در
کتابخانه
بازدید : 255582تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
رستم فرخ زاد، با سپاه گران و ساز و برگ كامل، برای سركوبی مسلمانان كه قبلا شكست سختی به ایرانیان داده بودند وارد قادسیه شد. مسلمانان به سركردگی سعد وقاص تا نزدیك قادسیه جلو آمده بودند. سعد عده ای را مأمور كرده بود تا پیشاپیش سپاه به عنوان «مقدمة الجیش» و پیشاهنگ حركت كنند. ریاست این عده با مردی بود به نام زهرة بن عبد اللّه. رستم پس از آنكه شبی را در قادسیه به روز آورد، برای آنكه وضع دشمن را از نزدیك ببیند سوار شد و به راه افتاد و در كنار اردوگاه مسلمانان بر روی تپه ای ایستاد و مدتی وضع آنها را تحت نظر گرفت.

بدیهی است نه عدد و نه تجهیزات و ساز و برگ مسلمانان چیزی نبود كه اسباب وحشت بشود. اما در عین حال مثل اینكه به قلبش الهام شده بود كه جنگ با این مردم سرانجام نیكی نخواهد داشت. رستم همان شب با پیغام، زهرة بن عبد اللّه را نزد خود طلبید و به او پیشنهاد صلح كرد، اما به این صورت كه پولی بگیرند و برگردند سر جای خود.

رستم با غرور و بلندپروازی- كه مخصوص خود او بود- به او گفت: «شما همسایه ی ما بودید و ما به شما نیكی می كردیم. شما از انعام ما بهره مند می شدید و گاهی كه خطری از ناحیه ی كسی شما را تهدید می كرد، ما از شما حمایت و شما را حفظ می كردیم. تاریخ گواه این مطلب است. »
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 433
سخن رستم كه به اینجا رسید، زهرة گفت:

«همه ی اینها كه راجع به گذشته گفتی صحیح است، اما تو باید این واقعیت را درك كنی كه امروز غیر از دیروز است. ما دیگر آن مردم نیستیم كه طالب دنیا و مادیات باشیم. ما از هدفهای دنیایی گذشته هدفهای آخرتی داریم. ما قبلا همان طور بودیم كه تو گفتی، تا روزی كه خداوند پیغمبر خویش را در میان ما مبعوث فرمود. او ما را به خدای یگانه خواند. ما دین او را پذیرفتیم. خداوند به پیغمبر خویش وحی كرد كه اگر پیروان تو بر آنچه به تو وحی شده ثابت بمانند، خداوند آنان را بر همه ی اقوام و ملل دیگر تسلط خواهد بخشید. هركس به این دین بپیوندد عزیز می گردد و هركس تخلف كند خوار و زبون می شود. » رستم گفت:

«ممكن است در اطراف دین خودتان توضیحی بدهی؟ » .

- اساس و پایه و ركن آن دو چیز است: شهادت به یگانگی خدا و شهادت به رسالت محمد، و اینكه آنچه او گفته است از جانب خداست.

- این كه عیب ندارد، خوب است. دیگر چی؟ .

- آزاد ساختن بندگان خدا از بندگی انسانهایی مانند خود [1] - این هم خوب است. دیگر چی؟ .

- مردم همه از یك پدر و مادر زاده شده اند، همه فرزندان آدم و حوا هستند، بنابراین همه برادر و خواهر یكدیگرند. » [2] - این هم بسیار خوب است. خوب اگر ما اینها را بپذیریم و قبول كنیم، آیا شما باز خواهید گشت؟ .

- آری، قسم به خدا دیگر قدم به سرزمینهای شما نخواهیم گذاشت مگر به عنوان تجارت یا برای كار لازم دیگری از این قبیل. ما هیچ مقصودی جز اینكه گفتم نداریم.

- راست می گویی. اما یك اشكال در كار است. از زمان اردشیر در میان ما مردم ایران سنتی معمول و رایج است كه با دین شما جور درنمی آید. از آن زمان رسم بر این است كه طبقات پست از قبیل كشاورز و كارگر حق ندارند تغییرشغل دهند و به كار دیگر بپردازند. اگر بنا شود آن طبقات به خود یا فرزندان خود حق بدهند كه تغییر شغل
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 434
و طبقه بدهند و در ردیف اشراف قرار بگیرند، پا از گلیم خود درازتر خواهند كرد و با طبقات عالیه و اعیان و اشراف ستیزه خواهند جست. پس بهتر این است كه یك بچه ی كشاورز بداند كه باید كشاورز باشد و بس، یك بچه ی آهنگر نیز بداند كه غیر از آهنگری حق كار دیگر ندارد و همین طور. . .

- اما ما از همه ی مردم برای مردم بهتریم [3]. ما نمی توانیم مثل شما باشیم و طبقاتی آنچنان در میان خود قائل شویم. ما عقیده داریم امر خدا را در مورد همان طبقات پست اطاعت كنیم. همان طور كه گفتم به عقیده ی ما همه ی مردم از یك پدر و مادر آفریده شده اند و همه برادر و برابرند. ما معتقدیم به وظیفه ی خودمان درباره ی دیگران به خوبی رفتار كنیم، و اگر به وظیفه ی خودمان عمل كنیم، عمل نكردن آنها به ما زیان نمی رساند. عمل به وظیفه، مصونیت ایجاد می كند.

