در
کتابخانه
بازدید : 2379139تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
مسئله ی دیگر مسئله ی آشنایی با زبان قرآن و تلاوت آن است. گروهی می پندارند منظور از تلاوت قرآن، تنها خواندن قرآن به قصد ثواب بردن است بدون آنكه چیزی از معانی آن درك گردد. اینها دائماً قرآن را دوره می كنند اما اگر یك بار از ایشان سؤال شود كه آیا معنی آنچه را می خوانید می دانید، از پاسخگویی عاجز می مانند.

خواندن قرآن از این جهت كه مقدمه ای است برای درك معانی قرآن، لازم و خوب است و نه صرفاً به قصد كسب ثواب.
درك معانی قرآن نیز ویژگیهایی دارد كه باید به آن توجه داشت. در یادگیری بسیاری از كتابها آنچه كه برای خواننده حاصل می شود یك سلسله اندیشه های تازه است كه قبلاً در ذهن او وجود نداشت. در اینجا تنها عقل و قوه ی تفكر خواننده است كه به فعالیت مشغول می شود. در مورد قرآن بدون شك باید آن را به قصد آموختن و تعلیم یافتن مورد مطالعه قرار داد. قرآن خود در این زمینه تصریح می كند:
كِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَیْكَ مُبارَكٌ لِیَدَّبَّروا ایاتِهِ وَ لِیَتَذَكَّرَ اُولُوا الْاَلْبابِ [1].
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 47
یك وظیفه ی قرآن یاد دادن و تعلیم كردن است. در این جهت مخاطب قرآن عقل انسان خواهد بود و قرآن با زبان منطق و استدلال با او سخن می گوید. اما به جز این زبان، قرآن زبان دیگری نیز دارد كه مخاطب آن عقل نیست بلكه دل است و این زبان دوم «احساس» نام دارد. آن كه می خواهد با قرآن آشنا گردد و بدان انس بگیرد می باید با این دو زبان هردو آشنایی داشته باشد و هردو را در كنار هم مورد استفاده قرار دهد. تفكیك ایندو از هم مایه ی بروز خطا و اشتباه و سبب خسران و زیان خواهد بود.
آنچه را كه ما «دل» می نامیم عبارت است از احساسی بسیار عظیم و عمیق كه در درون انسان وجود دارد و گاهی اسم آن را «احساس هستی» می گذارند، یعنی احساسی از ارتباط انسان با هستی مطلق. كسی كه زبان دل را بداند و با آن انسان را مخاطب قرار دهد، او را از اعماق هستی و كنه وجودش به حركت درمی آورد.

آنوقت دیگر تنها فكر و مغز انسان تحت تأثیر نیست، بلكه سراسر وجودش تحت تأثیر قرار می گیرد.
به عنوان نمونه ای از زبان احساس، شاید بتوان موسیقی را مثال آورد. انواع مختلف موسیقیها در یك جهت اشتراك دارند و آن سروكار داشتن با احساسات آدمی است. موسیقی روح انسان را به هیجان می آورد و او را در دنیای خاصی از احساس فرو می برد. البته نوع هیجانات و احساسات ایجادشده بسته به نوع موسیقی تفاوت می كند. ممكن است یك نوع موسیقی با حس دلاوری و سلحشوری سر و كار داشته باشد و با همین زبان با انسان گفتگو كند. دیده اید در میدانهای جنگ، مارش و سرود نظامی می نوازند و گاهی تأثیر این سرودها و آهنگها آنقدر قوی است كه سربازی را كه از ترس دشمن از سنگر بیرون نمی آید وادار می كند علی رغم حملات خصم، بی باكانه به پیش رود و با او به نبرد برخیزد.

نوع دیگری از موسیقی ممكن است با حس شهوترانی سر و كار داشته باشد و انسان را به سستی و خود را رها نمودن و تسلیم پلیدیها شدن دعوت نماید. دیده شده كه تأثیر موسیقی در این جهت بسیار زیاد است و شاید هیچ چیز دیگری نمی تواند تا این اندازه در از بین بردن دیوارهای عفت و اخلاق مؤثر واقع شود. در مورد سایر غرایز و احساسات نیز آنگاه كه با زبان این احساسات سخن گفته می شود، حال چه به وسیله ی موسیقی و چه به هر وسیله ی دیگر، می توان آنها را تحت كنترل و نظارت درآورد.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 48
یكی از متعالی ترین غرایز و احساسات هر انسان، حس مذهبی و فطرت خداجویی اوست. سر و كار قرآن با این حس شریف و برتر است [2].
