود نمی توان به مطالبی كه به صورت سخنرانی ادا شده قناعت كرد. این بود كه هم در چاپ اول و هم در چاپ دوم، مجددا بحث را مورد مطالعه قرار دادم و مطالب زیادی بر اصل افزودم.

در چاپ دوم در حدود یك پنجم بر مطالب چاپ اول افزوده شد، به علاوه اصلاحاتی لفظی و تغییراتی از لحاظ نظم و ترتیب مطالب به عمل آمد. از اینرو این كتاب در این چاپ با چهره ی نسبتا تغییر یافته ای منتشر می شود.

آنچه درباره ی مباحث این كتاب می توانم بگویم این است كه همه، مباحثی «انتخاب شده» است، هیچ یك بطور تصادف و به موجب علل اتفاقی طرح نشده است. اینها مسائلی است كه فراوان از طرف گروههای مختلف، بالخصوص طبقه ی جوان، با من در میان گذاشته می شود. آنچه در این كتاب آورده ام در حقیقت یك پاسخ عمومی است به همه كسانی كه مكرر در این زمینه از من پرسشهائی كرده و می كنند. فراوانی پرسشها در حدی است كه لازم آمد پاسخ عمومی تهیه شود.

مباحث طرح شده، هم جنبه ی نقلی دارد و هم جنبه ی عقلی. بدیهی است كه از جنبه ی نقلی به آیات كریمه ی قرآن و روایات مأثوره از رسول اكرم و ائمه ی اطهار (صلوات اللّه علیه و علیهم) استناد شده است. اما از جنبه ی عقلی به دوگونه ممكن بود بحث شود: كلامی و فلسفی. ولی نظر به اینكه مشرب استدلالی متكلمین را در اینگونه مسائل صحیح نمی دانم و برعكس، مشرب حكمای اسلامی را صحیح و متقن می دانم از سبك متكلمین بطور كلی پرهیز كردم و از سبك حكما استفاده كردم. البته هر جا كه مقتضی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 41
بوده به مشرب اهل كلام و احیانا به برخی مشربهای دیگر از قبیل مشرب اهل حدیث و مشرب اصحاب حس نیز اشاره كرده ام.

اهل فن می دانند كه حكمای اسلامی- بر خلاف متكلمین- در الهیات بابی تحت عنوان «عدل» باز نكرده اند. عقاید حكما را درباره این مسأله از لابلای سایر مباحث باید بدست آورد. از اینرو این بحث برای من خالی از دشواری نبود.

من تاكنون در میان آثار حكما به رساله یا مقاله یا فصلی برخورد نكرده ام كه مستقیما مسأله ی «عدل الهی» را طرح كرده باشند و به سبك حكیمانه در این موضوع بحث كرده باشند. ابن الندیم در «الفهرست» می نویسد: «یعقوب بن اسحاق كندی رساله ای در عدل الهی نوشته است. » من نمی دانم این رساله اكنون موجود است یا نه؟ و هم نمی دانم كه آن را به سبك حكیمانه نوشته است یا به شیوه ی متكلّمانه. برخی از حكما مانند خواجه نصیر الدین طوسی در نوشته های خود به سبك متكلمان وارد و خارج شده اند، اما اگر آراء حكمی آنها را ملاك قرار دهیم باید بگوئیم غرضشان بیان اقناعی و خطابی بوده نه برهانی.

یعقوب بن اسحاق كندی كه ابن الندیم از كتابی از او یاد می كند، اقدم حكمای اسلامی است و چون از نژاد عرب است به «فیلسوف العرب» معروف است. بعید است كه الكندی به شیوه ی متكلمان بحث كرده باشد، علی القاعده به شیوه ی حكما وارد و خارج شده است.

اخیرا از یكی از فضلای عالیقدر شنیدم كه شیخ فلاسفه ی اسلام، ابو علی بن سینا رساله ی كوچكی در این موضوع نوشته است و این رساله در پاسخ سؤالی بوده است كه از آن حكیم در این مسأله شده است، ولی متأسفانه این بنده هنوز به آن رساله یا مقاله دست نیافته است.

علی رغم كوتاهی حكما در طرح این مسأله، متكلمان به علل خاص مذهبی و تاریخی، بحث در عدل الهی را سرلوحه ی مباحث خود قرار داده اند. بحث عدل در كلام آنچنان اصالت یافت كه گروهها با این اصل مشخص شدند.

کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است