در
کتابخانه
بازدید : 392276تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
از ما نخواهید كه به تفصیل وارد بحث ماهیت تمدن ایرانی و ارزش واقعی آن و تحولاتی كه در آن از دوره ی هخامنشی تا دوره ی ساسانی رخ داد بشویم، زیرا اولاً صلاحیت این بحث را نداریم كه مانند یك متخصص اظهار نظر كنیم، و ثانیاً از موضوع بحث ما خارج است. ما در اینجا با استفاده از مسلّمات تاریخ كه مورد قبول صاحبنظران است و با اتكا و نقل از اهل نظر، بحث خود را ادامه می دهیم. بنابراین
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 331
آنچه می گوییم همه منقولات از این و آن است.

دو مطلب قطعی است: یكی اینكه ایران قبل از اسلام از خود دارای تمدنی درخشان و باسابقه بوده و این تمدن سابقه ی طولانی داشته است؛ دیگر اینكه این تمدن در دوره ی اسلامی مورد استفاده واقع شده، و به قول پ. ژ. مناشه:

«ایرانیان بقایای تمدن تلطیف شده و پرورده ای به اسلام تحویل دادند كه بر اثر حیاتی كه این مذهب در آن دمید جان تازه گرفت. » [1] اما قسمت اول، یعنی اینكه ایران از یك تمدن كهن برخوردار بوده است، اگرچه نیازی به بیان و توضیح ندارد اما شرح مختصر آن بی فایده نخواهد بود.

در كتاب ایران از نظر خاورشناسان ، ترجمه ی آقای دكتر رضازاده ی شفق، نقل از كتاب روزگار باستان ، تألیف «برمستد» درباره ی نظم اداری ایران هخامنشی می گوید:

«اداره ی كشور شاهنشاهی ایران كه از بحر الجزایر تا رود سند و از اقیانوس هند تا خزر امتداد می یافت كار آسانی نبود و در گذشته هیچ گاه حكمداری در مقابل چنان وظیفه ی سنگین واقع نشده بود كه كورش آن را شروع كرد و داریوش بزرگ (521- 585 ق. م. ) ادامه داد. این گونه سازمان كشورداری را كه در خاور زمین بلكه در تمام جهان متمدن اولین بار به وجود آمد، یكی از مراحل قابل توجه تاریخ بشر توان شمرد. . . » ایضاً در همان كتاب درباره ی نیروی دریایی ایران هخامنشی می نویسد:

«در زمان خشایارشا پسر داریوش، ایران چندین صد كشتی در دریای مدیترانه داشت و نیرومندترین دولت دریایی عهد بود. » و هم در آن كتاب می نویسد:

«در زمان داریوش یك روحانی معروف مصری را كه جزء اسرای مصری در ایران بود مأمور ساختند برود و در مصر آموزشگاه پزشكی و جراحی برپا دارد. . . » درباره ی صنایع عهد ساسانی می نویسد:

«صنایع عهد ساسانی از لحاظ تاریخ هنر ایران مهم است. فن معماری در آن دوره ترقی كرده بود و هنوز از بقایا و انقاض كاخها و مساكن و معابد و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 332
قلاع و سدها و پلها می توان به عظمت آن پی برد. در فیروزآباد و شاپور و سروستان فارس و تیسفون (مدائن) و قصرشیرین بقایای قصرهای ویران ساسانی مشهود است. » [2] جاحظ در كتاب المحاسن والاضداد ادعا می كند كه:

«ایران ساسانی بیش از هر چیز دیگر به ساختمان توجه داشت و این امر از سنگ نبشته هایی كه از آن دوره باقی مانده، پیداست اما به كتاب توجه نداشت؛ برعكس دوره ی اسلامی كه هم به ساختمان توجه شده است و هم به كتاب. » [3] ویل دورانت در تاریخ تمدن (جلد دهم از ترجمه ی فارسی) در حدود شصت صفحه اختصاص می دهد به توضیح و تشریح تمدن ساسانی. درباره ی علوم در آن دوره می گوید:

«پهلوی- زبان هند و اروپایی ایران در سلطنت اشكانیان- در زمان ساسانیان نیز معمول بود. از ادبیات آن زمان فقط ششصدهزار كلمه باقی مانده است كه همه مربوط است به دین. ما می دانیم كه آن ادبیات وسیع بوده است اما چون موبدان حافظ و ناقل آن بودند، بیشتر آثار غیردینی را می گذاشتند تا از میان برود. شاهان ساسانی حامیان روشنگر ادبیات و فلسفه بودند. خسرو انوشیروان در این كار برتر از همه ی آنان بود. به فرمان او آثار افلاطون و ارسطو به زبان پهلوی ترجمه و در دانشگاه جندی شاپور تدریس شد. » [4] چنانكه می دانیم دانشگاه جندی شاپور در آن عهد تأسیس شد. این دانشگاه را مسیحیان ایرانی اداره می كردند و یكی از مراكز بزرگ فرهنگی جهان شد. این مركز بزرگ در دوره ی اسلام ادامه یافت و وقفه ای در كارش حاصل نشد. اطبای مسیحی كه در دوران خلفای عباسی نامشان برده می شود از قبیل بختیشوع، ابن ماسویه و غیرهم فارغ التحصیل همین دانشگاه بودند. بعدها كه بغداد به صورت مركز ثقل دانش جهان درآمد، جندی شاپور تحت الشعاع قرار گرفت و تدریجاً منقرض شد.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 333
دانشگاه جندی شاپور یكی از مراكزی بود كه به تمدن اسلامی كمك كرد و به آن خدمت نمود.

ویل دورانت درباره ی هنر ساسانی می گوید:

«از ثروت و جلال شاپورها، قبادها و خسروها چیزی جز بقایای هنر دوران ساسانی بجا نمانده است، اما همین مقدار كافی است كه ما را از دوام و قابلیت انعطاف هنر ایران از زمان داریوش كبیر و پرسپولیس تا دوران شاه عباس كبیر و اصفهان به شگفت آورد. » [5] درباره ی نساجی آن عهد می گوید:

«صنعت نساجی ساسانیان از طرحهای نقاشی، مجسمه سازی، سفال سازی و سایر اشكال تزیینی بهره مند شد. پارچه های حریر، مطرّز، دیبا و دمشقی، گستردنیها، روپوشهای صندلی، سایبانها، چادرها و فرشها با حوصله ی بسیار و مهارت بافته و آنگاه به گونه ی رنگهای زرد، آبی و سبز رنگ آمیزی می شدند. » [6] درباره ی صنعت سفال سازی می گوید:

«از سفالینه های زمان ساسانیان جز قطعاتی كه برای استفاده ی روزمره ساخته شده بود چیزی بجا نمانده است، معهذا صنعت سفالینه سازی در دوران هخامنشیان بسیار پیش رفته بود و ظاهراً در سلطنت ساسانیان نیز تا حدی ادامه یافت و بعد از غلبه ی اعراب تكمیل شد. » [7] ویل دورانت مدعی است كه:

«بر روی هم هنر ساسانیان نمایاننده ی بازخیزی از چهار قرن انحطاط دوران اشكانیان است. اگر ما به قید احتیاط از بقایای آن قضاوت كنیم باید بگوییم كه در كمال و عظمت به پای هنر دوران هخامنشی نمی رسد.

همچنین از حیث ابداع، ریزه كاری و ذوق با هنر ایران بعد از اسلام برابری نتواند كرد. » ویل دورانت در خاتمه ی این فصل می گوید:

مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 334
«هنر ساسانی با اشاعه ی شكلها و دواعی هنری خود در هندوستان، تركستان و چین در مشرق و سوریه، آسیای صغیر، قسطنطنیه، بالكان، مصر و اسپانیا در مغرب دین خود را ادا كرد. شاید نفوذ آن به هنر یونانی یاری كرد تا از ابرام در نمایش تصویرهای كلاسیك دست بردارد و به روش تزیینی بیزانتی گراید. و به هنر مسیحیت لاتین معاضدت نمود تا از سقفهای چوبی به طارمها و گنبدهای آجری یا سنگی و دیوارهای دعامه ای عطف توجه كند. هنر ساختن دروازه ها و گنبدهای بزرگ كه خاص معماری ساسانی بود به مسجدهای اسلامی و قصرها و معابد منتقل شد. هیچ چیز در تاریخ گم نمی شود، دیر یا زود هر فكر خلاق فرصت و تحول می یابد و رنگ و شراره ی خود را به زندگی می افزاید. » [8] در كتاب ایران از نظر خاورشناسان فصل سوم تحت عنوان «منابع هنر اسلامی» ، از كتاب دستی در هنر اسلامی تألیف دیمند، رئیس قسمت هنر خاور نزدیك در موزه ی متروپل چنین نقل می كند:

«در زمان حضرت محمد صلی الله علیه و آله عرب از خودش صنعتی نداشت، یا اگر داشت ناچیز بود. بعد از فتح سوریه و بین النهرین و مصر و ایران بود كه هنرهای این ممالك را اقتباس كردند. از منابع صحف چینی به دست می آید كه خلفای اموی از تمام ولایات مفتوحه مصالح و استادانی را جلب می كردند و در بنای شهرها و قصرها و مساجد جدید مورد استفاده قرار می دادند، معرّق سازهای بیزانسی و سوریه ای برای تزیینات مساجد دمشق استخدام می شدند و تحت ریاست یك استاد ایرانی به كار می پرداختند. همچنین برای ابنیه در مكه صنعتگرانی از مصر و قدس و دمشق آورده شدند و این استفاده از مصالح و عمله تا عصر عباسیان ادامه یافت. طبری نیز در تاریخ خود گوید كه برای بنای بغداد استادانی از سوریه و ایران و موصل و كوفه استخدام گشتند. با این ترتیب، به تدریج یك اسلوب اسلامی كه از دو منبع یعنی عیسوی شرقی و ساسانی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 335
سرچشمه می گرفت به وجود آمد. » [9] ایضاً در همان مقاله می نویسد:

«گرچه در گذشته هم بعضی محققین به تأثیر هنر ساسانی در هنر اسلامی پی برده بودند، ولی اهمیت این مطلب بیشتر اخیراً در سایه ی حفریات اخیر در تیسفون در نزدیكی بغداد، و كیش در بین النهرین، و دامغان در ایران مقدار زیادی مصالح بخصوص گچبریهای تزیینی به دست آمده كه در آنها سرمشق صنایع اولیه ی اسلامی دیده می شود. » [10] ایضاً می نویسد:

«هنر ساسانی مستقیماً ادامه یافته و به هنر اسلامی منتهی شده كه هنرمندان گاهی عین آن را نقش كردند و گاهی آن را تغییر دادند و سبك خاصی به وجود آوردند. » [11] نهرو در نگاهی به تاریخ جهان جلد 2 فصلی تحت عنوان «مداومت سنن قدیمی ایران» باز كرده است و می خواهد ثابت كند كه روح فرهنگ و هنر ایران از دو هزار سال پیش تا كنون ادامه یافته است. وی می گوید:

«هنر ایران سنن درخشان و نمایانی دارد. این سنتها در مدت بیش از دوهزار سال (بعد از زمان آشوریها تاكنون) ادامه یافته است. در ایران در حكومتها، در سلسله های پادشاهان و در مذهب تغییراتی روی داده است.

سرزمین كشور زیر تسلط حكمرانان و پادشاهان خودی و بیگانه قرار گرفته است. اسلام به آن كشور راه یافته و بسیار چیزها را منقلب ساخته است و معهذا سنن هنری ایران همچنان مداومت داشته است. » [12] هم او می گوید:

«ارتش اعراب در حالی كه به سوی آسیای مركزی و شمال آفریقا پیش می رفت و گسترش می یافت، نه فقط مذهب تازه را همراه خود می برد بلكه یك تمدن جوان و درحال رشد را نیز با خود داشت. سوریه، بین النهرین و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 336
مصر همه در فرهنگ عربی (اسلامی) جذب شدند و تحلیل رفتند، زبان عربی زبان عادی و رسمی آنها شد و از نظر نژادی نیز با اعراب به هم آمیختند و شبیه یكدیگر شدند. بغداد، دمشق، قاهره مراكز بزرگ فرهنگ عربی (اسلامی) شدند و بر اثر جهش پرنیرویی كه از تمدن جدید به وجود آمده بود ساختمانهای زیبای بسیاری در آنها بپا گردید. . . هرچند ایران شبیه اعراب نشد و در ملیت عربی تحلیل نرفت، تمدن عرب (اسلام) تأثیر فوق العاده در آن داشت و اسلام در ایران هم مانند هند یك حیات تازه برای فعالیت هنری ایجاد كرد. هنر و فرهنگ عربی (اسلامی) هم تحت نفوذ و تأثیر ایران واقع شد. » [13] چنانكه می دانیم برخی كتب ایرانی در دوره ی خلفای اموی و عباسی ترجمه شد.

هرچند این كتب با كتبی كه از سایر منابع ترجمه شد قابل مقایسه نبود، در عین حال می توان آن را از نوع كمك تمدن ایرانی به تمدن اسلامی به شمار آورد. ما در آینده در باب ترجمه های ایرانی بحث مختصری خواهیم كرد.

مسلمین نظامات اداری خود را از ایران اقتباس كردند؛ دفاتر و دواوین دستگاه خلافت به سبك دفاتر و دواوین قدیمی ایران تنظیم می شد و احیاناً زبان اداری و دفتری زبان فارسی بود. بعدها خود ایرانیان مسلمان ترجیح دادند كه به زبان عربی برگردانند.

ابن الندیم در الفهرست می نویسد:

«اولین نقل از زبان دیگر به زبان عربی به امر خالد بن یزید بن معاویه صورت گرفت. وی علم دوست بود و به صنعت كیمیا علاقه داشت.

