در
بازدید : 228691      تاریخ درج : 1389/7/21
Skip Navigation Links.
 

نظم 

تأثیر نظم در زندگی انسان غیر قابل انكار است. افراد بدون وجود نظم در زندگی، ره به جایی نمی برند. موفقیت بزرگان دین من جمله حضرت امام (ره) مرهون نظم آن هاست.

امام كاظم (علیه السلام) اوقات یك مسلمان را چنین تقسیم می كند: «اجتهدوا فی أن یكون زمانكم اربع ساعات: ساعة لمناجات الله و ساعة لأمر المعاش و ساعة لمعاشرة الأخوان و الثقات الذین یعرفونكم عیوبكم و یخلصون لكم فی الباطن و ساعة تخلون فیهما للذاتكم فی غیر محرم و بعده الساعة تقدرون علی الثلاث ساعات»[1]

فوائد تنظیم وقت عبارتند از:  

1ـ انجام كارها با سرعت و دقت بیشتر؛

2ـ انسجام افكار؛

3ـ پیدا شدن فرصت های تازه؛

 4ـ عدم تأخیر در كارها؛

 5ـ آرامش اعصاب و روان؛

 6ـ ارتباط بهتر با خدا؛

7ـ تلف نشدن بیهوده وقت.[2]

حضرت امام (ره) از جمله مردان بزرگی بودند كه با رعایت نظم به مقامات بلندی رسیدند و دیگران را نیز قولاً و فعلاً بدان توصیه نمودند. حضرت امام (ره) می فرمایند: «وقتی اوقات و كارهای شما بركت پیدا می كند كه آن ها را تنظیم كنید.» [3].

«نظم ایشان زبانزد بود. در تمام حوزه علمیه قم، درسی منظم تر از درس ایشان نبود. ایشان در مدت چهار سال و نیم، یك دوره درس اصول تدریس كردند، به غیر از عیدها و مراسم سوگواری و یا جمعه ها كه معمولاً تعطیل است، ایشان در چهار سال و نیم، دو روز درس را تعطیل كردند كه ظاهراً یك روز را كسالت داشتند. ما اصلاً در تمام حوزه علمیه قم، درسی كه این طور منظم و مرتب باشد، سراغ نداریم. حتی گاهی بعضی از دوستان می گفتند: «ما ساعت هایمان را با درس ایشان منظم می كنیم». یعنی ساعتی كه بنا بود ایشان بیایند، سر دقیقه تشریف می آوردند. دوستانی كه به ایشان نزدیك بودند و در نجف در محضر حضرت امام بودند، می گفتند: «حدود سیزده سالی كه ایشان در نجف بودند، به استثنای شب هایی كه به كربلا می رفتند و چند شبی كه مریض شدند و نتوانستند به حرم مشرف شوند، مرتب و منظم هر شب سر ساعت به حرم مشرف می شدند. كارهای ایشان اصولاً بسیار بسیار منظم و مرتب بود.» [4]

2ـ اخلاص 

امام صادق (علیه السلام) اخلاص را چنین تعریف می كنند: «العمل الخالص الذی لا ترید اَن یحمدك به احد الا الله عزوجل» [5]

چون اخلاص صفت باطنی است و تشخیص آن كار آسانی نیست، علایمش را چنین بیان كرده اند: «اما علامة المخلص یسلم قلبه و تسلم جوارحه و بذل خیر و كف شره» [6]

امام راحل (ره) در تمام مراحل زندگی، در تحصیل، تدریس، تألیف و رهبری نهضت این سرّ الهی را داشته است، و بدین جهت بود كه نام او ماندگار مانده است. چون به زندگی اش، رنگ خدایی زد و خدا باقی است.

«یادم است كه روزی در نجف نامه ای خدمت امام نوشتم، به این مضمون: «خواهش می كنم مرا نصیحت كنید و لو این كه یك نصیحت كلی باشد». ایشان در جواب فرمودند: بهترین موعظه آن است كه خدا در قرآن فرموده است. قال الله تعالی: «قُل إنّما أعِظُكُم بِواحِدةٍ أن تَقوموا لِلّه». [7] یعنی بهترین موعظه، همان كه خدا فرموده كه شما را موعظه می كنم به یك چیز و آن این است كه قیام كنید برای خدا.» [8]

3ـ تعهد به احكام شرعی

اعمال چه خوب و چه بد دارای نتایجی هستند و احكام شرعی، اعمال خوب و بد را مشخص می كند. بنابراین شخص متعهد به احكام شرعی، اعمال خوب را انجام داده و اعمال بد را ترك كرده و در نتیجه، به نتایج دنیوی و اخروی آن ها می رسد. یكی از نتایج تعهد، وعده هدایت است. چنان كه خداوند متعال می فرماید: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا». [9] مصداق «فینا» انجام واجبات و مستحبات و ترك محرمات و مكروهات است.

