در
کتابخانه
بازدید : 478758تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
گاهی [1]در مكتب تصوف در همین جهاد با نفس، تن به دنائت و پستی می دهند برای اینكه نفس را رام و ذلیل كرده، از فرمان دادن باز دارند، چطور؟ مثلاً شخصی در جایی می تواند از حیثیت خودش دفاع كند، ولی دفاع نمی كند. چیزی كه ما اسمش را «عزت مؤمن» می گذاریم، در بعضی از مكتبهای تصوف معنی ندارد.

در میان بسیاری از این مكاتب در مراسمی كه سالك باید به شیخ و استاد خود خدمت كند، آن استاد به سالك فرمان می دهد كه كارهایی را كه خیلی پست و دنی است انجام دهد. مثلاً این سالك حتماً باید مدتی سرگینهای حیوانات را جمع كند، كنّاسی كند و یا كارهایی بدتر از اینها را انجام دهد برای اینكه نفسش كشته شود، كه اسلام اینها را اجازه نمی دهد.

ابراهیم ادهم كه از مشایخ تصوف است می گوید [2]: من در عمرم هیچ وقت به
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 238
اندازه ی سه موضع خوشحال نشدم:

یكی آنكه وقتی مریض بودم و در مسجدی افتاده بودم و نمی توانستم بلند شوم، خادم مسجد آمد و گداها و فقیرها را كه خوابیده بودند، بلند كرد. به من هم كه رسید با عتاب گفت: بلند شو! و چند لگد با پایش به من زد، و من هم نمی توانستم بلند شوم. همه رفتند و من تنها بودم. بعد خادم پایم را گرفت و مرا مثل یك لاشه از مسجد بیرون انداخت. خیلی خوشحال شدم، چون دیدم این نفس در اینجا دارد حسابی كوبیده و ذلیل و خوار می شود.

مورد دوم اینكه یك وقت همراه عده ی زیادی سوار كشتی بودیم. دلقكی در این كشتی بود كه برای سرگرمی اهل كشتی دلقك بازی می كرد و قصه می گفت و مردم را می خنداند. از جمله گفت: در فلان جا به جنگ كفار رفته بودیم و چنین و چنان می كردیم و بعد یك كافر كثیفی در آنجا بود و من رفتم و ریش او را گرفتم و كشیدم.

آن دلقك در مجلس نگاه كرد، چون آدمی می خواست كه او را به اصطلاح سوژه ی خودش قرار دهد، از من پست تر كسی را پیدا نكرد، آمد ریش مرا گرفت و كشید و مردم خندیدند. اینجا هم خیلی خوشحال شدم، چون دیدم حسابی نفس دارد كوبیده می شود.

مورد سوم هم اینكه روزی در زمستان در جایی بودم. از جای خود بیرون و در زیر آفتاب آمدم. به پوستینم نگاه كردم، دیدم آنقدر شپش داشت كه نفهمیدم پشم آن زیادتر است یا شپش. این هم یكی از آن مقاماتی بود كه خیلی خوشحال شدم.

بله، اینها مبارزه ی با نفس است، جهاد با نفس است، اما جهاد با نفسی است كه اسلام آن را اجازه نمی دهد [3]. اساساً اسلام به هیچ وجه چنین مجاهده ی با نفسی را كه انسان تن به خواری بدهد و آن دلقك بخواهد مردم را بخنداند، یعنی یك كار بطّالی بكند- كه اصل كارش خلاف است و توهین كردن او به من خلاف دیگر است - قبول ندارد. آیا او بیاید ریشم را با دست بگیرد و مرا این طرف و آن طرف بكشد و من هیچ چیز نگویم و تسلیم او شوم برای اینكه جهاد با نفس است؟ ! اسلام می گوید نفس مؤمن، عزیز و محترم است؛ مؤمن باید از شرافت خود دفاع كند. طبق منطق
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 239
اسلام بر ابراهیم ادهم واجب بوده كه در آنجا در مقابل آن دلقك بایستد و بگوید:

فضولی موقوف! دور شو! .

دیگری می گوید: شبی یك نفر مرا برای افطاری به خانه اش دعوت كرد. وقتی به در خانه اش رفتم، راهم نداد. یك شب دیگر مرا دعوت كرد ولی باز هم مرا راه نداد و بار دیگر این مطلب تكرار شد. آخر كار گفت: واقعاً تعجب می كنم، من سه دفعه تو را دعوت كردم و هر سه دفعه راهت ندادم ولی در عین حال هر وقت تو را دعوت می كنم باز می آیی، عجب آدمی هستی! گفتم: سگ هم كه همین طور است. سگ را اگر ده دفعه هم صدایش كنی و بعد برانی، دوباره برمی گردد.

ولی اسلام اجازه نمی دهد كه انسان تا این حد نفس خود را خوار و تحقیر كند و به آن توهین كند، چرا؟ راز مطلب اینجاست.

ما در اسلام از یك طرف به جایی می رسیم كه وقتی صحبت نفس پیش می آید، می گویند باید با این نفس مجاهده و مبارزه كرد و آن را میراند و نفس امّاره ی بالسوء چنین و چنان است. از طرف دیگر در اسلام به جای دیگری می رسیم، می بینیم به همین اندازه- و بلكه بیش از این اندازه- صحبت از عزت نفس و قوّت نفس و كرامت نفس است؛ صحبت از این است كه نفس مؤمن عزیز است، نفس مؤمن محترم است و حتی همه ی اخلاق اسلامی بر اساس توجه دادن انسان به كرامت و شرافت نفسش است، می گوید: شرافت نفس خودت را لكه دار نكن. چطور می شود كه اسلام از یك طرف می گوید مجاهده ی با نفس كن و از طرف دیگر می گوید شرافت نفس خود را لكه دار نكن؟ مگر دو نفس وجود دارد كه باید با یك نفس مجاهده كرد و نفس دیگر را محترم شمرد؟ .

جواب این است كه دو نفس به معنای اینكه دو شخص باشد وجود ندارد. یك نفس وجود دارد، ولی یك نفس است كه هم درجه ی عالی دارد و هم درجه ی دانی و پست. نفس در درجه ی عالی خودش شریف است و وقتی در درجه ی دانی خود پایش را از گلیمش درازتر می كند، نه اینكه بگوییم پست است اما باید جلو او را گرفت.

این مطلب است كه در زبان عرفا به آن، چنان كه باید توجه نشده است و لذا آنجا كه مسئله ی جهاد با نفس در كلمات آنها مطرح است، ضمناً جهاد با آن نفس شریفه هم شده است نه اینكه فقط جهاد با نفس امّاره شده باشد؛ یعنی به این مطلب كه چنین
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 240
خودی در كار است، كمتر [4]توجه شده است.
[1] باز هم «گاهی» عرض می كنم.
[2] نقل من در اینجا از ابن ابی الحدید است. ابراهیم ادهم، اول شاهزاده بود، بعد فرار كرد و در حال تنهایی زندگی كرد و مشغول سلوك و مجاهده ی با نفس شد.
[3] حال دلیل اینكه اجازه نمی دهد را بعد عرض می كنم.
[4] باز كلمه ی «كمتر» را می گویم، برای اینكه خیال نكنید كه می خواهم بگویم هیچ توجه نشده است.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است