در
بازدید : 301621      تاریخ درج : 1391/5/19
Skip Navigation Links.
شخصیت ها در دانشنامه " قرآن "
Collapse شخصیت ها در دانشنامه " فقه "شخصیت ها در دانشنامه " فقه "
ابن ابى عقیل عمّانى
ابن ادریس حلّى
ابن براج
ابن جنید اسكافى
ابن حمزه طوسى، معروف به عمادالدین طوسى
سید ابوالمكارم ابن زهره
جمال السالكین ابوالعباس احمد بن فهد حلّى اسدى
ابواسحاق اسفراینی
ابوالقاسم محقق حلی
ابوالقاسم جعفربن حسن بن یحیى بن سعید حلى
ابوبكر بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام مخزومى
ابوحنیفه نعمان بن ثابت بن زوطى
ابویوسف
احمد بن حنبل شیبانى
آخوند ملامحمد كاظم خراسانى
احمد بن محمد اردبیلى، معروف به مقدس اردبیلى.
آقای آقا میرزا احمد آشتیانی
اصفهانی، سید ابوالحسن
اصفهانى، شیخ بهاء الدین معروف به فاضل هندى
آملی، آقا شیخ محمد تقی
امینی ، عبد الحسین، علامه امینی
انصاری، شیخ مرتضی
ابو عمرو عبد الرحمن بن عمرو اوزاعى
بادكوبه ‏ای، آقا سید حسین
بحرالعلوم، سید مهدى
بهاء الدین محمد عاملى، معروف به شیخ بهائى
بهبهانى، محمد باقر معروف به وحید بهبهانى
شیخ على بن هلال جزایرى
جوینی، امام الحرمین
حسن بن یوسف بن على بن مطهر حلّى، معروف به علامه حلّى
شیخ ابوالصلاح حلبى
خارجة بن زید بن ثابت انصارى
محقق خوانساری
آقا حسین خوانسارى، معروف به محقق خوانسارى
جمال المحققین، معروف به آقا جمال خوانسارى.
زفر بن الهذیل
ملامحمدباقر سبزوارى، معروف به محقق سبزوارى
سعید بن مسیب مخزومى
حمزة بن عبد العزیز دیلمى، معروف به سلاّر دیلمى
سلیمان بن یسار
سید رضی
سید مرتضى معروف به علَم الهدى
شافعى، محمد بن ادریس
شهید اول، محمد بن مكّى
شهید ثانى، شیخ زین الدین
شیبانى، محمد بن حسن
شیخ صدوق
شیخ طوسی
شیخ على بن عبد العالى كَرَكى، معروف به محقق كَرَكى یا محقق ثانى
شیرزای، میرزا محمد تقی
صدر، امام موسی
عبیداللّٰه بن عبد اللّٰه بن عتبة بن مسعود
عروة بن زبیر
علوی سبزواری، حاج میرزا حسین
عیاسی سمرقندی
غروی اصفهانی، حاج شیخ محمد حسین
غزالی، امام محمد
فضل به شاذان
فیض كاشانی
قاسم بن محمد بن ابى بكر
آقا سید ابو الحسن رفیعی قزوینی
قطب راوندی
شیخ عباس قمی
شیخ جعفر كاشف الغطاء
ابوجعفر محمد بن یعقوب كلینى رازى
سید جمال الدین گلپایگانی
لیث بن سعد اصفهانى
مالك بن انس
علامه مجلسی
مجلسی، محمد تقی
قاضی سعید قمی
سید حسن مدرس
عبد اللّٰه بن مبارك مروزى
فاضل مقداد
میر محمد باقر داماد
میرزا مهدی بن میرزا هدایت الله شهید مشهدی
حاج میرزا حسین نائینى
نجفی، محمد حسن
نراقی، ملا احمد
نراقی، ملا مهدی
نوری، شیخ فضل الله
علامه محدث نوری
حاج شیخ عبد النبی نوری
هشام بن الحكم
همدانی، آخوند ملا حسینقلی
Expand شخصیت ها در دانشنامه " اصول فقه "شخصیت ها در دانشنامه " اصول فقه "
Expand شخصیت ها در دانشنامه " عرفان "شخصیت ها در دانشنامه " عرفان "
شخصیت ها در دانشنامه حوزه های علمیه
Expand شخصیت ها در دانشنامه  " زندگی نامه شهید مطهری "شخصیت ها در دانشنامه " زندگی نامه شهید مطهری "
شخصیت ها در دانشنامه " تاریخ "
شخصیت ها در دانشنامه " زن در اسلام "
شخصیت ها در دانشنامه "مباحث اجتماعی"
 

شیخ مرتضى انصارى

زندگی نامه اجمالی

نسبش به جابر بن عبد اللّٰه انصارى از صحابه بزرگوار رسول خدا مى رسد. در دزفول متولد شده و تا بیست سالگى نزد پدر خود