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 49
قرآن خود توصیه می كند كه او را با آهنگ لطیف و زیبا بخوانند. با همین نوای آسمانی است كه قرآن با فطرت الهی انسان سخن می گوید و آن را تسخیر می كند [3].

قرآن در توصیف خویش، برای خود دو زبان قائل می شود. گاهی خود را كتاب تفكر و منطق و استدلال معرفی می كند و گاهی كتاب احساس و عشق. و به عبارت دیگر قرآن تنها غذای عقل و اندیشه نیست، غذای روح هم هست.
قرآن بر موسیقی خاص خودش تأكید زیادی دارد، موسیقی ای كه اثرش از هر موسیقی دیگر در برانگیختن احساسات عمیق و متعالی انسان بیشتر است. قرآن خود به مؤمنین دستور می دهد تا مقداری از شب را به تلاوت قرآن مشغول باشند و در نمازهای خود در همان حالی كه به خدا متوجه اند قرآن بخوانند. در خطاب به
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 50
پیامبر می گوید:
یا اَ یُّهَا الْمُزَّمِّلُ. قُمِ اللَّیْلَ اِلّا قَلیلاً. نِصْفَهُ اَوِ. . . [4]
شبها را بپا خیز برای عبادت و اندكی را بخواب. بپاخیز و به راز و نیاز با خدای خویش بپرداز. و در حالی كه به عبادت ایستاده ای قرآن را ترتیل كن. ترتیل یعنی قرائت قرآن نه آنقدر تند كه كلمات مفهوم نشوند و نه آنقدر جدا از هم كه رابطه ها از بین برود. می گوید قرآن را با تأنّی و در حالی كه به محتوای آیات توجه داری بخوان. و باز در آیات بعدی همان سوره می گوید آنگاه كه برای كارهای روزانه نظیر تجارت و جهاد در راه خدا به خواب بیشتری احتیاج دارید، در هر حال خلوت عبادت را فراموش نكنید.
در میان مسلمانان یگانه چیزی كه مایه ی نشاط و كسب قدرت روحی و پیدا كردن خلوص و صفای باطن بوده، همان موسیقی قرآن است. ندای آسمانی قرآن در اندك مدتی از مردم وحشی شبه جزیره ی عربستان مؤمنانی ثابت قدم به وجود آورد كه توانستند با بزرگترین قدرتهای زمانه درافتند و آنها را از پا درآورند. مسلمانان قرآن را نه فقط به عنوان یك كتاب درس و تعلیم كه همچون یك غذای روح و مایه ی كسب نیرو و ازدیاد ایمان می نگریستند. شبها با خلوص قرآن می خواندند [5] و با خدای خود راز و نیاز می كردند و روزها چون شیر غرّان به دشمن حمله می بردند.

قرآن خود چنین انتظاری از ایمان آوردگان داشت. در آیه ای خطاب به پیامبر می فرماید: فَلا تُطِعِ الْكافِرینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبیراً [6] به حرف كفار گوش نده و تسلیم پیشنهادهایشان مشو. در مقابلشان بایست و با سلاح قرآن به جهاد با آنها برخیز و مطمئن باش كه فاتح خواهی بود. داستان زندگی پیامبر، خود بیانگر درستی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 51
این قول است. او تنها و بی هیچ پشتیبان در حالی كه تنها قرآن را در دست دارد قیام می كند اما همین قرآن برای او همه چیز می شود، برایش سرباز تهیه می كند، سلاح فراهم می آورد، نیرو تدارك می بیند و بالاخره دشمن را در برابرش خاشع و خاضع می گرداند؛ افراد دشمن را به سوی او می كشاند و آنها را به تسلیم در برابر رسول خدا وادار می سازد و به این ترتیب وعده ی راستین الهی را تحقق می بخشد.
