در
بازدید : 183801      تاریخ درج : 1389/7/21
Skip Navigation Links.
 

شهید مرتضی مطهری : آیت اللَّه بروجردى اعلى اللَّه مقامه براستى فقیه بود. من عادت ندارم از كسى نام ببرم. ایشان هم تا زنده بودند در سخنرانیهایم از ایشان نام نبرده‏ام ولى حالا كه ایشان رفته‏اند و مطمعى نیست مى‏گویم كه این مرد به راستى یك فقیه ممتاز و مبرّز بود، بر همه این رشته‏ها از تفسیر و حدیث و رجال و درایه و فقه سایر فرق اسلامى احاطه و تسلط داشت.[1]

 (متوفاى 1340 ش .)

در روزهاى پایانى صفر 1292 ق . خانه حجة الاسلام حاج سید على بن سید احمد طباطبایى با تولد نوزادى كه ((حسین )) نام گرفت [2]. غرق درذكر و سپاس پروردگار شد.سید حسین اندك اندك بالید، جامع المقدمات ، سیوطى ، منطق و گلستان سعدى را در مكتب آموخت و سپس در مدرسه نوربخش به تكمیل اندوخته ها و تهذیب نفس پرداخت . نحو، صرف ، بدیع ، عروض ، منطق ، فقه و اصول بخشى از دستاورد سالهاى مدرسه نور بخش شمرده مى شد [3]. سالهایى كه سید حسین سخت كوشید و در پناه عنایتهاى ویژه الهى به پیشرفتى چشمگیر دست یافت .آنگاه عزم اصفهان كرد و پس از جلب رضایت پدر سمت آن سرزمین دانش خیز به راه افتاد

ورود به حوزه اصفهان

سید حسین با ورود به حوزه اصفهان در محضر بزرگانی همچون استاد گرانقدر آقا سید محمد باقر درچه اى،حضرت آیة الله ملا محمد كاشى ، آیت الله میرزا ابوالمعانى كلباسى ، آیت الله  سید محمد تقى مدرس و حكیم برجسته میرزا جهانگیر قشقایى به علم آموزی و خوشه چینی پرداخت و كام جان را به نور علم سیراب كرد .

هجرت به نجف

1319 ق . براى گوهر یگانه بروجرد سال تحول بود. نامه پدر به دستش ‍ رسید و او را آماده سفر ساخت در آن نامه پدر ایشان از او خواسته بود تا برای ادامه تحصیلات به شهر نجف برود بنابراین پس از نه سال زندگى سراسر تلاش و پژوهش در اصفهان سید همراه با برادرشان رهسپار حوزه نجف شدند. [4]

برادران بروجردى در 1320 به حریم پاك امیر مومنان علیه السلام گام نهادند. سید حسین ، كه 28 سال داشت و مجتهدى جوان شمرده مى شد، به درس حضرت آیة الله العظمى محمد كاظم خراسانى شتافت و خود را در برابر تابش مستقیم آفتاب دانش آن مرجع وارسته جاى داد. بزودى نظرهاى بجا و قابل تاءمل دانشور تازه وارد توجه استاد بزرگ حوزه نجف را جلب كرد و میان آنها پیوندى ناگسستنى پدید آورد. به گونه اى كه اگر پس از درس ‍ آخوند خراسانى ، سخنى بر زبان نمى آورد، استاد وى را مخاطب قرار مى داد و مى فرمود: آقا نظرى ندارید؟

اندك اندك ارج سید حسین بر شاگردان محفل آخوند نيز آشكار شد. آنها از او خواستند تا پس از خروج استاد از محفل ، درس وى را با شرح و توضیح فزونتر بازگو كند. بدین ترتیب یكى از برنامه هاى آیت الله بروجردى تقریر درس استاد شد. [5]

آیت الله بروجردی هشت سال در حریم حضرت على علیه السلام اقامت گزید. علاوه بر آخوند خراسانى از بزرگانى چون حضرات آیات شیخ الشریعه اصفهانى و سید محمد كاظم یزدى بهره كافى برد، گروهى از طالبان دانش را از درس فصول (در علم اصول ) خویش كامروا ساخت ، سر انجام در اواخر 1328 به اصرار پدر راه بروجرد را پیش گرفت و در 1329 با استقبال پرشور مردم به زادگاهش وارد شد .[6]

در بند دژخیم

همزمان با اوج گیرى اعتراضهاى مؤ منان علیه رضا خان و هجرت اعتراض آمیز روحانیان كشور به قم ، سرور فقیهان بروجرد به مرز ایران گام نهاد. مزدوران دربار، كه از پیوستن او به مهاجران و رساندن پیام مراجع نجف به معترضان مى هراسیدند در مرز قصر شیرین وى را دستگیر كردند و به پایتخت بردند.