تحصیل كرده و آنگاه همراه پدر به عتبات رفته است. علماى وقت كه نبوغ خارق العاده او را مشاهده كردند از پدر خواستند كه او را نبرد. او در عراق چهار سال توقف كرد و از محضر اساتید بزرگ استفاده كرد. آنگاه در اثر یك سلسله حوادث ناگوار به وطن خویش بازگشت. بعد از دو سال بار دیگر به عراق رفت و دو سال تحصیل كرد و به ایران مراجعت نمود. تصمیم گرفت از محضر علماى بلاد ایران استفاده كند. عازم زیارت مشهد شد و در كاشان با حاج ملا احمد نراقى صاحب كتاب مستندالشیعه و صاحب كتاب معروف جامع السعادات فرزند حاج ملا مهدى نراقى سابق الذكر ملاقات كرد. دیدار نراقى عزم رحیل او را مبدل به اقامت كرد و سه سال در كاشان از محضر او استفاده كرد و آنگاه به مشهد رفت و پنج ماه توقف نمود. شیخ انصارى سفرى به اصفهان و سفرى به بروجرد رفته و در همه سفرها هدفش ملاقات اساتید و استفاده از محضر آنها بوده است. در حدود سالهاى 1252 و 1253 براى آخرین بار به عتبات رفت و به كار تدریس پرداخت. بعد از صاحب جواهرمرجعیت عامه یافت.

شیخ انصارى را «خاتم الفقهاء و المجتهدین» لقب داده اند. او از كسانى است كه در دقت و عمق نظر بسیار كم نظیر است. علم اصول و بالتبع فقه را وارد مرحله جدیدى كرد. او در فقه و اصول ابتكاراتى دارد كه بى سابقه است. دو كتاب معروف اورسائل ومكاسب كتاب درسى طلاب شده است. علماى بعد از او شاگرد و پیرو مكتب اویند. حواشى متعدد از طرف علماى بعد از او بر كتابهاى او زده شده. بعد از محقق حلّى و علامه حلّى و شهید اول، شیخ انصارى تنها كسى است كه كتابهایش از طرف علماى بعد از خودش مرتب حاشیه خورده و شرح شده است.

زهد و تقواى او نیز ضرب المثل است و داستانها از آن گفته مى شود. شیخ انصارى در سال 1281 در نجف درگذشته و همان جا دفن شده است. [1]

خواب معروف شیخ انصاری

خواب معروفى نقل مى كنند كه در زمان شیخ انصارى یك كسى خواب دید كه شیطان در نقطه اى ( قضیه مربوط به نجف است ) تعداد زیادى افسار همراه خودش دارد ، ولى افسارها مختلف است ، بعضى از افسارها خیلى شل است ، طناب بسیار ضعیفى را به صورت افسار درآورده است ، یكى دیگر افسار چرمى ، یكى دیگر زنجیرى ، زنجیرهاى مختلف و بعضى از زنجیرها خیلى كلفت است . در میان اینها یك افسار خیلى كلفت و زنجیر قوى بود كه خیلى جالب بود . اول از شیطان پرسید : اینها چیست ؟ گفت : اینها افسارهایى است كه به كله بنى آدم مى زنم و آنها را به طرف گناه مى كشانم . آن افسار خیلى كلفت نظر این شخص را جلب كرد ، گفت : آن براى كیست ؟ گفت : این براى یك آدم خیلى گردن كلفتى است . گفت : كى ؟ گفت : شیخ انصارى . گفت : چطور ؟ گفت : اتفاقا دیشب زدم به كله اش ، یك چند قدم آوردم ولى زد آن را پاره كرد . گفت : حالا افسار ماها كجاست ؟ گفت : شما كه افسار نمى خواهید ، شما دنبال من هستید ! این افسار مال آنهایى است كه دنبال من نمى آیند . آن شخص صبح آمد خواب را براى شیخ انصارى نقل كرد .

مثل اینكه شبى بوده ، شیخ خیلى اضطرار پیدا مى كند و پولى كه بابت سهم امام بوده و فردا بایستى تقسیم مى كرده است ، به عنوان قرض از آن چیزى برمى دارد ، مى آید تا دم در ، ولى پشیمان مى شود  دوباره برمى گردد مى گذارد سرجایش . شیطان كه گفته بود زنجیر را زدم به كله اش و او را چند قدم آوردم ولى بعد پاره كرد و رفت ، قضیه این بوده است ( [2] ) . [3]

شیخ انصاری در كلام آیت الله حجت

مى گویند مرحوم آیة الله سید حسین كوه كمرى ( رضوان الله علیه ) كه از شاگردان صاحب (( جواهر )) و مجتهدى مشهور و معروف بود و حوزه درسى معتبر داشت ، هر روز طبق معمول در ساعت معین به یكى از مسجدهاى نجف مى آمد و تدریس مى كرد .

چنانكه مى دانیم حوزه تدریس خارج فقه و اصول ، زمینه ریاست و مرجعیت است . ریاست و مرجعیت براى یك طلبه به معنى این است كه یكمرتبه از صفر به لا نهایت برسد ، زیرا یك نفر طلبه تا مرجع نشده است هیچ است و به رأى و عقیده او كوچك ترین اعتنائى نمى شود و از نظر زندگى غالبا در تنگدستى بسر مى برد ، ولى همینكه مرجع شد یكمرتبه رأى او مطاع مى گردد و كسى در مقابل رأى او رأى ندارد ، از نظر مالى نیز بدون حساب و كتاب ، اختیار مطلق پیدا مى كند . علیهذا طلبه اى كه شانس مرجعیت دارد مرحله حساسى را طى مى كند ، مرحوم سید حسین كوه كمرى در چنین مرحله اى بود .