زهرة بن عبد اللّه اینها را گفت و رفت. رستم بزرگان سپاه را جمع كرد و سخنان این فرد مسلمان را برای آنان بازگو كرد. آنان سخنان آن مسلمان را به چیزی نشمردند.

رستم به سعد وقاص پیام داد كه نماینده ای رسمی برای مذاكره پیش ما بفرست. سعد خواست هیئتی را مأمور این كار كند، اما ربعی بن عامر كه حاضر مجلس بود صلاح ندید، گفت:

«ایرانیان اخلاق مخصوصی دارند. همینكه یك هیئت به عنوان نمایندگی به طرفشان برود آن را دلیل اهمیت خودشان قرار می دهند و خیال می كنند ما چون به آنها اهمیت می دهیم هیئتی فرستاده ایم. فقط یك نفر بفرست، كافی است. » .

خود ربعی مأمور این كار شد.

از آن طرف به رستم خبر دادند كه نماینده ی سعد وقاص آمده است. رستم با مشاورین خود در كیفیت برخورد با نماینده ی مسلمانان مشورت كرد كه به چه صورتی باشد. به اتفاق كلمه رأی دادند كه باید به او بی اعتنایی كرد و چنین وانمود كرد كه ما به شما اعتنایی نداریم، شما كوچكتر از این حرفها هستید.

رستم برای آنكه جلال و شكوه ایرانیان را به رخ مسلمانان بكشد، دستور داد تختی زرین نهادند و خودش روی آن نشست، فرشهای عالی گستردند، متكاهای زربفت نهادند. نماینده ی مسلمانان در حالی كه بر اسبی سوار و شمشیر خویش را در
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 435
یك غلافی كهنه پوشیده و نیزه اش را به یك تار پوست بسته بود، وارد شد. تا نگاه كرد فهمید كه این زینتها و تشریفات برای این است كه به رخ او بكشند. متقابلا برای اینكه بفهماند ما به این جلال و شكوهها اهمیت نمی دهیم و هدف دیگری داریم، همینكه به كنار بساط رستم رسید، معطل نشد، اسب خویش را نهیب زد و با اسب داخل خرگاه رستم شد. مأمورین به او گفتند: «پیاده شو! » قبول نكرد و تا نزدیك تخت رستم با اسب رفت، آنگاه از اسب پیاده شد. یكی از متكاهای زرین را با نیزه سوراخ كرد و لجام اسب خویش را در آن فرو برد و گره زد. مخصوصا پلاس كهنه ای كه جل شتر بود، به عنوان روپوش به دوش خویش افكند. به او گفتند: «اسلحه ی خود را تحویل بده، بعد برو نزد رستم. » گفت: «تحویل نمی دهم. شما از ما نماینده خواستید و من به عنوان نمایندگی آمده ام، اگر نمی خواهید برمی گردم. » رستم گفت:

«بگذارید هرطور مایل است بیاید. » .

ربعی بن عامر، با وقار و طمأنینه ی خاصی، در حالی كه قدمها را كوچك برمی داشت و از نیزه ی خویش به عنوان عصا استفاده می كرد و عمدا فرشها را پاره می كرد، تا پای تخت رستم آمد. وقتی كه خواست بنشیند، فرشها را عقب زد و روی خاك نشست. گفتند: «چرا روی فرش ننشستی؟ » گفت: «ما از نشستن روی این زیورها خوشمان نمی آید. » .

مترجم مخصوص رستم از او پرسید:

«شما چرا آمده اید؟ » .

- خدا ما را فرستاده است. خدا ما را مأمور كرده بندگان او را از سختیها و بدبختیها رهایی بخشیم و مردمی را كه دچار فشار و استبداد و ظلم سایر كیشها هستند نجات دهیم و آنها در ظلّ عدل اسلامی درآوریم [4]. ما دین خدا را كه براین اساس است، بر سایر ملل عرضه می داریم؛ اگر قبول كردند در سایه ی این دین خوش و خرم و سعادتمندانه زندگی كنند، ما با آنها كاری نداریم، اگر قبول نكردند با آنها می جنگیم، آنگاه یا كشته می شویم و به بهشت می رویم، یا بر دشمن پیروز می گردیم.

- بسیار خوب، سخن شما را فهمیدیم. حالا ممكن است فعلا تصمیم خود را
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 436
تأخیر بیندازید تا ما فكری بكنیم و ببینیم چه تصمیم می گیریم؟ .

- چه مانعی دارد. چند روز مهلت می خواهید؟ یك روز یا دو روز؟ .

- یك روز و دو روز كافی نیست، ما باید به رؤسا و بزرگان خود نامه بنویسیم و آنها باید مدتها با هم مشورت كنند تا تصمیمی گرفته شود.