در تهران رضاخان به دیدارش شتافت . او كه در پى یافتن فردى براى رویارویى با شیخ عبدالكریم حائرى بود با سید مهربانى كرده ، گفت : چیزى از من بخواه .

فقیه بروجردى اظهار بى نیازى كرد ولى در برابر پافشارى شاه ناگریز لب گشاده ، فرمود: وقتى در اركان حرب بودم مقدار جیره غذایى سربازان را ناكافى دیدم ، اگر مى خواهید كارى كنید فرمان دهید جیره آنها فزونى یابد.

آنگاه در پاسخ رضا خان ، كه مساءله نادیده گرفتن جایگاه آیة الله العظمى حائرى و پیروى دولتیان از مجتهد بروجردى را مطرح كرد، فرمود: خیر، شما با ایشان تماس بگیرید، من هم اگر كارى داشتم از طریق آن جناب با شما در میان مى نهم .

آنگاه وى را به همراهى با روحانیت و عمل به دستورات الهى فرا خوانده ، چون مى دانست اجازه سفر به قم و بروجرد به او نمى دهند، فرمود برآنم به مشهد سفر كنم .

اندكى پس از خروج رضا خان تیمورتاش پنجاه هزار تومان نزد آن مرجع وارسته آورد. فقیه بروجردى از پذیرش هدیه درباره خوددارى كرد [7] و بامداد روز بعد راه خراسان پیش گرفت .

بیماری پر بركت

بیمارى آیت الله بروجردی را باید در شمار یكی از رخدادهاى مهم سالهاى زندگى آن مرجع وارسته در زادگاهش به شمار آورد. بیمارى دشوارى كه سرانجام با عمل جراحى و استراحت هفتاد روزه در بیمارستان فیروزآبادى تهران مهار شد. [8]

زمانی كه ایشان از بند بیمارى رهایى یافت ، با دو پیشنهاد روبرو شد: از یك سو نمایندگان بروجردیان براى بازگرداندن ایشان پیاپى به تهران مى شتافتند و از سوى دیگر دانشوران ساكن قم او را به زندگى در حریم حضرت معصومه علیه السلام فرا مى خواندند. استاد براى اقامت در قم با قرآن به رایزنى پرداخت . آیة سوره مؤ منون چراغ سبز الهى به این نیت پاك بود. پس همراه دانشمندان قم راه آن دیار را پیش گرفت و در میان استقبال مردم و بزرگان حوزه بدان سرزمین آسمانى گام نهاد. [9] بدین ترتیب آفتاب درخشان فقاهت در چهاردهم محرم 1364 ق .[10] از افق قم طلوع كرد

حكایات

نامش را عوض كنید خوب می شود

همسر یكى از دانشجویان باردار بود. هنگام زایمان او را نزد پزشكى به نام اسماعیل موسوى برد. پس از زایمان ، پزشك به پدر نوزاد گفت : این پسرت را من نجات دادم ، اگر من نبودم مى مرد، دوست دارم نامش را اسماعیل بگذارى .دانشجوى جوان نیز نام كودك را اسماعیل نهاد ولى دریغ كه نوزاد از نخستین روز تولد در بیمارى و درد فرو رفت . تلاشهاى شبانه روزى پدر و مادر و مراجعه به پزشكان گوناگون سودمند واقع نشد و كودك میان دنیا و برزخ سرگردان ماند. دانشجو، كه دستش از همه جا كوتاه مى نمود، نزد استاد وارسته حوزه حضرت آیة الله العظمى بروجردى سفره دل گشاد و گفت : آقا، خداوند نوزادى به من داده كه از نخستین روز تولد تا كنون پیوسته بیمار است ، نمى دانم چه كنم :

استاد مهربان فرمود: نامش را عوش كنید خوب مى شود.