یك روز آن مرحوم از جایى - مثلا از دیدن كسى - بر مى گشت و نیم ساعت بیشتر به وقت درس باقى نمانده بود ، فكر كرد در این وقت كم اگر بخواهد به خانه برود به كارى نمى رسد ، بهتر است برود به محل موعود و به انتظار شاگردان بنشیند . رفت و هنوز كسى نیامده بود ، ولى دید در یك گوشه مسجد شیخ ژولیده اى با چند شاگرد نشسته و تدریس مى كند . مرحوم سید حسین سخنان او را گوش كرد ، با كمال تعجب احساس كرد كه این شیخ ژولیده بسیار محققانه بحث مى كند . روز دیگر راغب شد عمدا زودتر بیاید و به سخنان شیخ گوش كند ، آمد و گوش كرد و بر اعتقاد روز پیشش افزوده گشت . این عمل چند روز تكرار شد ، براى مرحوم سید حسین یقین حاصل شد كه این شیخ از خودش فاضل تر است و او از درس این شیخ استفاده مى كند و اگر شاگردان خودش بجاى درس او به درس این شیخ حاضر شوند بهره بیشترى خواهند برد .

اینجا بود كه خود را میان تسلیم و عناد ، میان ایمان و كفر ، میان آخرت و دنیا مخیر دید .

روز دیگر كه شاگردان آمدند و جمع شدند گفت : رفقا امروز مى خواهم مطلب تازه اى به شما بگویم ، این شیخ كه در آن كنار با چند شاگرد نشسته از من براى تدریس شایسته تر است و خود من هم از او استفاده مى كنم ، همه با هم مى رویم به درس او . از آن روز در حلقه شاگردان شیخ ژولیده كه چشمهایش اندكى تراخم داشت و آثار فقر در او دیده مى شد در آمد .

این شیخ ژولیده پوش همان است كه بعدها به نام حاج شیخ مرتضى انصارى

معروف شد ، اهل شوشتر است و (( استاد المتأخرین )) لقب یافت .

شیخ در آنوقت تازه از سفر چند ساله خود به مشهد و اصفهان و كاشان برگشته بود و از این سفر توشه فراوانى برگرفته بود ، مخصوصا از محضر مرحوم حاج ملا احمد نراقى در كاشان .

چنین حالتى در هر كس موجود باشد مصداق اسلم وجهه لله است . [4]

نظر شیخ انصاری درباره كسب و كار طلاب

شیخ انصارى اعلى الله مقامه در([ مكاسب]( اواخر قسمت اول یا جلد اول قبل از خیارات یك بحثى دارد در همین موضوع راجع به اینكه آیا طلاب و علماى دینى باید كار و كسب بكنند یا خیر ؟ مى گوید استثنا نیست ، بر همه مردم واجب است از جمله بر آنها . بله یك وقت هست یك نفر یا بیشتر ، افرادى هستند كه اینها باید انحصارا وظیفه تعلیم و تعلم دینى را انجام دهند و به كار دیگر نمى رسند .

مى گوید كار و كسب یك واجب عینى است ، و از طرف دیگر یك واجب كفائى هم هست كه عبارت است از([ تفقه]( . بر همه مردم واجب كفائى است كه یك عده فقیه در دین ، یعنى یك عده مردم دین شناس ، اسلام شناس كه اصول عقاید اسلام را بدانند ، بتوانند تعلیم بدهند و از آن دفاع كنند ، تعلیمات اخلاقى و اجتماعى اسلام را به همان جامعیت خودش به مردم یاد بدهند[ وجود داشته باشند] . این یك واجب كفائى است و متوجه همه مردم است كه حتما باید از میان خودتان یك عده متفقه و بصیر در دین داشته باشید .

اینجا دوتا واجب است ، یكى عینى و یكى كفائى . آنوقت مى گوید یكوقت هست كه([ من به الكفایة]( وجود دارد ، مثلا من مى بینم كه فلان كار مذهبى را كه انجام مى دهم ، در اجتماع صد نفر بهتر از من هستند كه اگر من كنار بروم احتیاجى براى جامعه باقى نمى ماند . در این صورت بر من واجب است كه در درجه اول بروم دنبال كار و كسب و چنانچه وقت زیادى داشتم بروم دنبال آن كار مذهبى . یك وقت هست كه([ من به الكفایة]( وجود ندارد و اگر این یك نفر پاى خودش را كنار بكشد جاى خالى باقى مى ماند ، نه تنها([ من به الكفایة]( وجود ندارد بلكه خیلى كمتر از([ من به الكفایة]( وجود دارد . اگر فلان آقا بگوید

چنانچه من دنبال رشته اجتهاد را نگیرم اصلا كس دیگرى نیست و به قدر كفایت وجود ندارد ، در اینجا یك واجب كفائى متوجه او مى شود ولى چون([ من به الكفایة]( وجود ندارد حكم واجب عینى را پیدا مى كند . یك واجب عینى هم اینجا هست كه كار و كسب است . چون این موضوع واجب كفائى خیلى اهمیت دارد و([ من به الكفایة]( هم نیست ، به حكم قانون تزاحم نه به حكم استثناء اسلام اجازه مى دهد به یك نفر كه وقت و عمر خودش را صرف امور دینى بكند و زندگى او از بیت المال مسلمین اداره بشود . پس ببینید همانطورى كه عرض كردم ، در مالیاتها استثنائى قائل نیست و نمى گوید كه خمس و زكات به همه مردم تعلق مى گیرد مگر به علماى دین . در تلاش براى معاش نیز استثنائى قائل نیست . در برخى از كشورهاى غربى قوانینى هست كه مردم آن را تقدیس مى كنند ولى من این تقدیس را درست نمى دانم . مى گویند براى مبلغین مذهبى یك استثنائات قانونى قائل هستند ، آنها از یك قسمت از مالیاتها معاف هستند . عرض مى كنم در اسلام یك همچو چیزى وجود ندارد ، یك قانونى كه خود قانون از اول استثناء داشته باشد نیست ، نه از جهت مالیاتها و نه از جهت مسأله كار و كسب .

