در
کتابخانه
بازدید : 113178تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
اسلام نام دین خداست كه یگانه است و همه ی پیامبران برای آن مبعوث شده اند و به آن دعوت كرده اند. صورت جامع و كامل دین خدا به وسیله ی خاتم پیامبران حضرت محمّد بن عبد اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) به مردم ابلاغ شد و نبوّت پایان یافت و امروز با همین نام در جهان شناخته می شود.

تعالیم اسلامی كه به وسیله ی خاتم انبیاء ابلاغ شد، به حكم اینكه صورت كامل و جامع دین خداست و برای این است كه برای همیشه راهبر بشر باشد، مشخّصات و ممیّزات خاص دارد كه متناسب با دوره ی ختمیّه است. این مشخّصات در مجموع خود نمی توانست در دوره های قبل- كه دوره های كودكی بشر بود- وجود داشته باشد.

هر یك از این مشخّصات معیاری است برای شناخت اسلام. با این معیارها و مقیاسها- كه هر كدام یك «اصل» از اصول تعلیمات اسلامی است- می توان سیمایی، و لو مبهم، از اسلام به دست آورد، و هم می توان با این معیارها تشخیص داد كه فلان تعلیم از اسلام هست یا نیست.

ما مدّعی نیستیم كه بتوانیم همه ی معیارها را در اینجا گرد آوریم، ولی سعی می كنیم حتّی الامكان صورت جامعی از آنها ارائه دهیم.

می دانیم هر مكتب و ایدئولوژی و هر دستگاه اندیشه كه طرحی برای نجات و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج2، ص: 226
رهایی و كمال و سعادت بشر ارائه می دهد، یك سلسله ارزشها عرضه می دارد و «باید» ها و «نباید» ها و «شاید» ها و «نشاید» ها در سطح فرد یا جامعه می آورد كه باید چنین بود، باید آنچنان شد، باید چنین یا چنان ساخت، باید فلان جهت را انتخاب كرد، باید به فلان سو رفت و فلان هدف را تعقیب كرد، مثلا باید آزاد و آزاده زیست، باید شجاع و دلیر بود، باید مدام و پیوسته رفت، باید كامل شد، باید جامعه ای بر اساس قسط و عدل ساخت، باید در جهت قرب به حق پیش رفت.

ولی این «باید» ها و «نباید» ها متّكی بر فلسفه ی خاصّی است كه آنها را توجیه می نماید، یعنی اگر یك مكتب یك سلسله دستورها و فرمانها عرضه می دارد، ناچار متّكی بر نوعی فلسفه و جهان بینی درباره ی هستی و جهان و جامعه و انسان است كه چون هستی چنین است و جامعه یا انسان چنان است، پس باید اینچنین و آنچنان بود.

جهان بینی یعنی مجموعه ای از بینشها و تفسیرها و تحلیلها درباره ی جهان و جامعه و انسان كه جهان چنین است و یا چنان است، اینچنین قانون دارد، آنچنان پیش می رود، فلان هدف را تعقیب می كند یا نمی كند، مبدأ دارد یا ندارد، غایت دارد یا ندارد و امثال اینها، و یا انسان چنین سرشت و طبیعتی دارد، مثلا با فطرتی خاص آفریده شده یا نشده، مختار و آزاد است یا مجبور، یك واقعیّت انتخاب شده در طبیعت است و به تعبیر قرآن «اصطفا شده» و یا یك واقعیّت تصادفی، و یا جامعه مستقل از قوانین حاكم بر افراد قانون دارد یا ندارد، قوانین حاكم بر جامعه و تاریخ چه قوانینی است و امثال اینها.

ایدئولوژی بر پایه ی جهان بینی استوار است. اینكه چرا باید اینچنین یا آنچنان بود یا زیست یا رفت یا ساخت یا شد، برای این است كه جهان یا جامعه یا انسان چنین یا چنان است. «چرای» هر ایدئولوژی در جهان بینی ای كه آن ایدئولوژی بر آن استوار است نهفته است و به اصطلاح، ایدئولوژی از نوع «حكمت عملی» است و جهان بینی از نوع «حكمت نظری» . هر نوع خاص از حكمت عملی مبتنی بر نوعی خاص از حكمت نظری است، مثلا حكمت عملی سقراط بر اساس بینش خاصّی است كه سقراط از جهان دارد كه همان حكمت نظری اوست، و همچنین است رابطه ی حكمت عملی اپیكور و حكمت نظری او، و همچنین دیگران.

پس چرا ایدئولوژیها مختلف و متفاوت است؟ چون جهان بینیها مختلف است.

ایدئولوژی تابعی است از جهان بینی.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج2، ص: 227
از طرف دیگر، جهان بینی كه می توان آن را جهان شناسی نیز تعبیر كرد، چرا مختلف است؟ چرا یك مكتب جهان را اینچنین می بیند و دیگری آنچنان؟ یكی اینچنین می شناسد و دیگری آنچنان؟ پاسخ به این پرسش چندان ساده نیست. برخی تا به اینجا می رسند فورا پای پایگاه اجتماعی و وضع طبقاتی را به میان می كشند، مدّعی هستند موضع طبقاتی و پایگاه طبقاتی به هر كس دید خاص می دهد و عینك خاص برای دیدن جهان به چشمش می زند، رابطه ی انسان با جامعه اش با آنچه در جامعه تولید و توزیع می شود، با چگونگی تولید و توزیع و در نتیجه برخورداری یا محرومیّت خودش، عكس العمل ویژه در روان و اعصاب او ایجاد می كند و به وضع درونی او شكل خاص می دهد و شكل خاصّ وضع درونی و ذهنی او اندیشه و ارزیابی و قضاوت او را درباره ی اشیاء تحت تأثیر قرار می دهد. به قول مولوی:

چون تو برگردی و برگردد سرت*خانه را گردنده بیند منظرت ور تو در كشتی روی بر یم روان*ساحل یم را چو خود بینی دوان گر تو باشی تنگدل از ملحمه*تنگ بینی جوّ دنیا را همه ور تو خوش باشی به كام دوستان*این جهان بنمایدت چون بوستان چون تو جزو عالمی پس ای مهین*كلّ آن را همچو خود بینی یقین هر كه را افعال دام و دد بود*بر كریمانش گمان بد بود طبق این نظر كسی نمی تواند بینش خود را صحیح و بینش دیگری را غلط تلقّی كند، زیرا بینش، امری نسبی و محصول رابطه ی خاصّ هر فرد با محیط طبیعی و اجتماعی اوست و برای هر كس همان صحیح است كه می بیند.

ولی مطلب به این سادگی نیست. در اینكه اندیشه ی انسان تا حدود زیادی تحت تأثیر محیط قرار می گیرد بحثی نیست، ولی اینكه انسان یك پایگاه آزاد اندیشه دارد كه می تواند از هر تأثیری خود را مستقل نگه دارد- كه از آن در زبان اسلام به «فطرت» تعبیر شده است- قابل نفی و انكار نیست و در جای دیگر و فرصتی دیگر باید به تفصیل درباره ی آن سخن بگوییم.

فرضا هم بخواهیم اصالت و استقلال انسان را و در حقیقت واقع بینی او را از او
مجموعه آثار شهید مطهری . ج2، ص: 228
بگیریم، هنوز زود است كه در این مرحله (مرحله ی جهان بینی و جهان شناسی) انسان را محكوم كنیم.

آنچه برای فیلسوفان و دانشمندانی كه از نزدیك در این مسائل مطالعه دارند امروز مسلّم است این است كه ریشه ی چند گونگی جهانبینیها و جهان شناسیها را در شناخت شناسیها، در آنچه كه امروز نظریّه ی معرفت و یا شناخت نامیده می شود باید جستجو كرد [1].

همّت فیلسوفان متوجّه شناخت شناسی شده است، تا آنجا كه عدّه ای مدّعی شدند فلسفه، جهان شناسی نیست، شناخت شناسی است. اینكه جهان شناسیها مختلف می شود، از آن است كه نظریّات درباره ی «شناختن» مختلف است، یكی می گوید جهان را از طریق عقل باید شناخت و دیگری می گوید از راه حواس و سومی می گوید از راه تزكیه ی نفس و اشراق و الهام. از نظر یكی مراحل شناخت به گونه ای است و از نظر دیگری به گونه ای دیگر، كاربرد عقل از نظر برخی محدود است و از نظر برخی نامحدود، منابع شناخت چیست؟ معیار آن چیست؟ و امثال اینها.

پس ایدئولوژی هر مكتب مبتنی است بر جهان بینی آن، و جهان بینی آن مبتنی است بر نظریّه اش درباره ی معرفت و شناخت. مترقّی بودن هر ایدئولوژی بستگی دارد به مترقّی بودن جهان بینی اش و مترقّی بودن جهانبینی اش بستگی دارد به مترقّی بودن شناخت شناسی اش. در حقیقت، حكمت عملی هر مكتب وابسته است به حكمت نظری آن، و حكمت نظری اش وابسته است به منطق آن مكتب. پس هر مكتب در درجه ی اوّل باید منطق خود را مشخّص نماید.

اسلام هر چند یك مكتب فلسفی نیست و با زبان و اصطلاح فلسفه و فلاسفه با مردم سخن نگفته است، زبانی دارد مخصوص خودش كه عموم طبقات به فراخور فهم و استعداد خود از آن بهره می گیرند، ولی در لابلای مطالب خود درباره ی همه ی این مسائل سخن گفته است- و این سخت حیرت آور است- بطوری كه می توان ایدئولوژی آن را به صورت یك دستگاه اندیشه ی عملی، و بینشهای جهانی آن را به
مجموعه آثار شهید مطهری . ج2، ص: 229
صورت یك حكمت نظری، و نظریّاتش را در باب معرفت و شناخت شناسی به صورت اصول یك منطق عرضه داشت.

بدیهی است كه در اینجا ما باید به اشاره ای اكتفا كرده و بگذریم. تدوین ایدئولوژی و جهان بینی و شناخت شناسی اسلامی با توجّه به نظریّات ارزنده ی علمای اسلامی، اعمّ از فقها و حكما و عرفا و سایر صاحب نظران، چند جلد قطور خواهد شد.

در اینجا فقط فهرستی- و لو ناقص- عرضه می داریم، باشد كه در فرصتی دیگر تكمیل گردد.

در اینجا كه درصدد ترسیم خطوط اصلی نظریّات اسلامی تحت عنوان مشخّصات اسلام هستیم، آنها را در سه بخش: مشخّصات شناخت شناسی، مشخّصات جهان بینی و جهان شناسی و مشخّصات ایدئولوژیكی فهرست می كنیم.


[1] . در كتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم(جلد اوّل) مخصوصا مقاله ی چهارم (ارزش معلومات) درباره ی این گونه مطالب به تفصیل بحث شده است. در رساله ای كه در نظر است تحت عنوان «شناخت» منتشر شود مفصّل تر بحث خواهد شد.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است