در
کتابخانه
بازدید : 91758تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
در میان اخبار و روایات احیاناً مضامینی دیده می شود كه با آنچه گفته شد منافی به نظر می رسد، ولی باید دانست كه این گونه تنافیها و تعارضها یا در اثر برخی اشتباهات است كه احیاناً از برخی راویان حدیث در نقل مضمون احادیث رخ داده است و با مقایسه ی بعضی احادیث با بعضی دیگر آن اشتباه را می توان كشف كرد، و یا تعارض و تنافی ظاهری است و پس از تعمّق معلوم می شود كه تعارضی در كار نیست.

ما برای هر دو قسم، نمونه نقل می كنیم:

1. در صحیح بخاری جلد 8 صفحه ی 158 از یحیی بن یعمر از عایشه نقل می كند كه گفت از رسول خدا درباره ی طاعون سؤال كردم، آن حضرت فرمود:

كان عذابا یبعثه اللّه علی من یشاء من عباده فجعله اللّه رحمة للمؤمنین. ما من عبد یكون فی بلد یكون فیه، و یمكث فیه لا یخرج من البلد صابرا محتسبا یعلم انّه لا یصیبه الاّ ما كتب اللّه له الاّ كان له مثل اجر شهید.

طاعون عذابی بود (است) كه خداوند بر آن كسان كه می خواهد، می فرستد، ولی او را برای مؤمنین رحمت قرار داده است. هیچ بنده ای نیست كه در شهری باشد كه در آن شهر طاعون باشد و او در آن شهر مكث كند و بیرون نرود و برای رضای خدا شكیبایی كند و معتقد باشد كه جز آنچه خداوند برایش نوشته است به او نمی رسد مگر آنكه پاداشی مانند پاداش شهید برای او خواهد بود.
اكنون حدیث دیگری در این زمینه نقل می كنم: در كافی جلد 8 (روضه) صفحه ی 108 نقل می كند كه عبید اللّه حلبی از امام صادق (علیه السلام) درباره ی وبا سؤال كرد كه در یك محلّه از شهری پدید می آید و شخصی خود را به محلّه ی دیگر منتقل می كند، و یا وبا در شهری پیدا می شود و آن شخص از آن شهر به شهر دیگر می رود. آیا این كار جایز است یا نه؟ امام فرمود:

لا بأس، انّما نهی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عن ذلك لمكان ربیئة كانت
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 429
بحیال العدوّ فوقع فیهم الوبا فهربوا منه فقال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله:

الفارّ منه كالفارّ من الزّحف كراهیة ان لا یخلو مراكزهم.

مانعی ندارد؛ همانا علّت اینكه رسول خدا (ص) در یك جریان بخصوصی مردم را از خروج از سرزمین و با منع كرد این بود كه مسلمانان در موقعی كه در مقابل دشمن قرار گرفته بودند و لازم بود مركز خود را حفظ كنند، ناگهان و با پیدا شد و آنها از آن محل گریختند. رسول خدا (ص) فرمود: فرار از این وبا مثل فرار از میدان جنگ است و گناه محسوب می شود. رسول خدا این جمله را گفت كه مركز را در مقابل دشمن تخلیه نكنند.
گفته ی امام صادق (علیه السّلام) توضیح می دهد كه منظور رسول خدا در واقعه ی خاصّی كه فرار از وبا یا طاعون را نهی كرده این بوده كه مسلمانان به واسطه ی آمدن وبا وظیفه ای را كه در مقابل دشمن دارند از یاد نبرند و خود را دچار مخاطره و مهلكه ی بزرگتر نكنند، نه اینكه رسول خدا (ص) یك دستور كلّی برای همیشه صادر كرده باشد كه هر وقت و هر جا كه وبا یا طاعونی پیدا شد، مرد مسلمان كه موظّف است جان و مال خود را از گزند حفظ كند، در آنجا در مقابل این بیماری مهلك دستها را روی هم بگذارد و منتظر سرنوشت بنشیند.

