در
کتابخانه
بازدید : 62497تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
اكنون باید وارد نظریه ها در مورد اخلاق بشویم. گفتیم علم اخلاق یا فلسفه ی اخلاق می خواهد به این پرسش پاسخ بدهد كه انسان چه رفتاری را پیشه كند كه فضیلت است و بایسته است؟ .

حكما و فلاسفه به این پرسش پاسخهای مختلف داده اند. این پاسخها اگرچه مختلف است، ولی غالباً متضاد و متناقض نیستند؛ یعنی غالباً هركدام از این مكتبها
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 43
به گوشه ای از آنچه انسان باید پیشه كند توجه كرده اند. این مطلب پس از توضیح نظریات مختلف در مكتبهای مختلف، روشن خواهد شد. بحث خود را از نظریه ی افلاطون شروع می كنیم.

افلاطون نظریه ی اخلاقی خویش را در ضمن نظریه ی اجتماعی اش بیان می كند. به عبارت دیگر افلاطون از شاخه ی سیاست مُدُن به شاخه ی اخلاق می رسد. او بحث خود را از عدالت اجتماعی آغاز جـ می كندج و به عدالت اخلاقی و فردی منتهی می شود.

افلاطون معتقد است فقط سه چیز ارزش دارد: عدالت، زیبایی، حقیقت [1]، و مرجع این سه چیز را افلاطون به یك چیز می داند و آن «خیر» است. پس فقط یك چیز ارزش دارد و آن «خیر» است و آن چیزی كه باید در پی آن بود «خیر» است و آن چیزی كه در پی آن بودن، اخلاق است «خیر» است. لازم است مطلب را توضیح دهیم.

افلاطون عدالت اجتماعی را اینچنین تعریف كرده است:

عدالت آن است كه كسی آنچه حق اوست به دست بیاورد و كاری را در پیش گیرد كه استعداد و شایستگی آن را داشته باشد [2] درباره ی عدالت فردی می گوید:

در فرد نیز عدالتْ نظام و انتظام مؤثر و منتِج است، هماهنگی قوای یك فرد انسانی است، به این معنی كه هریك از قوا در جای خود قرار گیرد و هریك در رفتار و كردار انسان تشریك مساعی كند [3] پس می بینیم كه عدالت را (چه عدالت فردی و چه عدالت اجتماعی) به توازن و تناسب تعریف كرده است. توازن و تناسب یعنی زیبایی. پس بازگشت عدالت به زیبایی است.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 44
از طرف دیگر زیبایی دو نوع است: محسوس و معقول. زیبایی محسوس مانند زیبایی یك گل یا زیبایی طاووس یا زیبایی یوسف. اما زیبایی معقول كه با عقل قابل ادراك است نه با حس، مانند زیبایی راستی، زیبایی ادب، زیبایی تقوا، زیبایی ایثار و خدمت. زیبایی معقول همان است كه از آن به «نیكی» یا «حسن عمل» یا «خیر اخلاقی» تعبیر می كنیم. زیبایی عدالت از نوع زیبایی معقول است نه محسوس. پس بازگشت عدالت به «خیر» و «نیكویی» است.

از طرف دیگر عدالت، ناموس اصلی جهان است. در همه ی نظام هستی، اصل عدالت و انتظام و تناسب به كار رفته است. جهان به عدل و تناسب برپاست. لهذا اگر كسی از عدالت تخطی كند و «اگر فردی از حد استعداد و قابلیت طبیعی خود پا فراتر گذاشت، می تواند برای مدت معینی امتیازات و منافعی تحصیل كند، ولی خداوندِ عدالت و انتقام. . . او را تعقیب خواهد كرد. . . طبیعت مانند راهنمای یك اركستر است كه با باتون مخوف خود هر سازی را كه سر ناسازگاری داشته باشد به جای خود می نشاند و صدا و آهنگ طبیعی او را باز می گرداند. » [4] علیهذا حقیقت عبارت است از درك عدالت جهانی و درك عدالت اخلاقی.

