در
کتابخانه
بازدید : 478698تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
نكته ای در اینجا هست كه در فلسفه ی جدید هم به صورت دیگری مطرح است و آن اینكه «من» واقعی انسان كیست و چیست؟ فلاسفه نظر خاصی دارند. نظرشان این است كه «من» هركس همان روان و روح اوست، همان است كه انسان آن را تشخیص می دهد. «من» را كه انسان احساس می كند، یعنی همان روح او؛ وقتی به انسان می گویند «من» كیست؟ می گوید «من» یعنی روحم.

روان شناسی امروز لااقل به این حد از مطلب رسیده است كه مقداری از خودت را كه تو احساس می كنی، یك قسمت از «من» توست. قسمت بیشتر از «من» تو، «من» ناآگاه توست كه تو خودت از وجود او آگاه نیستی، یعنی در شعور ظاهر تو وجود ندارد. عرفا در اینجا اعجاز كرده اند و چند درجه از روانكاوهای امروز هم دقیقتر رفته اند و صریحاً با فلاسفه مخالفت كرده، گفته اند: فلاسفه اشتباه كرده اند كه گفته اند «من» انسان همان روح انسان است؛ «من» خیلی دقیقتر و عمیقتر است از آنچه كه فلاسفه آن را روح انسان می دانند. به قول شبستری:

من و تو برتر از جان و تن آمد
كه جان و تن ز اجزای من آمد
البته آنها می گویند هركس به «من» حقیقی خودش آن وقت دست می یابد و «من» خود را آن وقت كشف می كند كه خدا را كشف كرده باشد. شهود «منِ» خود از شهود خدا هیچ وقت جدا نیست و این مطلب در قرآن است: وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اَللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ اَلْفاسِقُونَ [1]، كه داستانش مفصل است.

عرفا شدیداً توجه دارند كه «من» انسان خیلی عمیقتر از آن حدی است كه فلاسفه درك كرده اند. محیی الدین عربی [2]فلاسفه ای نظیر بوعلی را سخت تحقیر
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 241
می كند، می گوید. . . [3]سخن شبستری هم عین سخن محیی الدین است.

ملاّی رومی در یك جا عجیب این مطلب را بیان كرده است، می گوید:

ای كه در پیكار، خود را باخته
دیگران را تو ز خود نشناخته
ای كسی كه خود (یعنی همان «من» ) را باخته ای. این تعبیر هم از قرآن است: قُلْ إِنَّ اَلْخاسِرِینَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ [4]. قرآن می گوید كه بزرگترین باختنها و بزرگترین باختن در قمارها این است كه انسان «خود» را ببازد
ای كه در پیكار، خود را باخته
دیگران را تو ز خود نشناخته
تو به هر صورت كه آیی بیستی [5]
كه منم این، واللّه آن تو نیستی
بعد دلیل می آورد، می گوید:

یك زمان تنها بمانی تو ز خلق
در غم و اندیشه مانی تا به حلق
آیا زمانی كه خلوت برایت رخ دهد كه اجباراً در خلوت بروی و یا اختیاراً از مردم جدا شوی، از تنهایی وحشت می كنی یا نمی كنی؟ كدام یك از ما هستیم كه ده شبانه روز در یك جا تنها باشیم و حوصله مان سر نرود؟ حبس تك سلولی بالاترین حبسهاست، چون آدم تنها می ماند. اگر خودت را یافته بودی و خودت را درك كرده بودی [چنین حالتی پیدا نمی كردی. ]
این تو كی باشی كه تو آن اوحدی
كه خوش و زیبا و سرمست خودی
اگر توخودت را كشف كرده بودی، وقتی در خلوت با خودت بودی نیازی به هیچ چیز نداشتی. اینكه در خلوت وحشت می كنی برای این است كه با خودت هم نیستی، خودت را هم گم كرده ای، خودت را باخته ای.

این است كه روح و حقیقت عبادت كه توجه به خداست، بازیافتن خود واقعی است. انسان خود حقیقی اش را در عبادت و در توجه به ذات حق پیدا می كند و می یابد.

بنابراین عرفا تا این حد این مسئله را كشف و درك كرده اند. ولی در عین حال ما در مسئله ی جهاد با نفس، توجه مكتب عرفان به مسئله ی كرامت و عزت و شرافت مقام عالی نفس را- كه نباید لكه دار شود و اساساً با تكیه به آن است كه انسان به
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 242
مقامات عالی می رسد- خیلی خیلی كم می بینیم، آنقدر كم می بینیم كه باید بگوییم نیست؛ یعنی اگر آن را با دستورهایی كه در متون اسلام آمده است مقایسه كنیم می بینیم با اینكه عرفا همه چیز را از دستورهای اسلام الهام گرفته اند، این الهام را كمتر گرفته اند و شاید سرّش این بوده كه كمتر نكته ی این مطلب را درك كرده اند
[1] حشر/19
[2] محیی الدین عربی- چنانكه قبلاً گفتیم- پدر عرفان اسلامی است و تمام عرفایی كه از قرن هفتم به بعد آمده اند و عرفان نظری داشته اند، چه آنهایی كه به زبان فارسی گفته اند (از قبیل مولوی) و چه آنهایی كه به زبان عربی گفته اند، شاگردهای مكتب او هستند. عرفان از نظر فكری [از زمان او] خیلی توسعه پیدا كرده است.
[3] [افتادگی از نوار است. ]
[4] زمر/15
[5] یعنی بایستی
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است