وقتی قرآن زبان خود را زبان دل می نامد، منظورش آن دلی است كه می خواهد با آیات خود آن را صیقل بدهد و تصفیه كند و به هیجان بیاورد. این زبان غیر از زبان موسیقی است كه احیاناً احساسات شهوانی انسان را تغذیه می كند و نیز غیر از زبان مارشهای نظامی و سرودهای رزمی است كه در ارتشها می نوازند و حس سلحشوری را تقویت می كنند. این همان زبانی است كه از اعراب بدوی مجاهدینی می سازد كه در حقشان گفته اند: حَمَلوا بَصائِرَهُمْ عَلی اَسْیافِهِمْ [7] آنان كه شناختهایشان را، بینشهایشان را، افكار روشن خودشان و دریافتهای الهی و معنوی شان را بر شمشیرهایشان گذاشته بودند و شمشیرهایشان را در راه این ایده ها و افكار به كار می انداختند. برای آنان مسائل فردی و منافع شخصی مطرح نبود. با آنكه معصوم نبودند و خطا نیز از ایشان سر می زد، اما مصداق بارز «قائمُ اللّیل و صائمُ النّهار» به حساب می آمدند. در همه ی لحظات با عمق هستی در ارتباط بودند، شبهایشان به عبادت می گذشت و روزهایشان به جهاد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه در خطبه ای كه به نام «متقین» معروف است (خطبه ی 191) صفات متقین را برمی شمرد و بعد از آنكه توضیح می دهد كه در رفتار چنین اند و در گفتار چنان و. . . از جمله حالات آنها را در شب شرح می دهد و به قول سعدی شب مردان خدا را توصیف می كند و می فرماید:
اَمَّا اللَّیْلُ فَصافّونَ اَقْدامَهُمْ
هنگام شب پاهایشان برای عبادت جفت می شود.
تالینَ لِاَجْزاءِ الْقُرْآنِ
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 52
آنگاه قسمتهای مختلف قرآن را تلاوت می كنند.
یُرَتِّلونَهُ تَرْتیلاً
قرآن خواندنی از سر تأمل و اندیشه (نه مانند قرآن خواندنهای بعضی از ما، تند و بدون فهم معانی) .
یُحَزِّنونَ بِهِ اَنْفُسَهُمْ. . .
كلمات و آیات را با آهنگ و حزن مخصوص معنوی كه از قلبشان پیدا می شود می خوانند. پس هرگاه به آیه ای برسند كه رحمت الهی از آن فهمیده می شود، با شوق به آن نظر می كنند و وقتی به آیات بیانگر خشم الهی می رسند، غرق دنیای اندیشه می شوند، گویی كه صدای دوزخیان را می شنوند.
قرآن بر روی این خاصیت خودش كه كتاب دل و روح است، كتابی است كه جانها را به هیجان می آورد و اشكها را جاری می سازد و دلها را می لرزاند، خیلی تأكید دارد و آن را حتی برای اهل كتاب نیز صادق می داند:
اَلَّذینَ اتَیْناهُمُ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنونَ. وَ اِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ قالوا امَنّا بِهِ اِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا. . . [8]
گروهی را توصیف می كند كه چون قرآن برایشان می خوانند به حالت خضوع و خشوع درمی آیند و می گویند ایمان آوردیم به آنچه در این كتاب است كه همه ی آن حق است. این را می گویند و دائم بر خضوعشان افزوده می شود.
در آیه ی دیگری تأكید می كند كه از اهل كتاب، مسیحیان و نصاری به مسلمانان نزدیكترند تا یهود و مشركین [9] و بعد گروهی از نصاری را كه با شنیدن قرآن ایمان
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 53
می آورند این طور توصیف می كند:
وَ اِذا سَمِعوا ما اُنْزِلَ اِلَی الرَّسولِ تَری اَعْیُنَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفوا مِنَ الْحَقِّ یَقولونَ رَبَّنا امَنّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدینَ [10].
