در
کتابخانه
بازدید : 320087تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
مثلاً رهبرهای اجتماعی و سیاسی، بعضی اساساً سبكشان یعنی آنچه كه بدان اعتماد دارند، فقط زور است، جز زور به چیز دیگری ایمان و اعتماد ندارد؛
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 54
منطقشان این است: یك گره شاخ از دو ذرع دم بهتر است، یعنی غیر زور هرچه هست بریز دور، سیاستی كه الآن امریكاییها در دنیا عمل می كنند كه معتقدند مشكلات را فقط و فقط با زور می شود حل كرد، غیر زور را رها كن. بعضی دیگر در سیاست و در اداره ی امور بیش از هر چیزی به نیرنگ و فریب اعتماد دارند: سیاست انگلیس مآبانه، سیاست معاویه ای. آن اولی سیاست یزیدی بود. یزید و معاویه هر دو از نظر هدف یكی هستند، هر دو شقی و اشقی الاشقیاء هستند ولی متد یزید با متد معاویه فرق می كند. متد یزید اُلدُرم بولدُرم یعنی زور بود ولی متد معاویه بیش از هر چیز دیگر نیرنگ، فریب، نفاق، حقه بازی و مكاری بود.

یك نفر دیگر ممكن است متدش بیشتر اخلاق به معنی واقعی باشد نه تظاهر به اخلاق كه باز می شود همان نیرنگ معاویه ای؛ صداقت، صفا و صمیمیت. تفاوت سیره ی علی علیه السلام و سیره ی معاویه در سیاست در همین بود. اكثر مردم زمان، سیاست معاویه را ترجیح می دادند، می گفتند سیاست یعنی همین كاری كه معاویه می كند [1]. می آمدند به علی علیه السلام می گفتند: تو چرا همان متدی را كه معاویه به كار می برد به كار نمی بری تا كارت پیش برود؟ تو به این فكر باش كه كارت پیش برود، حالا هرچه شد؛ یك جا آدم باید پول قرض كند، از این بگیرد به آن بدهد؛ یك جا هم یك وعده ای می دهد، دروغ هم در آمد درآمد؛ می تواند وعده بدهد بعد هم عمل نكند. بگذار كارت پیش برود، آن مهمتر است. تا جایی كه برای بعضی توهم پیدا شد كه شاید علی این راهها را بلد نیست، معاویه زیرك و زرنگ است، علی این زرنگیها را ندارد؛ كه فرمود:

وَاللّهِ ما مُعاویَةُ بِاَدْهی مِنّی. .

چرا اشتباه می كنید؟ ! به خدا قسم كه معاویه از من داهیه تر و زیركتر نیست.

شما خیال می كنید من كه غدر به كار نمی برم راهش را بلد نیستم؟ ! .

وَلكِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ. .

او غدر و نیرنگ به كار می برد و فسق و فجور می كند.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 55
وَ لَوْ لا كَراهِیَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ اَدْهَی النّاسِ. .

اگر نبود كه خدای متعال دوست نمی دارد غدّاری را، آن وقت می دیدید من به آن معنایی كه شما اسمش را گذاشته اید دُهاء و معاویه را داهیه می خوانید [داهیه هستم یا نه؟ ] آن وقت می دیدید كه داهیه كیست، من داهیه هستم یا معاویه؟ .

وَ لكِنْ كُلُّ غَدْرَةٍ فَجْرَةٌ وَ كُلُّ فَجْرَةٍ كَفْرَةٌ وَ لِكُلِّ غادِرٍ لِواءٌ یُعْرَفُ بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ [2].

من چگونه در سیاست نیرنگ به كار ببرم در صورتی كه می دانم غدر و نیرنگ و فریب، فسق و فجور است، و این فسق و فجورها در حد كفر است و در قیامت هر غدّاری با پرچمی محشور می گردد! ابداً من غدر به كار نمی برم.

اینها را می گویند سَبْك: سبكی كه به زور اعتماد می كند، سبكی كه به نیرنگ اعتماد می كند، سبكی كه به تماوت اعتماد می كند، یعنی خود را به موش مردگی زدن، خود را به بی خبری زدن. یك سیاستمدار پیرمردی بود كه در چند سال پیش مرد و به این قضیه معروف بود. حالا نمی دانم واقعاً ساده بوده یا نه، ولی عده ای می گویند خودش را به سادگی می زد. نخست وزیر بود. یكی از ملاهای خیلی بزرگ را گرفته بودند، بعد رفته بودند سراغش كه آقا چرا او را گرفتند؟ گفته بود كار دست كیست؟ حالا نخست وزیر مملكت است، می گوید كار دست كیست؟ من به كی مراجعه كنم؟ خوب او هم سبكی انتخاب كرده بود كه خودش را به حماقت و نفهمی و نادانی بزند، و از همین راه به اصطلاح خرش را از پل بگذراند. هدف این است كه خرش از پل بگذرد ولو اینكه مردم بگویند او احمق است. این هم یك سبكی است:

سبك تماوت، یعنی خود را به مردگی زدن، خود را به حماقت زدن، خود را به بی خبری زدن؛ و عده ای با این سبك كار خودشان را پیش می برند.