از آنجایی كه علم موجودی نورانی است، «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء»،[10] در دل پاك و نورانی، جای می گیرد و انجام واجبات و مستحبات دل را نورانی می كند و زمینه را برای قرار گرفتن علم، فراهم می سازد. در نتیجه، علم در آن دل قرار می گیرد. و در مقابل، انجام محرمات و مكروهات، دل را تاریك و ظلمانی می كند و علم در آن دل نمی تواند قرار بگیرد؛ زیرا سنخیتی بین علم و آن دل نیست.

بنابراین برای دریافت نور باید قلب را با اعمال صالح و صفات حسنه مستعد پذیرش نور كرد.

الف: ترك گناه و تهذیب نفس

بسیاری از دوستان جوانی حضرت امام بر این باورند كه ایشان حتی، در آن زمان نیز دچار لغزشی نشدند. برای نمونه، در جلسه های خودمانی كه تشكیل می شده است، برای شوخی و خنده، مطالبی هم نقل می شده است؛ چنانچه جمله ای به منظور غیبت گفته می شد، امام خود ناراحت می شدند و تذكر می دادند كه غیبت امر حرامی است و جایز نیست. جوان ها و به خصوص طلبه ها باید به این صفت و ویژگی امام بسیار توجه كنند. در واقع، كسی كه در دوران جوانی این قدر به حلال و حرام آداب اسلامی مقید باشد، مشخص است كه فردی است كه اسلام بر قلب و روح ایشان حاكم شده است. همسر محترم حضرت امام كه خود زنی فاضل، متدین و اصیل هستند، جایی نقل كردند: «من شصت و دو سال با امام بزرگوار زندگی كردم، در این مدت یك غیبت از این مرد نشنیدم.»[11]

ب: انجام مستحبات و ترك مكروهات

یكی از شاگردان حضرت امام نقل می كند: «بیش از 12 سال است كه افتخار شركت در دروس عالیه ایشان را داشته ام و در این مدت یك عمل مكروه از ایشان ندیدم. بلكه اگر مراء و جدالی، و یا غیبت و دروغی پیش می آمد، حالت نگرانی به خوبی در چهره ایشان نمایان می شد.»[12]

یكی از دوستان ایشان می گوید: «بنده از سال 1309 ه . ش، با حضرت امام آشنا شدم. در این مدت با تمام وجود، این احساس را داشتم و درك كردم كه می توان در پیروی از زندگی و رفتار رسول الله، از زندگی این مرد الهی نمونه گرفت و سود جست.»[13]

ج ـ نماز اول وقت

یكی از فرماندهان نیروی زمینی نقل می كند: «در یكی از جلسه ها، كه حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان رئیس جمهور وقت، آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس، فرماندهان سپاه و دیگر نیروها و من به عنوان فرمانده نیروی زمینی نیز حضور داشتیم، نمی دانم نوبت گزارش كدام یك از ما بود كه امام ناگهان از اتاق خارج شدند. برخورد حضرت امام (ره) برای ما بسیار تكان دهنده بود. خود گزارش دهنده نتوانست جمله ناتمام خود را تمام كند؛ چرا كه مات و مبهوت مانده بود كه چه بگوید و برای چه كسی بگوید. اولین كسی كه لب به سخن گشود و حرف زد، آقای هاشمی رفسنجانی بود. او گفت: «آقا كسالتی ایجاد شده است؟» حضرت امام با تندی برگشتند و با قاطعیت جواب دادند: خیر، وقت نماز است. من ناخودآگاه به ساعتم نگاه كردم. افق تهران را از پیش می دانستم و می توانم بگویم كه ساعت و وقت بلند شدن امام برای نماز با افق تهران دقیقه ای تفاوت نداشت.»[14]

«همیشه وقتی كه چند نفر از برادرها برای حفاظت می ایستادند، امام می فرمودند: «احتیاجی نیست، در ساعت نماز باید نماز خواند».[15]

دـ نماز شب

حضرت آیت الله آقا میرزا جواد ملكی تبریزی از استادشان مرحوم ملا حسینقلی همدانی نقل می كنند: «از طالبان آخرت، احدی به مقامی از مقامات دینی نرسید، مگر آن كه اهل تعبد و شب زنده داری بود.»[16]

