در
کتابخانه
بازدید : 91744تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
این مشكل در میان فلاسفه ی الهی و متكلّمین از آنجا مطرح شده است كه این مفكّرین از طرفی توجّه داشته اند به قانون علّت و معلول و منتهی شدن همه ی حوادث و ممكنات به ذات واجب الوجود و اینكه محال است حادثه ای لباس هستی بپوشد و مستند به اراده ی حقّ نباشد، و به عبارت دیگر، متوجّه توحید افعالی و اینكه در ملك وجود نمی تواند شریكی برای حقّ باشد، بوده اند، و از طرف دیگر به این نكته كه حتّی عوام النّاس نیز متوجّه هستند، توجّه كرده اند كه زشتیها و فحشاء و گناهان را نمی توان به خداوند نسبت داد؛ لهذا در میان تنزیه و توحید مردّد مانده اند. گروهی تحت عنوان «تنزیه» ، اراده و مشیّت حقّ را مؤثّر در افعال و اعمال بندگان كه احیانا متّصف به زشتی و فحشاء است ندانسته اند، و گروهی تحت عنوان «توحید» و اینكه «لا مؤثّر فی الوجود الاّ اللّه» ، همه چیز را مستند به اراده ی حقّ كرده اند.

گویند غیلان دمشقی كه طرفدار عقیده ی اختیار بود بالای سر ربیعة الرّأی دانشمند معروف كه قضا و قدری بود، ایستاد و گفت: «انت الّذی یزعم انّ اللّه یحبّ ان
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 380
یعصی»
یعنی تو آن كسی هستی كه گمان می كند خداوند دوست دارد معصیت شود؛ یعنی به عقیده ی تو معاصی نیز به اراده و مشیّت حقّ واقع می شود. ربیعة الرّأی فورا گفت: «انت الّذی یزعم انّ اللّه یعصی قهرا» یعنی تو آن كسی هستی كه گمان می كند خداوند جبرا علی رغم اراده اش معصیت می شود؛ یعنی به عقیده ی تو ممكن است خداوند چیزی را بخواهد و خلاف آنچه او می خواهد، صورت گیرد.

ابو اسحاق اسفراینی كه طرفدار عقیده ی قضا و قدر بود، روزی در محضر صاحب بن عبّاد نشسته بود كه قاضی عبد الجبّار معتزلی وارد شد. قاضی عبد الجبّار بر خلاف ابو اسحاق منكر عمومیّت قضا و قدر بود. تا چشم قاضی به ابو اسحاق افتاد گفت: «سبحان من تنزّه عن الفحشاء» یعنی منزّه است ذات حقّ از اینكه كارهای زشت به او نسبت داده شود. كنایه از اینكه تو همه چیز را از خدا می دانی و لازمه اش اتّصاف خدا به كارهای زشت است. ابو اسحاق فورا گفت: «سبحان من لا یجری فی ملكه الاّ ما یشاء» یعنی منزّه است ذات حقّ از اینكه در ملك او- ملك وجود- چیزی واقع شود مگر آنكه او بخواهد. كنایه از اینكه تو برای خدا در ملك خدا شریك قائل هستی و خیال می كنی ممكن است خداوند چیزی را نخواهد و آن چیز واقع گردد.

چنان كه قبلا اشاره شد، این مسأله قبل از آنكه انگیزه های سیاسی و اجتماعی در آن دخالت داشته باشد، یك مجهول و مشكله ی علمی بوده است. برای گروهی این عقیده كه همه چیز حتّی زشتیها و بدیها منتسب به خداست، غیر قابل قبول بوده، خدا را از این گونه امور تنزیه می كرده اند. برای گروهی دیگر كه به توحید آشناتر بوده اند، این جهت كه در جهان هستی- كه قائم به ذات الهی است و هر موجودی هر لحظه از او مدد می گیرد- موجودی در فعل خود استقلال داشته باشد و خدا چیزی بخواهد و آن موجود چیز دیگر و آنگاه خواسته ی آن مخلوق بر خلاف خواسته ی خدا جامه ی عمل بپوشد، غیر قابل قبول بوده است، و از این رو اختلاف نظر و عقیده پیدا شده است.

امّا هر دسته ای از طریق بیان ایراداتی كه بر عقیده ی دسته ی مخالف وارد بوده است، می خواسته اند صحّت عقیده ی خود را ثابت كنند بدون آنكه از عهده ی جواب اشكالاتی كه بر عقیده ی خود آنها وارد است، برآیند. مراجعه به كتب كلامی مدّعای ما را روشن می كند. مباحثه ی غیلان و ربیعة الرّأی و مباحثه ی قاضی عبد الجبّار و ابو اسحاق نمونه ای از این طرز استدلال است. حقیقت این است كه عقیده ی قضا و قدر و عقیده ی اختیار و آزادی، آن طور كه طرفداران آنها طرح می كردند، هیچ كدام قابل دفاع نبوده است و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 381
اگر اینها به حقیقت مطلب رسیده بودند و می فهمیدند كه نظر هر دسته ای فقط بر جزئی از حقیقت مشتمل است، نزاع از میان برمی خاست و می فهمیدند كه لازمه ی اعتقاد به قضا و قدر و توحید افعالی، جبر و سلب آزادی از بشر نیست؛ همان طور كه لازمه ی اختیار و حرّیت بشر، نفی قضا و قدر نیست.

کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است