بله در یك شرایط بالخصوص كه این شرایط بالخصوص در این آیه بیان شده است : ما كان المؤمنون لینفروا كافة . . . اسلام به آن افراد صلاحیتدارى كه به درد این كار مى خورند و اگر كنار بروند([ من به الكفایة]( وجود ندارد و خللى در انجام این دستور لازم مى آید مى گوید عجالتا و موقتا از این دستور معاف هستید .

خود همين مرد بزرگ يعنى شیخ انصارى ، درباره اش گفته اند كه این مرد وقتى كه در نجف بود نصف روز را مى رفت در بازار و در یك بنگاه كسب مى كرد و نصف دیگر روز را مى آمد در درس استادش مرحوم شریف العلماء مازندرانى شركت مى كرد ( و اینجور مى گویند كه علت این هم كه این مرد كتاب([ مكاسب]( را در انجام معاملات به این خوبى نوشته است این بوده كه خودش مدتى در بازار بوده و از كارهاى بازارى شخصا سر در مى آورده ) تا اینكه استادش شریف العلماء رفتن او به بازار را نهى و تحریم كرد و گفت تو از آن افرادى هستى كه باید تمام وقتت اختصاص به امور دینى داشته باشد ، و راست هم گفته است . پس ببینید تا كجا اسلام جلو رفته است . اینها دستورهاى منفى . [5]

زهد شیخ انصاری

بیاییم جلوتر ، برویم سراغ شیخ انصاریها . مى بینیم مردى كه مى شود مرجع كل فى الكل شیعه ، آن روزى كه مى میرد با آن ساعتى كه به صورت یك طلبه فقیر دزفولى رفته نجف هیچ فرق نكرده است . وقتى كه مى روند خانه اش را نگاه مى كنند مى بینند مثل فقیرترین مردم زندگى مى كند . یك نفر به او مى گوید آقا تو خیلى هنر مى كنى . اینهمه وجوه به دست تو مى آید هیچ دست به آن نمى زنى . مى گوید چه هنرى كرده ام ؟ مى گویند هنر از این بالاتر ! مى گوید : حداكثر كار من كار خركچیهاى كاشان است كه مى روند تا اصفهان و بر مى گردند . آیا خركچیهاى كاشان كه پول به آنها مى دهند كه بروید از اصفهان كالا بخرید بیایید كاشان هیچ وقت شما دیده اید كه به پول مردم خیانت كنند ؟ من یك امینم ، حق ندارم[ در مال مردم دست ببرم] . این مسئله مهمى نیست كه خیلى به نظرتان مهم آمده . آنچنان مقام مرجعیت ، یك ذره نمى تواند روح این مرد بزرگ را تحت تسخیر خودش قرار بدهد .

پس ما این مسئله را كه آیا بشر مى تواند در منطق عملى یك منطق ثابت و یكنواخت داشته باشد و تغییر نكند از كجا مى توانیم كشف كنیم ؟ باید روى افراد مطالعه كنیم . آقاى ماركس اشتباه كرده مطالعاتش ناقص بوده . روى افرادى نظیر مروان حكم و عثمان و زبیر و طلحه كه اینها مال تاریخ اسلام اند و هزارها امثال اینها كه در دنیا بوده اند مطالعه داشته ، روى آدمهاى حسابى مطالعه نداشته كه این حرف را زده . اگر روى آدمهاى حسابى مطالعه مى داشت هرگز چنین حرفى نمى زد .

پس این اصلى است كه افرادى در دنیا هستند و پیغمبر اكرم در رأس آنهاست كه اینها داراى سیره و منطق عملى هستند ، داراى یك سلسله معیارها هستند كه از آن معیارها تخلف نمى كنند یعنى شرایط اجتماعى ، اوضاع اقتصادى و موقعیتهاى طبقاتى قادر نیست آن اصول را از آنها بگیرد . [6]

علت تالیف كتاب مكاسب

خود همين مرد بزرگ يعنى شیخ انصارى ، درباره اش گفته اند كه این مرد وقتى كه در نجف بود نصف روز را مى رفت در بازار و در یك بنگاه كسب مى كرد و نصف دیگر روز را مى آمد در درس استادش مرحوم شریف العلماء مازندرانى شركت مى كرد ( و اینجور مى گویند كه علت این هم كه این مرد كتاب([ مكاسب]( را در انجام معاملات به این خوبى نوشته است این بوده كه خودش مدتى در بازار بوده و از كارهاى بازارى شخصا سر در مى آورده ) تا اینكه استادش شریف العلماء رفتن او به بازار را نهى و تحریم كرد و گفت تو از آن افرادى هستى كه باید تمام وقتت اختصاص به امور دینى داشته باشد ، و راست هم گفته است . پس ببینید تا كجا اسلام جلو رفته است . اینها دستورهاى منفى . [7]