و چون آیاتی را كه به رسول فرستاده شده بشنوند اشك از دیده های آنها جاری می شود، می گویند پروردگارا ایمان آوردیم، ما را از جمله ی گواهان صادق پیامبرت درنظرگیر.
و در جای دیگر كه اساساً از مؤمنین سخن می گوید، آنها را چنین معرفی می كند:
اَللّهُ نَزَّلَ اَحْسَنَ الْحَدیثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلودُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلینُ جُلودُهُمْ وَ قُلوبُهُمْ اِلی ذِكْرِ اللّهِ [11].
خدا بهترین سخنها را فرود آورده، سخنی كه سراسرش یكدست و مشابه است. در عین حال تنها بشارت نیست، اندرز هم هست. مردمان خداپرست خداترس وقتی كلمات خدا را می شنوند بدنشان به لرزه در می آید و خوف بر آنها عارض می شود. آنگاه حالتشان مبدل به حالت تذكر و محبت و آرامش می شود.
در این آیات و در بسیاری آیات دیگر [12]، قرآن نشان می دهد كه صرفاً كتابی علمی و تحلیلی نیست بلكه در همان زمان كه از استدلال منطقی استفاده می كند، با احساس و ذوق و لطایف روح بشر نیز سخن می گوید و جان او را تحت تأثیر قرار می دهد.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 54

[1] . ص / 29 [كتابی مبارك و عظیم الشأن بر تو نازل كردیم تا مردم در آیاتش تفكر كنند و خردمندان تنبه حاصل كنند. ]
[2] . درباره ی این حس دینی، در شرق و غرب عالم بسیار سخنها گفته شده است. در اینجا به اختصار اقوال یكی دو تن از این اندیشمندان جهانی را نقل می كنم. اولین این سخنان متعلق به اینشتین است. او در یكی از مقالاتش راجع به مذهب اظهارنظر می كند و در همان جا متذكر می شود كه به اعتقاد او به طور كلی سه نوع مذهب در جهان وجود داشته است:
1. مذهب ترس؛ یعنی مذهب گروهی كه عامل برانگیزنده ی آنها به سوی مذهب یك سلسله ترسها از طبیعت و محیط بوده است.
2. مذهب اخلاق؛ و مقصودش مذهبی است كه بر مبنای مصالح اخلاقی استوار است.
آنگاه از مذهب دیگری یاد می كند كه نامش را «مذهب هستی» می گذارد و این تعبیر او همان تعبیری است كه ما از آن به «دل» یاد كردیم. به اعتقاد اینشتین، این مذهب در واقع می خواهد بگوید زمانی برای انسان حالتی معنوی و روحی حاصل می شود كه در آن حالت از این خود محدود كه به واسطه ی آمال و آرزوهای حقیر و خرد احاطه شده و از دیگران جدا گردیده و همچنین از عالم هستی طبیعی كه برای او حصاری شده است، به ناگاه بیرون می آید و از این زندان رها می شود و در آن هنگام است كه به نظاره ی كل هستی می نشیند و وجود را همچون حقیقتی واحد در می یابد و عظمتها و شكوهها و جلالهای ماورای پدیده ها را به عیان می بیند و حقارت و ناچیزی خود را متذكر می گردد و آنگاه است كه می خواهد با كل هستی متصل گردد.
این تعبیر اینشتین، داستان همّام را به یاد می آورد كه از امیرالمؤمنین علیه السلام صفات مؤمن را می پرسد. حضرت در جواب او به پاسخی كوتاه اما جامع قناعت می كنند و می فرمایند:
یا هَمّامُ! اِتَّقِ اللّهَ وَ اَحْسِنْ فَاِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنونَ.
ای همّام تو خود از خدا بترس و نیكوكار باش كه خدا با پرهیزكاران و نیكوكاران است.
اما همّام با این جواب راضی نمی شود و توضیح بیشتری می خواهد؛ از نحوه ی زیستن و طرز عبادت و گذران روزها و شبها و نحوه ی معاشرتهایشان و. . . سؤال می كند. آنگاه حضرت علی علیه السلام به توصیف صفات مؤمن می پردازند و حدود 130 خط از خطوط چهره ی متقین را ترسیم می كنند و از جمله می فرمایند:
لَوْ لَاالْاَجَلُ الَّذی كَتَبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْواحُهُمْ فی اَجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْنٍ. (نهج البلاغه، خطبه ی 191)
اگر اجل الهی نبود، برای یك چشم برهم زدن روح اینان در بدنشان قرار نمی گرفت.
