در
کتابخانه
بازدید : 375145تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
حال چرا هارون دستور داد امام را بگیرند؟ برای اینكه به موقعیت اجتماعی امام حسادت می ورزید و احساس خطر می كرد، با اینكه امام هیچ در مقام قیام نبود، واقعاً كوچكترین اقدامی نكرده بود برای آنكه انقلابی بپاكند (انقلاب ظاهری) اما آنها تشخیص می دادند كه اینها انقلاب معنوی و انقلاب عقیدتی بپاكرده اند. وقتی كه تصمیم می گیرد كه ولایتعهد را برای پسرش امین تثبیت كند، و بعد از او برای پسر دیگرش مأمون، و بعد از او برای پسر دیگرش مؤتمن، و بعد علما و برجستگان شهرها را دعوت می كند كه همه امسال بیایند مكه كه خلیفه می خواهد بیاید مكه و آنجا یك
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 101
كنگره ی عظیم تشكیل بدهد و از همه بیعت بگیرد؛ فكر می كند مانع این كار كیست؟ آن كسی كه اگر باشد و چشمها به او بیفتد این فكر برای افراد پیدا می شود كه آن كه لیاقت برای خلافت دارد اوست، كیست؟ موسی بن جعفر. وقتی كه می آید مدینه، دستور می دهد امام را بگیرند. همین یحیی برمكی به یك نفر گفت: من گمان می كنم خلیفه در ظرف امروز و فردا دستور بدهد موسی بن جعفر را توقیف كنند. گفتند چطور؟ گفت من همراهش بودم كه رفتیم به زیارت حضرت رسول در مسجد النبی [1]. وقتی كه خواست به پیغمبر سلام بدهد، دیدم اینجور می گوید: اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا ابْنَ الْعَمِّ (یا: یا رسول اللّه) .

بعد گفت: من از شما معذرت می خواهم كه مجبورم فرزند شما موسی بن جعفر را توقیف كنم. (مثل اینكه به پیغمبر هم می تواند دروغ بگوید. ) دیگر مصالح اینجور ایجاب می كند، اگر این كار را نكنم در مملكت فتنه بپامی شود؛ برای اینكه فتنه بپانشود، و به خاطر مصالح عالی مملكت مجبورم چنین كاری را بكنم، یا رسول اللّه! من از شما معذرت می خواهم. یحیی به رفیقش گفت: خیال می كنم در ظرف امروز و فردا دستور توقیف امام را بدهد. هارون دستور داد جلادهایش رفتند سراغ امام. اتفاقاً امام در خانه نبود. كجا بود؟ مسجد پیغمبر. وقتی وارد شدند كه امام نماز می خواند. مهلت ندادند كه موسی بن جعفر نمازش را تمام كند، در همان حالِ نماز، آقا را كشان كشان از مسجد پیغمبر بیرون بردند كه حضرت نگاهی كرد به قبر رسول اكرم و عرض كرد:

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا رَسولَ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا جَدّاه، ببین امت تو با فرزندان تو چه می كنند؟ ! .

چرا [هارون این كار را می كند؟ ] چون می خواهد برای ولایتعهد فرزندانش بیعت بگیرد. موسی بن جعفر كه قیامی نكرده است. قیام نكرده است، اما اصلاً وضع او وضع دیگری است، وضع او حكایت می كند كه هارون و فرزندانش غاصب خلافتند.


[1] . این خاك بر سرها واقعاً در عمق دلشان اعتقاد هم داشتند. باور نكنید كه این اشخاص اعتقاد نداشتند.

اینها اگر بی اعتقاد می بودند این قدر شقی نبودند، كه با اعتقاد بودند و این قدر شقی بودند. مثل قتله ی امام حسین كه وقتی امام پرسید اهل كوفه چطورند؟ فرزدق و چند نفر دیگر گفتند: «قُلوبُهُم مَعَكَ وَ سُیوفُهُمْ عَلَیْكَ» دلشان با توست، در دلشان به تو ایمان دارند، در عین حال علیه دل خودشان می جنگند، علیه اعتقاد و ایمان خودشان قیام كرده اند و شمشیرهای اینها بر روی تو كشیده است. وای به حال بشر كه مطامع دنیوی، جاه طلبی، او را وادار كند كه علیه اعتقاد خودش بجنگد. اینها اگر واقعاً به اسلام اعتقاد نمی داشتند، به پیغمبر اعتقاد نمی داشتند، به موسی بن جعفر اعتقاد نمی داشتند و یك اعتقاد دیگری می داشتند، این قدر مورد ملامت نبودند و این قدر در نزد خدا شقی و معذّب نبودند، كه اعتقاد داشتند و بر خلاف اعتقادشان عمل می كردند.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است