در
کتابخانه
بازدید : 25256تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
انسان برای اینكه از چنگال تسلط شهوات تباه كننده ی جسم و جان و عقل و ایمان و دنیا و آخرت نجات پیدا كند، راهی جز تقویت جانب نیروی عقل ندارد. یكی از راههای تقویت این نیرو این است كه كاری كند كه تعقل و تفكر در كارها برایش به صورت یك عادت درآید، از عجله در تصمیم بپرهیزد.

شخصی آمد خدمت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم عرض كرد: نصیحتی به من بفرمایید.

فرمود: آیا اگر تو را نصیحتی بكنم عمل خواهی كرد؟ آن مرد در جواب گفت: بلی، و تا سه مرتبه این سؤال و جواب بین رسول اكرم و آن مرد رد و بدل شد و در هر مرتبه رسول اكرم به او می فرمود: آیا اگر دستوری بدهم عمل خواهی كرد؟ و او در جواب می گفت: بلی عمل خواهم كرد. پس از تعهد مؤكّدی كه رسول اكرم از آن مرد گرفت، به او فرمود: اِذا هَمَمْتَ بِاَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عاقِبَتَهُ [1]یعنی هرگاه تصمیم كاری را گرفتی اول تدبّر و تفكر كن و عاقبت و نتیجه ی آن را ببین، اگر رشد و هدایت است آن را تعقیب كن و اگر شر و ضلالت است از آن دوری كن.

از طرز تعهد گرفتن رسول اكرم از آن مرد معلوم می شود كه برای این جمله، فوق العاده اهمیت قائل بوده؛ می خواهد به ما بفهماند كه باید عادت به فكر و تدبّر داشته باشیم و در هیچ كاری پیش از آنكه كاملاً آن را زیر و رو كنیم و نتایج و عواقب آن را بسنجیم وارد نشویم.

انسان باید از منطق پیروی كند نه از احساسات. انسان در كاری كه از روی منطق صورت می گیرد حساب و پیش بینی های لازم را كرده، نورافكن عقل و اندیشه ی خود را به اطراف انداخته و جوانب و اطراف كار را تحت نظر گرفته است. ولی در كاری كه از روی احساسات صورت می گیرد نقشه و حساب و دوراندیشی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 779
در كار نیست، صرفاً روح بشر از راهی داغ شده و هیجانی پدیده آمده و انسان برای آنكه هیجان روحی خود را تسكین دهد به عملی مبادرت می كند و به واسطه ی غبار و تیرگی كه از تهیّج احساسات پیدا می شود مجال دوراندیشی و توجه به عواقب و نتایج كار از انسان سلب می شود.

بر همه ی افراد بشر كم و بیش، هم منطق حكومت می كند و هم احساسات. یك جمله كه انسان در حضور جمعی ادا می كند یا یك عملی كه در اجتماع انجام می دهد، از یك طرف وابسته به یك سلسله احساسات و عواطف و هیجانات درونی است و از طرف دیگر چون كم و بیش در اطرافش دقت و فكر شده وابسته به منطق و تعقل است. ولی برخی مردم بیشتر اهل منطق اند و بعضی مردم بیشتر اهل احساسات. جامعه شناسان می گویند این اختلاف در میان ملل نیز دیده می شود؛ بعضی از ملل به منطق نزدیكترند و بعضی به احساسات.

این دستور جامع رسول اكرم می گوید: همیشه در كارها منطق را دخالت بده و جلو طغیان و حكومت احساسات را بگیر؛ مرد منطق باش نه احساسات. هر اندازه كه یك فرد یا یك ملت در راه كمال و ترقی پیش می رود، به تدریج از احساسات به منطق می گراید. نزدیك شدن به حكومت منطق و خارج شدن از تحت سیطره و حكومت احساسات، دلیل بر پختگی و تكامل روح است. انسان در طفولیت و كودكی یك پارچه احساسات بی منطق است و به همین جهت از اداره كردن خود و از حفظ مصالح خود عاجز است، و به همین جهت است كه طفلی را زود می شود در جریانی وارد كرد و احساساتش را استخدام كرد و به نفع خود در مجرایی به كار انداخت. اما هر اندازه كه از سنین عمر می گذرد و تجربه زیادتر می شود، منطق در وجود انسان قوّت می گیرد.

البته تنها مرور زمان و گذشتن عمر كافی نیست كه انسان را مرد منطق و تعقل كند؛ این فضیلت اخلاقی نیز مانند همه ی فضایل دیگر اخلاقی تمرین و ممارست و مجاهدت لازم دارد؛ اولاً اندوخته ی علمی و سرمایه ی فكری لازم است، ثانیاً انسان باید مدتی با زحمت خود را وادار كند كه در پیشامدها و تصمیمها زیاد فكر كند و تا عواقب و نتایج كاری را كاملاً نسنجد به هیجانات درونی خود ترتیب اثر ندهد.

از سخنان رسول اكرم است: ما اَخافُ عَلی اُمَّتِیَ الْفَقْرَ وَ لكِنْ اَخافُ عَلَیْهِمْ سوء32
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 780
التَّدْبیرِ [2]یعنی نگرانی من بر امتم از ناحیه ی فقر نیست، فقر دردی است كه علاجش دشوار نیست، نگرانی من از ناحیه ی سوء تدبیر و قلّت میزان منطق و استدلال است.

حدیث دیگری از رسول اكرم مأثور است كه ضمناً مشتمل بر داستانی است و عملاً در آن داستان فرق بین پیروی از منطق و پیروی از احساسات دیده می شود: .

مردی از اعراب به خدمت رسول اكرم آمد و از او نصیحتی خواست. رسول اكرم در جواب او یك جمله ی كوتاه فرمود و آن اینكه: لا تَغْضَبْ یعنی خشم نگیر، و آن مرد هم به همین مقدار قناعت كرد و به قبیله ی خود برگشت. تصادفاً وقتی رسید كه در اثر حادثه ای بین قبیله ی او و یك قبیله ی دیگر نزاع رخ داده بود و دو طرف صف آرایی كرده و آماده ی حمله به یكدیگر بودند. آن مرد روی خوی و عادت قدیم و تعصب قومی تهییج شد و برای حمایت از قوم خود سلاح به تن كرد و در صف قوم خود ایستاد. در همین حال گفتار رسول اكرم به یادش آمد كه نباید خشم و غضب را در خود راه بدهد. خشم خود را فرو خورد و به اندیشه فرو رفت. تكانی خورد و منطقش بیدار شد، با خود فكر كرد چرا بی جهت باید دو دسته از افراد بشر به روی یكدیگر شمشیر بكشند؟ خود را به صف دشمن نزدیك كرد و حاضر شد آنچه آنها به عنوان دیه و غرامت می خواهند از مال خود بدهد. آنها نیز كه چنین فتوّت و مردانگی از او دیدند، از دعاوی خود چشم پوشیدند. غائله ختم شد و آتشی كه از غلیان احساسات افروخته شده بود، با آب عقل و منطق خاموش گشت.


[1] بحارالانوار ، ج /71ص 339.
[2] عوالی اللئالی ، ج /4ص 39.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است