در
کتابخانه
بازدید : 409475تاریخ درج : 1391/03/27
Skip Navigation Links.
شناسه کتاب
Expand <span class="Sanad">حرف «ب» </span>حرف «ب»
Expand حرف پحرف پ
Collapse حرف تحرف ت
تاریخ- نقش انبیا در تحول تاریخ
تاریخ فقه و فقها
تاریخ هجری- مسأله ی تغییر تاریخ هجری به مسیحی و نقدآقای محیط طباطبایی
تبلیغ و هدایت و نقش مستقل آن
تبلیغ و هدایت و نقش مؤثر آنها
تبلیغ
یادداشت روش تبلیغ
تبلیغ و دعوت
تبلیغ
تبلیغ- حسینیه ی هدایت شیراز (9 و 10 و 11 فروردین 51)
راه و روش تبلیغ دین
تجمّل
تحریفات
تحریف كلمه
تحمل و سعه ی صدر نسبت به عقاید و سلیقه های دیگران
تحولات اجتماعی
تربیت آدمكش در آمریكا
تربیت اسلامی
تربیت و ایدئولوژی
تربیت كودكان و جوانان در آلمان- هدف
تربیت و اخلاق و هماهنگی
تربیت و فطرت و فرق تربیت با صنعت
تربیت و شكفتگی روح، ماهیت تربیت
ترس و دلهره
تربیت- اثر معكوس- تربیت متناسب با زمان- قوه ی نقادی
تربیت از راه میلها و رغبتها نه از راه ترس
تربیت نااهلان
تربیت و اصلاح نفس- تربیت شعور باطن
تربیت اولاد- مدارك
مراحل تربیت
تربیت كودك
تربیت مبنی بر ترس، خرس مآبانه
تربیت- نرمی در جای درشتی و درشتی در جای نرمی
تربیت
تربیت ملی
تربیت اسلامی
تربیت- عوامل سوء تربیت
ترك
تزكیه ی نفس- میلهای خفته
تزكیه ی نفس، بدبینی به نفس
تزكیه ی نفس، انسان سالم
تزكیه ی نفس- اثر سختگیری های افراطی
تزكیه ی نفس- معنی ترك خودپرستی- تفاوت تعبیر قرآنی و تعبیر مزدایی
یادداشت تزكیه ی نفس
تزكیه ی نفس
تزكیه ی نفس- نفس امّاره- لزوم حكومت عاقله
تزكیه ی نفس فلسفی و تزكیه ی نفس عرفانی
تزكیه ی نفس و احتیاج به مربی و مرشد در نزد صوفیه یا احتیاج به روانپزشك
تزكیه ی نفس
تزكیه و جهاد نفس- مدارك و منابع
تزكیه ی نفس
تزكیه ی نفس- حق بدن
تزكیه ی نفس- روایات
تزكیه و جهاد نفس- روایات
تزكیه ی نفس- اخلاص
تزكیه ی نفس
راههای اصلاح اخلاق و تزكیه ی نفس
تزكیه ی نفس- علل فساد اخلاق
تزكیه ی نفس و ترك دنیایی كه نیرو و آزادی است
مسائل مربوط به تزكیه ی نفس
تزكیه ی نفس
تزكیه ی نفس- جهاد با نفس