بعضی سبكشان در كارها دفع الوقت كردن است، واقعاً به دفع الوقت اعتماد دارند. بعضی سبكشان بیشتر دور اندیشی است. بعضی در سبك خودشان قاطع و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 56
برنده هستند. بعضی در سبكشان قاطع و برنده نیستند. بعضی در سبك خودشان فردی هستند یعنی تنها تصمیم می گیرند. بعضی اساساً حاضر نیستند تنها تصمیم بگیرند، آنجا هم كه كاملاً مطلب برایش روشن است باز تنها تصمیم نمی گیرند، و این مخصوصاً در سیره ی پیغمبر اكرم عجیب است: در مقام نبوت، در مقامی كه اصحاب آنچنان به او ایمان دارند كه می گویند اگر تو فرمان بدهی خود را به دریا بریزیم به دریا می ریزیم، در عین حال نمی خواهد سبكش انفرادی باشد و در مسائل تنها تصمیم بگیرد، برای اینكه اقلّ ضررش این است كه به اصحاب خودش شخصیت نداده؛ یعنی گویی شما اساساً فكر ندارید، شما كه فهم و شعور ندارید، شما ابزارید، من باید فقط دستور بدهم و شما عمل كنید. آن وقت لازمه اش این است كه فردا هر كس دیگر هم رهبر بشود همین طور عمل كند و بگوید: لازمه ی رهبر این است كه رهبر فكر و نظر بدهد و غیر رهبر هر كه هست فقط باید ابزارهای بلااراده ای باشند و عمل كنند. ولی پیغمبر در مقام نبوت چنین كاری را نمی كند. شورا تشكیل می دهد كه اصحاب چه بكنیم؟ «بدر» پیش می آید شورا تشكیل می دهد، «اُحد» پیش می آید شورا تشكیل می دهد: اینها آمده اند نزدیك مدینه، چه مصلحت می دانید؟ از مدینه خارج بشویم و در بیرون مدینه با آنها بجنگیم یا در همین مدینه باشیم و وضع خودمان را در داخل مستحكم كنیم، اینها مدتی ما را محاصره می كنند، اگر موفق نشدند شكست خورده برمی گردند. بسیاری از سالخوردگان و تجربه كارها تشخیصشان این بود كه مصلحت این است كه در مدینه بمانیم. جوانها كه بیشتر به اصطلاح حالت غروری دارند و به جوانی شان برمی خورد گفتند: ما در مدینه بمانیم و بیایند ما را محاصره كنند؟ ! ما تن به چنین كاری نمی دهیم، می رویم بیرون هر جور هست می جنگیم. تاریخ می نویسد خود پیغمبر اكرم مصلحت نمی دید كه از مدینه خارج بشوند، می گفت اگر در مدینه باشیم موفقیتمان بیشتر است؛ یعنی نظرش با آن سالخوردگان و تجربه كارها موافق بود، ولی دید اكثریت اصحابش كه همان جوانها بودند گفتند: نه یا رسول اللّه! ما از مدینه می زنیم بیرون، می رویم در دامنه ی احد همان جا با آنها می جنگیم. جلسه تمام شد. یك وقت دیدند پیغمبر اسلحه پوشیده بیرون آمد و فرمود: برویم بیرون. همانهایی كه این نظر را داده بودند، آمدند گفتند: یا رسول اللّه! چون شما از ما نظر خواستید ما این جور نظر دادیم، ولی در عین حال ما تابع شما هستیم. اگر شما مصلحت نمی دانید، ما بر خلاف نظر خودمان در مدینه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 57
می مانیم. فرمود: پیغمبر همین قدر كه اسلحه پوشید و بیرون آمد، دیگر صحیح نیست اسلحه اش را كنار بگذارد. حالا كه بنا شد برویم بیرون، می رویم بیرون.

غرض این جهت است كه اینها سبكها و روشهای مختلف است كه خوب است در قسمتهای مختلف بررسی بشود. اینها فهرستهای مختصری بود كه برای شما عرض كردم. شاید هر شبی توفیق پیدا كنیم كه شیوه و روش پیغمبر را در هر قسمتی از این قسمتها برای شما بیان كنیم.
[1] هنوز هم لغت «سیاست» در میان ما مساوی است با نیرنگ و فریب، و حال آنكه سیاست یعنی اداره، و سائس یعنی مدیر. ما در باره ی ائمه می گوییم: «وَ ساسَةُ الْعِباد» یعنی سیاستمداران بندگان، سائسهای بندگان، ولی كم كم این لغت مفهوم نیرنگ و فریب را پیدا كرد.
[2] نهج البلاغه صبحی صالح، ص 318، خطبه ی 200.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است