مناعت طبع شیخ

در محیط مقدس روحانیت ، زعمائى مانند مرحوم حاج شیخ مرتضى انصارى پیدا شده اند كه به قول خود او به وجوهات به آن چشم نگاه مى كرده اند كه به آب چركین طشت لباسشوئى ، هنگام منتهاى ضرورت و احتیاج ، اندكى از آن استفاده مى كرده اند . در میان محصلین علوم دینیه همواره افرادى بوده و هستند كه با زهد و قناعت و مناعت بى نظیرى زندگى كرده و مى كنند ، حتى استادان و همدرسان و نزدیكترین دوستان خود را از فقر خود بى خبر مى گذارند . مصداق این آیه كریمه هستند : یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف  [8]

نقل كلام سید نعمت الله جزایری توسط شیخ انصاری

شیخ انصارى در (( فرائد الاصول )) مبحث برائت و احتیاط ، از سيد نعمة الله جزايرى كه مسلك اخبارى دارد نقل مى كند كه مى گوید : (( آیا هیچ عاقلى احتمال مى دهد كه در روز قیامت یك بنده اى از بندگان خدا را ( یعنى یك اخبارى را ) بیاورند و از او بپرسند تو چگونه عمل مى كردى و او بگوید به فرمایش معصومین عمل مى كردم و هر جا كه كلام معصوم نبود احتیاط مى كردم و آنوقت یك همچو آدمى را ببرند به جهنم و از آن طرف یك آدم لا قید و بى اعتنا به سخن معصوم ( یعنى یك نفر اصولى و پیرو مسلك اجتهاد ) را كه هر حدیثى را به یك بهانه طرد مى كند ببرند بهشت ! ! حاشا و كلا )) .

جوابى كه مجتهدین مى دهند اینست كه اینگونه تعبد و تسلیمها ، تسلیم به قول معصوم نیست ، تسلیم به جهالت است . اگر واقعا محرز بشود كه معصوم سخنى گفته ما هم تسلیم هستیم ولى شما مى خواهید جاهلانه به هر چه مى شنوید تسلیم شوید . [9]

 

شیخ انصاری مهمترین شخصیت اصولی

مهمترین شخصیت اصولى كه همه را تحت الشعاع قرار داده و علم اصول را وارد مرحله جدیدى كرد استادالمتأخرین حاج شیخ مرتضى انصارى است .

این مرد بزرگ در سال 1214 در دزفول متولد شد و پس از تحصیل مقدمات علوم اسلامى و قسمتى فقه و اصول به بلاد مختلف عراق و ایران در جستجوى علماء صاحبنظر مسافرتها كرد و استفاده ها نمود ، و بالاخره رحل اقامت در نجف افكند و در سال 1266 كه صاحب جواهر فوت كرد مرجعیت شیعه به او محول شد و در سال 1281 در گذشت ، آراء و نظریات او هنوز محور بحث است .

كسانى كه بعد از او آمده اند همه پیرو مكتب او هستند . هنوز مكتبى كه مكتب شیخ انصارى را به كلى دگرگون كند به وجود نيامده است ، ولى شاگردان مكتب او آرا ء و نظریات زیادى بر اساس همان مكتب آورده اند كه احیانا نظر او را نسخ كرده است . شیخ انصارى دو كتاب معروف دارد يكى (( فرائد الاصول )) كه در علم اصول است و ديگر (( مكاسب )) كه در فقه است و هر دو هم اكنون از كتب درسى حوزه هاى علوم دينيه است . [10]

مبارزه با اخباریگرى

به هر حال اخباریگرى نهضتى بود بر ضدیت عقل . جمود و خشكى عجیبى بر این مسلك حكمفرما است . خوشبختانه افراد رشیدى مانند وحید بهبهانى معروف به (( آقا )) كه آقایان آل آقا از نسل ایشان هستند ، و شاگردان ایشان ، و بعد مرحوم حاج شیخ مرتضى انصارى اعلى الله مقامه با این مسلك مبارزه كردند .

وحید بهبهانى در كربلا بود . در آنوقت صاحب (( حدائق )) هم كه اخبارى متبحرى است ، در كربلا بود و هر دو حوزه درس داشتند . وحید مسلك اجتهاد داشت و صاحب (( حدائق )) مسلك اخبارى ، و قهرا مبارزه سختى بود . بالاخره وحید بهبهانى ، صاحب حدائق را شكست داد . مى گویند شاگردهاى مبرز وحید بهبهانى از قبیل كاشف الغطاء و بحر العلوم و سید مهدى شهرستانى ، همه ، اول شاگرد صاحب حدائق بودند و بعد آمدند به درس وحید و درس صاحب حدائق را ترك كردند .

ولى البته صاحب حدائق یك اخبارى ملایمى است ، خودش مدعى است كه مسلك او با مسلك مرحوم مجلسى یكى است ، متوسط بین اخبارى و اصولى است ، به علاوه مردى متقى و خدا ترس و با ایمان بوده ، با همه اینكه وحید بهبهانى با شدت با او مبارزه كرد و نماز جماعت خواندن با او را منع كرد ، او برعكس مى گفت نماز جماعت با آقاى وحید صحیح است ، و مى گویند وقت مردن وصیت كرد كه نماز میت او را وحید بهبهانى بخواند .