تسلیم
تسلیم در برابر حقیقت
تسلیم به راه هر مقصد
تصوف، كتب عرفانی
تصوف- چنته ی فقر
تعصب
تعلیم و تربیت اسلامی
تضاد
تعارف
تعاون
تعرّب بعدالهجرة
تعصب دینی از نظر سید جمال
تعلیم و تربیت اسلامی
تعلیم و تربیت اسلامی
تعلیم و تربیت اسلامی
تعلیم و تربیت اسلامی
یادداشت تعلیم و تربیت اسلامی
تعلیم و تربیت مكانیكی
تعلیم و تربیت اسلامی
مسائل تعلیم و تربیت
مسائل تعلیم و تربیت اسلامی
یادداشت تعلیم و تربیت اسلامی جلسه شب سوم خرمشهر
تعلیم و تربیت اسلامی- عامل زمان
تفاهمات اسلامی درس اول: حسن تفاهم
درس دوم: آیات و احادیث
درس سوم: نقش حج در وحدت وتفاهم مسلمانان
تفاهمات اسلامی
تفتیش عقاید، مدارك
تفتیش عقاید در مسیحیت
تفسیر سوره ی حمد- صراط مستقیم
مقدمه ی تفسیر حمد- جواد صابر
تفقّه و تفكر
تفقه و بصیرت
تفكر
تقلید
آیات ذمّ تقلید
تقلید
تقوا و آرزو و سعادت
تقیه ی سیاسی
تقیه و پفیوزی
تقیه و نفاق
تقیه- دو تفسیر برای تقیه
تقیه
تقیه- امر به معروف و نهی از منكر
تقیه
تقیه- خروج بالسیف
تقیه
راز تكامل
تكامل تاریخی انسان
تكامل تاریخ و مفهوم آن
تكفیرها
تمدن غرب- جنایت در آمریكا
تمدن
تمدن جدید- آمار جنایت در آمریكا
تمدن و خودكشی
تمدن جدید و مشخصات آن
تمدن خارجی
تمدن- هدف تمدن چیست؟
تمدن و دین
تمدن، علل انحطاط تمدنها، اسلام و مقتضیات زمان
تمدن و علل انحطاط آن
تمدن امروز
تمدن اسلامی
تمدن اسلام- مدارك
انگیزه های تمدن اسلامی
تمدن اسلامی- علت انحطاط مسلمین از نظر سید جمال
تمدن اسلامی- علل انحطاط مسلمین از نظر كواكبی
تمدن جدید- آمریكا
تمدن و اعتیاد
تمدن جدید، آثار ماشین
تمدن- عناصر تمدن و فرهنگ
تمدن معاصر- مشكلات امروز
تمدن ماشینی و انقلاب صنعتی، یا خطای فرزند آدم
تمدن اسلام- انگیزه ها و عواملش
تمدن امروز و گرسنگی دو سوم سكنه ی جهان
تنهایی
تواضع
توتم و تابو
توكل
توكل- مدارك
توكل و كار و تحصیل رزق
اتقوا مواضع التهم
تهمت و فحاشی
Expand حرف جحرف ج
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
1. قد افلح من زكّیها و قد خاب من دسّیها.