ولی دست به دست شدن سخن رسول اكرم (ص) در میان راویان، كم كم آن را به صورت یك دستور كلّی درآورده است كه در صحیح بخاری دیده می شود. خوشبختانه امام صادق (علیه السلام) به مصداق «اهل البیت ادری بما فی البیت» پرده از روی حقیقت برداشته و منظور رسول اكرم را بیان كرده است.

ممكن هم هست كه آنچه در حدیث صحیح بخاری آمده است برای منظور دیگری است و مقصود دیگری در میان بوده است و آن اینكه رسول اكرم دستور داده است كه هنگامی كه طاعون یا وبا در شهری پیدا می شود و مردمی خواه ناخواه گرفتار آن می گردند، مردم آن شهر از آن شهر بیرون نروند، برای اینكه این بیماری را به جاهای دیگر منتقل نكنند، تا لا اقل جان مردم دیگر محفوظ بماند؛ و چون در ایّام قدیم نه وسیله ی معالجه ی این بیماری بوده است و نه قرنطینه در مرزها و یا دروازه های شهرها بوده كه افراد مورد بررسی قرار گیرند و پس از حصول اطمینان از سلامت آنها پروانه ی ورود داده شود، بهترین راه برای جلوگیری از شیوع این بیماری این بوده كه مردمی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 430
كه در شهری هستند كه در آن شهر این بیماری هست، از آن شهر به شهر دیگر یا ده دیگر نروند و وسیله ی انتقال بیماری نگردند.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، خطبه ی 132 ضمن نقل جریان مسافرت عمر به شام می گوید: پس از آنكه عمر اطّلاع پیدا كرد كه در شام طاعون است و تصمیم گرفت وارد شهر نشود و به اعتراض ابو عبیده ی جرّاح كه گفت آیا می خواهی از قضا و قدر الهی فرار كنی، جواب داد، عبد الرحمن بن عوف روایت كرد كه از رسول خدا (ص) شنیده است اگر در شهری طاعون پیدا شد و شما در آن شهر بودید، از آن شهر خارج نشوید، ولی اگر در شهری پیدا شد و شما در خارج آن شهر بودید، داخل آن شهر نشوید.

علی هذا حدیث صحیح بخاری یا مربوط به آن جریانی است كه امام صادق (علیه السلام) درباره ی وبا توضیح داده است و یا جریانی كه امام صادق (ع) توضیح داده یك جریان دیگر بوده و این حدیث مربوط به او نیست، این حدیث مربوط به این است كه مردم مبتلا به طاعون رعایت حال مردم جاهای دیگر را بكنند و از شهر خارج نشوند و به جای دیگر نروند. به هر حال، قطعا آنچه از ظاهر حدیث عایشه استفاده می شود مقصود نیست و ناقلان حدیث در نقل مضمون آن دچار اشتباه شده اند.

2. در كافی جلد 2 صفحه ی 58 باب فضل الیقین از امام صادق (علیه السّلام) روایت می كند:

انّ امیر المؤمنین علیه السّلام جلس الی حائط مائل یقضی بین النّاس فقال بعضهم: لا تقعد تحت هذا الحائط فانّه معور فقال امیر المؤمنین علیه السّلام:

حرس امرأ اجله. فلمّا قام سقط الحائط. قال: و كان امیر المؤمنین علیه السّلام ممّا یفعل هذا و اشباهه، و هذا الیقین.

علی (علیه السّلام) در پای دیوار كجی نشسته بود و میان مردم داوری می كرد.