جماعتی از فلاسفه ی یونانی كه در مصر می زیستند و با زبان عربی آشنا بودند احضار كرد و فرمان داد عده ای از كتب آن فن را از زبان یونانی و قبطی به زبان عربی ترجمه كنند، و این اولین ترجمه به زبان عربی است. » سپس می گوید:

«دومین ترجمه به زبان عربی نقل دیوان و دفاتر دولتی است كه در زمان حجاج به وسیله ی صالح بن عبد الرحمن كه از نژاد ایرانی بود، از زبان فارسی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 337
به زبان عربی برگردانده شد. صالح زیر دست زادانفرخ كار می كرد و زادانفرخ دبیر حجاج بود. صالح چون به هردو زبان می نوشت مورد توجه حجاج واقع شد. روزی خود صالح به زادانفرخ گفت: بیم آن دارم كه حجاج مرا بر تو كه ولی نعم من هستی مقدم بدارد و تو از نظرش بیفتی. زادانفرخ گفت: نترس، هرگز چنین نخواهد شد، او به من بیش از تو نیازمند است، دفتر محاسبات را جز من كسی قادر نیست اداره كند. صالح گفت: به خدا قسم اگر بخواهم می توانم دفتر محاسبات را به عربی برگردانم كه اساساً نیازی به زبان فارسی نباشد. زادانفرخ صالح را امتحان كرد، دید راست می گوید. تقاضا كرد كه چندی تمارض كند و حاضر نشود. چنین كرد.

حجاج طبیب مخصوص خویش را نزد وی فرستاد. طبیب گفت: من كسالتی در او نمی بینم. در این بین زادانفرخ در فتنه ی محمد بن اشعث كشته شد و خودبه خود صالح جانشین زادانفرخ گشت. صالح یك روز ماجرایی كه بین او و زادانفرخ گذشته بود به حجاج گفت. حجاج خواستار شد كه این تصمیم را عملی كند.

این جریان باعث ناراحتی فارسی زبانان، مخصوصاً آنان كه از این امتیاز بهره مند می شدند گردید. روزی مردانشاه پسر زادانفرخ از صالح چند اصطلاح مربوط به حساب را پرسید و گفت با این اصطلاحات چه می كنی؟ صالح معادل آنها را از زبان عربی بیان كرد. مردانشاه ناراحت شد و گفت:

خدا ریشه ات را قطع كند كه ریشه ی زبان فارسی را قطع كردی. گروهی از فارسی زبانان حاضر شدند صدهزار درهم به صالح بدهند كه به بهانه ی عدم امكان از تصمیم خویش منصرف شود، اما او منصرف نشد. » ابن الندیم می گوید:

«ولی دواوین دولتی شام را به زبان رومی می نوشتند نه زبان فارسی و در زمان هشام بن عبد الملك آن را نیز به زبان عربی برگرداندند. » [14] این جریان به دربار خلفا و حكام آنها مربوط بوده است. سلاطین ایرانی پس از استقلال، دفاتر و دواوین را به زبان فارسی می نوشته اند. بار دیگر در زمان غزنویان
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 338
به زبان عربی برگردانده شد كه آن نیز تاریخچه ای دارد.

همچنانكه قبلاً گفتیم ما نه در صدد تشریح خدمات تمدن كهن ایرانی به تمدن جوان اسلامی هستیم و نه این كار در صلاحیت ماست. هدف ما از نقل مطالب گذشته كه از مسلّمات تاریخ است این است كه دو نكته را تأكید كنیم:

یكی اینكه ایران قبل از اسلام از تمدنی برخوردار بوده است و این تمدن یكی از مایه های تمدن اسلامی است.

دیگر اینكه اسلام به ایران حیاتی تازه بخشید و تمدن در حال انحطاط ایران به واسطه ی اسلام جانی تازه گرفت و شكلی تازه یافت. این دو نكته قابل انكار نیست.

طالبان خود می توانند به منابع و مدارك فراوانی كه در هر دو زمینه هست مراجعه كنند.
[1] . تمدن ایرانی ، به قلم جمعی از خاورشناسان، ترجمه ی دكتر عیسی بهنام، ص 247.
[2] . همان، ص 20.
[3] . المحاسن والاضداد ، ص 4.
[4] . ویل دورانت، تاریخ تمدن ، ج 10 (ترجمه ی فارسی) /ص 234.
[5] . همان، ص 251.
[6] . همان، ص 254.
[7] . همان، ص 255.
[8] . همان، ص 256.
[9] . ایران از نظر خاورشناسان ، ترجمه ی دكتر رضازاده ی شفق، ص 195و196.
[10] . همان، ص 21.
[11] . همان، ص 202.
[12] . نگاهی به تاریخ جهان ، ترجمه ی محمود تفضلی، ج /2ص 1038.
[13] . همان، ص 1042.
[14] . الفهرست ابن الندیم، مقاله ی هفتم (مقالة الفلاسفه) ، ص 352و353.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است