و ما ابرّئ نفسی ان النفس لامّارة بالسّوء.
2. در قرآن كریم، هم تعبیر تزكیه ی نفس و هم تعبیر نفس امّاره آمده است. ظاهراً هر دو تعبیر از مختصات قرآن كریم است. تعبیر تزكیه می رساند كه نفس انسان كدورتها و آلودگیهایی پیدا می كند كه احتیاج به تزكیه و تطهیر دارد. اما تعبیر به نفس امّارة بالسوء می رساند كه نفس، انسان را به بدی و شر وا می دارد. قرآن نمی گوید نفس داعیة بالسوء، زیرا می خواهد بفرماید كه نفس امر و فرمان می دهد و چنانكه می دانیم امر و فرمان در جایی صادق است كه علوّ و تسلطی در كار باشد. بعلاوه صیغه ی مبالغه به كار رفته است كه شدت قدرت و استبداد و دیكتاتوری را می رساند.

اینجا سه پرسش پیش می آید:

یكی اینكه چگونه است كه نفس به بدی فرمان می دهد؟ آیا نفس ذاتاً شریر است و جز شر چیزی نمی خواهد و یا اینكه ذاتاً این طور نیست بلكه در حالت خاص و به علل خاصی این طور می شود و می توان كاری كرد كه فرمان بدی ندهد؟ دیگر اینكه چطور است كه نفس، علوّ و تسلط پیدا می كند و زمام را به دست می گیرد؟ آیا ذاتاً مسلط بر انسان آفریده شده است یا نه، به علل خاصی طغیان می كند و زمام قدرت را به دست می گیرد و با دیكتاتوری تمام حكم می راند؟
جلد دوم . ج2، ص: 134
و ثالثاً چه آنكه نفس را ذاتاً شریر بدانیم و چه بالعرض و خواه آنكه ذاتاً مسلط باشد یا به علل خاصی زمام را به دست بگیرد، از نظر تربیت سعادتمندانه چه راهی باید پیش گرفت؟ آیا باید به نام لزوم پرورش استعدادهای طبیعی جلو نفس را باز گذاشت، یا باید مطلقاً آن را طرد كرد، یا راه وسطی در كار است؟ اول، راه طرفداران آزادی اخلاقی خصوصاً اخلاق جنسی است مثل فروید و راسل، دوم راه ریاضت كشان است و سوم راه اسلام است.

اما پرسش اول. اگر فرض كنیم كه نفس ذاتاً شریر است، قهراً وظیفه ی انسان از نظر كسب سعادت این خواهد بود كه نفس را بكشد، آن را به اصطلاح اعدام كند و یا لااقل با او مانند یك دشمن محكوم، مانند یك برده ای كه از دشمن گرفته می شود، مانند مجرمی كه به حبس و اعمال شاقه محكوم می شود و در اردوگاههای كار اجباری از او بهره برداری می شود رفتار كند. این عقیده ای است كه در حكمت و فلسفه ی هندی و مانوی و كلبی یونانی و برخی از رشته های فلسفی اروپای جدید مثل فلسفه ی شوپنهاور دیده می شود.

عقایدی كه براساس زجر و شكنجه ی نفس و ریاضتهای شاقه پیدا شده غالباً از همین فكر سرچشمه می گیرد، یعنی هدف كشتن و معدوم كردن و لااقل اسیر و برده و محكوم كردن (نه مانند محكومیت رعایا نسبت به حكومت بلكه مانند محكوم بودن زوری دشمن به حال اسارت) وجود مزاحم است. وظیفه ی انسان را در خلقت این دانسته اند كه با این مزاحم بجنگد و آن را بكشد. اگر او را كشت و یا اسیر كرد زهی سعادت، و اگر به دست او اسیر و گرفتار شد بدا به حالش. پس مسأله مسأله ی یك جنگ صلح ناپذیر است و تز همزیستی مسالمت آمیز در آن محكوم است و مانند دو جبهه و دو اردوی كمونیسم و امپریالیسم است كه طبق عقایدچینی های امروز آشتی ناپذیرند.

و اما اگر نفس را شریر بالذات ندانستیم بلكه گفتیم كه نفس در حالات خاص و تحت تأثیر علل خاص است كه فرمان شرارت
جلد دوم . ج2، ص: 135
می دهد، نفس شریر و گناهكار بالفطره نیست، وظیفه ی بشر غیر آن چیزی است كه در بالا گفته شد؛ راه نجات، مراقبت و اصلاح و تربیت نفس است نه كشتن آن [1](فرضاً كشتن ممكن باشد) .

آنچه از قرآن كریم استفاده می شود اصلاح و تزكیه و تهذیب نفس است نه كشتن آن. قرآن همان طور كه تعبیر نفس امّاره دارد، تعبیر به نفس لوّامه و مطمئنّه نیز دارد. این خود می رساند كه نفس انسان ممكن است امّارة بالسوء باشد، ممكن هم [هست ] لوّامه و مطمئنّه باشد. به رسول اكرم منسوب است كه فرمود: شیطانی اسلم بیدی. بعلاوه تعلیمات اسلام هرگز براساس زجر نفس و ریاضتهای شاقه نیست. در اسلام تعبیر جهاد نفس آمده است، اما جهاد معنی قتل نمی دهد. جهاد، كوشش و مبارزه است. از متن اسلام هرگز نمی توان این مطلب را استفاده كرد كه مخالفت با خواسته های نفس از آن جهت كه خواسته ی نفس است لازم است. هر جا كه باید با خواسته ی نفس مخالفت كرد جایی است كه علت خاصی، فردی یا اجتماعی، ایجاب كرده است [2] یكی از مسائلی كه قابل انكار نیست، این است كه متصوفه و زاهد مآبان ما كم و بیش تحت تأثیر عقاید هندیان و مانویان و یونانیان كلبی واقع شده اند و فلسفه ی زجر نفس را اشاعه داده اند.