شخصی به آن حضرت گفت: اینجا منشین كه مشرف به سقوط است. علی فرمود:

اجل نگهبان مرد است. همین كه علی (ع) برخاست، دیوار خراب شد. امام صادق (ع) فرمود: علی (ع) از این گونه كارها می كرد و این یقین است.
ممكن است گفته شود این حدیث اوّلاً منافات دارد با آنچه قبلا در صفحه ی 396 از
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 431
توحید صدوق نقل كردیم كه اصبغ بن نباته گفت: علی (علیه السّلام) از پای دیوار كجی حركت كرد و پای دیوار دیگری نشست؛ همین كه مورد اعتراض قرار گرفت كه می خواهی از قضا و قدر الهی فرار كنی، جواب داد از قضا و قدری به قضا و قدر دیگر فرار می كنم. چگونه است آنجا كه خود علی (ع) از پای دیوار كجی حركت می كند و حركت كردنش مورد ایراد قرار می گیرد، می گوید از قضا و قدری به قضا و قدری پناه می برم، و امّا آنجا كه دیگری به او تذكّر می دهد، می گوید: اجل نگهبان است. و ثانیاً در زیر دیوار مشرف به سقوط نشستن از لحاظ قانون شرعی حرام و ممنوع است؛ چگونه علی (علیه السّلام) تحت عنوان اینكه اجل نگهبان است بر جای خود نشست؟ پس این حدیث قابل قبول نیست.

امّا به نظر می رسد با توجّه به مطالبی كه در گذشته گفتیم بتوان این حدیث را تفسیر كرد، به طوری كه نه با حدیث توحید صدوق منافات داشته باشد و نه با اصل مسلّم شرعی مبنی بر وجوب حفظ نفس و حرمت القای نفس در مهالك.

در فصلی كه تحت عنوان «عوامل معنوی» ایراد كردیم، گفتیم كه عوامل قضا و قدر و رشته های علّی و معلولی را نباید به علل و اسباب مادّی و دنیای سه بعدی محدود و محصور كرد؛ عوامل معنوی نیز به نوبه ی خود رشته ای از علل و اسباب این جهان را تشكیل می دهند. علی هذا گاهی اگر یك جریان را تنها از دریچه ی علل مادّی و ابعاد جسمانی بنگریم رابطه ی علّیّ و معلولی كاملی می بینیم، ولی اگر با دیده ی دیگری جریانهای پنهان دیگر را مشاهده كنیم، خواهیم دید آنچه ما او را علّت می پنداشتیم برای وجود معلول كافی نبوده، زیرا یك جریان پنهان دیگر بوده كه در جریان مورد نظر ما دخالت داشته است. در آن فصل گفتیم كه صدقات و احسانها و نیّتها و بالاخره نوع اعمال بشر كه با نیّت و جنبه های روحی بشر وابستگی دارد، از خود آثاری در جریان علل و اسباب جهان باقی می گذارد و اگر كسی حسّ علاوه ای بر آنچه ما داریم داشته باشد و آن جریانها را با آن حسّ، ادراك كند، در موارد خاصّی طرز قضاوت او با قضاوت ما متفاوت خواهد بود. درست مثل این است كه ما كه موجود سه بعدی هستیم با موجودات دو بعدی كه بیش از دو بعد را نمی توانند درك كنند، در یك موضوع بخواهیم قضاوت كنیم؛ البتّه در موضوعات دو بعدی قضاوت ما و آنها یكسان خواهد بود ولی در موضوعات سه بعدی قضاوت ما و آنها قهراً متفاوت خواهد بود. اهل یقین، یعنی آنها كه حسّی دیگر و دیده ای دیگر دارند و جهان را در كشش و امتدادی دیگر و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 432
جریان و سیلانی دیگر علاوه بر آنچه ما می بینیم می بینند، در موارد خاصّی قضاوت آنها با ما متفاوت خواهد بود. آنچه ما او را مثلا علّت مرگ می بینیم، او به واسطه ی احاطه بر جریانی پنهان ممكن است علّت مرگ نبیند. از لحاظ جریانهای معنوی چه مانعی دارد كه بعضی چیزها در حكم تضمین عمر یا سلامت یا رزق باشد و تأثیری معنوی در ادامه ی عمر یا سلامت یا توسعه ی رزق داشته باشد و اهل یقین از آن آگاه باشند؟ به هر حال، این حدیث قابل توجیه است و این مطلب دامنه ی درازی دارد.

کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است