در
کتابخانه
بازدید : 62498تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
اینجا لازم است نكته ای روشن شود. آن نكته این است كه در حكمت نظری- اعم از الهی و ریاضی و طبیعی- معیار مشخصی و منطق معینی برای كشف صحت و سقم نظریه ها وجود دارد. اگر استدلال، استدلالی قیاسی باشد مثل استدلالات علم الهی، معیارهای منطق صوری كافی است؛ یعنی اینكه صورت استدلال مطابق قواعد منطقی باشد و ماده ی استدلال از اصول مسلّم بدیهی اوّلی و یا محسوس و یا تجربی باشد. و اگر استدلال، استدلال تجربی باشد، خود آزمون عملی و عینی كافی است برای كشف صحت و سقم آن نظریه.

در حكمت عملی چطور؟ ممكن است گفته شود كه مسائل حكمت عملی از هیچ یك از دو طریق فوق قابل اثبات نیست؛ نه از طریق قیاسی و منطقی و نه از طریق تجربی. اما از طریق قیاسی به دلیل اینكه مواد قیاس باید از بدیهیات اولیه و یا محسوسات و یا وجدانیات و یا مجرّبات باشد، در صورتی كه حكمت عملی مربوط است به مفهوم خوب و بد و مفهوم خوب و بد از بایدها و نبایدها انتزاع می شود و بایدها و نبایدها تابع دوست داشتن ها و دوست نداشتن هاست و دوست داشتن و نداشتن در افراد یكسان نیست؛ مردم به حسب وضع شخصی و منافع شخصی هركدام و هر دسته و یا هر طبقه و یا هر ملت و یا پیروان هر عقیده هدفها و خواسته های متفاوت دارند و هر فرد یا گروهی چیزی را دوست می دارد. پس بایدها و نبایدها و قهراً خوبیها و بدیها كاملاً امور نسبی و ذهنی می باشند. پس معانی اخلاقی یك سلسله امور عینی نیست كه قابل تجربه و یا قابل اثبات منطقی باشد.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 40
تجربه یا قیاس صرفاً در مورد امور عینی جریان دارند.

برتراند راسل از كسانی است كه در فلسفه ی تحلیل منطقی خود به همین نتیجه رسیده است. وی در كتاب تاریخ فلسفه خود، ضمن تشریح نظریه ی افلاطون درباره ی «عدالت» و اعتراض معروف تراسیماخوس كه: عدالت جز منافع اقویا نیست، می گوید:

این نظر، مسئله ی اساسی اخلاق و سیاست را در بر دارد و آن این است كه آیا برای تمیز دادن «خوب» از «بد» معیاری جز آنكه به كاربرنده ی این كلمات می خواهد وجود دارد؟ اگر چنین معیاری وجود نداشته باشد، بسیاری از نتایجی كه تراسیماخوس گرفته است اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. اما چگونه می توان گفت كه چنین معیاری وجود دارد [1]؟ .

و هم او می گوید:

اختلاف میان افلاطون و تراسیماخوس حائز اهمیت بسیار است. . .

افلاطون می پندارد كه می تواند اثبات كند كه جمهوری مطلوب وی «خوب» است. یك نفر دموكرات كه به عینیت اخلاق معتقد باشد ممكن است كه بپندارد كه می تواند اثبات كند كه جمهوری افلاطون «بد» است. اما كسی كه موافق تراسیماخوس باشد خواهد گفت: بحث بر سر اثبات یا رد نیست؛ بحث فقط بر سر این است كه آیا شما آن دولتی را كه افلاطون آرزو می كند «دوست می دارید» یا نه؟ اگر دوست می دارید برای شما خوب است، اگر دوست نمی دارید برای شما بد است. اگر عده ای دوست بدارند و عده ای دوست ندارند، نمی توان به موجب «دلیل» حكم كرد، بلكه باید به زور متوسل شد، یا زور آشكار یا زور پنهان [2]
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 41
خلاصه ی سخن راسل این است كه مفهوم خوب و بد، بیان كننده ی رابطه ی میان شخص اندیشنده و شی ء مورد جستجوست. اگر رابطه، رابطه ی دوست داشتن باشد آن شی ء را «خوب» می خوانیم و اگر رابطه، رابطه ی نفرت داشتن باشد آن را «بد» می خوانیم و اگر نه دوست داشتن باشد و نه نفرت داشتن، آن شی ء نه خوب است و نه بد.