دانشجو، كه هرگز داستان سفارش پزشك و نامگذارى نوزاد را براى استاد نگفته بود، شگفت زده به خانه رفت ، نام كودك را تغییر داد و او را براى همیشه از بیمارى و رنج رهایى بخشید. [11]

این را آقا برای شما فرستاده

وقتى تازه به قم آمده بودم ، آقا برایم شهریه فرستاد. من نپذیرفتم و گفتم : زمینى در شمال دارم كه در آمدش مراكافى است .پس از چندى خشك سالى شمال را در بر گرفت . من براى گذران زندگى به قرص روى آوردم . چون میزان بدهى ها زیاد شد، ناگزیر فرشهاى خانه را جمع كردم و یكى از بازاریان را به خانه بردم تا آن را بخرد. مرد بازار بهایى اندك براى فرش بر زبان آورده ، بهایى كه براى پرداخت بدهى هایم كافى نبود. بازارى دیگرى را به خانه بردم ، اما او بهایى كمتر از اولى پیشنهاد كرد.من سرگردان و مردد بودم كه ناگهان صداى در مرا به خود آورد، شتابان سمت در دویدم ؛ حاج احمد، خادم استاد، پشت در بود. او پاكتى به من سپرد و گفت : این را آقا براى شما فرستاده .به پاكت نگریستم ، اثرى از پول در آن نبود. چون گشودم چكى در آن یافتم . چكى كه مبلغ آن درست به اندازه بدهى ام بود. شگفتى وجودام را فراگرفت زیرا جز من و خداوند هیچ كس از میزان كامل بدهى ام خبر نداشت .[12]

جامعیت آیت الله بروجردی

یكى از نكات مهم و قابل توجه در شخصیت آیة الله العظمى بروجردى جامعیت علمى آن بزرگوار بود. استاد فقیهان شیعه را نمى توان تنها یك فقیه به شمار آورد. او از علوم دیگر روزگار به اندازه اى آگاهى داشت كه موجب شگفتى صاحبنظران مى شد. دو خاطره اى كه تاریخ در این باره ثبت كرده است مى تواند دلیل روشنى بر درستى این سخن باشد:

گویا ایشان روزنامه نگار است !

وزیر فرهنگ وقت همراه مسعودى ، رئیس روزنامه اطلاعات ، نزد ایشان شتافت . كسى كه آنها را خدمت آقا برده بود دست مباركش را بوسید، در پى او وزیر فرهنگ نیز چنین كرد ولى مسعودى از این كار سرباز زد. پس از معرفى ، آقا درباره تاریخچه روزنامه ، نگارى ، اهداف آن ، اولین روزنامه نگار و... سخن گفت .آنگاه پرسشى جغرافیایى مطرح كرد و چون وزیر فرهنگ از پاسخ باز ماند خود به تبیین پاسخ و توضیح آن پرداخت .هنگام خداحافظى مسعودى پیش از همه دست آقا را بوسید و پس از بیرون آمدن گفت : آقا چنان پیرامون روزنامه نگارى صحبت كرد كه گویا یك روزنامه نگار است .[13]

آگاهی كامل از ریاضی و نجوم

روزى دیگر سرتیپ رزم آرا خدمت گوهر یگانه دریاى فقاهت شتافت تا قبله نماى اختراعى خویش را به وى بنمایاند. آقا درباره نجوم و ریاضى مطالبى بیان كرد. سرتیپ پس از خروج گفت : من خیال مى كردم آقا تنها در فقه و اصول مجتهد است ولى معلوم مى شود در هر فنى تخصص دارد چون مطالبى كه امروز اظهار داشت از مسایل دقیقى است كه حتى بسیارى از استادان از آن آگاهى ندارند.[14]

سالهاى درخشان

حضور فقیهى با چنین معنویت و تاییدات الهى حوزه مقدس قم را كه ، زیر ضربات پیوسته عوامل رضاخان ناتوان شده بود، جانى تازه بخشید. اینك همه چیز براى گسترش حوزه و مستحكم ساختن بنیادهاى علمى و اقتصادى آن آماده بود. مرجع پاكدلان با روشن بینى خاص خویش آستین همت بالا زد و در كنار تدریس روزانه به اصلاحات اساسى حوزه علمیه پرداخت

سامان دادن به وضعیت درسى حوزه .