جلد دوم . ج2، ص: 136
كشتن نفس و نفس كشی یك تعبیر رایج و شایعی شده. ولی توجه دقیق در كلمات بزرگان می رساند كه مقصود آنها از كشتن نفس شكنجه دادن و زجردادن تا حدی كه قوای نفس بكلی تحلیل برود نیست، بلكه مقصودشان موت نسبی است یعنی تكامل، همان طوری كه مولوی مراتب موت و حیات را در اشعار معروف خود بیان می كند و می گوید:
از جمادی مردم و نامی شدم
از نما مردم ز حیوان سر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم كی ز مردن كم شدم
بار دیگر من بمیرم از بشر
پس برآرم از ملائك بال و پر
بار دیگر از ملك پرّان شوم
آنچه اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم، چون ارغنون
گویدم كانّا الیه راجعون
مولوی و امثال او همواره دم از عشق و حركت می زنند، كمال را در پیمودن راه عشق می دانند نه در زجر و ریاضت. تصور آنها این نیست كه سعادت در گرو كشتن یك وجود مزاحم است به نام نفس.

سعادت را در سیر صعودی و طی اطوار وجود می دانند. از این رو میراندن نفس مفهوم عبور از عالم نفس به عالم جان را می دهد [3]. در كلمات امیرالمؤمنین (سلام اللّه علیه) است: قد احیا عقله و امات نفسه.
جلد دوم . ج2، ص: 137
همچنین وارد شده: «موتوا قبل ان تموتوا» و همچنین: اخرجوا من الدنیا قلوبكم من قبل ان تخرج منها ابدانكم. اما پرسش دوم كه چگونه می شود نفس استعلا و تسلط پیدا می كند؟ جواب این پرسش از بحثهای آینده روشن خواهد شد كه نفس بالذات علوّ و تسلط ندارد، به واسطه ی سوء رفتار با آن طاغی و مسلط می گردد.

پس از آنكه قبول كردیم كه نفس قابل اصلاح است، این بحث پیش می آید كه چه عواملی سبب انحراف و شرارت نفس می گردند و چه عواملی سبب اصلاح و تزكیه ی آن می شوند؟ .

نظریه ی اصلاح نفس به واسطه ی ضعیف نگه- داشتن:

قدمای اخلاقیون بیشتر توجهشان به این بود كه آزاد گذاشتن نفس و میدان دادن به آن سبب فساد و انحراف و هم سبب تسلط آن بر انسان می گردد. آنها برای اینكه نفس فرمان شرارت ندهد و تسلط پیدا نكند، همواره به ضعیف نگه داشتن نفس توصیه می كردند.

نظریه ی آزادی دادن به آن:

ولی امروز عقیده ی دیگری در اخلاق و تزكیه و اصلاح نفس پیدا شده است كه به نظر آشنایان به اخلاق قدیم خیلی غریب می آید و آن اینكه راه اصلاح نفس و مطیع و آرام نگه داشتن آن، آزادی دادن به آن است.

اختلاف و تباین آن نظر با نظر اولی همان قدر است كه عقیده ی كپرنیك با عقیده ی بطلمیوس در هیئت و عقیده ی فلاسفه با عقیده ی سوفسطائیان درباره ی حقایق اشیاء اختلاف داشت، یعنی درست در نقطه ی مقابل هم قرار دارند و به اصطلاح باید گفت نظر علمای اخلاق جدید نسبت به عقیده ی علمای اخلاق قدیم یك گردش 180 درجه كرده است.