و هرگاه یك معنی و یك مفهوم بر شیئی خاص از آن نظر صدق كند كه اضافه و رابطه با شی ء خاص دیگر دارد، آن معنی و مفهوم نمی تواند كلیت و اطلاق داشته باشد.

پاسخ راسل این است كه اولاً باید ریشه ی دوست داشتن را به دست آوریم كه چرا انسان چیزی را دوست می دارد و چرا چیزی را دوست نمی دارد. انسان چیزی را دوست می دارد كه آن چیز برای حیات او- ولو از جنبه ی خاص- مفید و نافع باشد. به عبارت دیگر طبیعت همواره به سوی كمال خود می شتابد و برای اینكه انسان را در آنچه وسیله ی اختیار و اراده صورت می گیرد وادار به كار و عمل نماید، شوق و علاقه و دوستی را در او تعبیه كرده است، همچنان كه مفهوم «باید» و «نباید» و «خوب» و «بد» را تعبیه كرده است.

طبیعت همچنان كه به سوی كمال فرد و مصلحت فرد می شتابد، به سوی كمال نوع و مصلحت نوع نیز می شتابد. اساساً كمال فرد در قسمتهایی، از كمال نوع مجزا نیست. در اموری كه كمال نوع است و كمال فرد در كمال نوع است، قهراً نوعی دوست داشتن ها كه همه ی افراد در آنها علی السویه هستند، در همه ی افراد به صورت یكسان وجود پیدا می كند. این دوست داشتن های متشابه و یكسان و كلی و مطلق، معیار خوبیها و بدیها هستند.

عدالت و سایر ارزشهای اخلاقی، همه اموری هستند كه طبیعت از نظر مصالح نوع و كمال نوع به سوی آنها می شتابد و برای رسیدن به آنها از طریق عمل اختیاری، علاقه به این امور را در نفس همه ی افراد به وجود آورده و به موجب آن علاقه ها بایدها و نبایدها به صورت یك سلسله احكام انشائی در نفس به وجود می آید.

پس ضرورتی نیست برای اینكه معیاری كلی در اخلاق داشته باشیم، اینكه خوبی و بدی از قبیل سفیدی و سیاهی و یا كُره بودن و مكعب بودن اموری عینی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 42
باشند.

راسل به اصل «من دوست دارم برای خودم به عنوان یك فرد، آنهم فردی كه فقط به منافع مادی و جسمانی می اندیشد» توجه كرده، اما به اصل «من دوست دارم برای خودم به عنوان فردی كه كرامت والای روح خود را احساس می كند» یا اصل «من دوست دارم به عنوان فردی كه مصالح كلی نوع را دوست می دارد» توجه نكرده است.

به عبارت دیگر راسل به حركت طبیعت به سوی مصالح مادی فرد توجه كرده اما به حركت طبیعت به سوی مصالح عِلوی و روحی فرد و همچنین به حركت طبیعت به سوی مصالح نوع توجه نكرده است.

راسل در آخر سخنانش مدعی می شود كه اگر هم معیاری در كار باشد قطعاً عینی نخواهد بود. البته این سخن درستی است. اضافه می كند:

این مسئله، مسئله ی دشواری است و من داعیه ی حل آن را ندارم [3] در یك صفحه ی قبل از آن نیز گفته است:

این یكی از آن مباحث فلسفی است كه تاكنون درباره ی آن حكم قطعی صادر نشده است [4].
[1] . تاریخ فلسفه ی غرب ، ج /1ص 242
[2] . همان، ص 244
[3] . همان، ص 245
[4] . همان، ص 244
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است