در
کتابخانه
بازدید : 44479تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
در اینجا مسأله ی مهم این است كه الهی از چه راهی و به چه طریقی به جهانی ما وراء جهان محسوس- كه نسبت آن با جهان محسوس نسبت روان ناآگاه به روان آگاه است، بلكه بالاتر، نسبت «شی ء» به «فی ء» یعنی نسبت شخص به سایه و عاكس با عكس و شعاع با منبع نور است- شناخت پیدا می كند؟ آیا راهی از معرفت بدان سو داریم؟ درست است كه فرضاً راهی به شناخت آن نداشته باشیم، باید از این جهت به «لاادریگری» بپیوندیم نه مكتب مادّی كه مكتب نفی و جزم است؛ ولی به هر حال، آنچه دشوار است پیدا كردن راهی است به شناخت جهان ما وراء و شناخت قوانینی علاوه بر قوانینی كه از مادّه و در مادّه است.

راههای شناخت جهان دیگر متعدّد است و ما در این مقاله نمی توانیم به توضیح و تفصیل همه ی آنها بپردازیم [1]. یكی از آن راهها راهی است كه مستقیماً از طبیعت عبور می كند؛ راهی است كه در آن راه، طبیعت «آیینه» و «آیت» و «نشانه ی» ما وراء طبیعت قرار گرفته است. در این طریقه ثابت می شود كه طبیعت، ماهیّت «ازاویی» و «به سوی اویی» دارد.

این گونه از شناخت ما وراء طبیعت كه شناخت از راه آثار و علائم است، از نظر ماهیّت عین همان راهی است كه بسیاری از امور این جهان را نیز از آن راه می شناسیم؛ یعنی شناخت ما از پاره ای از اشیاء، شناخت مستقیم و از راه مطالعه و بررسی بلاواسطه است، ولی شناخت ما از پاره ای دیگر از امور شناخت غیر مستقیم و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج3، ص: 45
از راه مطالعه ی آثار و نشانه هاست. مثلاً ما آثار حیات را از طریق بررسی و مشاهده ی مستقیم می شناسیم، امّا خود حیات را به عنوان عاملی كه تنها در جانداران وجود دارد، از راه آثار و نشانه هایش شناخته و تصدیق می كنیم. به عبارت دیگر، شناخت ما از حیات یك شناخت غیر مستقیم و یك نوع استنباط و از طریق نوعی استدلال و به اصطلاح «برهان انّی» است، همچنانكه شناخت ما از روان ناخودآگاه نیز نوعی استنباط و از طریق آثار و نشانه ها و «برهان انّی» است. شناخت ما از روان خود آگاه، شناخت مستقیم و از طریق مشاهده ی درونی است و از روان ناخودآگاه، شناخت غیر مستقیم.

آیا هیچ می دانید كه شناخت ما از وقایع و حوادث گذشته، از افراد و اشخاص گذشته- مثلاً شناخت ما درباره ی بوعلی سینا- از نوع شناخت غیر مستقیم، یعنی از نوع استنباط و استدلال و «برهان انّی» است؟ !
انسان در ابتدا می پندارد كه اطّلاعش بر حوادث و وقایع گذشته، به دلیل اینكه آن وقایع در زمان خودشان اموری محسوس و ملموس بوده اند، از نوع اطّلاع مستقیم است، خصوصاً وقتی كه ملاحظه می كند كه از اشخاص متعدّد خبر آنها را «شنیده» است و یا در كتاب «دیده» است؛ غافل از آنكه آنچه شنیده یك سلسله كلمات و اصوات و الفاظ است كه از دهان یك انسان معاصر بیرون آمده و آنچه دیده است یك عدّه مركّبها بر روی كاغذها به صورت خطوط است كه روزی به این شكل در آمده و هم اكنون موجود است. ولی بوعلی هیچ كدام از اینها نیست. ذهن با نوعی استدلال و برهان عقلی- هر چند به قول راسل برای كسانی كه ذهن فلسفی ندارند ناآگاهانه است- بر وجود شخصی به نام بوعلی با مشخّصات خاص، اذعان یقینی غیر قابل تردید می كند؛ یعنی وجود بوعلی برای ذهن مردم این عصر یك وجود استنباطی و معقول است نه یك وجود احساسی و مشهود.