به عقیده ی علمای جدید همان طوری كه در اداره و مدیریت اجتماع بهترین راه، دموكراسی و آزادی دادن است نه فشار و اختناق و استبداد و ضعیف نگه داشتن، در اخلاق و رفتار انسان با غرائز و تمایلات نفسانی نیز دموكراسی را باید رعایت كرد و این خود بهترین
جلد دوم . ج2، ص: 138
وسیله ی آرام نگه داشتن غرائز و حكومت بر آنها و اطاعت آنها از فرمان عقل است. به عقیده ی علمای قدیم ارضاء و اشباع و تسلیم شدن به خواسته های نفس است كه آن را طاغی و یاغی و امّارة بالسوء می كند و اما به عقیده ی این دسته از علمای جدید، محرومیت و بی نصیب ماندن است كه تشكیل عقده ها می دهد و بی اختیار آرامش روح را بهم می زند و هماهنگی قوا و تمایلات روحی را از میان می برد. آنها می گویند اعتنا نكن و تحقیر كن تا سر جای خود بنشیند، زیرا اگر به كُرد رو دادی با كفش روی فرش می نشیند، و اینها می گویند آزادش بگذار تا آرام بگیرد.

امروز این فكر جدید زیاد باد داده می شود، زیرا چه از این بهتر كه [انسان ] خود را دراختیار دل و دل را در اختیار هوا و هوس بگذارد و این خود عین اخلاق و یا لااقل وسیله ی تهذیب نفس و اصلاح اخلاق باشد، همان طوری كه برخی از متصوفه به بهانه ی مقدمه ی عشق پاك تسلیم عشقهای به اصطلاح مجازی می شدند. این دیگر هم فال است و هم تماشا، هم هوسرانی است و هم اخلاق.

برتراند راسل از كسانی است كه طرفدار این آزادی است و معتقد است كه مخصوصاً در امور جنسی و اخلاق جنسی قیود و محدودیتهای بی موردی وضع شده است و راه اصلاح اخلاق این است كه این قیود برداشته شود. وی این گونه اخلاق را اخلاق تابو كه مبتنی بر ترس و وحشت بیجایی است می داند.

3. خلاصه و فشرده ی مطلب چنین می شود:

الف. آیا اسلام طرفدار جلوگیری از رشد استعدادهاست و آیا اسلام كه نفس را امّارة بالسوء و تزكیه ی آن را لازم می شمارد، از آن نظر است كه طبیعت نفسانی بشر را شریر بالذات می داند؟ یعنی آیا فلسفه ی نظری اسلام مبتنی بر شرارت ذاتی طبیعت بشر است و قهراً فلسفه ی عملی آن براساس مبارزه و تحت فشار شدید قراردادن و ضعیف كردن و حبس كردن و زجردادن است یا نه؟ بلكه نفس را در حالات خاصی (همچنان كه روان شناسی جدید نیز می گوید) منشأ
جلد دوم . ج2، ص: 139
شرارت می داند [4]و قهراً نفس را قابل اصلاح می داند نه شایسته ی قتل و اماته و حبس و زجر؟ البته به عقیده ی ما اسلام طرفدار نظر دوم است.

ب. معنی میراندن نفس كه احیاناً در بعضی تعبیرات اسلامی آمده، یكی از دو مطلب است: یكی جلو طغیان نفس را گرفتن، یعنی نفس امّاره را میراندن و نه نفس مطلق را و به عبارت دیگر رام كردن نفس و به فطرت سوق دادن آن. معنی دیگر، آن چیزی است كه در صفحه ی [141] تحت شماره ی «ی» خواهد آمد.

