در
کتابخانه
بازدید : 1037909تاریخ درج : 1391/03/21
Skip Navigation Links.
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
ما بچه هایمان را دوست داریم. آیا حسین بن علی علیه السلام بچه های خود را دوست نداشت؟ ! مسلّماً او بیشتر دوست داشت. ابراهیم خلیل این طور نبود كه كمتر از ما اسماعیلش را دوست داشته باشد؛ خیلی بیشتر دوست داشت به این دلیل كه از ما انسانتر بود و این عواطف، عواطف انسانی است. او انسانتر از ما بود و قهراً عواطف انسانی او هم بیشتر بود. حسین بن علی علیه السلام هم بیشتر از ما فرزندان خود را دوست می داشت اما در عین حال او خدا را از همه كس و همه چیز بیشتر دوست می داشت، در مقابل خداوند و در راه خدا هیچ كس را به حساب نمی آورد.

نوشته اند ایامی كه أبا عبد اللّه علیه السلام به طرف كربلا می آمد، همه ی خانواده اش همراهش بودند. واقعاً برای ما قابل تصور نیست. وقتی انسان مسافرتی می رود و بچه ی كوچكی همراه دارد، یك مسئولیت طبیعی در مقابل او احساس می كند و دائماً نگران است كه چطور می شود؟ نوشته اند همین طور كه حركت می كردند، أبا عبد اللّه علیه السلام خوابشان گرفت و همان طور سواره سر روی قاشه ی اسب (به اصطلاح خراسانیها) [یا] قربوس زین گذاشت. طولی نكشید كه سر را بلند كرد و فرمود: «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» [1]. تا این جمله را گفت و به اصطلاح كلمه ی «استرجاع» را به زبان آورد، همه به یكدیگر گفتند این جمله برای چه بود؟ آیا خبر تازه ای است؟ فرزند عزیزش، همان كسی كه أبا عبد اللّه علیه السلام او را بسیار دوست می داشت و این را اظهار می كرد، و علاوه بر همه ی مشخصاتی كه فرزند را برای پدر محبوب می كند، خصوصیتی باعث محبوبیت بیشتر او می شد و آن شباهت كاملی بود كه به پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله داشت - حال چقدر انسان ناراحت می شود كه چنین فرزندی در معرض خطر قرار گیرد! - یعنی علی اكبر جلو می آید و عرض می كند: «یا اَبَتا لِمَ اسْتَرْجَعْتَ؟ » چرا «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» گفتی؟ فرمود: در عالم خواب صدای هاتفی به گوشم رسید كه گفت: «اَلْقَوْمُ یَسیرونَ وَ الْمَوْتُ تَسیرُ بِهِمْ» این قافله دارد حركت می كند ولی مرگ است كه این قافله را حركت
مجموعه آثار شهید مطهری . ج17، ص: 226
می دهد. این طور از صدای هاتف فهمیدم كه سرنوشت ما مرگ است؛ ما داریم به سوی سرنوشت قطعی مرگ می رویم. [علی اكبر سخنی می گوید] درست نظیر همان حرفی كه اسماعیل علیه السلام به ابراهیم علیه السلام می گوید [2]. گفت: پدر جان! «أَ وَ لَسْنا عَلَی الْحَقِّ؟ » مگر نه این است كه ما برحقّیم؟ چرا فرزند عزیزم. وقتی مطلب از این قرار است، ما به سوی هر سرنوشتی كه می رویم برویم، به سوی سرنوشت مرگ یا حیات تفاوتی نمی كند. اساس این است كه ما روی جاده ی حق قدم می زنیم یا نمی زنیم.

أبا عبد اللّه علیه السلام به وجد آمد، مسرور شد و شكفت. این امر را انسان از این دعایش می فهمد كه فرمود: من قادر نیستم پاداشی را كه شایسته ی پسری چون تو باشد بدهم. از خدا می خواهم: خدایا! تو آن پاداشی را كه شایسته ی این فرزند است به جای من بده (جَزاكَ اللّهُ عَنّی خَیْرَ الْجَزاءِ) . .

به چنین فرزندی، چقدر پدر می خواهد در موقع مناسبی خدمتی بكند، پاداشی بدهد؟ حالا در نظر بیاورید بعد از ظهر عاشوراست. همین جوان در جلوی همین پدر به میدان رفته است و شهامتها و شجاعتها كرده است، مردها افكنده است، ضربتها زده و ضربتها خورده است. در حالی كه دهانش خشك و زبانش مثل چوب خشك شده است، از میدان برمی گردد. در چنین شرایطی- و من نمی دانم، شاید آن جمله ای كه آن روز پدر به او گفت یادش بود- می آید از پدر تمنّایی می كند: «یا اَبَهْ! اَلْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنی وَ ثِقْلُ الْحَدیدِ اَجْهَدَنی فَهَلْ اِلی شَرْبَةٍ مِنَ الْماءِ سَبیلٌ؟ » پدر جان! عطش و تشنگی دارد مرا می كشد، سنگینی این اسلحه مرا سخت به زحمت انداخته است؛ آیا ممكن است شربت آبی به حلق من برسد تا نیرو بگیرم و برگردم و جهاد كنم؟ جوابی كه حسین علیه السلام به چنین فرزند رشیدی می دهد این است: فرزند عزیزم! امیدوارم هرچه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج17، ص: 227
زودتر به فیض شهادت نایل شوی و از دست جدّت سیراب گردی.

و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه العلیّ العظیم.
[1] . بقره/156.
[2] . وقتی ابراهیم علیه السلام به اسماعیل علیه السلام می گوید: فرزندم! مكرر در عالم رؤیا می بینم و این طور می فهمم كه دیگر رؤیای عادی نیست بلكه یك وحی است و من از طرف خدا مأمورم سر تو را ببرم (ابراهیم به فلسفه ی این مطلب آگاه نیست ولی یقین كرده است كه امر خداست) ، این فرزند چه می گوید؟ آیا مثلاً گفت: بابا! خواب است، اگر خواب مردن كسی را ببینید عمرش زیاد می شود، ان شاء اللّه عمر من زیاد می شود؟ نه، گفت: «یا أَبَتِ اِفْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اَللّهُ مِنَ اَلصّابِرِینَ» (صافّات/102) پدر! همین كه این مطلب از ناحیه ی خدا رسیده و وحی و امر خداست كافی است، دیگر سؤال ندارد. وقتی ابراهیم می خواهد سر اسماعیل را ببرد، به او وحی می شود. «فَلَمّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ. `وَ نادَیْناهُ أَنْ یا إِبْراهِیمُ. `قَدْ صَدَّقْتَ اَلرُّؤْیا» (صافّات/103- 105) ابراهیم! ما نمی خواستیم كه سر فرزندت را ببری. هدف ما آن نبود. در آن كار فایده ای نبود. هدف این بود كه معلوم شود شما پدر و پسر در مقابل امر خدا چقدر تسلیم هستید، تا كجا حاضرید امر خدا را اطاعت كنید. این تسلیم و اطاعت را هر دو نشان دادید: پدر تا سرحد قربانی دادن، و پسر تا سرحد قربانی شدن. ما بیشتر از این نمی خواستیم. سر فرزندت را نبر.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است