در
کتابخانه
بازدید : 329920تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
یكی از منابع شناخت از نظر اسلام، سیره ی اولیاء و پیشوایان اسلام از شخص پیغمبر اكرم تا ائمه ی اطهار، و به عبارت دیگر سیره ی معصومین است. گفته هاشان به جای خود، شخصیتشان یعنی سیره و روششان منبعی است برای شناخت. سیره ی پیغمبر برای ما یك منبع الهام است، و نیز سیره ی ائمه؛ هیچ فرق نمی كند.

«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اَللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ یَرْجُوا اَللّهَ وَ اَلْیَوْمَ اَلْآخِرَ وَ ذَكَرَ اَللّهَ كَثِیراً. » [1].

اینكه سیره ی پیغمبر یعنی چه و به چه شكل برای ما یك منبع شناخت است، توضیحش را عرض خواهم كرد. در اینجا نكته ای را ذكر می كنم:

ما ظلمی نظیر ظلمی كه در مورد قرآن كرده ایم، در مورد سیره ی پیغمبر و ائمه ی اطهار كرده ایم. وقتی می گویند: پیغمبر چنین بود،
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 38
می گوییم: او كه پیغمبر بود؛ یا وقتی می گویند: علی چنین بود، می گوییم: او كه علی بود، تو ما را به علی قیاس می كنی؟ ! ما را به پیغمبر قیاس می كنی؟ ! ما را به امام جعفر صادق قیاس می كنی؟ ! آنها كه «ز آب و خاك دگر و شهر و دیار دگرند» ؟ ! و چون «ز آب و خاك دگر و شهر و دیار دگرند» دیگر به ما مربوط نیست، «كار پاكان را قیاس از خود مگیر» .

گاهی یك تك مصراع ضررش برای یك ملت صدبار از وبا و طاعون بیشتر است. از آن تك مصراع های گمراه كننده در دنیا یكی همین است: «كار پاكان را قیاس از خود مگیر» . البته این تك مصراع از نظر گوینده اش یك معنا دارد و در میان ما معنایی دیگر رایج است.

ما می خواهیم بگوییم كار خود را قیاس از پاكان مگیر، این را با این تعبیر می گوییم: «كار پاكان را قیاس از خود مگیر» .

این شعر از مولوی است، ضمن یك داستان آمده است كه آن داستان چیز دیگری می گوید و البته افسانه است. می گوید بقالی طوطی ای داشت: «بود بقالی مر او را طوطی ای» . این طوطی زبان داشت و با او حرف می زد. بقال گاهی از او استفاده ی یك شاگرد را می كرد. احیاناً اگر كسی می آمد آنجا، او سروصدا راه می انداخت یا حرف می زد و یا بعد چیزی می گفت. و بقال با او مأنوس و خوش بود.

روزی این طوطی بیچاره مثلاً از روی یك جعبه پرید روی جعبه ی دیگر یا از روی یك شیشه به روی شیشه ی دیگر، یك شیشه ی روغن بادام ریخت. گذشته از این، روغن بادام روی اجناس دیگر ریخت، خیلی چیزها را از بین برد و یك ضرر فاحشی به بقال وارد كرد. با اینكه بقال طوطی را دوست داشت، زد تو سر این طوطی: ای خاك به سرت كه این كار را كردی. آنچنان زد كه پرهای روی سر طوطی ریخت. از آن به بعد دیگر طوطی خاموش و ساكت شد و یك كلمه حرف نزد. بقال از كار خودش پشیمان شد: عجب كاری كردم! طوطی خوشخوان خودم را چنین كردم! هر كار كرد (برایش نقل و نبات ریخت، او را نوازش كرد) دیگر طوطی برای او حرف نزد كه نزد.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 39
مدتها گذشت. روزی یك آدم كچل آمد دم دكان بقالی كه یك چیزی بخرد. طوطی نگاه كرد به او، دید سر او هم كچل است. تا دید سرش كچل است، به زبان آمد. گفت:

از چه ای كَل با كَلان آمیختی
تو مگر از شیشه روغن ریختی
گفت: آیا تو هم روغن بادام ها را ریخته ای كه سرت كچل شده؟ زبانش باز شد.

مولوی در اینجا مطلبی را می گوید، بعد به اشخاصی حمله می كند كه خودشان را مقیاس بزرگان قرار می دهند. در اینجا طوطی خودش را مقیاس قرار داد؛ آن كچل را به خودش قیاس گرفت، یعنی كچل را مانند خودش پنداشت. می گوید این كار را نكن، بزرگان را مانند خودت ندان. این حرف درستی است. این بسیار اشتباه است كه انسان كه خودش را دارای یك احساساتی می بیند [دیگران را نیز چنین بداند] . مثلاً فردی نمی تواند یك نماز با حضور قلب بخواند، می گوید: ای بابا! دیگران هم همین جور هستند، مگر می شود نمازِ با حضور قلب خواند؟ ! یعنی خودش را مقیاس دیگران قرار می دهد.

این غلط است. ما نباید دیگران را به خودمان قیاس كنیم. «كار پاكان را قیاس از خود مگیر» یعنی خودت را مقیاس پاكان قرار نده. این حرف درستی است. ولی این شعر را ما اغلب می خوانیم و می گوییم:

دیگران را مقیاس خودت قرار نده؛ یعنی تو چه فكر می كنی كه من مانند پیغمبر بشوم (یعنی از پیغمبر پیروی كنم) ، مانند و پیرو علی باشم؟ ! .