ج. راه این نوع میراندن و آرام كردن از نظر اسلام به این است كه در مواقعی با آن مخالفت شود و در مواقعی ارضاء و اشباع شود، یعنی در حدود طبیعی ارضاء شود و در خارج از حدود طبیعی با آن مخالفت شود. اسلام نه فلسفه ی مبارزه با طبیعت را در حدود اقتضای طبیعی می پذیرد و نه موافقت با آن را در حدود محرّكات و مشوّقات بی منطق می پذیرد، و اسلام تدابیری به كار می برد كه آن محرّكات وجود پیدا نكند.

د. رشد طبیعی استعدادها تنها به طریقی كه اسلام پیشنهاد می كند میسر است. اخلاق نو آزادانه ی امروز در زمینه ی اخلاق جنسی به جای آنكه موجب رشد استعدادها بشود، سبب آشفتگی و بی نظمی و انحراف استعدادها بالأخص استعداد عشقی می گردد.

هـ. می گویند دموكراسی در اخلاق. ما هم طرفدار دموكراسی در اخلاق هستیم، طرفدار آزادی دادن به استعدادها هستیم، طرفدار این هستیم كه استعداد جنسی فی حد ذاته استعداد پاك و شریفی است و باید پرورانده شود و بارور گردد. ولی دموكراسی در اخلاق غیر از هرج و مرج اخلاقی است، همان طوری كه دموكراسی در سیاست نیز
جلد دوم . ج2، ص: 140
غیر از هرج و مرج است [5]. در سیاست سه نوع حكومت ممكن است: حكومت مستبدانه، هرج و مرج، دموكراسی. در اخلاق نیز چنین است. این مسأله انسان را به یاد مسأله ی آزادی فرد و قدرت دولت در فلسفه ی سیاسی می اندازد. آزادی افراد به جای خود، قدرت و استیلای اجتماع و دولت قانونی نیز به جای خود. دموكراسی باید توأم با انضباط افراد و قدرت و تسلط اجتماع یا دولت كه نماینده ی عموم است بوده باشد.

و. معلوم شد سعادت بشر از نظر اسلام در كشتن و اعدام یا حبس و شكنجه ی نفس نیست، در اصلاح و تهذیب نفس است. در ورقه های «اخلاق جنسی» ، نمره ی 17 به تفصیل گفته ایم كه ضمیر انسان مانند تركیبات بدنی اختلال پذیر است رجوع شود.

ز. معلوم شد جنگ و ستیز عقل و نفس یك جنگ مسالمت ناپذیر نیست؛ همزیستی مسالمت آمیز ممكن است، بلكه برای هر دو طرف لازم و واجب است.

ح. ما می گوییم اخلاق جنسی با اخلاق اقتصادی كه مربوط به غریزه ی تملك است و با اخلاق سیاسی كه مربوط به غریزه ی قدرت و برتری طلبی است تفاوت نمی كند. همچنان كه در آن دو نوع اخلاق كسی آزادی مطلق نمی گوید و تحریكات و تهییجات را جایز نمی شمارد، اصل قناعت به حد و حق خود را توصیه می كند و آن را مانع رشد این استعدادهای طبیعی نمی داند، در اخلاق جنسی نیز همین طور باید حكم كند. نمی دانیم چرا امثال فروید و راسل این گشاده دستی را تنها در زمینه ی اخلاق جنسی جایز می شمارند. آیا این نه از آن جهت است كه تاراج دادن سرمایه ی اقتصادی و سیاسی ممكن نیست زیرا مدعی خصوصی دارد، دیگران به حمایت آن قیام می كنند، اما به تاراج دادن سرمایه ی اخلاق جنسی چندان حامی ندارد،
جلد دوم . ج2، ص: 141
یعنی جنبه ی اصالت فردی آن كمتر و جنبه ی اصالت اجتماع آن قویتر است، یعنی بیش از آنكه به فرد تعلق داشته باشد به اجتماع تعلق دارد و از همین جهت حامی و مدعی خصوصی ندارد، مدعیان عمومی چندان اهمیت موضوع را درك نمی كنند.