رسیدگى به مسایل مالى دانش پژوهان ، بر قرار ساختن ارتباط با دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه و محافل رسمى برادران اهل سنت براى ایجاد وحدت میان گروههاى مسلمان ، [15] گسیل كردن نمایندگانى به اروپا و امریكا [16] براى شناساندن اسلام واقعى به مردم آن مناطق بخشى از اقدامات آن آفتاب فروزان به شمار مى رود.

ناگفته پیداست كه فقیه فرزانه اى چون وى هرگز نمى توانست در برابر رویدادهاى داخلى بى تفاوت باشد. او چنان مى اندیشید كه ((اگر مردم عالم شوند و دین هم بطور صحیح و معقول به آنها تعلیم گردد، هم دانا خواهند شد و هم متدین )) [17] پس در كنار رسیدگى به وضع دانشجویان علوم دینى و حوزه ها دبستانها و دبیرستانهاى دولتى را نیز از كمكهاى نقدى خویش بهره مند ساخت و در رونق آنها كوشید. [18]

میراث ماندگار

مرجع روشن بین شعیه در كنار تدریس و كارهاى روزانه به تحقیق نیز مى پرداخت و نتایج پژوهشهاى خویش را ثبت مى كرد. آن بزرگوار در پاسخ علاقه مندانى كه در پى بهره گیرى از نگاشته هایش بودند فرمود: زیاد چیز نوشته ام ... بعضى از آنها بر اثر نقل و انتقال از بروجرد به قم مفقود شده است .

ذكر نام بخشى از آثار علمى آن دانشور وارسته مى تواند نشانه تلاش فراوان وى در این راه باشد:

1. تجرید اسانید الكافى2. تجرید اسانید التهذیب3. اسانید كتاب من لایحضره الفقیه4. اسانید رجال كشى5. اسانید استبصار6. اسانید كتاب خصال شیخ صدوق7. اسانید كتاب امالى8. اسانید كتاب علل الشرایع شیخ صدوق9. تجرید فهرست شیخ طوسى10. تجرید رجال نجاشى11. حاشیه بر كفایه الاصول12. حاشیه بر نهایه شیخ طوسى13. حاشیه بر عروة الوثقى14. حواشى و مستدركات فهرست شیخ منتجب الدین رازى15. حواشى كتاب مبسوط16. رساله اى درباره سند صحیفه سجادیه17. اصلاح و مستدرك رجال طوسى18. بیوت الشیعه19. جامع احادیث الشیعه

در مقابل پهلوی

دربار از مشكلات پیوسته فقیه پاك راءى بروجرد به شمار مى آمد. تبلیغات پر حجم روزنامه ها و مجلات وابسته در راه دین زدایى و دور ساختن مردم از فرهنگ اصیل اسلامى مرجع بیدار شیعه را رنج مى داد. بنابراین گاه بر مى آشفت و خشمگینانه به شاه هشدار مى داد. روزى به اقبال ، نخست وزیر وقت ، گفت : پدرش (رضا خان ) بى سواد بود ولى یك مقدار شعور داشت . اما این شعور هم ندارد و چیزى ملتفت نمى شود.[19]

گاهى از پذیرش او خوددارى مى كرد و مى فرمود: حتما مى خواهد همانطور كه چند تا عكس با زنش در این مسافرت گرفته است بیاید با من هم عكس ‍ بگیرد.

و زمانى به شدیدترین وجه ممكن در برابر نقشه هاى او مى ایستاد. براى مثال وقتى شاه مساءله تغییر خط ایران از فارسى به لاتین را مطرح كرد. در این راه تبلیغات فراوان انجام داد، مرجع دلاور شیعه چون سدى آهنین در برابر دربار ایستاد و گفت :... من تا زنده ام اجازه نمى دهم این كار را عملى كنند به هر جا كه مى خواهد منتهى شود. [20]

در سوگ فقاهت

اندك اندك شوال 1380 ق . فراسید و بیمارى بر پیكر مرجع نود و سه ساله جهان اسلام پنجه افكند. بیمارى دشوارى كه با دیگر رنجوریهاى استاد فقیهان تفاوت داشت . در چنین روزهایى گروهى از ارادتمندان به عیادتش ‍ شتافتند.استاد، كه بسیار اندوهگین مى نمود، سربلند كرد و گفت : خلاصه عمر ما گذشت ما رفتیم و نتوانستیم چیزى براى خود از پیش بفرستیم و عمل با ارزشى انجام دهیم . یكى از حاضران گفت : آقا، شما دیگر چرا؟ بحمدالله این همه آثار نیك از خود بر جاى نهاده اید شاگردان پرهیزگار تربیت كرده اید، كتابهاى پرارزش به رشته نگارش كشیده اید. مسجدها و كتابخانه ها ساخته اید. ما باید چنین سخنى بر زبان رانیم .