مبارزه شیخ انصارى از اين جهت بود كه يك پى ريزى متقنى براى علم اصول فقه كرد كه مى گويند خودش مى گفت اگر امين استرآبادى زنده بود اصول من را مى پذيرفت .

البته مكتب اخبارى در اثر این مقاومتها شكست خورد و الان جز در گوشه و كنارها پیروانى ندارد ، ولى همه افكار اخباریگرى كه به سرعت و شدت بعد از پیدایش ملا امین در مغزها نفوذ كرد و در حدود دویست سال كم و بیش سیادت كرد ، از مغزها بیرون نرفته ، الان هم مى بینید خیلى ها تفسیر قرآن را اگر حدیثى در كار نباشد جایز نمى دانند . جمود اخباریگرى در بسیارى از مسائل اخلاقى و اجتماعى و بلكه پاره اى مسائل فقهى هنوز هم حكومت مى كند . فعلا مجال شرح و بسط نیست .

یك چیز كه باعث رشد و نفوذ طرز فكر اخبارى در میان مردم عوام مى شود آن جنبه حق به جانب عوام پسندى است كه دارد ، زیرا صورت حرف اینست كه مى گویند ما از خودمان حرفى نداریم ، اهل تعبد و تسلیم هستیم ، ما جز قال الباقر ( ع ) و قال الصادق ( ع ) سخنى نداریم ، از خودمان حرف نمى زنیم ، حرف معصوم را مى گوئیم .

شیخ انصارى در (( فرائد الاصول )) مبحث برائت و احتیاط ، از سيد نعمة الله جزايرى كه مسلك اخبارى دارد نقل مى كند كه مى گوید : (( آیا هیچ عاقلى احتمال مى دهد كه در روز قیامت یك بنده اى از بندگان خدا را ( یعنى یك اخبارى را ) بیاورند و از او بپرسند تو چگونه عمل مى كردى و او بگوید به فرمایش معصومین عمل مى كردم و هر جا كه كلام معصوم نبود احتیاط مى كردم و آنوقت یك همچو آدمى را ببرند به جهنم و از آن طرف یك آدم لا قید و بى اعتنا به سخن معصوم ( یعنى یك نفر اصولى و پیرو مسلك اجتهاد ) را كه هر حدیثى را به یك بهانه طرد مى كند ببرند بهشت ! ! حاشا و كلا )) .

جوابى كه مجتهدین مى دهند اینست كه اینگونه تعبد و تسلیمها ، تسلیم به قول معصوم نیست ، تسلیم به جهالت است . اگر واقعا محرز بشود كه معصوم سخنى گفته ما هم تسلیم هستیم ولى شما مى خواهید جاهلانه به هر چه مى شنوید تسلیم شوید . در اینجا براى نمونه كه فرق بین طرز فكر جامد اخبارى و فكر اجتهادى معلوم شود مطلبى را كه اخیرا برخورده ام ذكر مى كنم . [11]

خاتم المجتهدین

علم اصول فقه به وسیله علامه محقق حاج شیخ مرتضى انصارى اعلى الله مقامه الشریف كه حقا لقب خاتم المجتهدین درباره اش اغراق و مبالغه نیست ، مخصوصا در قسمتهائى مانند آنچه به نام اصول عملیه نامیده مى شود ، پیشرفت و ترقى شایانى كرده و تقریبا آن را به صورت یك علم و نیمه معقول در آورده است ، مباحثى جذاب و سرگرم كننده پیدا كرده است ، میدان مسابقه و زور آزمائى و تمرین هوش و استعداد شده ، هر چند از زمان شیخ به این طرف این علم جلو نرفته ( با اینكه زمینه جلو رفتنش هست ) ولى شاخ و برگ زیادترى پیدا كرده است . روى هم رفته ترقى و كمالى در این علم پیدا شده و وسعت پیدا كرده و فضلاء طلاب را به خود مشغول ساخته و به همین جهت موجب شده كه فضلاء طلاب از سایر شعب علوم اسلامى باز بمانند و مصداق شعر معروف شاعر عرب كردند :

الهت بنى تغلب عن كل مكرمه

قصیده قالها عمرو بن كلثوم

انصراف از سایر شعب علوم اسلامى از یك طرف و جذابیت و سرگرم كنندگى علم اصول از طرف دیگر ، منشا پیدایش عادتى در میان فضلا و اهل نظر شده كه مى توان نام او را عادت (( مساله سازى )) گذاشت ، به این معنا كه مسائلى را فرض و تخیل مى كنند و در اطراف آن مسائل فرضى به بحث و مناظره مى پردازند ، و البته ممكن است در همه عمر بشر چنین فرضى واقع نشود ، اما از نظر اعمال قواعد اصولى جالب است كه ببینیم جاى كدامیك از اصول چهارگانه یعنى برائت و احتیاط و تخییر و استصحاب یا برخى قواعد و اصول دیگر از قبیل اصاله الطهاره یا قاعده فراغ و تجاوز است .