ما در ورقه های «اخلاق جنسی» ، نمره ی 11 و 12 گفتیم ما در اخلاق اقتصادی و سیاسی، یكسان معتقدیم كه استعدادهای بشری در این زمینه ها باید پرورش یابد و مهمل گذاشته نشود. در عین حال معتقدیم كه تحت نظم بسیار دقیقی باید اینها را پرورش داد، نباید با اینها بازی كرد و در اثر محرّكات و مهیّجات آنها را به صورت یك عطش بی منطق روحی كه پایان پذیر نیست درآورد. خود راسل اعتراف دارد در كتاب زناشویی و اخلاق كه تقاضای جسمی با عطش روحی دوتاست و ما در ورقه های «اخلاق جنسی» ، نمره ی 19 گفته ایم كه «پر دادن» به استعدادها غیر از پرورش استعدادهاست [6]. همچنین خود راسل در زناشویی و اخلاق اعتراف دارد كه بوالهوسی غیر از عشق است.

ط. مطلب مهم دیگر این است كه حضرات از قبیل ویل دورانت و راسل اعتراف كرده اند كه ابتذال كُشنده ی عشق است، عشق با دوری و دست نارسی ارتباط دارد. شاعر می گوید:
چندی گزیده یار ز من دوری
افزوده شود سخت مرا شوری
آری، مجرّب است كه در هر باب مشتاقی است مایه ی مهجوری.

عكس مطلب هم صادق است: مهجوری است مایه ی مشتاقی.

ی. مطلب دیگر اینكه مسأله ی شخصیت مافوق تمایلات و احساسات را نباید فراموش كرد. آیا انسان در این جهان نباید هدفهای عالی و معنوی و ایده آلهای به اصطلاح اجتماعی داشته باشد؟ و آیا انسانِ اسیر احساسات عشقی یا پولی یا مقامی می تواند شخصیت عالی انسانی داشته باشد؟ خود راسل تسلیم شدن به هوا و
جلد دوم . ج2، ص: 142
هوس را مخالف شخصیت می داند.

هرگونه پرستشی از قبیل زن پرستی و پول پرستی و قدرت پرستی بر ضد شخصیت سالم داشتن است.

رجوع شود به ورقه های «تزكیه ی نفس، انسان سالم»
:

ما در ورقه های «اخلاق جنسی» گفتیم انسان نوعی از آزادی را كه آزادی اخلاقی می نامیم یعنی آزادی از پول پرستی و زن پرستی و مقام پرستی كه مرادف است با شخصیت اخلاقی داشتن و كمال مطلوب دار بودن باید برای خود حفظ كند. آیا فقط غریزه ی جنسی باید آزاد باشد و آیا منش و شخصیت واقعی اگر اسیر و زندانی احساساتی از نوع پول دوستی یا مقام دوستی یا زن پرستی بود مانعی ندارد؟ ما در ورقه های «اخلاق جنسی» گفته ایم كه از نظر اسلام، انسان نباید همّ و توجه خود را محدود كند به قدرت پرستی یا پول پرستی یا زن پرستی كه یكی معبود نیچه و دیگری معبود ماركس و سومی معبود فروید است. بشر معبود خود را در مافوق خود مادی و فردی، در غیر عضلات بازو و شكم و پایین تر از شكم باید جستجو كند.

یا. گفتیم اسلام طرفدار رشد استعدادهاست و گفتیم كه میراندن نفس از نظر اسلام جنبه ی تعالی و عبور از مرحله ای به مرحله ی دیگر دارد یعنی تطور است، از قبیل تطور از جماد به نبات و از نبات به حیوان؛ آزادشدن نیروها و استعدادهای عالی و ذخیره شده است.

ترك دنیا ترك ترك آخرت است و ترك ترك آخرت مساوی ترك دنیا نیست.

