در
بازدید : 301616      تاریخ درج : 1391/5/19
Skip Navigation Links.
شخصیت ها در دانشنامه " قرآن "
Collapse شخصیت ها در دانشنامه " فقه "شخصیت ها در دانشنامه " فقه "
ابن ابى عقیل عمّانى
ابن ادریس حلّى
ابن براج
ابن جنید اسكافى
ابن حمزه طوسى، معروف به عمادالدین طوسى
سید ابوالمكارم ابن زهره
جمال السالكین ابوالعباس احمد بن فهد حلّى اسدى
ابواسحاق اسفراینی
ابوالقاسم محقق حلی
ابوالقاسم جعفربن حسن بن یحیى بن سعید حلى
ابوبكر بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام مخزومى
ابوحنیفه نعمان بن ثابت بن زوطى
ابویوسف
احمد بن حنبل شیبانى
آخوند ملامحمد كاظم خراسانى
احمد بن محمد اردبیلى، معروف به مقدس اردبیلى.
آقای آقا میرزا احمد آشتیانی
اصفهانی، سید ابوالحسن
اصفهانى، شیخ بهاء الدین معروف به فاضل هندى
آملی، آقا شیخ محمد تقی
امینی ، عبد الحسین، علامه امینی
انصاری، شیخ مرتضی
ابو عمرو عبد الرحمن بن عمرو اوزاعى
بادكوبه ‏ای، آقا سید حسین
بحرالعلوم، سید مهدى
بهاء الدین محمد عاملى، معروف به شیخ بهائى
بهبهانى، محمد باقر معروف به وحید بهبهانى
شیخ على بن هلال جزایرى
جوینی، امام الحرمین
حسن بن یوسف بن على بن مطهر حلّى، معروف به علامه حلّى
شیخ ابوالصلاح حلبى
خارجة بن زید بن ثابت انصارى
محقق خوانساری
آقا حسین خوانسارى، معروف به محقق خوانسارى
جمال المحققین، معروف به آقا جمال خوانسارى.
زفر بن الهذیل
ملامحمدباقر سبزوارى، معروف به محقق سبزوارى
سعید بن مسیب مخزومى
حمزة بن عبد العزیز دیلمى، معروف به سلاّر دیلمى
سلیمان بن یسار
سید رضی
سید مرتضى معروف به علَم الهدى
شافعى، محمد بن ادریس
شهید اول، محمد بن مكّى
شهید ثانى، شیخ زین الدین
شیبانى، محمد بن حسن
شیخ صدوق
شیخ طوسی
شیخ على بن عبد العالى كَرَكى، معروف به محقق كَرَكى یا محقق ثانى
شیرزای، میرزا محمد تقی
صدر، امام موسی
عبیداللّٰه بن عبد اللّٰه بن عتبة بن مسعود
عروة بن زبیر
علوی سبزواری، حاج میرزا حسین
عیاسی سمرقندی
غروی اصفهانی، حاج شیخ محمد حسین
غزالی، امام محمد
فضل به شاذان
فیض كاشانی
قاسم بن محمد بن ابى بكر
آقا سید ابو الحسن رفیعی قزوینی
قطب راوندی
شیخ عباس قمی
شیخ جعفر كاشف الغطاء
ابوجعفر محمد بن یعقوب كلینى رازى
سید جمال الدین گلپایگانی
لیث بن سعد اصفهانى
مالك بن انس
علامه مجلسی
مجلسی، محمد تقی
قاضی سعید قمی
سید حسن مدرس
عبد اللّٰه بن مبارك مروزى
فاضل مقداد
میر محمد باقر داماد
میرزا مهدی بن میرزا هدایت الله شهید مشهدی
حاج میرزا حسین نائینى
نجفی، محمد حسن
نراقی، ملا احمد
نراقی، ملا مهدی
نوری، شیخ فضل الله
علامه محدث نوری
حاج شیخ عبد النبی نوری
هشام بن الحكم
همدانی، آخوند ملا حسینقلی
Expand شخصیت ها در دانشنامه " اصول فقه "شخصیت ها در دانشنامه " اصول فقه "
Expand شخصیت ها در دانشنامه " عرفان "شخصیت ها در دانشنامه " عرفان "
شخصیت ها در دانشنامه حوزه های علمیه
Expand شخصیت ها در دانشنامه  " زندگی نامه شهید مطهری "شخصیت ها در دانشنامه " زندگی نامه شهید مطهری "
شخصیت ها در دانشنامه " تاریخ "
شخصیت ها در دانشنامه " زن در اسلام "
شخصیت ها در دانشنامه "مباحث اجتماعی"
 

