در
کتابخانه
بازدید : 285344تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
كفّار قریش شهر مدینه را محاصره كرده اند. مسلمانان در بدترین شرایط نظامی قرار گرفته اند و در قسمت شمال مدینه- كه كوه نیست- به شكل یك نیمدایره خندق كنده اند. دشمن آن طرف خندق و مسلمانان این طرف خندق هستند. ده هزار نفر سرباز مسلح آمده اند و مدینه را در محاصره گرفته اند. یك سوار یل و فوق العاده، باریكه ای را پیدا می كند و به اسب خودش نهیب می زند و از این طرف خندق به آن طرف می آید و جلوی مسلمانان شروع به «هل من مبارز» گفتن می كند. كسی جوابش را نمی دهد. می گوید: «و لقد بححت من النّداء بجمعكم هل من مبارز» احدی از جا بلند نمی شود جز یك جوان بیست و پنج ساله؛ می گوید: یا رسول اللّه! من می خواهم با او مبارزه كنم. می فرماید: نه، تو بنشین (برای اینكه دیگران وضعشان خوب روشن شود) . دفعه ی دوم باز غیر از علی كسی بلند نمی شود. دفعه ی سوم پیامبر به علی اجازه می دهد (چقدر از نظر اجتماعی و از نظر نظامی اهمیت دارد) . می رود و دشمن را به خاك می اندازد. چقدر برای علی افتخار است! حالا ما خیال می كنیم كه علی به افتخاراتش فكر می كند. یك حادثه پیش می آید كه می بینیم علی (ع) در همان
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 379
حال در حال سیر و سلوك الی اللّه است، همه را فراموش كرده و متوجه خداست، مراقب است كه یك ذرّه غیر خدا در قلبش راه پیدا نكند، یعنی در حال سلوك عرفانی است. این است عرفان اسلام. سر دشمن را می خواهد برای خدا ببرد. او به صورت علی (ع) تف می كند. چون بشر است اندكی احساس ناراحتی می كند. زود از جایش بلند می شود، چند قدم راه می رود و بعد می آید. دشمن می گوید چرا اینطور كردی؟ اگر می خواستی مرا بكشی چرا همان اول نكشتی؟ می فرماید: تو به صورت من تف كردی و من ناراحت شدم، ترسیدم خللی در نیّت من رسوخ پیدا كند و در جهاد عرفانی من كوچك ترین خدشه و خللی وارد شود.

پس اینها دو عالم جدا از یكدیگر نیستند كه ما یا این طرف را بچسبیم یا آن طرف را، یك روز به این طرف بچسبیم و طرف دیگر را كنار بزنیم و روز دیگر عكسش را انجام دهیم و مدام بگوییم این حرفها دروغ است، اینها ذهنیّت گرایی است، اینها درون گرایی است، اسلام عینیّت گراست، اسلام طبیعت گراست، پیامبر آمده كه بشر را از درون گرایی متوجه برون گرایی كند! نه، اینطور نیست، درون گرایی و برون گرایی اسلام دوش به دوش یكدیگر و جدایی ناپذیرند. آن «درون گرایی» كه متوجه برون نباشد از نظر اسلام درون گرایی نیست، عرفان نیست، معنویّت نیست، هجرت به سوی خدا نیست. همچنین اسلام آن فعالیت عملی بیرونی را كه متوجه درون نباشد- [و شخص بگوید] اینها را دیگر رها كن، اینها ذهنیّت است، مسائل مهمی نیست، باید به عینیّت بچسبیم- نه جهاد می داند، نه عمل صالح و نه مهاجرت، و هیچكدام از این اسمها را روی یك فعالیت عملی نمی گذارد اگر از معنویّت تهی باشد.

کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است