اكنون به این مناسبت باید فرق اخلاق و تربیت را بشناسیم. فرق اخلاق و تربیت در این است كه اخلاق جنبه ی گذشت از خود دارد، به همین دلیل جنبه ی تقدس دارد. به همین دلیل، اخلاقی كه امثال راسل پیشنهاد می كنند عقیم است. به همین جهت است كه ویل دورانت، هم در مقدمه ی كتاب لذات فلسفه و هم در فصل «اخلاق» تصریح می كند كه اخلاق نوین هنوز نتوانسته است برای خود پایگاه محكمی تهیه كند، و ما می گوییم هرگز هم نخواهد توانست. ما می گوییم كه تنها مذهب است كه قادر است خودی را به شكل موت نسبی و تطور از بشر بگیرد و او را به سوی تعالی بكشاند، در عین اینكه استعدادهای مادی را به كار انداخته استعدادهای عالی وجود او را نیز احیا كند.
جلد دوم . ج2، ص: 143
تنها مذهب قادر به این است كه تربیت مقدس یعنی اخلاق ایجاد كند.

یب. عطف به نمره ی «ج» معلوم شد كه اسلام نه اصل «جلوش را بگیر تا طغیان نكند» را صددرصد می پذیرد و نه اصل «آزادش بگذار» را.

یج. نوبت به بحثی طولانی می رسد كه در دفتر 89 تحت عنوان «تزكیه ی نفس» ذكر كرده ایم و آن اینكه موجبات آلودگی و طغیان نفس و اختلال ضمیر چیست و اسباب پاكیزه كردن و آرام كردن نفس و تعادل ضمیر چیست؟
[1] بعداً خواهیم گفت كه این اصلاح منحصر است به اینكه انسان به مرحله ی عالیتر و حیات عالیتر ارتقاء پیدا كند و در اینجاست كه اماته ی نفس به معنی عبور به مرحله ی عالیتر نه به معنی از حیات نفس كاستن و به مرحله ی پایین تر سقوط كردن صادق است. یا ایهاالذین امنوا استجیبوا للّه و للرسول اذا دعاكم لما یحییكم. قد احیا عقله و امات نفسه.

مولوی بسیار خوب موضوع این موت را تشریح كرده است: از جمادی مردم و نامی شدم. . . اماته ی نفس از نظر معارف اسلامی تكامل و صعود به حیات عالیتر و ترك حیات دانی تر است، اما ترك دانی حذف و اعدام آن نیست بلكه اشتداد و سلب جنبه های عدمی و نقصی است.
[2] همان طوری كه در ورقه های «اخلاص» خواهیم گفت، هر جا كه مجاهدت لازم است آنجا نفس را از لحاظ هدف و تصعید و متوجه بالاكردن باید ورزش و ریاضت داد.
[3] این گونه تزكیه و میراندن نفس مفهوم از میان بردن قوّه ای را نمی دهد، بلكه مفهوم رفع مانع و برداشتن و آزاد شدن از قیود و پابندهای مادی از قبیل جاه و مقام و پول را می دهد، انسان حالت نیرویی را پیدا می كند كه آزاد شده باشد (رجوع شود به ورقه ی «تزكیه ی نفس و ترك دنیایی كه نیرو و آزادی است» ) . به عبارت دیگر مربوط است به عرضه داشتن هدفهای بالاتر و متوجه كردن نفس به هدفهای عالیتر كه نامش تقرب و قصد قربت و اخلاص للّه است.
[4] در ورقه های «اخلاق جنسی» نمره ی 17 گفته ایم كه مورد قبول همه است كه ضمیر انسان مانند تركیبات بدنی او اختلال پذیر است. لهذا انسان اغلب از ناحیه ی خود، بیش از دیگران آزار می بیند. چیزی كه هست باید موجبات آن را كشف كرد، نباید گمان كرد كه تنها محرومیت است كه اختلال ایجاد می كند.
[5] رجوع شود به ورقه های «اخلاق جنسی» ، آنجا كه راسل در كتابدر تربیتخود عقاید سوسیالیستی خود را در این مسأله دخالت می دهد.
[6] رجوع شود به ورقه های «اخلاق جنسی» ، نمره ی 19، توضیح خوبی داده شده است.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است