 

مطالب مربوط به غزالی در آثار شهید فراوان  یافت می شود كه بیشتر به مباحث فلسفی و كلامی اشاره دارد لذا در این بخش به همین مقدار اكتفا شده است

زندگی نامه اجمالی

امام ابو حامد محمد غزالی طوسی.از معروفترین علمای منقول بود.رئیس جامع نظامیه بغداد شد و عالیترین پست روحانی زمان خویش را حیازت كرد،اما احساس كرد نه آن معلومات و نه آن مناصب روحش را اشباع نمی‏كند.از مردم مخفی شد و به تهذیب و تصفیه نفس مشغول شد.ده سال در بیت المقدس دور از چشم آشنایان به خود پرداخت.در همان وقت به عرفان و تصوف گرایید و دیگر تا آخر عمر زیر بار منصب و پست نرفت.كتاب معروف احیاء علوم الدین را بعد از دوره ریاضت تألیف كرد و در سال 505 در طوس كه وطن اصلی‏اش بود درگذشت. [1]

معرفی كتاب احیا العلوم

در قرن پنجم امام محمد غزالی ( 505ق. ) كتاب ارزشمند خود را كه برترین اثر او به شمار می‎آید با عنوان احیاء علوم الدین نگاشت و آشكارا از زنده كردن دانشهای دینی سخن گفت. [2]

معرفی كتاب تهافت الفلاسفه

غزالى كتاب معروفى دارد به نام (( تهافت الفلاسفه )) . در این كتاب بیست مسأله را بر فلاسفه مورد ایراد قرار داده است و به عقیده خود تناقض گوئیهاى فلاسفه را آشكار كرده است . ابن رشد اندلسى به غزالى پاسخ گفته است و نام كتاب خویش را (( تهافت التهافت )) گذاشته است .[3]

دلیل حرمت ربا در كلام غزالی

یكى دیگر از عللى كه براى حرمت ربا مى توان ذكر كرد آن چیزى است كه غزالى در باب الشكر احیاء العلوم ذكر كرده و در آخر جلد دوم المیزان نقل شده (این علت  مخصوصا شامل قرضهاى تولیدى و انتاجى هم هست به خلاف علتى كه براى این خلق شده كه مقیاس ارزشها و وسیله مبادله باشد) خلاصه اش این است كه پول خود پول داراى ارزش واقعى نیست و اگر ارزش واقعى مى داشت نمى توانست نقش پولى خود را بازى كند ، مانند سایر كالاها مى شد كه به حسب اشخاص متفاوت بود ، قیمتش بالا و پایین مى رفت ( تابع عرضه و تقاضا بوده و غیره ) . هر كالائى مى تواند مطلوب بالذات باشد زیرا حاجتى از حوائج را رفع مى كند ولى پول نباید مطلوب بالذات باشد ، باید همان نقش رابط بودن را داشته باشد . ذخیره كردن پول و همچنین ربا گرفتن از پول به معنى این است كه انسان پول را مطلوب بالذات خود قرار داده است . ربا این است كه انسان مى خواهد به وسیله پول پول ایجاد كند ، با پول كوچكتر پول بزرگتر به دست آورد . این ، كفران نعمت و استعمال شى ء در غیر ما خلق لاجله است و حال آنكه شكر عبارت است از اینكه شى ء در آنچه كه به خاطر آن آفریده شده استعمال شود . [4]