از نظر افلاطون، خیر (حتی خیر اخلاقی) حقیقتی است عینی مستقل از ذهن ما؛ یعنی مانند واقعیتهای ریاضی و طبیعی كه قطع نظر از ذهن ما وجود دارد، خیر اخلاقی نیز وجود دارد؛ محصول رابطه ی ذهن ما با یك واقعیت خارجی نیست كه امر نسبی باشد، بلكه وجود فی نفسه دارد و مطلق است. خیر كه خود حقیقی است مستقل از ذهن ما، از نظر «شناخت» امری بدیهی نیست، بلكه نظری است؛ یعنی باید در تحصیل شناخت آن، با نیروی منطق و فلسفه كوشید. لهذا تنها فیلسوفان قادر به شناخت خیر می باشند.

خیر برای همه- اعم از زن و مرد، پیر و جوان، عالم و عامی، فرد و جامعه- یكی است. پس اخلاق برای همه یكی است و یك فرمول دارد.

برای عمل به خیر، شناختن آن كافی است. افلاطون و استادش سقراط معتقدند برای عمل به مقتضای خیر، شناختن آن كافی است؛ یعنی امكان ندارد كه انسان كار نیك را بشناسد و تشخیص دهد و عمل نكند. علت عمل نكردن، جهالت است. پس
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 45
برای مبارزه با فساد اخلاق، جهل را باید از بین برد و همان كافی است. از این رو سقراط معتقد است كه سرمنشأ همه ی فضایل «حكمت» است، بلكه هر فضیلتی نوعی حكمت است. مثلاً «شجاعت» عبارت است از معرفت اینكه از چه باید ترسید و از چه نباید ترسید، «عفت» عبارت است از دانستن اینكه چه اندازه رعایت شهوات نفسانی بشود و چه اندازه جلوگیری شود، «عدالت» عبارت است از دانستن اصول و ضوابطی كه باید در روابط با مردم رعایت شود [5] از نظر افلاطون اگر كسی فیلسوف بشود، جبراً و قطعاً خوب خواهد بود؛ محال است كه كسی واقعاً فیلسوف باشد و فاقد اخلاق نیك باشد، چون بد بودن از نادانی است.

بر نظریه ی افلاطون ایرادهایی وارد كرده اند:

یكی اینكه افلاطون، خیر را یك امر واقعی و مستقل از ذهن انسان دانسته نظیر امور ریاضی و طبیعی؛ یعنی همان طور كه دایره یا مثلث، مستقل از ذهن ما وجود دارد و ذهن ما فقط آن را كشف می كند، خیر نیز حقیقتی است كه قطع نظر از ذهن ما وجود دارد و ذهن ما آن را كشف می كند.

قبلاً گفتیم و بعد نیز خواهیم گفت كه این مطلب قابل مناقشه است. گویی از نظر افلاطون، تفاوتی میان مسائل حكمت نظری و حكمت عملی نیست.

دیگر اینكه افلاطون به حكم اینكه خیر اخلاقی را مستقل از ذهن دانسته است، هر نوع نسبیتی را در اخلاق انكار كرده است. این مطلب نیز قابل مناقشه است و بعد درباره اش بحث خواهد شد.

سوم اینكه افلاطون مانند استادش سقراط، علم و حكمت و معرفت را برای اخلاقی بودن كافی دانسته است و حال آنكه معرفت و علم و حكمت به تنهایی كافی نیست. علاوه بر علم و معرفت، تربیت ضرورت دارد. تربیت یعنی ایجاد ملكات نفسانی موافق با مقتضای علم و حكمت. به عبارت دیگر افلاطون آموزش را برای نیك شدن كافی دانسته و حال آنكه پرورش هم در كنار آموزش ضرورت دارد.

این همان ایرادی است كه ارسطو، شاگرد نامدار افلاطون، بر نظریه ی افلاطون و سقراط گرفته و خودش برخلاف آنها نظر داده است.


[1] . تاریخ فلسفه ویل دورانت، ص 34
[2] . همان/ص 35
[3] . همان/ص 35
[4] . همان، ص 35 و 36
[5] . سیر حكمت در اروپا ، ج 1، احوال سقراط
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است