در
کتابخانه
بازدید : 763696تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
مولوی داستانی در مثنوی آورده. داستان شیرینی است و عالی نقل می كند [1].

می گوید: مرد زاهدی بود كه خیلی مقیّد و متعبّد و متشرّع بود و همه عبادتها، اعمّ از واجبات و مستحبات را انجام می داد. یك وقت به فكر افتاد كه ما تمام عبادتها را انجام داده ایم ولی یك عبادت را كه جهاد در راه خداست انجام نداده ایم؛ فردا می میریم، ثواب این را هم برده باشیم. به سربازی گفت: ما از ثواب جهاد محروم مانده ایم، آیا ممكن است اگر جهادی پیش آمد ما را هم خبر كنی كه می خواهیم برای ثوابش شركت كنیم؟ گفت: چه مانعی دارد. آن سرباز روزی آمد او را خبر كرد كه آماده باش كه عازم هستیم، گفته اند كفار حمله كرده اند، سرزمین مسلمین را اشغال نموده اند، زنهای مسلمین را اسیر كرده و مردهاشان را كشته اند، زود حركت كن. عابد هم اسلحه پوشید و اسبش را سوار شد و شمشیرش را برداشت و همراه اینها راه افتاد.
روزی در یك جا كه پایین آمده و خیمه زده و نشسته بودند، یكمرتبه صلای عمومی زدند كه دشمن رسید، و دستور اكید و شدید كه حركت كنید. سربازهای آزموده مثل برق اسلحه شان را پوشیدند و یك دقیقه هم طول نكشید كه پریدند روی اسبها و دیوانه وار تاختند. این زاهدی كه وضویش نیم ساعت طول می كشیده
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 944
و غسلش یك ساعت، تا به خودش جنبید و رفت كه اسلحه و شمشیر و چكمه ها و اسبش را پیدا كند و خلاصه تا وقتی كه آماده شد، آنها رفتند و جنگیدند و یك عده كشته شدند، عده ای را كشتند و یك عده را هم اسیر گرفتند و آمدند. این بیچاره خیلی غصه خورد كه عجب كاری شد، باز ما از ثواب جهاد محروم ماندیم، این كه خیلی بد شد! پس ما كه توفیق پیدا نكردیم جهاد كنیم.
یك آدم گردن كلفتی را به او نشان دادند از اسرایی كه گرفته بودند و كَتَش را محكم بسته بودند. گفتند: این را می بینی؟ این آنقدر جنایت كرده، آنقدر از مسلمانها كشته، آنقدر بیگناه كشته كه [حد ندارد. ] این را ما اسیر كرده ایم و جز كشتن راه دیگری ندارد. حالا ما این را می دهیم به تو، تو برو برای ثوابش این را ببر یك كناری و گردنش را بزن كه تو هم شركت كرده باشی. او را تحویل وی دادند، شمشیری هم به او دادند و وی رفت كه گردن او را بزند و بیاید.
مدتی طول كشید، دیدند از زاهد خبری نشد. گفتند: یك گردن زدن كه اینقدر طول نمی كشد! برویم ببینیم چرا نیامد. رفتند، دیدند زاهد بی هوش افتاده و این مردك هم با دستهای بسته، خودش را انداخته روی او و دارد شاهرگش را می جود و عن قریب است كه آن را قطع كند. مردك را انداختند آن طرف و كشتند و زاهد را آوردند داخل خیمه و به هوش آوردند. گفتند: چرا این طور شد؟ گفت: واللّه من كه نفهمیدم، من همین قدر رفتم، تا گفتم: ای ملعون! تو اینقدر مسلمانها را برای چه كشتی؟ یك فریادی كرد و دیگر چیزی نفهمیدم.
آدمی كه میدان جنگ را ندیده باشد، همه عبادتهای دنیا را هم كرده باشد، با یك پِخ بی هوش می شود و می افتد.
این است معنای اینكه:
مَنْ لَمْ یَغْزُ وَ لَمْ یُحَدِّثْ نَفْسَهُ بِغَزْوٍ ماتَ عَلی شُعْبَةٍ مِنَ النِّفاقِ.
پیغمبر غزو را عامل اصلاح اخلاق و اصلاح نفس خوانده، و اگر غیر از این باشد می گوید یك شعبه ای از نفاق در روح انسان وجود دارد.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 945

[1] - . مولوی با اینكه یك مرد درویش عارفی هست ولی عجیب همه نكات را توجه دارد.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است