شك غزالی

می‏دانید در میان علمای اسلامی آن كسی كه فكر خودش را و فلسفه و مكتب خودش را از شك شروع كرده است غزالی است.غزالی كار خودش را از شك شروع كرده است، مانند كار معروف دكارت .هر دو نفر از یك نقطه عزیمت كرده‏اند.هر دو كارشان را از شك شروع كرده‏اند و هر دو مدعی هستند كه به یقین دست یافته‏اند، ولی هستند افرادی كه از شك شروع كرده‏اند و در شك هم مانده‏اند، چه در دنیای اسلام و چه در دنیای غرب، كه این تاریخچه را شاید وقت دیگری عرض كنم.غزالی وقتی می‏خواست علم خودش را شروع كند در همه چیز شك كرد، یعنی به هر جایی كه دست انداخت، دید قابل شك كردن است.سراغ حواس آمد، گفت من الآن اینجا نشسته‏ام، كتاب جلویم هست و این قلم و كاغذ در دستم هست و این فضا را دارم می‏بینم و این صداها را دارم می‏شنوم، آخر من در هر چه شك كنم در این كه نمی‏توانم شك كنم.بعد خودش به خودش جواب داد (اینجا هم نتوانست بایستد و پایش لغزید) گفت: آقای غزالی! چقدر تا حالا خواب دیده‏ای كه در عالم خواب مثلا نشسته‏ای كتاب می‏نویسی، داری با فلان رفیقت حرف می‏زنی، سخنش را با گوش خودت می‏شنوی، با چشمت در عالم خواب می‏بینی كه داری می‏بینی، داری غذای لذیذ می‏خوری.آقای نسیم شمال از بیان فقیر مفلوك بیچاره‏ای گفت:

شبی در خواب می‏دیدم لباس تازه‏ای دارم****میان رختخواب گرم و نرم آوازه‏ای دارم

میان جیبهایم پول بی‏اندازه‏ای دارم****شدم بیدار و دیدم باز عریان جمله اعضا را

گفت: آقای غزالی! تو چقدر در عالم رؤیا و خواب عینا همین جور دیده‏ای؟ همان طور كه الآن شك نمی‏كنی كه حقیقت است، در عالم خواب هم آنچه را كه می‏بینی مگر شك می‏كنی كه حقیقت است؟ آیا شما دیده‏اید كسی در عالم خواب چیزی را ببیند و در عالم خواب شك كند كه آن چیزی كه می‏بینم درست است یا خطا؟ در عالم خواب انسان شك ندارد كه هر چه را كه می‏بیند درست می‏بیند، وقتی بیدار می‏شود، می‏بیند همه‏اش و هم و خیال بوده و چیزی نبوده است (شدم بیدار و دیدم باز عریان جمله اعضا را)، از كجا كه تمام زندگی من الآن یك خواب بزرگ نباشد؟ از كجا كه من غزالی كه می‏گویم پنجاه سال پیش، از فلان زن كه مادرم باشد متولد شدم، پدرم كه بود، مدرسه رفتم، ازدواج كردم، چندین سال درس خواندم، چند سال ریاضت كشیدم و امروز هم در اینجا نشسته‏ام، یكدفعه بیدار شوم و ببینم تمام اینها خواب بوده، از كجا كه خواب نبوده است؟ چه دلیلی دارم كه تمام این زندگی فعلی من، همین كه الآن به عنوان یك فیلسوف نشسته‏ام و می‏خواهم برای خودم مبدأ فكر پیدا كنم ادامه یك خواب طولانی نباشد؟ اینها همه می‏رساند كه بشر راجع به مسئله شناخت چگونه سر یك بزنگاههایی گیر می‏كند. [5]

