در
کتابخانه
بازدید : 91741تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
گفتیم كه از نظر غالب مفسّرین و متكلّمین، آیات قرآن در زمینه ی سرنوشت و آزادی و اختیار انسان، متعارض می باشند و ناچار یك دسته از آیات را باید تأویل و بر خلاف ظاهر حمل كرد.

این نكته باید گفته شود كه تعارض بر دو قسم است: گاهی به این صورت است كه یك سخن، سخن دیگر را صراحتا و مطابقتا نفی می كند؛ مثلا یكی می گوید پیغمبر در ماه صفر از دنیا رفت، دیگری می گوید پیغمبر در ماه صفر از دنیا نرفت. در اینجا جمله ی دوّم صریحاً مفادّ جمله ی اوّل را نفی می كند. گاهی این طور نیست؛ جمله ی دوّم صریحاً مفاد جمله ی اوّل را نفی نمی كند، امّا لازمه ی صحّت و راستی او بطلان و كذب مفاد جمله ی اوّل است؛ مثل اینكه یكی می گوید پیغمبر در ماه صفر از دنیا رفت، دیگری می گوید پیغمبر در ماه ربیع الاوّل از دنیا رفت. البتّه لازمه ی اینكه پیغمبر در ماه ربیع الاوّل از دنیا رفته باشد این است كه در ماه صفر از دنیا نرفته باشد.

اكنون باید ببینیم تعارض آیات قرآن با یكدیگر در مسأله ی قضا و قدر و اختیار و آزادی بشر از كدام نمونه است؟ آیا از نمونه ی اوّل است كه صریحا یكدیگر را نفی می كنند و یا از نمونه ی دوّم است كه گفته می شود لازمه ی مفاد هر یك از این دو دسته، نفی و طرد مفاد دسته ی دیگر است؟ مسلّما آیات قرآن صراحتا یكدیگر را در این مسأله نفی نمی كنند و تعارض آنها از نوع اوّل نیست، زیرا چنانكه می بینیم این طور نیست كه یك دسته بگوید همه چیز مقدّر شده و دسته ی دیگر بگوید همه چیز مقدّر نشده است؛ یك دسته بگوید همه چیز در
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 374
علم خدا گذشته است و دسته ی دیگر بگوید همه چیز در علم خدا نگذشته است؛ یك دسته بگوید بشر در كار خود مختار و آزاد است و دسته ی دیگر بگوید بشر مختار و آزاد نیست؛ یك دسته بگوید همه چیز وابسته به مشیّت خداوند است و دسته ی دیگر بگوید همه چیز بسته به مشیّت و اراده ی حقّ نیست. بلكه علّت اینكه این دو دسته متعارض شناخته شده اند این است كه به عقیده ی متكلّمین و برخی از مفسّرین لازمه ی اینكه همه چیز به تقدیر الهی باشد این است كه انسان آزاد نباشد؛ آزادی با مقدّر بودن سازگار نیست، و لازمه ی اینكه همه چیز در علم خدا گذشته است، این است كه همه چیز باید جبرا و بدون اختیار صورت گیرد، و الاّ علم خدا جهل خواهد بود.

و از آن طرف، لازمه ی اینكه انسان خود عامل مؤثّر در خوشبختی و بدبختی خود باشد و سرنوشت خود را در اختیار داشته باشد كه خوب كند یا بد، این است كه تقدیری قبلی در كار نباشد. پس یك دسته از این دو دسته آیات باید تأویل شوند.

كتب كلامی و تفسیری اشاعره و معتزله پر است از تأویل و توجیه. معتزله آیات تقدیر را تأویل كردند و اشاعره آیات اختیار را. برای نمونه به تفسیر امام فخر رازی كه فكر اشعری دارد، و به كشّاف زمخشری كه فكر معتزلی دارد می توان مراجعه كرد.

علی هذا اگر نظر سوّمی باشد كه بتواند این تعارض ظاهری را حلّ كند و هیچ گونه منافاتی بین قضا و قدر الهی به طور مطلق- یعنی علم سابق و ماضی و نافذ الهی و مشیّت مطلقه ی او- و بین اختیار و آزادی بشر و در دست داشتن او سرنوشت خود را قائل نباشد، احتیاجی به تأویل هیچ یك از این دو دسته آیات نخواهد بود.

چنانكه بعداً خواهیم گفت مطلب از همین قرار است؛ یعنی نظر سوّمی وجود دارد كه هیچ گونه تناقض و تعارضی میان این دو دسته از آیات نمی بیند؛ تنها كوتاهی فهم علمی متكلّمین و بعضی از مفسّرین و شارحین بوده است كه این تعارض را به وجود آورده است.

اصولا معنی ندارد كه در كتاب مبین الهی تعارض و اختلاف وجود داشته باشد و نیاز باشد كه برخی از آیات را بر خلاف ظاهری كه هست تأویل كنیم. حقیقت این است كه در قرآن كریم، در هیچ موضوعی از موضوعات، حتّی یك آیه هم وجود ندارد كه نیازمند به تأویل باشد. متشابه ترین آیات قرآنی نیز چنین نیست، و این خود بحث مفصّلی است كه از حدود این رساله خارج است و شاید بتوان گفت اعجازآمیزترین جنبه های قرآن مجید همین جهت است.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج1، ص: 375
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است