این همان حالتی است كه اینشتین به آن اشاره می كند و می گوید انسان مذهبی وجود خود را یك نوع زندان محصور می پندارد، چنان كه می خواهد از قفس تن پرواز كند و تمام هستی را یكباره به عنوان یك واحد دریابد. در كلمات حضرت امیر علیه السلام این حقیقت پررنگتر و شدیدتر و جامعتر بیان شده است. از دید حضرت، مؤمن گویی تمام هستی را در بدن مادی خود جمع كرده و از همین روست كه ناگهان قالب را رها می كند و روحش را آزاد می سازد. در داستان همّام این نكته را هم نوشته اند كه وقتی سخن حضرت به پایان رسید، فریادی از همّام برآمد و قالب تهی كرد.
در زمینه ی حس معنوی انسانها، اقبال نیز سخن جالبی دارد، او می گوید:
در این گفته هیچ سرّ و معمایی وجود ندارد كه نیایش به عنوان وسیله ی اشراقی نفسانی، عملی حیاتی و متعارف است كه به وسیله ی آن جزیره ی كوچك شخصیت ما وضع خود را در كل بزرگتری از حیات اكتشاف می كند.
جمله ای نیز در همین زمینه از ویلیام جیمز وجود دارد:
انگیزش نیایش نتیجه ی ضروری این امر است كه در عین حال كه درونی ترین قسمت از خودهای اختیاری و عملی هركس، خودی از نوع اجتماعی است، با وجود این، مصاحب كامل خویش را تنها در جهان اندیشه می تواند پیدا كند. اغلب مردم، خواه به صورت پیوسته و خواه تصادفی، در دل خود به آن رجوع می كنند.
حقیرترین فرد بر روی زمین با این توجه عالی، خود را واقعی و باارزش احساس می كند. احتمال دارد كه مردمان از لحاظ درجه ی تأثیرپذیری با یكدیگر اختلاف داشته باشند. برای بعضی از مردم بیش از بعضی دیگر این توجه اساسی ترین قسمت خودآگاهی را تشكیل می دهد. آنان كه بیشتر چنین هستند محتملاً دینی ترین مردمانند. ولی من اطمینان دارم كه حتی آن كسانی كه می گویند بكلی فاقد آن اند خود را فریب می دهند و حقیقتاً تا حدی دین دارند.
[3] . ائمه علیهم السلام قرآن را با چنان شوری می خواندند كه رهگذرانی كه صدای آنها را می شنیدند بی اختیار می ایستادند و منقلب می شدند و می گریستند.
[4] . مزّمّل / 1- 3.
[5] . امام زین العابدین علیه السلام در دعایی كه برای ختم قرآن تعلیم داده اند این نكته را متذكر شده اند: . . . وَاجْعَلِ الْقُرْآنَ لَنا فی ظُلَمِ اللَّیالی مونِساً خدایا قرآن را در تاریكیهای شب مونس ما قرار بده؛ به ما آن فهم و عشق را عطا كن تا با این كتاب در دل شب انس و الفت داشته باشیم.
[6] . فرقان / 52.
[7] . نهج البلاغه، خطبه ی 148.
[8] . قصص / 52 و 53.
[9] . لَتَجِدَنَّ اَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ امَنُوا الْیَهودَ وَ الَّذینَ اَشْرَكوا وَ لَتَجِدَنَّ اَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذینَ امَنُوا الَّذینَ قالوا اِنّا نَصاری . . . (مائده/ 82)
هر آینه دشمن ترین مردم را نسبت به مسلمانان، یهود و مشركان خواهی یافت و بامحبت ترین مردم نسبت به مسلمانان آنان هستند كه گویند ما نصرانی هستیم.
[10] . مائده / 83.
[11] . زمر / 23.
[12] . مثل آیه ی 58 از سوره ی مریم و آیات اول سوره ی صف.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است