این است كه می گویم این شعر در میان ما گمراه كننده شده. همان طور كه قرآن را برداشتیم به طاقچه بالا گذاشتیم و به طاق آسمان كوبیدیم، سیره ی انبیاء و اولیاء و مخصوصاً سیره ی پیغمبر اكرم و ائمه ی معصومین را هم برداشتیم به طاق آسمان كوبیدیم، گفتیم: او كه پیغمبر است، حضرت زهرا هم كه دیگر حضرت زهراست، امیرالمؤمنین هم كه حضرت امیرالمؤمنین است، امام حسین هم كه امام حسین است.

نتیجه اش این است كه اگر یك عمر برای ما تاریخ پیغمبر بگویند،
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 40
برای ما درس نیست و مثل این است كه مثلاً بگویند فرشتگان در عالم بالا چنین كردند. خوب، فرشتگان كردند، به ما چه مربوط؟ یك عمر اگر بیایند درباره ی علی حرف بزنند، اصلاً ككمان نمی گزد.

می گوییم علی كه نمی شود مقیاس ما قرار بگیرد. یك عمر برای ما از امام حسین حرف بزنند، ككمان نمی گزد كه در راه امام حسین هم باید یك قدم برداشت، چون «كار پاكان را قیاس از خود مگیر» . یعنی این منبع شناخت را هم از ما گرفتند. در صورتی كه اگر این جور می بود، خدا به جای پیغمبر فرشته می فرستاد. پیغمبر یعنی انسان كامل، علی یعنی انسان كامل، حسین یعنی انسان كامل، زهرا یعنی انسان كامل؛ یعنی مشخصات بشریت را دارند با كمال عالی مافوق مَلَكی، یعنی مانند یك بشر گرسنه می شوند غذا می خورند، تشنه می شوند آب می خورند، احتیاج به خواب پیدا می كنند، بچه های خودشان را دوست دارند، غریزه ی جنسی دارند، عاطفه دارند، و لهذا می توانند مقتدا باشند. اگر این جور نبودند، امام و پیشوا نبودند. اگر- العیاذباللّه - امام حسین عواطف یك بشر را نمی داشت؛ یعنی اگر چنانكه یك بشر از رنجی كه بر فرزندش وارد می شود رنج می برد، امام حسین از رنجی كه بر فرزندش وارد می شود رنج نمی بُرد و اگر بچه هایش را هم جلوی چشمش قطعه قطعه می كردند هیچ دلش نمی سوخت و مثل این بود كه كُنده را تكه تكه كنند، این كه كمالی نشد. من هم اگر این جور باشم، این كار را می كنم.

اتفاقاً عواطف و جنبه های بشری شان از ما قویتر است و در عین حال در جبنه های كمال انسانی از فرشته و از جبرئیل امین بالاترند. و لهذا امام حسین می تواند پیشوا باشد، چون تمام مشخصات بشری را دارد. او هم وقتی كه جوان رشیدش می آید از او اجازه می خواهد، دلش آتش می گیرد و صد درجه از من و تو عاطفه ی فرزنددوستی اش بیشتر است- و عاطفه از كمالات بشریت است- ولی در مقابل رضای حق پا روی همه ی اینها می گذارد.

«فَاسْتَأْذَنَ اَباهُ فَأَذِنَ لَهُ» . آمد گفت: پدرجان! به من اجازه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 41
می دهی؟ فرمود: برو فرزند عزیزم. اینجا مورخین نكات خوبی را متعرّض شده اند. نوشته اند: «فَنَظَرَ اِلَیْهِ نَظَرَ ایِسٍ مِنْهُ وَ اَرْخی عَیْنَیْهِ» یك نگاهی كرد، نگاه كسی كه از حیات دیگری مأیوس است. از جنبه های روانشناسی و تأثیر حالات روحی در عوارض بدنی انسان، این یك امر واضحی است كه انسان وقتی مژده ای به او می دهند بی اختیار می شكفد و چشمهایش باز می شود. انسان اگر بر بالین یك عزیز خودش نشسته باشد در حالی كه یقین دارد كه او می میرد، وقتی به چهره ی او نگاه می كند، نیمی از چشمهایش خوابیده است، با آن نیم دیگر نگاه می كند؛ یعنی چشمهایش روی هم می خوابد، كأنّه دل نمی دهد خیره بشود، به خلاف آنجایی كه مثلاً فرزندش قهرمانی نشان داده یا شب عروسی اوست؛ وقتی نگاه می كند همین جور خیره است. می گویند حسین را دیدیم در حالی كه چشمهایش را خواباند و به جوانش نظر می انداخت: «فَنَظَرَ اِلَیْهِ نَظَرَ ایِسٍ مِنْهُ» . گویی جاذبه ی علی اكبر چند قدم حسین را پشت سر خودش می كشاند. او رفت، دیدند حسین چند قدم هم پشت سر او روانه شد. گفت:

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم كه جانم می رود
آمد و آمد جلو. یكمرتبه آن صدای مردانه اش را بلند كرد، عمر سعد را مخاطب قرار داد: ای پسر سعد! خدا نسلت را ببُرد كه نسل مرا قطع كردی: «قَطَعَ اللّهُ رَحِمَكَ كَما قَطَعْتَ رَحِمی» .
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 42
این صفحه طبق نظر آقای مطهری سفید باشد
[1] احزاب/21.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است