فقیه پارساى شیعه فرمود: خلص العمل فان الناقد بصیر بصیر [21]. (باید كردارت را خالصانه براى خدا انجام دهى زیرا او به همه چیز بیناست و از انگیزه هاى بشر آگاه است .)

این سخن حاضران را بسیار تحت تاءثیر قرار داد. [22]

چند روز پس از این گفتگو پیكر استاد رنجورتر شد و سرانجام در سیزدهم شوال 1380 ه‍ ق برابر با دهم فروردین 1340 ه‍ ش ، براى همیشه چشم از جهان فروبست و در مسجد اعظم قم ، كه خود بنیاد نهاده بود، به خاك سپرده شد. [23]

منبع : حوزه نیوز www.hawzahnews.com



[1] - مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏20، ص: 180

[2] - خاطرات زندگانى آیة الله بروجردى ، محمد حسین علوى ، ص 21.

[3] - همان .

[4] - همان ص 29.

[5] - همان ، ص 31 و 32.

[6] - همان ، ص 32 و 35.

[7] - مجله حوزه ، سال هشتم ، ش 1 و 2، ص 336، 344، 337، 277.

[8] - خاطرات زندگانى آیة الله بروجردى ، ص 51 - 57.

[9] - همان ، ص 57 و 58.

[10] - مجله نور علم ، شماره 12، آبان 1364، ص 87.

[11] - خاطرات زندگى آیة الله بروجردى ، ص 61 - 63.

[12] - خاطرات زندگى آیة الله بروجردى ، ص 61 - 63.

[13] - خاطراتی از آیة الله حرم پناهى

[14] - زندگینامه آیة الله بروجردى ، ص 94- 93.

[15] - زندگینامه آیة الله بروجردى ، ص 170 - 171.

[16] - خاطرات زندگى آیة الله بروجردى ، ص 89 و 126.

[17] - مجله نور علم ، شماره 12، آبان 1364، ص 97.

[18] - همان .

[19] - زندگینامه آیة الله بروجردى ، ص 97.

[20] - مجله حوزه ، سال هشتم ش 1 و 2، ص 115 و 116.

[21] - بحارالأنوار ج : 13 ص : 431

این كلام حكیمانه بخشی از سخنان لقمان حكیم است خطاب به فرزندش؛

یَا بُنَیَّ تَعَلَّمْتَ سَبْعَةَ آلَافٍ مِنَ الْحِكْمَةِ فَاحْفَظْ مِنْهَا أَرْبَعاً وَ مُرَّ مَعِی إِلَى الْجَنَّةِ أَحْكِمْ سَفِینَتَكَ فَإِنَّ بَحْرَكَ عَمِیقٌ وَ خَفِّفْ حِمْلَكَ فَإِنَّ الْعَقَبَةَ كَئُودٌ وَ أَكْثِرِ الزَّادَ فَإِنَّ السَّفَرَ بَعِیدٌ وَ أَخْلِصِ الْعَمَلَ فَإِنَّ النَّاقِدَ بَصِیرٌ

ترجمه: اى پسرم از هفت هزار حكمتى كه آموختى، چهار تاى آن را عمل كن و بر آن محافظت داشته باش تا همراه من به بهشت بروى: كشتى خود را محكم كن كه همانا دریا عمیق است و بار خود را سبك كن كه همانا گردنه و درّه بسیار لغزنده و سراشیبى است و توشه خود را بسیار گردان كه سفر بسیار دور و بعید است و عمل خود را خالص گردان كه همانا بررسى‏كننده و ناقد اعمال بصیر و بیناى به بواطن امور اس

[22] - مجله نور علم ، ص 98 - 99.

[23] - همان

کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است