بالاتر اینكه اگر موشكافی كنیم و اذعانهای ذهن را درباره ی موجودات حاضر كه.

فكر می كنیم محسوس است كاملاً بررسی كنیم، ثابت می شود كه حتّی آگاهی و شناخت ما از یك انسان كه دائماً با او معاشر هستیم نیز از نوع آگاهی غیر مستقیم و شناختهای استنباطی و عقلانی و از طریق «آیه» ها و «نشانه» هاست.

تنها موجودی كه آگاهی ما از او آگاهی مستقیم و بلاواسطه است نه از راه آثار و نشانه ها، نفس خود ماست، وگرنه آگاهی ما از هر موجود دیگر از طریق آیه ها و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج3، ص: 46
نشانه هاست؛ حتّی وجود عینی خود آن آیه ها و نشانه ها نیز از طریق آیه ها و نشانه های آنها در ذهن ما بازیافته می شوند. آری، اگر از طریق تزكیه و تصفیه ی نفس، به معرفة اللّه دست یابیم، شناخت خداوند متعال هم شناخت مستقیم و بلا واسطه خواهد بود.

شگفتا كه پس از بررسی كامل به این نتیجه می رسیم كه همواره شناخت ما از جهان بیرون شناخت غیر مستقیم است، و شناخت مستقیم و بلا واسطه منحصر است به معرفة النّفس و معرفة اللّه.

ما برای اینكه توضیح دهیم چگونه حتّی آگاهی ما از وجود دوستی كه همواره با او معاشر هستیم، از نوع آگاهیهای غیر مستقیم و شناختهای استنباطی و استدلالی و عقلانی و از طریق آیه ها و نشانه هاست، رشته ی سخن را به دست یك فیلسوف ریاضی دان فیزیك دان ماتریالیست و منكر خدا می دهیم، یعنی راسل وی در بحثی كه درباره ی اشكال تعمیم نتیجه ی موارد تجربه شده به موارد تجربه نشده باز كرده است، می گوید:

«به طوری كه گفته شد آنچه به تجربه رسیده خیلی كمتر از مقداری است كه در تصوّر انسان بگنجد. مثلا شما مدّعی می شوید كه دوست خود آقای «جونز» را به حال قدم زدن می بینید، ولی همین حرف شما خیلی فراتر از آن است كه حقّ گفتنش را دارید.

آنچه شما می بینید لكّه های متوالی رنگینی است كه بر زمینه ای ساكن می گذرد.

مجموع این لكّه ها از طریق «بازتاب شرطی پاولف» كلمه ی جونز را در فكر شما زنده می كند و از این رو می گویید كه جونز را می بینید. . . اگر بگویید كه شما جونز را می بینید درست بدان می ماند كه در مورد توپی كه پس از برخورد به دیوار به سوی شما برگشته است بگویید كه دیوار به شما برخورده است و راستی كه این دو حالت چقدر به هم نزدیك اند! از این رو اشیائی كه ما تصوّر دیدن آنها را داریم، هرگز نمی بینیم. پس آیا دلیلی هست به اینكه هر چیزی كه ما گمان دیدنش را داریم و لو كه در واقع نمی بینیم [2]، وجود دارد؟ علم همواره به تجربی بودن خود نازیده و چنین وانمود كرده است كه فقط به چیزهایی باور دارد كه قابل تحقّق بخشیدن می باشند.