«پنجاه سال نماز شب امام ترك نشد. امام در بیماری، در صحت، در زندان، در خلاصی، در تبعید، حتی بر روی تخت بیمارستان قلب هم نماز شب می خواندند. امام در قم بیمار شدند، و به دستور اطبا باید به تهران منتقل می شدند. هوا بسیار سرد بود و برف می بارید. یخبندان عجیبی در جاده ها وجود داشت. امام چندین ساعت در آمبولانس بودند و پس از انتقال به بیمارستان قلب باز نماز شب خواندند.» [17]

«امام شبی كه از پاریش به سوی تهران می آمدند، تمام افراد در هواپیما خوابیده بودند و تنها امام در طبقه بالای هواپیما نماز شب می خواندند.»[18]

«ایشان هفتاد سال نماز شب را به صورت متواتر خوانده اند.»  [19]

ه ـ توسل و محبت به اهل بیت(علیهم السلام)

«ایشان در تمام مدت اقامتشان در نجف اشرف، همه شب به حرم مطهر مشرف می شدند.» [20]

«بعد از شهادت حاج مصطفی به نجف مشرف شده بودم. در نظر داشتم در پایان روضه، مصیبت امام حسین را هم تسلیت عرض كنم. روضه را شروع كردم و بعد تسلیت گفتم. همه حاضران شروع به گریه كردند. من خودم هم گریه كردم. به هر نحوی كه می دانستم، سعی كردم كه امام را وادار به گریه كنم، ولی امام گریه نكردند. تا به اسم امام حسین(علیه السلام) رسیدم، امام گریه كردند و آنچنان شدید گریه می كردند كه شانه هایشان بالا و پایین می رفت». [21]

و ـ اهتمام و مداومت بر قرائت قرآن[22] 

 امام هر روز دست كم 50 آیه و در بعضی از ایام 10 جزء قرآن تلاوت می كرد.[23]

«در فاصله ای كه بعد از نماز ظهر و عصر برای ناهار می آمدند اگر در این مدت كوتاه چند دقیقه ای فرصت می شد، قرآن بر می داشتند و می خواندند و گاهی این اوقات كمتر از 2 دقیقه بود.» [24]

ز ـ احترام به علمای دینی

از وحید بهبهانی پرسیدند: چگونه به این مقام رسیدی؟ ایشان جواب دادند: «اگر به این رسیده ام، مرهون احترامی است كه به فقها و علمای اسلام می گذارم». و این خصلت بزرگ، همیشه در امام جلوه ای خاص داشت. نه فقط به امثال شیخ طوسی ما، صاحب جواهرها، شیخ انصاری ها و... احترام خاص می گذاشتند و با تجلیل از آنان یاد می كردند، بلكه درباره امثال آیت الله العظمی بروجردی بارها می فرمودند: «در سر حد كرامت است كه یك پیر مرد، به این خوبی حوزه علمیه را، بلكه عالم تشیع را اداره می كند». و درباره مؤسس حوزه علمیه قم می فرمودند: «درباره بزرگی او همین بس كه توانست در آن زمان سخت كه رضا شاه تصمیم داشت حوزه و روحانیت را نابود كند، حوزه ها بلكه روحانیت را حفظ كند. و این امانت را به ما داد تا ما به دیگران رد كنیم». [25]

 



[1]- تحف العقول، ص 433.

[2] - ره توشه راهیان نور، ج 26، ص 170

[3] - پا به پای آفتاب، ج 4، ص 99.

[4] - همان، ص 49.

[5] - میزان الحكمه، ج 3، ص 64.

[6] - همان.

[7] - سبأ/ 46.

[8] - پا به پای آفتاب، ج 4، ص 222.

[9] - عنكبوت، 69.

[10] - مصباح الشریعه، ص 16.

[11] - پا به پای آفتاب، ج 4، ص 72.

[12] - همان، ص 159.

[13] - همان، ص 12.

[14] - ره توشه راهیان نور، ج 26، ص 472.

[15] - سرگذشت های ویژه، ج 4، ص 47.

[16] - اسرار الصلوة، ص 463.

[17] - سرگذشت های ویژه، ج 2، ص 51.

[18] - همان.

[19] - پا به پای آفتاب، ج 4، ص 72.

[20] - سرگذشت های ویژه، ج 5، ص 45.

[21] - پا به پای آفتاب، ج 4، ص 124.

[22] - پا به پای آفتاب، ج 4، ص 124.

[23] - ره توشه راهیان نور، ج 26، ص 472.

[24] - سرگذشت های ویژه، ج 4، ص 46.

[25] - پا به پای آفتاب، ج 4، ص 160.

 

کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است