جویای یقین

در همه كشور عظیم سلجوقی نظامیه بغداد و نظامیه نیشابور مثل دو ستاره روشن می‏درخشیدند.طالبان علم و جویندگان بینش،بیشتر به یكی از این دو دانشگاه عظیم هجوم می‏آوردند.ریاست و كرسی بزرگ تدریس نظامیه نیشابور، در حدود سالهای 450-478،به عهده ابو المعالی امام الحرمین جوینی بود.صدها نفر دانشجوی جوان جدی در حوزه تدریس وی حاضر می‏شدند و می‏نوشتند و حفظ می‏كردند.در میان همه شاگردان امام الحرمین سه نفر جوان پر شور و با استعداد بیش از همه جلب توجه كرده انگشت نما شده بودند:محمد غزالی طوسی،كیاهراسی،احمد بن محمد خوافی.

سخن امام الحرمین درباره این سه نفر گوش به گوش و دهان به دهان می‏گشت كه:«غزالی دریایی است مواج،كیا شیری است درنده،خوافی آتشی است‏سوزان.»از این سه نفر نیز محمد غزالی مبرزتر و برازنده‏تر می‏نمود.از این رو چشم و چراغ حوزه علمیه نیشابور آن روز محمد غزالی بود.

امام الحرمین در سال 478 هجری وفات كرد.غزالی كه دیگر برای خود عدل و همپایه‏ای نمی‏شناخت،آهنگ خدمت وزیر دانشمند سلجوقی،خواجه نظام الملك طوسی كرد كه محضرش مجمع ارباب فضل و دانش بود.در آنجا نیز مورد احترام و محبت قرار گرفت.در مباحثات و مناظرات بر همه اقران پیروز شد!ضمنا كرسی ریاست نظامیه بغداد خالی شده بود و انتظار استادی با لیاقت را می‏كشید كه بتواند از عهده تدریس آنجا بر آید.جای تردید نبود،شخصیتی لایقتر از این نابغه جوان كه تازه از خراسان رسیده بود پیدا نمی‏شد.در سال 484 هجری قمری غزالی با شكوه و جلال تمام وارد بغداد شد و بر كرسی ریاست دانشگاه نظامیه تكیه زد.

عالیترین مقامات علمی و روحانی آن روز همان بود كه غزالی بدان رسید.بزرگترین دانشمند زمان و عالیترین مرجع دین به شمار می‏رفت.در مسائل بزرگ سیاسی روز مداخله می‏كرد.خلیفه وقت،المقتدر بالله،و بعد از او المستظهر بالله برای وی احترام زیادی قائل بودند.همچنین پادشاه بزرگ ایران ملكشاه سلجوقی و وزیر دانشمند و مقتدر وی خواجه نظام الملك طوسی نسبت‏به او ارادت می‏ورزیدند و كمال احترام را مرعی می‏داشتند.غزالی به نقطه اوج ترقیات خود رسیده بود و دیگر مقامی برای مثل او باقی نمانده بود كه احراز نكرده باشد.ولی در همان حال كه بر عرش سیادت علمی و روحانی جلوس كرده بود و دیگران غبطه مقام او را می‏خوردند،از درون روح وی شعله‏ای كه كم و بیش در همه دوران عمر وی سوسو می‏زد زبانه كشید كه خرمن هستی و مقام و جاه و جلال وی را یكباره سوخت.

غزالی در همه دوران تحصیل خویش احساسی مرموز را در خود می‏یافت كه از او آرامش و یقین و اطمینان می‏خواست، ولی حس تفوق بر اقران و كسب نام و شهرت و افتخار مجال بروز و فعالیت زیادی به این حس نمی‏داد.همینكه به نقطه اوج ترقیات دنیایی خود رسید و اشباع شد،فعالیت‏حس كنجكاوی و حقیقت جویی وی آغاز گشت.این مطلب بر وی روشن شد كه جدلها و استدلالات وی كه دیگران را اقناع و ملزم می‏كند،روح كنجكاو و تشنه خود او را اقناع نمی‏كند. دانست كه تعلیم و تعلم و بحث و استدلال كافی نیست،سیر و سلوك و مجاهدت و تقوا لازم است.با خود گفت از نام شراب، مستی و از نام نان،سیری و از نام دوا،بهبود پیدا نمی‏شود.از بحث و گفتگو درباره حقیقت و سعادت نیز آرامش و یقین و اطمینان پیدا نمی‏شود.باید برای حقیقت‏خالص شد و این با حب و جاه و شهرت و مقام سازگار نیست. [6]

