در
کتابخانه
بازدید : 478704تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
شك نداریم یكی از مظاهر كمال انسان طرز مواجهه ی او با مرگ است، چون ترس از مرگ یك نقطه ی ضعف بزرگ در انسان است و بسیاری از بدبختیهای بشر ناشی از ترس از مرگ است، مانند تن به پستیها و دنائتها دادن و هزاران بدبختی دیگر. اگر كسی از مرگ نترسد، سراسر زندگیش عوض می شود و انسانهای خیلی بزرگ آن انسانهایی هستند كه در مواجهه ی با مرگ، در نهایت شهامت و بلكه بالاتر از شهامت با لبخند و خوشرویی به سراغ مرگ رفته اند [1]. اگر مرگ در راه انجام مسئولیت فرا رسد، برای انسان سعادت است: اِنّی لا اَرَی الْمَوْتَ اِلاّ سَعادَةً وَ لاَالْحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ اِلاّ بَرَماً [2]. مواجهه ی با مرگ به این شكل را كسی نمی تواند ادعا كند جز اولیای حق، آنها كه مرگ برایشان جز انتقال از خانه ای به خانه ی دیگر و یا به تعبیر امام حسین علیه السلام جز عبور از روی یك پل چیز دیگری نیست. امام حسین علیه السلام صبح عاشورا به اصحابش فرمود: مَا الْمَوْتُ اِلاّ قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرّاءِ اِلَی الْجَنانِ [3]مرگ جز
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 179
یك پل كه از رویش می گذرید، چیز دیگری نیست. اصحاب من! ما یك پلی پیش رو داریم كه باید از روی آن عبور كنیم. این پل نامش مرگ است. از این پل كه رد شدیم، دیگر رسیده ایم به آنجا كه قابل تصور نیست. لحظه به لحظه كه مرگ نزدیكتر می شود، چهره ی اباعبداللّه خندان تر و متبسّم تر می شود.

یكی از كسانی كه همراه عمر سعد و وقایع نگار قضایا بود، در لحظات آخر حیات امام حسین علیه السلام- كه دیگر جنگها تمام شده بود و ایشان در همان گودال قتلگاه، بی حال افتاده بودند- برای اینكه ثوابی كرده باشد رفت نزد عمر سعد [4]و گفت: اجازه بده من یك جرعه آب برای حسین بن علی ببرم، چون او به هرحال رفتنی است؛ این آب را بخورد یا نخورد، برای تو تأثیری ندارد. عمر سعد اجازه داد.

ولی وقتی این مرد رفت، آن لعین ازل و ابد (شمر) داشت برمی گشت، در حالی كه سر مقدس را همراه داشت. همین مردی كه برای امام آب برده بود، می گوید: وَ اللّهِ لَقَدْ شَغَلَنی نورُ وَجْهِهِ عَنِ الْفِكْرَةِ فی قَتْلِهِ بشاشت چهره اش نگذاشت كه اصلاً درباره ی كشته شدنش فكر كنم؛ یعنی در حالی كه سر امام حسین بریده می شد، لبش خندان بوده است.

انسان كامل یعنی انسانی كه حوادث روی او اثر نمی گذارد. . . [5]علی علیه السلام آن كسی است كه مراحل و مراتب اجتماعی را از پایین ترین شغل از جنبه ی اقتصادی مثل عملگی [6]تا عالیترین مناصب اجتماعی كه زمامداری و خلافت است طی كرده است. علیّ الوردی می گوید: علی علیه السلام فلسفه ی كارل ماركس را نقض كرد، برای اینكه علی در كوخ همان جور زندگی می كرد كه در كاخ، و در كاخ [7]همان طور زندگی می كرد كه در كوخ؛ یعنی علی علیه السلام در پست عملگی همان طور فكر می كند كه در پست خلافت. به این دلیل، اینها را انسان كامل می گویند.


[1] ولی نه مرگی كه خودكشی باشد، بلكه مرگی كه در راه هدفشان باشد چون احساس می كنند كه در زندگی رسالت و مسئولیت دارند. آدمی كه خودكشی كند، از زیر بار مسئولیت شانه خالی كرده است.
[2] لهوف ، ص 69؛ نفس المهموم ، ص 116
[3] معانی الاخبار صدوق، ص 289
[4] مثل بعضی از آدمهای مقدس پیشه ی ما كه می خواهند عملی كه هیچ زحمتی و عكس العملی نداشته باشد، انجام دهند و در ضمن ثوابی هم كرده باشند.
[5] [افتادگی از نوار است. ]
[6] علی علیه السلام مدتها عملگی هم كرده است. نه اینكه مال نداشته است. علی هرچه كه می داشت (مثل غنایم جنگی) انفاق می كرد و فردا دنبال كار كردن می رفت.
[7] مقصود كاخ واقعی نیست.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است