و چون این اصول علمى درجائى جارى است كه شكى در كار باشد ، و از طرفى موقعى معما آمیز مى گردد كه یك علم اجمالى و مبهم هم در كار باشد ، لهذا در این مسائل فرضى و ساخته شده ، (( شك )) و (( علم اجمالى )) زیاد به گوش مى خورد و گاهى در میان این مسائل فرضى مسائل خوشمزه اى فرض مى شود كه جالب توجه است . مثلا فرض مى كنیم شخصى وضو گرفت و بعد رفت داخل اطاق شد ، بعد كه بیرون آمد علم اجمالى دارد كه در وقتى كه داخل اطاق شد یا نماز فریضه اش را خواند پس تكلیفش ساقط است و یا با زوجه خودش مقاربت كرد پس نه تنها تكلیف و فریضه اش ساقط نشده بلكه طهارتش ( وضو ) نیز باطل شده و باید برود غسل كند و نماز بخواند حالا تكلیف این شخص چیست ، برود احتیاطا غسل كند و بعد هم فریضه نماز را ادا كند و یا بنا بگذارد كه نماز خوانده و غسل هم نكند یا تنها غسل بكند ؟

حالا آیا چنین فرضى براى كسى اتفاق مى افتد یا اتفاق نمى افتد مطلب دیگرى است .

یك بار دیگر هم در تاریخ اسلامى روحیه (( مسئله سازى )) و دنبال مسائل فرضى رفتن پدید آمده و آن در قرن دوم هجرى یعنى هنگامى است كه در عراق مكتب راى و قیاس به وسیله ابوحنیفه پیشواى معروف یكى از فرقه هاى اهل تسنن پایه گذارى شد و براى قبول و سندیت حدیث شرائط زیادى قائل شدند و میدان فعالیت بدست راى و قیاس افتاد .

در حجاز گذشته از ائمه اهل بیت علیهم السلام كه عمل به قیاس را باطل مى دانستند ، فقهاء عامه از قبیل مالك بن انس و شاگردانش نیز با قیاس میانه خوبى نداشتند و چون فقهاء عراقى یعنى ابوحنیفه و اتباعش در مسائل فرضى خویش با كلمه (( ارایت )) شروع مى كردند ، فقهاء حجاز آنها را (( ارایتیون )) مى خواندند . در بعضى از احادیث ما نیز اشاره به این جریان هست و بعضى از ائمه فرموده اند : (( ما اهل ارایت نیستیم )) .

البته بحث در این مطلب از جنبه نظرى كه آیا روش متاخرین صحیح است یا نه از حدود این مقاله خارج است . آنچه گفته شد فقط به منظور مقایسه بین روش فقهى شخصیت بزرگى است كه موضوع مقاله ما است با روش فقهى كه غالب متاخرین دارند . معظم له عملا اینچنین نبود . [12]

نقش شیخ انصاری در تحول اجتهاد

در مقالاتى كه در مجله زن روز مى نوشتم ، سه مقاله تحت عنوان (( اسلام و مقتضیات زمان )) نوشتم ، آنجا تعبیر كردم كه اسلام براى این قوانین كنترل كننده ، حق و تو قائل شده است .

فقها تعبير بسيار زيبايى پيدا كرده اند كه از شیخ انصارى است از زمان ايشان در طرز استنباط تغييرات بسيارى پيدا شده است آنچه هم كه ايشان گفته ، كشف است ، چیزى از خودش جعل نكرده .

قبل از ایشان قوانینى را كه ناظر به یكدیگر بودند ، فقط به دو سه شكل بیان مى كردند ، مى گفتند اگر قانونى با قانون دیگر تصادم داشته باشد ، یا به شكل نسخ است كه آن را نسخ مى كند ، یا به شكل تخصیص است[ و یا به شكل تقیید] .

تخصیص یعنى از عموم و كلیت آن[ قانون] بعضى افراد استثنا مى شوند مثالى كه خودشان ذكر مى كنند - كه مثال شرعى نیست ، مثال عرفى است - این است كه مى گویند اگر[ شارع] گفت (( اكرم العلماء )) علما را احترام كن ، وقتى كه گفت عالم ، این عموم دارد و هر عالمى را[ در بر] مى گیرد بعد مى آید در میان عالمها یك عده را استثنا مى كند ، مثلا مى گوید (( الا موسيقى دانان )) اين استثناست اين را مى گويند تخصيص .

(( تقیید )) با (( تخصیص )) نزدیك است ولى عین آن نیست ، مى گفتند مثل این كه یك طبیعتى را ذكر مى كند ، مى گوید اگر فلان عمل را مرتكب شدى ، كفاره بده كفاره ات این است كه بنده آزاد كنى بعد در یك دلیل دیگر براى بنده یك صفت ذكر مى كند ، مى گوید بنده مؤمن آزاد كن آنجا گفته (( بنده آزاد كن )) ، مطلق گفته است ، اينجا مى گوید : (( بنده مؤمن آزاد كن )) یعنى صفت برایش ذكر كرده . این تقیید است دیگر بیش از این نمى گفتند .