حال شما می توانید به پدیدارهایی كه «دیدن جونز» می نامید، در ذهن خود تحقّق بدهید، لكن نخواهید توانست خود جونز را به تحقیق دریابید. شما صداهایی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج3، ص: 47
می شنوید و می گویید كه جونز با شما صحبت می كند؛ حس می كنید دستی به شما می خورد و می گویید كه جونز با دست خود شما را لمس می كند؛ اگر او به تازگی حمّام نكرده باشد، از نزدیك شدن او احساس اشمئزاز می كنید و این رایحه ی نامطبوع را به جونز نسبت می دهید. و اكنون اگر تحت تأثیر این بحث قرار گرفته باشید ممكن است او را خطاب كنید كه گویی در پشت تلفن است و بگویید: تو آنجا هستی؟ و بلا فاصله بشنوید: «اوه بله، مگر نمی بینی؟ ! » لكن اگر همه ی اینها را شاهد بگیرید به اینكه او آنجاست، نقطه نظر این بحث را درنیافته اید. . . » [3]
مقصود راسل این است كه حتّی وجود فردی مثل آقای جونز برای رفیق و دوستش یك نوع استنباط است نه یك اطّلاع و مشاهده ی مستقیم. ولی راسل به حكم اینكه یگانه شناخت منطقی كه قبلا مورد قبول قرار داده این می داند كه شی ء مورد شناسایی مستقیما تحت مطالعه در آمده باشد و یا لااقل نتیجه ی یك تعمیم باشد در صورتی كه وجود آقای جونز نه مستقیماً مشهود انسان واقع می شود و نه نتیجه ی تعمیم مشهودها به غیر مشهودهاست، پس نتیجه می گیرد منطقاً وجود آقای جونز مشكوك است و از نظر علمی غیر قابل اثبات. این نتیجه گیری غلط، ناشی از سیستم منطقی و فلسفی غلط راسل در باب شناخت منطقی است كه بعداً توضیح خواهیم داد.

نكته ی دیگر كه باید یادآوری شود این است كه تنها یك ذهن فلسفی در وجود كسی مانند آقای جونز شك می كند؛ ذهن ساده ی عامیانه هرگز شك به خود راه نمی دهد. چرا؟ آیا از قبیل شكّ در بدیهیّات است؟ البتّه نه. آیا كودك و یا انسان عامی آنگاه كه در برابر آیینه می ایستد و صورت خویش را در درون آیینه می بیند، شك می كند كه آن صورت واقعاً در درون آیینه وجود دارد و حال آنكه یك ذهن علمی شك ندارد در اینكه در درون آیینه صورتی وجود ندارد؟ حقیقت این است كه ذهن غیر فلسفی توجّه ندارد كه آنچه می بیند وجود عینی اشیاء نیست، صور منعكسه از آنها در ذهن است؛ از این رو در وجود هر چه می بیند مادامی كه تجربه خلاف آن را ثابت نكرده شك نمی كند. امّا ذهن فلسفی میان آن دو فرق می گذارد. صور منعكسه ی اشیاء در ذهن برای ذهن فلسفی تنها حكایت گر برخی فعل و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج3، ص: 48
انفعالات روی سلسله اعصاب است و صرفاً دلیل و آیه و نشانه ای است از وجود واقعیّتی كه سبب این تأثیرات شده است. از این رو برای ذهن غیر فلسفی وجود آقای جونز یك وجود محسوس و مشهود و مورد اطّلاع مستقیم است و برای ذهن فلسفی یك وجود نامحسوس و نامشهود و مورد اطّلاع غیر مستقیم، یعنی یك وجود استنباطی و استدلالی و معقولی است.

امّا اینكه آقای راسل از همه ی اینها می خواهد شكّ فلسفی در وجود آقای جونز و وجود هر امر دیگر از این قبیل، و به طریق اولی وجود واقعیّاتی كه در زمانهای گذشته بوده اند (نظیر بو علی در مثال سابق) نتیجه بگیرد، ناشی از سیستم غلط فلسفی اوست.

1 . رجوع شود به كتاب علل گرایش به مادّیگری تألیف نویسنده.
[1] . در جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئالیسم آن راهها ذكر شده است. در رساله ای كه به نام شناخت در قرآن در نظر است منتشر شود، این مسأله با بیانی دیگر توضیح داده می شود.
[2] . مثل آقای جونز كه به عنوان مثال گفته شد.
[3] . خلاصه از آنچه در صفحات 58- 60 كتاب جهان بینی علمی تألیف راسل ترجمه ی حسن منصور آمده است.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است