غزالی و راهزنان

غزالی،دانشمند شهیر اسلامی،اهل طوس بود(طوس قریه‏ای است در نزدیكی مشهد).در آن وقت،یعنی در حدود قرن پنجم هجری،نیشابور مركز و سواد اعظم آن ناحیه بود و دار العلم محسوب می‏شد.طلاب علم در آن نواحی برای تحصیل و درس خواندن به نیشابور می‏آمدند.غزالی نیز طبق معمول به نیشابور و گرگان آمد و سالها از محضر اساتید و فضلا با حرص و ولع زیاد كسب فضل نمود.و برای آنكه معلوماتش فراموش نشود و خوشه‏هایی كه چیده از دستش نرود،آنها را مرتب می‏نوشت و جزوه می‏كرد.آن جزوه‏ها را كه محصول سالها زحمتش بود مثل جان شیرین دوست می‏داشت.

بعد از سالها عازم بازگشت‏به وطن شد.جزوه‏ها را مرتب كرده در توبره‏ای پیچید و با قافله به طرف وطن روانه شد.

از قضا قافله با یك عده دزد و راهزن برخورد.دزدان جلو قافله را گرفتند و آنچه مال و خواسته یافت می‏شد یكی یكی جمع كردند.

نوبت‏به غزالی و اثاث غزالی رسید.همینكه دست دزدان به طرف آن توبره رفت،غزالی شروع به التماس و زاری كرد و گفت:«غیر از این،هر چه دارم ببرید و این یكی را به من وا گذارید.»دزدها خیال كردند كه حتما در داخل این بسته متاع گران قیمتی است.بسته را باز كردند،جز مشتی كاغذ سیاه شده چیزی ندیدند.

گفتند:«اینها چیست و به چه درد می‏خورد؟»

غزالی گفت:«هر چه هست‏به درد شما نمی‏خورد،ولی به درد من می‏خورد.»

-به چه درد تو می‏خورد؟

-اینها ثمره چند سال تحصیل من است.اگر اینها را از من بگیرید،معلوماتم تباه می‏شود و سالها زحمتم در راه تحصیل علم به هدر می‏رود.

-راستی معلومات تو همین است كه در اینجاست؟

-بلی.

-علمی كه جایش توی بقچه و قابل دزدیدن باشد،آن علم نیست،برو فكری به حال خود بكن.

این گفته ساده عامیانه،تكانی به روحیه مستعد و هوشیار غزالی داد.او كه تا آن روز فقط فكر می‏كرد كه طوطی وار از استاد بشنود و در دفاتر ضبط كند،بعد از آن در فكر افتاد كه كوشش كند تا مغز و دماغ خود را با تفكر پرورش دهد و بیشتر فكر كند و تحقیق نماید و مطالب مفید را در دفتر ذهن خود بسپارد.

غزالی می‏گوید:«من بهترین پندها را،كه راهنمای زندگی فكری من شد،از زبان یك دزد راهزن شنیدم.» [7]

پیوند مرتبط :



[1] - خدمات متقابل اسلام و ایران – قرن پنجم

[2] - بخشی از مقاله سرمقاله/ شهید مطهری و آفات احیاگری

[3] - كلیات فلسفه – حادث و قدیم    

[4] - یادداشت های شهید مطهری جلد جهارم - ربا   

[5] - امكان شناخت – شك غزالی

کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است