شیخ انصارى گفت : نه ، گاهى دلیلى بر دلیل دیگر حاكم است ، نه ناسخ او ، نه مخصص او و نه مقید اوست ، حاكم بر اوست و بر او حكومت مى كند حكومت ، نوعى تفسیر است ، به شكل دیگرى است ، روحش همان روح تخصیص و تقیید است ، ولى زبانش با او فرق مى كند مثلا مى گوید (( هر عالمى را اكرام كن )) ، بعد نمى آيد استثنا كند بگويد (( مگر علماى نحو را )) بلكه اين جور مى گوید (( نحوى كه عالم نيست )) مثال بهترش اين است كه مى گوید : (( اگر در نماز شك بین اقل و اكثر كردى ، بنا را بر اقل بگذار ، بعد هم چنین نماز احتیاطى انجام بده )) ، بعد مى گوید : (( ولى شك كثیر الشك كه شك نیست )) ، نمى گوید (( الا كثیر الشك )) ، مى گوید شك كثير الشك كه شك نيست اصلا انكار مى كند كه اين شك باشد نمى خواهد بگويد واقعا شك نيست ، زبانش زبان انكار است .

بعد[ شیخ انصارى] گفت : ما بسیارى از چیزها در لسان اسلام داریم كه زبانش ، زبان تفسیر است ، حال در زبان تفسیر ، گاهى فردى را موضوعا خارج مى كند و گاهى فردى را موضوعا داخل مى كند . [13]



آشنایی با كلیات علوم اسلامی – فقه – تاریخچه قه و فقهاء (4)-[1]

 -[2]شیخ در منتها درجه زهد زندگى مى كرده و واقعا این مرد از عجایب روزگار بوده است . اولا در همان رشته خودش كه فقه و اصول است یك محقق فوق العاده اى است , یعنى نظیر بوعلى سینا در عصر و زمان خودش كه در طب و فلسفه نسبت به دیگران برترى داشته است , او هم نسبت به عصر خودش همین طور است . در منتهاى پاكى و زهد و تقوا هم زندگى كرده , كه وقتى مرده است تمام هستى و زندگى و دارایى او را كه سنجیده اند , هفده تومان بیشتر نشد . زندگى او تاریخچه هاى عجیبى دارد و بسیار مرد عاقل فهمیده باهوشى بوده است . شیخ هرگز در وجوهات تصرف نمى كرده است . دخترش مى رفت مكتب پسر نداشت , دوتا دختر داشت , این (( سبط )) ها از اولاد او هستند خیلى گریه كرد و گفت : در مكتب هر جا مى روم , بچه هاى دیگران وضع بهترى دارند و من غذا و لباسهایم خوب نیست و از این حرفها . شیخ خیلى متأثر شد . زنش گفت : آخر این همه سختى دادن كه درست نیست , چرا این قدر به ما سختى مى دهى ؟ شیخ گریه كرد و گفت : والله من دلم مى سوزد , نمى خواهم این طور باشد , ولى مى دانى این وجوهات چیست ؟ ( زنش داشت رخت مى شست , عمامه شیخ را مى شست ) مثل این وجوهات براى ما كه مى خوریم , مثل آبهاى این تشت است , یك آدم اگر خیلى تشنه باشد و از تشنگى بخواهد بمیرد , اگر بخواهد براى رفع تشنگى از این آبها بخورد چقدر مى خورد ؟ همین قدر مى خورد كه نمیرد . ما از خودمان كه چيزى آنجا هم شيطان مى گوید ما افسارى در كار نداشتيم . آيه قرآن به تعبير ما مى گوید : ریسمانى , افسارى , جبرى , چیزى در كار نبود (( الا ان دعوتكم فاستجبتم لى )) من فقط دعوت كردم , خواندم , شما هم به سرعت پذیرفتند. (( فلا تلومونى و لوموا انفسكم )) پس مرا سرزنش نكنید , خودتان را سرزنش كنید . (( ما انا بمصرخكم و ما انتم بمصرخى )) اینجا نه شما به درد من مى خورید و نه من به درد شما . حالا آنجا كه طلبكار مى شود اینجاست : (( انى كفرت بما اشركتمون )) من كفر مى ورزم به اینكه شما مرا شریك پروردگار كردید . در اینجا دم از توحید مى زند : شما مشركید كه من را در مقابل خدا گرفتید , ولى من از این شرك تبرى مى جویم . بنابراین شیطان از نظر قرآن یعنى یك مبدأ باطنى و معنوى كه كارش فقط این است كه انسان را به بدى و شر و معصیت دعوت مى كند اما این , دعوت اجبار كننده نیست , فقط دعوتى است , یعنى نشان مى دهد . مولوى چه خوب مى گوید

از جهان دو بانگ مى آید به ضد ****تا كدامین را تو باشى مستعد

آن یكى بانگش نشور اتقیا ****وان دگر بانگش نفور اشقیا

-[3] كتاب توحید، «شیطان» از نظر قرآن

 عدل الهى   -[4]

 خاتمیت   -[5]

/شیخ انصاری سیرى درسیره نبوى   -[6]

 خاتمیت   -[7]

مشكل اساسی در سازمان روحانیت/ ریشه اصلی     -[8]

اصل اجتهاد در اسلام/مبارزه با اخباری گری -[9]

 آشنایى باعلوم اسلامى/اصول فقه/درس سوم : تاریخچه مختصر  -[10]

اصل اجتهاد دراسلام/مبارزه با اخباری گری   -[11]

مزایا و خدمات آیت الله بروجردی / روش فقهی -[12]

/ قوانین كنترل كننده اسلام ومقتضیات زمان   -[13]

کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است