ربعی كه مقصود آنها را فهمیده بود و می دانست منظور این است كه دفع الوقت شده باشد، گفت:

«آنچه پیغمبر ما سنت كرده و پیشوایان ما رفتار كرده اند این است كه در این گونه مواقع بیش از سه روز تأخیر جایز ندانیم. من سه روز مهلت می دهم تا یكی از سه كار را انتخاب كنید: یا اسلام بیاورید. در این صورت ما از راهی كه آمده ایم برمی گردیم؛ سرزمین شما با همه ی نعمتها مال خودتان؛ ما طمع به مال و ثروت و سرزمین شما نبسته ایم. یا قبول كنید جزیه بدهید. یا آماده ی نبرد باشید. » .

- معلوم می شود تو خودت فرمانده كل می باشی كه با ما قرار می گذاری.

- خیر، من یكی از افراد عادی هستم، اما مسلمانان مانند اعضای یك پیكرند، همه از همند. اگر كوچكترین آنها به كسی امان بدهد، مانند این است كه همه امان داده اند [5]. همه امان و پیمان یكدیگر را محترم می شمارند.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 437
پس از این جریان، رستم كه سخت تحت تأثیر قرار گرفته بود، با زعمای سپاه خویش در كار مسلمانان مشورت كرد، به آنها گفت: «چگونه دیدید اینها را؟ آیا در همه ی عمر سخنی بلندتر و محكمتر و روشنتر از سخنان این مرد شنیده اید؟ اكنون نظر شما چیست؟ » .

- ممكن نیست ما به دین این سگ درآییم. مگر ندیدی چه لباسهای كهنه و مندرسی پوشیده بود؟ ! .

- شما به لباس چكار دارید، فكر و سخن را ببینید، عمل و روش را ملاحظه كنید.

سخن رستم مورد پذیرش آنان قرار نگرفت. آنها آنقدر گرفتار غرور بودند كه حقایق روشن را درك نمی كردند. رستم دید هم عقیده و همفكری ندارد. پس از یك سلسله مذاكرات دیگر با نمایندگان مسلمانان و مشورت با زعمای سپاه خود، نتوانست راه حلی پیدا كند، آماده ی كارزار شد؛ و چنان شكست سختی خورد كه تاریخ كمتر به یاد دارد. جان خویش را نیز در راه خیره سری دیگران از دست داد [6]
[1] . «و اخراج العباد من عبادة العباد الی عبادة اللّه. »
[2] . «الناس بنو آدم و حواء اخوة لاب وام. »
[3] . «نحن خیرالناس للناس. »
[4] . اللّه جاء بنا و بعثنا لنخرج من یشاء من عباده، من ضیق الدنیا الی سعتها، و من جورالادیان الی عدل الاسلام.
[5] . عبارت ربعی این است: «ولكن المسلمین كالجسدالواحد بعضهم من بعض یجیرادناهم علی اعلاهم» . این مرد مضمون این جمله را مجموعا از دو حدیث نبوی ذیل اقتباس كرده است:

الف. «مثل المؤمنین فی تواددهم و تراحمهم كمثل الجسد اذا اشتكی بعض تداعی له سائر اعضاء جسده بالحمّی و السهر» یعنی اهل ایمان از نظر عواطف و علائق و پیوندهای دوستانه مانند یك پیكرند. چون عضوی به درد آید، سایر عضوها به وسیله ی تب و بیخوابی با او همدردی می كنند. سعدی اشاره به مضمون این حدیث می كند آنجا كه می گوید:

بنی آدم اعضای یك پیكرند.

كه در آفرینش ز یك گوهرند.

چو عضوی به درد آورد روزگار.

دگر عضوها را نماند قرار.

در خطبه ای كه خود عمر هنگام فرستادن سپاه به ایران ایراد كرد نیز به مضمون این حدیث اشاره كرد و گفت: «ان اللّه عزوجل قد جمع علی الاسلام اهله فالّف بین القلوب وجعلهم فیه اخوانا والمسلمون فیما بینهم كالجسد لایخلو منه شی ء من شی ء اصاب غیره، و كذلك یحق علی المسلمین ان یكونوا و امرهم شوری بینهم بین ذوی الرای منهم» یعنی خداوند اهل اسلام را گرد محور اسلام جمع كرده است، دلهای آنها را به هم الفت داده و آنها را برادر یكدیگر قرار داده است. مسلمانان با خودشان مانند یك پیكرند.

آنچه به عضوی اصابت كند، به همه ی عضوها اصابت می كند. شایسته ی مسلمانان این است كه اینچنین باشند، كار خود را با مشورت و رأی اهل رأی و نظر اداره می كنند (یا شایسته ی مسلمین این است كه امور خود را با مشورت اداره كنند. ) : كامل ابن اثیر ، جلد 2، صفحه ی 310.

ب. «المسلمون تتكافؤ دماؤهم، یسعی بذمتهم ادناهم، و هم ید علی من سواهم» یعنی مسلمانان خونشان برابر است. كوچكترین آنها قراردادشان را محترم می شمارد. آنها در برابر دشمن مانند یك دست می باشند.
[6] . كامل ابن اثیر ، ج /2ص 319- 321، وقایع سال 14 هجری.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است